آیا پهلوی، دوست همجنسگرایان بود؟

ٖآیا پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷، تهران «گی کلاب» داشت؟ آیا حقیقت دارد که همجسنگرایان توانسته بودند در جامعه ایران، راه خود را از سیاست گرفته تا هنر باز کنند؟ شاید این تصویر شهبانوی ایران و قصه‌ی جامه‌ا…

Source: آیا پهلوی، دوست همجنسگرایان بود؟

ایران- افشای ثروت فرزندان خامنه ای توسط هاشمی رفسنجانی

سگ ها شروع بگاز گرفتن پاچۀ همدیگه کردن. بامید روزی که هار بشن از دهنشون کف بزنه بیرون. خامنه ای نمیدونه یکی حروم زاده و جاکش تر از خودش هست یا میدونه و حجم کثافت بقدری زده بالا که نمیشه پوشوند؟ فیش های حقوقی دولت حسن آقا قریدون/روحانی کلیدساز  هم چس فیل سینما شده.سیرک اسلامی

فعلا 2-3 روز اینو داشته باشین – که چیز تازه ای هم نیست همه مون میدونیم ثروت بواسیر عظمی 80 تا 100 میلیارد تخمین زده می شد . ایندفعه از رویتر. فقط جای جدیدی برای نوشتن کامنت و بیرون کشیدن جوات از مخفیگاهش:-)

تا ببینم داستان خودم، که شروع کردم ولی اذیتم میکنه، بکجا میرسه

*********

ایران- افشای ثروت فرزندان خامنه ای توسط هاشمی رفسنجانی دستگاه قضایی تحت امر خامنه ای اخیرا پسر رفسنجانی را به ۱۰ سال زندان محکوم کرد. (حمله به پسر، برای زدن پدر). رفسنجانی نیز متقابلا تهدید کرد که برخی اسرار نظام را افشا می کند. به نظر می رسد رفسنجانی این کار را با افشای گوشه ای …

Source: ایران- افشای ثروت فرزندان خامنه ای توسط هاشمی رفسنجانی

طبقه‌ی تازه به دوران رسیده: آقازاده‌ها + «سلبریتی»‌ها و «لایف استایل» نوکیسگان

 نویسنده: آزاده سلیمانی – کیهان لندن – با پیشنهاد لی لی خنگه

 می‌گویند انقلاب بهمن ۱۳۵۷ مهاجرت سه و نیم میلیون ایرانی را در پی داشت، در زمانی که جمعیت ایران ۳۶ میلیون بود. این یعنی ۱۰ درصد جمعیت ایران با انقلاب اسلامی ترک وطن کردند.

اگر تنها یک درصد جامعه را هزارفامیل ثروتمند تشکیل دهد، باید بپذیریم که باقی جلای وطن‌کردگان، همه از طبقه‌ی متوسط شهری و تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده‌ی دوران پهلوی بودند. طبقه‌ای که در تعیین و رواج فرهنگ و در گذار جامعه از سنت به مدرنیته در عصر حاضر مهم‌ترین نقش را دارد.

بخش مهمی از طبقه‌ی متوسط نوپای ایران در اواخر دهه‌ی پنجاه از ایران گریخت تا جا برای حکومت الله و حزبش بازتر شود. حزب‌اللهی‌های تازه از راه رسیده، بازاریان سنتی و قشری‌ها، حاشیه‌نشین‌های محرومیت کشیده در کنار دسته‌های لات و جاهل به رهبری روحانیت شیعه آمده بودند تا گوی انقلاب را از چپ‌ها و چریک‌ها و دانشجویان بربایند و جمهوری اسلامی را مستقر کنند. آمده بودند تا آخرین جلوه‌های طاغوت و اشرافیت را معدوم کنند، مرفهان بی درد را به سزای رفاه و بی دردیشان برسانند، ثروت‌ها و اموال را به نفع مستضعفان و محرومان مصادره کنند، همه را به برابری و «مقام انسانیت» برسانند… دست کم همه‌ی اینها را شعار کرده بودند تا طبقه‌ی مرفه و طبقه‌ی متوسط غیرمذهبی و خمس و ذکات نده را خلع ید کنند و خود بر سریر قدرت مطلقه‌ی کشور بنشینند.

نخستین موج‌سواران یقه آخوندیِ رانت و دلالی از شرایط جنگ و تحریم برای بستن بار خود سود جستند، زمانی که ‌هاشمی رفسنجانی وزیر جنگ بود و همصدا با رهبری نظام بر طبل ادامه‌ی جنگ می کوفت. جنگی که به گفته‌ی خود و اثبات تاریخ برایشان نعمت بود. از راه دلالی‌ تسلیحات و سوخت و دارو و در شرایطی که صدها هزار سرباز و غیرنظامی به خاک می‌افتادند تعدادی از کارگزاران نظام و تعدادی دلال بی حجاب و کراواتی خارج‌نشین ثروت‌های کلان خون‌آلود اندوختند. پایان جنگ و آغاز دولت «سردار سازندگی» اما آغاز موج اصلی و کلان فساد و رانت‌خواری از محل پروژه‌های پرخرج و مساله‌دارِ سدسازی و عمرانی بود. ثروت و قدرت سپاه پاسداران ریشه در همین سال‌های به اصطلاح سازندگی و شرکت و برد آن در همه‌ی مناقصه‌های عمرانی کلان دارد. دولت رفسنجانی در کنار کارنامه‌ی پرخرابی سال‌های سازندگی، قتل‌های سیستماتیک دگراندیشان و مخالفان نظام در داخل و خارج را نیز در کارنامه‌ی هشت ساله‌ی خود دارد. هزارفامیل جمهوری اسلامی نیز از همان سال‌ها شکل مشخص به خود گرفت. وصلت‌های ضربدری و درهم تنیده میان خانواده‌های سران نظام گویا از این اصل عشیره‌ای یا دسته‌های مافیایی پیروی می‌کند که منفعت و مصلحت رقبای احتمالی را با پیوندهای خونی به هم گره می‌زند تا بدینسان هزارتویی از قدرت غیرقابل شکست شکل بگیرد که یکدیگر را تهدید نمی‌کند، بلکه آن را تنها تقویت یا به سود خود مهار می‌کند.

طبقه‌ی تازه به دوران رسیده

ساعت ۴:۳۰ بامداد ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ اتومبیل پورشه مدل ۲۰۱۵ با سرعت ۲۰۵ کیلومتر در ساعت در مسیر شمال به جنوب خیابان شریعتی تهران به درختان برخورد می‌کند. پورشه‌ی زردرنگ مچاله می‌شود و دو سرنشین جوان آن جان می‌بازند. این یک تصادف عادی نبود. ساعاتی بعد سه نام در ارتباط با تصادف پورشه‌ی زردرنگ دهان به دهان گشت و تصاویر به رسانه‌های داخل و خارج راه یافت: محمدحسین ربانی، نوه‌ی ۲۱ ساله‌ی آیت‌الله ربانی شیرازی، صاحب پورشه و سرنشین آن. امیرهوتن قلعه نویی، فرزند سرمربی تیم استقلال مالک قبلی پورشه که تنها دو روز پیش از آن خودرو را به نوه‌ی خوشگذران آیت‌الله فروخته بود، و دختری از party girl‌های تهران به نام پریوش اکبرزاده متولد ۱۳۶۸، همراه شبانه و راننده‌ی پورشه‌ی نوه‌ی آیت‌الله. موجی از واکنش‌های غالباً خشمگین کاربران در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاد. خشم کاربران معطوف به شکاف طبقاتی بود و سیستم ارزشی دوگانه‌ی طبقه‌ی حاکم برای عموم و برای خویش

همه‌ی گروه‌های حاکم و جناح‌های رژیم جزو تازه به دوران رسیدگان و نوکیسگان هستند

همه‌ی گروه‌های حاکم و جناح‌های رژیم جزو تازه به دوران رسیدگان و نوکیسگان هستند

پس از آنکه انکار و تکذیب‌های نخستین خانواده‌ی آیت‌الله با شهادت امیرهوتن قلعه نویی و سایر شواهد بی تاثیر ماند، افکار عمومی با نوعی از بی تفاوتیِ بدیهی نمایانه‌ی خانواده‌ی آیت‌الله و اطرافیانش مواجه شدند. مراسم ختم به شدت پرتجمل با صف‌های بی انتهای خودروهای لوکس دوستان آقازاده‌ی مرحوم و کج خلقیِ پاسخ‌هایشان به خبرنگاران در دعوت به دوری‌گزینی از شایعه و حاشیه در مورد دو جوان دوست داشتنیِ از دست رفته، تاییدی بود بر یک واقعیت: تهران و ایران مدت‌هاست که با رشد هر ساله‌ی فقر و محرومیت و بیکاری در مناطق دیگر، طبقه‌ی نوینی را در خوش آب و هواترین نقاط خود پرورانده است، طبقه‌ای از وابستگان هزارفامیل حکومتی و اقمارشان، طبقه‌ی نوین نوکیسگان که حتی تعریف کلاسیک خرده بورژوا در موردشان نارسا و ناتمام است.

طبقه‌ی نوینی که در آن پدر و مادر خانواده هنوز حاج آقا و حاج خانم نامیده می‌شوند و اگر خود عضوی از حکومت نباشند، از وابستگان معنوی و اقتصادی و از رانت‌خواران آن هستند، پدر هنوز ظاهر ریشوی مسلمان‌نما دارد و مادر هنوز روی لباس‌ها و جواهرات قیمتی خود چادر سر می‌کند. دختران و پسرانشان اما، اگر در شبانه‌روزی‌ها و کالج‌های اروپا و امریکا مشغول خرج کردن پول بادآورده و بهره بردن از آزادی‌هایی نباشند که طبقه‌ی حاکم اکثریت جامعه را از آن منع و محروم کرده است، در خیابان‌های تهران و جاده‌های شمال در حال کورس گذاشتن با اتومبیل‌های اسپورتشان هستند. در استخرهای ویلاهای قصرمانند «پول پارتی» برگزار می‌کنند و تازگی‌ها دوست دارند از ماشین‌های میلیاردی و ساعت‌ها و کیف‌های لوکس و میلیونی و تفریحات لاکچریشان عکس و سلفی بگیرند و در شبکه‌های مجازی سبک زندگی لاکچری «بچه پولدارهای تهران» و «بچه پولدارهای ایران» را به رخ باقی جامعه بکشند. دوست دارند دیده شوند که با دیگران، با غیرلاکچری‌ها و کم درآمدها، به تعبیر بعضی‌هاشان «کم شانس‌ترها» (در رانت خواری و انباشت ثروت بادآورده) فرق دارند. یک مشاور اقتصادی اتحادیه‌ی اروپا رفتار این طبقه‌ی نوین نوکیسه‌ی ایرانی را با ثروتمندانِ الیگارشی روس قابل مقایسه دانسته است. به گزارش اکونومیست، شرکت پورشه در سال ۲۰۱۱ در تهران بیش از هر شهر دیگر خاورمیانه فروش داشته است. از سال ۲۰۰۹ حدود صد هزار اتومبیل لوکس وارد ایران شده و این در حالیست که صاحبان آنها می‌بایست مالیات صد و چهل درصدی به گمرک بپردازند.

13-2

اغلب نقدهای اجتماعی- اقتصادی رسانه‌های نزدیک به جناح اصلاح‌طلب، به ویژه از آغاز به کار دولت روحانی به این سو، شکل‌گیری این طبقه‌ی نوکیسه با ثروت‌های افسانه‌ای بادآورده را حاصل رانت‌خواری‌های بی رویه در دولت محمود احمدی نژاد می‌داند. در حالی که با نگاهی به هزارفامیلِ قدرت و ثروتِ جمهوری اسلامی و لیست‌های متعدد از آقازادگان رانت‌خوار و ثروتمند تازه به دوران رسیده، می‌توان از همه‌ی جناح‌ها و بستگان سران و کارگزاران نظام در همه‌ی سطوح قدرت در میان این طبقه‌ی نوین نوکیسه یافت. از نتیجه‌های آیت‌الله خمینی و خانواده‌ی خامنه‌ای و رفسنجانی و فقهای شورای نگهبان و تشکیلات آستان قدس رضوی و بنیادهای فارغ از نظارت دولت گرفته تا وابستگان و کارگزاران همه‌ی دولت‌های پس از جنگ تا کنون.

14-3

با وجود تصور ساده لوحانه‌ی بسیاری از نوکیسگان، این «خوش شانسی» و «تلاش» و «شایستگی» آنها و پدرانشان نیست که باعث شده جمعیت کوچکی به سرعت و سهولت به ثروت‌های نجومی دست یابند و بیشتر جمعیت روز به روز فقیرتر شود بلکه وابستگی آنان به نهادهای اقتصادی و امنیتی و سوء استفاده از امکانات عمومی در جهت سود شخصی، تنها نسخه‌ی ثروت بادآورده‌ی آنهاست. رانت‌خواری‌های اینان جز آنکه اینها را شبانه به ویلا و مازراتی و رولکس و سفرهای رویایی می‌رساند یک نتیجه‌ی مستقیم دیگر نیز دارد و آن فلج کردن اقتصاد و نابودی مشاغل و فرصت‌های برابر است.

احسان (کیان) علی آبادی فرزند رییس تربیت بدنی و سرپرست وزارت نفت دولت احمدی نژاد

احسان (کیان) علی آبادی فرزند رییس تربیت بدنی و سرپرست وزارت نفت دولت احمدی نژاد

بانکی که فقط به یکی دو آقازاده صدها میلیارد تومان وام بلاعوض می‌دهد، طبیعتاً صدها و هزاران وام ناچیز مسکن و وام‌های احداث و گسترش واحد تولیدی را رد کرده است تا بودجه‌ی لازم برای زندگی لاکچری یک آقازاده و اطرافیانش مخدوش نشود. صدها و هزاران کارآفرین و کارگر بیکار می‌شوند تا یک آقازاده بتواند ماشین‌های اسپورت وارد کند، لوکس زندگی کند و نوزادش در «امریکای جهانخوار» یا انگلیس به دنیا بیاید.

برادرزاده حسن روحانی در نیویورک

برادرزاده حسن روحانی در نیویورک

آن آقازاده‌ای که شکر وارد می‌کرد باید بداند که در کنار عوامل دیگر مسئول فلج شدن صنایع شکر خوزستان، حقوق‌های معوقه‌ی کارگران و فقر و استیصال و بیکاری آنهاست. آن یکی آقازاده که در کار واردات شیرخشک و خون و داروست، یا آن دیگری که نخستین رانت‌خواری کلانش در زمان ریاست پدرش محمدرضا عارف بر وزارت مخابرات دولت اصلاحات بود وقتی در ۲۳ سالگی اپراتور خصوصی ایرانسل را وارد می‌کند، شرکتی که با موقعیت انحصاری خود در هشت سال گذشته بیش از ۱۸ هزار میلیارد تومان درآمد داشته، و با سهام بیش از ۴۰ درصدی از آن تا کنون میلیاردها سود بادآورده کسب کرده و دم از هوش بازرگانی خود هم می‌زند، همگی باید بدانند در فلاکت اقتصادی مردم نقش مستقیم دارند.

علی عراقچی برادرزاده ی عباس عراقچی معاون وزیر خارجه دولت فعلی در ژنو

علی عراقچی برادرزاده ی عباس عراقچی معاون وزیر خارجه دولت فعلی در ژنو

رانت‌خواری به عبارتی یعنی کسب سود کلان از راه دلالی‌هایی که در حیطه‌ی اختیارات نهادهای دولتی قرار می‌گیرند. بخش مهم این دلالی‌ها در واردات خلاصه می‌شود. دلالی دشمن تولید است، دشمن اقتصاد پویا و دشمن بازار کار. مجموعه‌ی کانون‌های سودجویی زیر عنوان نادرست «بخش خصوصی» از آنجا که سود ۳۰۰ درصدی واردات را بر سود ۵ درصدی تولید ترجیح می‌دهند، به عوض تقویت تولید در صنعت و کشاورزی و حتی صنایع دستی، با ولع سیری ناپذیری آنچنان به واردات حتی بدل‌های محصولات داخلی از چین و ماچین همت ورزیده‌اند که صنایع کشور همانقدر یک به یک در حال «تعدیل نیرو» و ورشکستگی و تعطیلی است که کشاورزی رو به نابودی کامل می‌رود.

حمیدرضا عارف هنگامی که ۲۳ سال داشت در زمان معاون اولی پدرش محمدرضا عارف وارد دلالی در پروژه‌های چندهزارمیلیاردی شد. او در زمان وزارت مخابرات پدرش اولین اپراتور خصوصی تلفن همراه کشور (ایرانسل) را از طریق شرکت ام.تی.ان افریقای جنوبی که خود سهامدار اصلی آن بود وارد کرد. درآمد او از محل رانت‌خواری‌های متنوع صدها میلیارد تومان برآورد می‌شود

حمیدرضا عارف هنگامی که ۲۳ سال داشت در زمان معاون اولی پدرش محمدرضا عارف وارد دلالی در پروژه‌های چندهزارمیلیاردی شد. او در زمان وزارت مخابرات پدرش اولین اپراتور خصوصی تلفن همراه کشور (ایرانسل) را از طریق شرکت ام.تی.ان افریقای جنوبی که خود سهامدار اصلی آن بود وارد کرد. درآمد او از محل رانت‌خواری‌های متنوع صدها میلیارد تومان برآورد می‌شود

روستاهای بسیاری به ویژه در سیستان و بلوچستان و خوزستان و سایر استان‌های محروم از آب آشامیدنی و زیرساخت‌های رفاهی محرومند. ۳۵ هزار روستا خالی از سکنه شده و ۱۵ هزار روستای زیر بیست خانوار و رو به تخلیه‌اند، ساکنانشان رو به مراکز شهری و حاشیه‌نشینی می‌آورند تا با بیکاری و تورم و اعتیاد و نابسامانی و بی‌آیندگی مواجه شوند. آقازاده‌ها در حالی به گفته‌ی رزاقی استاد بازنشسته‌ی اقتصاد دانشگاه تهران بیش از ۱۳۰۰ میلیارد دلار در دو دهه‌ی گذشته کالا وارد کرده‌اند، که طبق برآورد بانک جهانی با هر ۱۰ هزار دلار آن یک شغل ثابت می‌توانست ایجاد شود، ۱۳۰ میلیون شغل… مازاد بر نیازِ خیل بیکاران و بی درآمدان تمامی این سال‌های پس از جنگ.

اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی دولت را موظف به تامین مسکن، خوراک، بهداشت و درمان، آموزش و کار برای همه‌ی مردم ایران دانسته است. اصلی که هیچ یک از دولت‌های جمهوری اسلامی به آن متعهد نبوده است.

ما در شرایطی وادار می‌شویم زندگی «بچه پولدارهای تهران» و ارقام نجومی چند صد و چند هزار میلیاردی اختلاس‌ها و رانت‌خواری‌های آقازاده‌ها و اعوانشان را به نظاره بنشینیم که مطابق آخرین برآوردها بیش از ۴۰ درصد مردم ایران، ۳۰ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی می‌کنند، و به گفته‌ی حسین راغفر اقتصاددان «با اینکه نقشه‌ی فقر برای کشور وجود دارد اما هیچ برنامه خاصی از سوی دولت برای ریشه کن کردن فقر وجود ندارد». هر روز چندین تن از پیر و جوان و بیکار و کارگر به دلیل فقر خودکشی می‌کنند، نرخ تورم بالای ۱۵ درصد است، نرخ بیکاری دو رقمی‌ست، ۳۰ درصد جوانان جویای کار، شغلی نمی‌یابند، بیش از ۱٫۵ میلیون از این بیکاران، تحصیلکرده و فارغ‌التحصیلان مراکز عالی‌اند. حداقل دستمزد مصوب کارگران و کارمندان کمتر از خط فقر است و دولت «تدبیر و امید» مردم را به انصراف داوطلبانه از یارانه‌های ناچیز نقدی دعوت می‌کند. دو میلیون و هفتصد هزار تومانی که برای یک خانوار چهار نفره خط فقر محسوب می‌شود، برای اکثریت این آقازاده‌های طبقه‌ی نوکیسه خرج یک شب تفریح و «دور دور» هم نیست.

ورزشکارانِ رانت‌خوار

علی پروین، محمد مایلی کهن، علی دایی، حسین رضازاده، حمید سوریان و…

ورزشکاران ملی معمولا از محبوبیت مردمی برخوردارند. اما این تنها مردم عادی نیستند که دوست دارند به قهرمانان ورزشی نزدیک شوند و عکس یادگاری بگیرند. مسئولین نظام و آقازاده‌ها هم علاقمند به نزدیکی با ورزشکاران ملی‌اند. از یک سو بخشی از کشتی‌گیران و فوتبالیست‌ها و مربیان تیم‌ها از سال‌ها پیش رمز موفقیت و استمرار حضور خود در عرصه را در نزدیک شدن به کانون‌های قدرت دیدند و جستند. و از دیگر سو مدتهاست آقازاده‌ها و سرداران سپاه پنجه بر همه‌ی کانون‌های مهم ورزشی و باشگاه‌ها انداخته‌اند و سعی در کنترل مطلق ورزش کشور و اتفاقات و مسابقات ورزشی پرتماشاچی دارند. فرآیندی که دو دهه پیش با پدیده‌ای به نام محمد مایلی کهن، یک بسیجی در کسوت مربیگری تیم ملی فوتبال، آغاز شد و در دولت نزدیک به سپاه احمدی نژاد گسترش چشمگیری یافت. امروزه تمامی باشگاه‌های مهم ورزشی در تملک و کنترل اعضای سپاه پاسداران و آقازاده‌هاست.

از انحصاری شدن مدیریت ورزش کشور توسط سرداران سپاه و آقازادگان که بگذریم، پیوند اجتماعی و اقتصادی بخشی از ورزشکاران ملی با مراکز رانت‌خواری کشور را نباید از نظر دور داشت. تصاویر و نمونه‌ها بسیارند، از معاشرت علی دایی با بزرگ‌ترین رانت‌خوار وقت کشور بابک زنجانی و یا استفاده‌ی حمید سوریان کشتی‌گیر قهرمان المپیک از رانت دولت احمدی نژاد در واردات اتومبیل‌های میلیاردی گرفته، تا موارد به ظاهر پیش پا افتاده‌‌ای مانند حضور هشت ساله‌ی بازیکن متوسطی به نام حمیدرضا علی عسگری در تیم پرسپولیس به دلیل رابطه‌ی خونی با ریاست وقت صدا و سیما، علی عسگری.

نمونه‌ها فراتر از این چند نامند. «صحبت از پژمردن یک برگ نیست»، سخن بر سر آلوده شدن ورزش یک مملکت هشتاد میلیونی‌ست، فساد و مافیاگری در نهادی که از زمان ایران و یونان باستان و آغاز المپیک تا کنون، می‌بایست سلامت و عزت و اخلاق یک جامعه را نمایندگی کند.

تفاهم آقازاده‌ها و سلبریتی‌ها

الناز شاکردوست، سحر قریشی، بهاره رهنما، بهنوش بختیاری، نیوشا ضیغمی، مهناز افشار و محمدرضا گلزار، امین حیایی، حسام نواب صفوی، امیر جعفری، امیر تتلو، و…

آنچه این نام‌ها و نام‌های مشابه مشترک دارند چند مشخصه است: سلبریتی‌های مجاز ایران که کمترشان به واسطه‌ی استعداد هنری و بیشترشان به واسطه‌ی چهره و سبک زندگی و یا روابط حسنه با قدرت در مرکز توجه افکار عامه‌اند و مورد آرزو و تقلید نوجوانان. خود آنها اغلب از ستارگان و سلبریتی‌های آن سوی مرزهای «ایران اسلامی» تقلید می‌کنند. یکی شهرتش را مدیون شباهتش به الویس پریسلی است، آن دیگری مدیون شباهتش به گوگوش، آن یکی خود را شبیه پریس هیلتون کرده است.

چند سالیست که حشر و نشر با سلبریتی‌ها بخشی از «لایف استایل» آقازاده‌های طبقه‌ی نوکیسه را تشکیل داده است. از معاشرت و دعوت به مهمانی‌های شبانه و سفرهای تفریحی تا مشارکت در این یا آن دلالی، از بذل و بخشش هدایای هنگفت از پول بادآورده‌ی مردم ایران به این و آن خواننده‌ی ترک و هنرپیشه‌ی ایرانی تا ازدواج‌های افسانه‌ای با پشت قباله‌های میلیاردی از کیسه‌ی محرومیت یک ملت.

این IT girl و IT boy‌ها نیز به سهم خود جویای مصونیت و منافعی هستند که نزدیکی به آقازاده‌ها برایشان به همراه دارد. برای حفظ این پیوند و حفظ مزایای مرتبط با آن، حاضر به هرگونه همکاری با کانون‌های قدرتند. از پروپاگاندای دولتی و داغ کردن تنور انتخابات فرمایشی گرفته تا ابزار سیاست‌های فرهنگی صدا و سیما و فرهنگ و ارشاد شدن. وقتی در شوهای تلویزیونی پرمخاطب حاضر می‌شوند عناصر ثابتِ شوی آنان پیشاپیش روشن است: مقداری مظلوم‌نمایی و نمایش تبعیت و اطاعت از نُرم‌های صدا و سیما و ارشاد و سانسور دولتی و مقداری اطلاعات شخصی عامه‌پسند از محتوای فعالیت‌های شخصی و توجیه «پابلیک ریلیشن» و «مُدلینگ» در عکس‌های اینستاگرام و فیس‌بوک تا تایید یا تکذیب خبر آخرین نامزدی. بخشی از این سلبریتی‌ها البته فراموش نمی‌کند که در کنار همکاری با قدرت، ژست‌های مُد روزی از قبیل یوگا و گیاه‌خواری، برگزاری بازارچه‌های خیریه و دیوارهای مهربانی و آه کشیدن‌های بی اثر به حال محیط زیست را نیز در برنامه‌ی هفتگی خود بگذارد. باید از خود پرسید تبلیغ تصویری دروغین از وضعیت «همه چی آرومه، ما چقدر مهربونیم، ملالی نیست جز ماهی قرمز سفره‌ی هفت سین» آیا خود برنامه‌ای ابلاغ شده از سوی نهادهای ارشادی و امنیتی به این سلبریتی‌های مطیع و مبتذل نیست؟

شکی نیست که در تبعید سوسن تسلیمی‌ها و در تحمیل خفقان و بیکاری بر فاطمه معتمدآریاها، میدان برای میان‌مایگان که نه، بلکه برای فرومایگان خالی می‌ماند. بی‌مایگان عرصه‌ی سینما و موسیقی که در بی بهاییِ استعداد و استقلال هنری، در فقدان چیزی به نام رقابت هنری، شهرتشان را از طریق چشم رنگی و بینی و لب و گونه‌ی خوب از کار درآمده به دست می‌آورند. آنها آموخته‌اند که برای ماندن و حفظ شهرت و درآمد لازم است با قدرت همکاری کنند و خود بخشی از نهاد تبلیغات استبداد دینی شوند. استبداد پذیرفته است که این «استارلت»‌ها، این اخترک‌های کم‌سوی دوروزه، دو چهره‌ی متضاد را به نمایش بگذارند: در مقابل دوربین و روی صحنه جوانان نجیب و محجبه یا لوطی و مشتی و معتقد به امامان شیعه… و در پشت صحنه مقلدان بی‌مقدار ستارگان هالیوود و موسیقی پاپ و راک جهان و کاریکاتورهای الویس پریسلی و لیدی گاگا و ماریا کری. این آیا بخشی از فانتزی آقازاده‌هایی نیست که در کار تهیه‌کنندگی فیلم و سریال هم هستند تا به جماعت القا کنند ستاره‌ها و اخترک‌های آنور مرزی (دست کم بدل آنها) را به دامان جمهوری اسلامی کشانده‌اند؟ و این دوچهرگی‌ها، این درجه از پارادوکس، از جنس همان فریبکاری‌ها و سیستم ارزشی دوگانه نیست که در فقه و نگرش شیعه وجود دارد و در رهبران و سیاستمداران جمهوری اسلامی با صراحت به نام «خدعه» و «تقیه» توجیه می‌شود؟

بخشی از برنامه‌ی «سلبریتی» بودن، رسوایی‌های متناوب رسانه‌ای ست، رسوایی گاه از دید حکومتی‌ها و گاه از دید افکار عمومی ایرانیان داخل و خارج کشور. خواه حضور عاری از هوش سحر قریشی در شوی «دید در شب» باشد یا عکس‌های مهمانی او که به دلیل آنها مدتی مورد غضب صدا و سیما قرار می‌گیرد. خواه حضور محمدرضا گلزار در کنسرت گوگوش باشد که او را مورد حمله‌ی اصولگرایان قرار می‌دهد، یا اظهار نظر اخیر او در حالتی نسبتا نشئه پشت میز رستورانش در حمایت از «مدافعین حرم» و دخالت سپاه در جنگ سوریه. این سلبریتی‌ها بندبازی میان حکومت و طرفداران خود را خوب آموخته‌اند. میان انتظارات حکومت از خود و تمایلات خود به زندگی لاکچری و‌هالیوودی نیز توازن برقرار کرده‌اند. هر دو را اجابت می‌کنند. یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ.

شهاب‌الدین حسینى، همزمان محبوب رهبرى، مردم و داوران فستیوال کن!

شهاب‌الدین حسینى، همزمان محبوب رهبرى، مردم و داوران فستیوال کن!

بر خلاف تصور بعضی‌ها، این سلبریتی‌ها را باید جدی گرفت. اینان فقط استارلت‌های به ظاهر بى ضرری نیستند که خیلى‌ها با اغماض مى‌گویند «چه کار دارید که این طفلکى‌های ناز و مامانی در مصاحبه‌ها چه می‌گویند و چرا لیدى گاگا و احمدى نژاد را همزمان دوست دارند». نه، اینان فقط سلبریتی‌های کم اهمیت نیستند، بلکه نماینده‌ی یک طیف قابل توجه از جامعه‌ی ایرانند که هم محصول و هم متضمن تداوم قدرت جمهورى اسلامى است. سلبریتی‌های وابسته به قدرت آگاهانه اما بی حس مسئولیت اخلاقی از روابط و رانت‌هاى حکومتى استفاده مى‌کنند تا جاى شایستگان را در عرصه‌ى کارى مورد علاقه‌اش به ناحق بگیرند و بتوانند هم با درآمد بادآورده راحت و لوکس زندگى کنند و هم از مصونیت امنیتی برخوردار شوند. در عوض، ابزار «معصوم و غیردولتى» تبلیغات حکومتى مى‌شوند که در مصاحبه‌اى در تلویزیونى وابسته به حکومت تعمداً اجازه مى دهند ٣-۴ سانتى از موهاى عسلی رنگشان و هر چند دقیقه یک بار گوش و گوشواره‌ای هم به مخاطبان داخل و خارج نشان بدهند تا توهمى از وجود آزادی و تولرانسی در این سیستم و دستگاه رسانه‌ایش ایجاد شود که در عمل وجود ندارد. شب در پارتى‌هاى زیرزمینى شرکت مى‌کنند، روز در افطارى‌هاى حکومتى. براى اینکه ناچار نشوند به سانسور فراگیر و ممنوعیت از کار همکارانشان اعتراض کنند، وانمود مى‌کنند از اخبار بى اطلاعند و «بسیار غیرسیاسى و خنثى» هستند. اما همزمان از کاریزماتیک و دوست داشتنی بودن سران استبداد می‌گویند.

دیدار گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر در دیدار با هنرپیشگان محبوب دیکتاتور، سمت راست هاینس رورمان که گوبلز در ۱۹۳۷ پس از یک مهمانی در دفترچه یادداشتش او را چنین توصیف کرد: «جوانی خوب، شوخ طبع و دوست داشتنی» (اشپیگل آنلاین)

دیدار گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر در دیدار با هنرپیشگان محبوب دیکتاتور، سمت راست هاینس رورمان که گوبلز در ۱۹۳۷ پس از یک مهمانی در دفترچه یادداشتش او را چنین توصیف کرد: «جوانی خوب، شوخ طبع و دوست داشتنی» (اشپیگل آنلاین)

فراموش نکنیم، در بررسى جنایات هیتلر سهم عمده‌اى از مسئولیت تاریخى را به سکوت و بى طرفى بخش مهمى از جامعه‌ى آلمان مى‌دهند. سکوت در برابر اقدامات دیکتاتوری که با حذف صداهاى مخالف و اخراج یهودیان از شهرها آغاز شد و به کشتار جنایتکارانه‌ی میلیون‌ها انسان در جنگ جهانى دوم کشید، عین تأیید همه‌ى آن جنایات بود و سهم داشتن در مسئولیت تاریخی آن. آنچنان که امروز بی تفاوتی هر ایرانی در برابر نابسامانی و بی عدالتی‌های اجتماعی و سیاسی ، و فساد فراگیر اقتصادی چیزی جز سهیم بودن در مسئولیت سنگین تاریخی نیست. بی تفاوتی و چه بسا همکاری اهالی فرهنگ و هنر و ورزش مسئولیتی است به مراتب سنگین‌تر: تقصیری در پیشگاه تاریخ و در برابر صدمه‌دیدگان و سانسورشدگان و محبوسان و اعدام شدگان این دوره‌ی طولانی استبداد، بدون عذر.

تازه به دوران رسیدگان و تنگدستان در جامعه‌ای که شکاف و گسست بین حکومت و جامعه و طبقات هر روز بیش از پیش عمیق‌تر می‌شود:

I got the eye of the tiger, a fighter, dancing through the fire!

کارت را داخل دستگاه می گذارم و راه بند بالا می رود . همیشه عجله  دارم که تا دوباره پایین نیامده بروم! (البته این اتفاق هیچوقت نمی افتد!) همین که به جاده ی پشت بیمارستان و به چپ می پیچم حس می کنم : …

Source: I got the eye of the tiger, a fighter, dancing through the fire!

حکم 16 سال زندان برای نرگس محمدی

باز یک حکم مسخره از صلواتی یک لات لمپن بی سرو پا که در جمهوری اسهالی قاضی شده

این سه نفرو می شناسین؟ اینا صدای مردم ایران هستن

این سه نفرو می شناسین؟  صدای مردم ایران هستن

از نوشته های خودش یاری میگیرم…

خدایا دور و برم پر از مادران رنج کشیده است- از اوین – !

بارجو هشدار داد که فکر نکن چون بچه کوچک داری بازداشت نمی‌شوی. [تو را] با کودکانت به سلول می‌آورم- از اوین.

«محکوم فتنه نیستم بلکه محکوم بی‌عدالتی و تبعیض هستم.» از نامه محمدى به ظريف .

انقد روزایی که توصیف کرده تلخه که متوجه نمیشی کی شروع کردی به گریه – از اوین!

Image NM3همین چند دقیقه پیش شننیدم: صلواتی 39 سال زندان برای علیرضا گلیپور -هوادار مجاهدین- حکم صادر کرد

واژۀ #لگام- برای مخفف کردن لغو گام به گام اعدام ساخته شده که در نظر داعشی های شیعه (قاضی صلولتی و لاریجانی گوه اسم کوچیکش چیه عن) حتی مخالف اعدام بودن جرمی سنگین و شایان ده سال زندانی شدن است. من اگه جای روحانی بودم میرفتم سرم رو فرو میکردم توی عن. مرتیکۀ آخوند مثلن رئیس جمهوره چپ و راست میزینن بهش و هیچ گوهی نمیتونه بخوره. فقط میاد میگه باید این چینن باشد، نباید آنچنان باشد

پ.ن: یک هواپیمای مصر در پرواز از پاریس به قاهره  با 66  سرنشین پس ار ورود به آسمان مصر ناپدید شده :(  ببخشید، ولی امروز خبر نرگس محمدی من رو بیشتر آزار میده. خیلی براش احترام قائلم

این سخنرانی نرگس محمدی رو اگه ندیدین حتما نگاه کنید

آتنا – باز هم؟

1Aatnaa-more

«پشت بام» آتنا فرقدانی

امروز برای یادآوری تکه‌ای کاغذ، بوم‌ها و تخته‌ها را ورق زدم… به ناگهان طرحی سیاه و سپید پیش رویم بود… آشنا، زرد و زخمی، گوشه‌ای از آن پاره و درمانده… خاطرات به ذهنم هجوم آورد؛ اولین هجوم، اتاقک بازجویی… «صدای تردید بازجو…صدای خنده‌ی من از کرده‌ی خود»… هجومی دیگر صدای پرسشی از درون بود که پیش از زندان، روی بام خانه، نشسته بر کولر آبی، خیره بر چراغ‌های چشمک‌زنِ شهر، از من پرسیده بود: تصاویر خواهند توانست صدایی شوند برای روشنایی این چراغ‌ها؟!! تردید… تردید… تردید!
آن هنگام در قدرت تصاویر شک داشتم… اما امروز که برای تفکر و رسیدن به ایده‌ای تازه، بار دیگر از کولر آبی بالا رفتم و در جایگاه همیشگی‌ام حضور یافتم، چشم در چشم پنجره‌ها… خیره به صدای پرستوها… تنها یقین کردم به معجزه‌ی یک حنجره: «حنجره‌ی تصاویر… رنگ‌ها… قلم‌ها… برای نشانی از سیاهی‌ها و سپیدی‌ها«

منتشرشده در صفحه‌ی فیسبوک نویسنده

پ.ن. نمی دونم چی بگم. خیلی خوشحال شدم

 

برو کار می کن

1-پسرک هیجان زده س. امروز دوتا و نصفی مصاحبه ی کاری داره. می خواستم روی گاه شماری این تاریخو ثبت کنم که بعد گم بشه. فکر کردم چرا اینجا نه؟  با احتمال قوی تا آخر اینماه کار گیرش میاد. امیدوارم اولی که خودش بیشتر دوست داره خوب پیش بره*. ما که پخی نشدیم ولی پسرم (به از مال شما نباشه) بچۀ سالم و شایسته ایه و لیاقت یه زندگی شاد و راحتو داره. بقیه ی این پست چرت و پرت برای پر کردن صفحه س، آت آشغال های ذهنم ببخشید مثل توالت رفتن I am bitter

2- امروز «تد کروز» Ted Cruz از کمپین کنار کشید. ترامپ – دلقک موج سوار- رسما کاندید حزب جمهوری خواهد شد. این بدترین موقعیت standing حزب جمهوری خواه در 45 سال اخیره که من اینجا اکسیژن تلف کرده ام. بگذار تا <بگریند> چون ابر در بهاران. بذار بی شرف های جهانخوار (که ساندویچ  جهان درست می کنن گاز میزنن) اونقدر گریه کنن تا چشاشون از حدقه در بیاد. فاجعۀ سیاسی بمعنا ی وافعی کلمه. هنوز نمیدونم این خمینی آمریکا اصلن دانشگاه رفته یا نه! بهش که نمیاد. اما میدونم کلی پول از باباش بهش رسیده، ثروتشو خودش از صفر نساخته -من مخالف ثروت و آدم جهان وطنی پرولتاریا  و از این کسشرا نیستم. ثروتش نوش جونش. فقط میخوام بگم مثلن مثل بیل گیتس و مایکل دل، ترامپ کاملن خود ساخته نیست. بنظر من قیافه ش، چه جوری بگم بطرز خطرناکی احمقانه س :-)-  لابد کمپین آخوندا برای کلینتون  توسط جاکشِ 1# شون تریتا پارسی از فردا شروع میشه ها ها ها. کدوم آخوند کله گندۀ بی پدری بود (خامنه ای؟) که یکی 2 سال پیش به هیلاری کلینتون توهین جنسیتی کرده بود؟ حالا می افتن به لیسیدن کونش

حرفاش شبیه خمینی دجاله. ولی بعید میدونم مثل ربدن خمینی به ایران بتونه برینه به آمریکا. ما که براش دعا می کنیم... با آرزوی موفقیت

حرفاش یه کم شبیه خمینی دجاله. ولی بعید میدونم مثل ریدن خمینی به ایران بتونه برینه به آمریکا. ما که براش دعا می کنیم… با آرزوی موفقیت. مثل جورج بوش گوه بزنه بتمام دنیا. برای دیدن مقاله انگلیسیِ رویا حکاکیان روی عکس کلیک کنید

3- بنظرمن ترامپ اگه  رئیس جمهور بشه، بیشترِگوه هایی رو که قول داده، نخواهد خورد. مگه شوخیه؟ مثلا بیرون کردن 11-10 میلیون مکزیکی غیر قانونی  ( یه لغت بهتر هست الان یادم نمیاد، غیر معتبر؟). در این دور و زمونه غیر ممکنه. بله نخواهد خورد (چرا، کمی خواهد خورد) ولی برای فان هم که شده، فان یعنی تنبون زرد کردن آخوندا از پاره تر شدن کونشون، دوست دارم دونالد-احمدی نژاد- ترامپ انتخاب بشه یه کم بخندیم. چون اگه قدرتی خدا=بابک چند ماه بعد با گور بگور شدن سد عنی خامنه ای یک رهبر دیگه بیاد (مثلث هخل رو شنیده اید؟) من دیگه هیچی برام مهم نیست. همین جا رسمن و کتبن برای بار سوم چهارم سلب امید می کنم.  کون لق آمریکا، گور بابای ایرانِ وبا زده و بچه های گرسنۀ آفریقا. زنده باد سردار نقدی و برادران لاریجانی، قاسم سلیمانی و بشار اسد، هیتلر استالین خمینی. صد بار گفتم، بمن چه اصلا؟ بلند میشم میرم پرتقال

می خورم

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد /// بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد

  • ——————-
  • مصاحبۀ اول مثل گوه پیش رفت، دومی فوق العاده خوب، بیشتر و بهتر از تصور خودش*

جنگ ایران با آمریکا

kl_1

پرزیدنت اوباما و جان کری وزیر امور خارجه برداشتن تحریم ها و آزاد کردن 5 آمریکایی توسط دولت ایران را بمنزلۀ پیروزی «دیپلماسی هوشمند» جشن گرفته اند. جان کری اظهار داشته که معاملۀ هسته ای بود که راه را برای حل کردن صلح آمیز تنش ایجاد شده از زندانی کردن آمریکاییان و هم چنین آزاد ساختن ملوانان دستگیر شده در خلیج فارس هموار ساخت. او پس از آزادی زندانیان گفت: نه من، نه آنها فکر نمی کنیم بدون آن پروسه (توافق) این اتفاق صورت می گرفت.

منتقدین برداشت دیگری دارند. بنظر میرسد که معاوضۀ آمریکایی هایی که بر خلاف قانون و با اتهامی ساختگی دستگیر شده اند با 7 ایرانی که با دزدیدن اطلاعات تکنولژیک نظامی و تخلف از قانون آمریکا مجرم شناخته و (یا تا حالا) محکوم شده اند، بیشتر از معاوضۀ زندانیان به پرداخت باج برای آزادی گروگان ها شبیه است. در واقع 1.7 میلیارد دلار پول ایران که در سال 1979 ظبط شده بود همزمان با عزیمت 3 زندانی آمریکایی از ایران توسط نیروی هوایی سوئیس از طریق بانکی به ایران منتقل شد، افزون بر 150-100 میلیاردی که جزو معاملۀ هسته ای قولش را به ایران داده اند. هیچ اقدامی هم در بارۀ 45 میلیارد دلاری که آمریکایی ها بدلیل آسیب ناشی از تروریسم اسپانسر شده توسط ایران در دادگاه برنده شده اند، انجام نگرفته است

بعلاوه، همزمان با آزاد کردن آمریکایی ها، سه آمریکایی عراقی تبار باحتمال قوی توسط گروه عصائب أهل الحق گروه میلیشای جهادی که توسط نیروی قدس سپاه پاسداران اسپانسر می شود، در عراق ربوده شدند. در این حین، دولت اوباما علامت قرمز 14 ایرانی دیگر را که مظنون به انتقال غیرقانونی اسلحه به سوریه بودند را از لیست (پلیس) اینترپل برداشت. چنین معاملۀ بدی را به سختی میتوان ، آنطور که جان کری ادعا کرده، «پیشرفتی تاریخی از طریق دیپلماسی» نامید.

پرسش های حول و حوش «معاوضۀ زندانیان» انتقاد گسترده تر از معامۀ هسته ای با ایران را تشدید می بخشند. از نظر بسیاری از منتقدین، اعتماد اوباما به صداقت و قابل اعتماد بودن ایرانیان اگر توهم گرایی نباشد، ساده لوحانه است. اینکه رئیس جمهور (ما) قول می دهد که «بازرس ها تشکیلات هسته ای کلیدی ایران را 24 ساعت شبانه روز، 365 روز سال تحت نظر خواهند داشت» چنان تردید هایی را تقویت می کند. به گفتۀ تام روگان – از نشنال ریویو- «کلید» کلمۀ سوراخ دار است: با توصیف تنها چندی از تاسیسات هسته ای بعنوان «کلیدی» پرزیدنت اوباما تلویحاً جلوگیری از بازرسی تاسیسات غیر-کلیدی ایران را می پذیرد. ایران بسادگی مراکز نظامی اش را برای تحقیقات سلاح هسته ای بکار خواهد گرفت و سپس ادعا خواهد کرد که این مراکز ممنوع الورود هستند یا پیش از بازرسی تمیزشان خواهد کرد

نظارت آژانس بین المللی اتمی هم جلب اعتمادی نمی کند، تنها چون نمی تواند هر وقت بخواهد تاسیسات مربوطه را بازرسی کند و مجاز به دیدن بقیه، از جمله تاسیسات مربوط به توسعۀ موشک های بالیستیک، هم نیست. بنابراین ادعای آژانس که ایران اورانیوم  98 در صد عنی شده اش را به روسیه فرستاده یا مرکز آب سنگین رآکتور هسته ای اراک را از کار انداخته را نمی توان با قاطعیت تائید نمود. و با در نظر گرفتن سابقۀ طولانی  پنهان کاری و دروغ های ایران، کسی هم از تعداد و میزان کامل تشکیلات اتمی اش چیزی نمی داند. حتی اگر اطمینان بخشی آژانس درست باشد، ایران هنوز تشکیلات و دانش غنی سازی اورانیوم برای ساختن بمب اتمی  را حفظ کرده و می تواند هر وقت بخواهد سانتری فیوژها را از نو بکار بیاندازد. خلاصه، اطمینان دادن رئیس جمهور بما که «ایران به بمب اتمی دست نخواهد یافت» زیاد معتبر نیست

اما شکست های اخیر در معاملۀ هسته ای با ایران با سابقۀ روابط ما با جمهوری اسلامی از زمان پیدایش آن در  1979 همخوانی دارد. تاریخ نمایانگر اشتباهات تکراری و شکست نیروی تخیل ماست، در اینکه بدرستی انگیزه  و باورهایی را که الیت حکومت مذهبی ایران را به پیش میراند درک کنیم

این سو تفاهم و کج خوانی ایران با انقلاب اسلامی آغاز شد. بسیاری از تحلیل گران سیاست خارجی آمریکا تظاهرات علیه شاه را بعنوان مقاومت برابر استعمار و حاکم مطلقی برداشت کردند که با پشتیبانی آمریکا قد برافراشته که در خدمت جنگ سرد و منافع شرکتهای بزرگ باشد. بنابراین (گمان شان این بود که-م)  کسانی که به شاه حمله می کردند انگیزۀ ملی گرایی، استقلال، حقوق سیاسی و آزادی های اجتماعی داشتند.

در حقیقت، اهرم اصلی انقلاب طبقۀ مذهبی برهبری آیت الله خمینی بود که از قدیم از سکولاریسم و مدرنیته ای که بزمان پدر شاه بر میگشت، عصبانی بود. چنان که خمینی در 1963 گفت «رژیم شاه یک هدف اصلی دارد: آنها اصولا با اسلام و موجودیت یک قشر مذهبی مخالفند.» منبع این دشمنی با اسلام بگردن غرب و نفوذ پلید آن گذاشته شد که منتقد اجتماعی جلال آل احمد آنرا «غرب زدگی» نامید. تاریخ نگار غرب بری روبین می نویسد شواهدی که ریشۀ مذهبی انقلاب را نشان میداد، از سوی مشاورین کارتر نادیده گرفته شد «مبالغات مذهبی بعنوان یک پوشش ظاهری (ماسک)، وسیلۀ مناسبی برای بروز دادن دردهای انباشته شدۀ سیاسی و اجتماعی دیده شد.» اما چنانکه خمینی گفت، «ما برای ارزان کردن خربزه انقلاب نکردیم.»

بدون درک درستی از انگیزه های رژیم ایران، به هنگام تقابل با خشونت آن نقطۀ ضعفی داشتیم. دم و دستگاه کارتر تسخیر سفارت آمریکا و بحران گروگان گیری را بعنوان بیان ناراحتی و گلۀ ایران از آمریکا تلقی کرد، که آخرینش اجازۀ معالجۀ  شاه تبعید شده در آمریکا بود. بنابراین بحران ، بجای اینکه بعنوان عمل خشونت آمیزِ جنگی مذهبی که ایران با آمریکا آغاز کرده بود دیده شود، می بایست با مذاکره حل می شد.

هنوز بدتر، آمریکایی ها متوجه نبودند که با رژیمی سر و کار دارند که پایبند به عقلانیت و دیپلماسی بین المللی نیست که فرض را بر این می گذارد که اختلافات با مذاکره و معامله بر مبنای اعتماد (به طرف مقابل) و پاداش یا مجازات های مادی قابل حل و فصل اند. برای ملا ها حفظ پرستیژ و حمله به آمریکا مهمتر از این بود که بخشی از سیستمی بین المللی با قوانین مشخصی باشند. هر علامت ضعفی – مثلاً نامه های محرمانه و دلجویانۀ کارتر به خمینی – نشان شان میداد که الله جریانات را مدیریت میکرد تا باعث پیروزی ایران بر غرب کافر شود. وقتی تلاش کارتر برای نجات گروگان ها در طوفان شن به شکستی فاجعه بار و کشته شدن 8 آمریکایی انجامید، خمینی با شور وشعف گفت: آن دانه های شن ماموریت الهی داشتند…. مردم ما خون میخواهند و مدرسۀ ما مدرسۀ جهاد است.»

در پایان کار گروگان ها آزاد شدند چون کارتر میلیاردها دلار ظبط شدۀ ایران در بانکهای آمریکایی را ترخیص کرد. به گروگان گیرها باج دادند و پیامی که ملا ها و گروه های جهادی در شرف تکوین که از تهران تغذیه می شدند گرفتند این بود که آمریکا در برابر قلدربازی سر فرود می آورد

همان برداشت نادرست از انگیزه های رژیم و خصلت مذهبی آن در دورۀ ریگان صورت گرفت. در 1983 یک گروه جهادی تحت تعلیم و پشتیبانی ایران در خوابگاه ملوان های آمریکایی در بیروت بمب گذاری کرد و 241 تن را به کشتن داد. این حمله با بیرون کشیدن نیروی آمریکا پاسخ داده شد، در حالیکه فرانسوی ها و اسرائیلی ها به تلافی حمله به شهروندانشان، پایگاه های تروریست ها را در درۀ بکا بمباران کردند. جورج شولتز وزیر امور خارجۀ وقت در خاطراتش نوشت: «ملوان ها با عجله، در میان تمسخر فرانسوی ها و ناامیدی لبنانی ها، بیروت را ترک کردند.» به اندازۀ شکست بعدی روس ها در افغانستان، پاسخ (نظامی) ندادن به کشتار سربازانمان جنبش جهادی در حال رشد را جسورتر و متقاعد کرد که آمریکای آبروریخته و راحت طلب در مقابله با تروریسم فرار می کند. ما نتوانستیم درک کنیم که چنان تصوری (از ما) روحیۀ دشمن مان را قویتر و آنها را سرشار از تحقیر ما می کند

در همین زمینه چند سال بعد، ماجرای ایران – کونترا به همان اندازه فاجعه بار بود. پس از اینکه یک گروه جهادی وابسته به ایران چهار آمریکایی، از جمله رئیس دفتر سیا  که زیر شکنجه کشته شد، را گروگان گرفت، نقشه ای طرح شد که برای آزاد کردن گروگان ها و باج پردازی بیشتر از 2000 موشک صد تانک  TOW و 100 موشک ضد هوایی HAWK با تخلف از تحریم تسلیحاتی به ایران بفروشند و درآمد حاصل صرف مسلح کردن چریک های ساندانیستای نیکاراگوئه شود. علاوه بر آزاد ساختن گروگان ها، باور بر این بود که این معامله رابطه مان با ایران را بهتر کند

در واقع کل این نقشه تنها برداشت ایران از ضعف ما را تائید کرد. جهادیون بسرعت جای سه آمریکایی رها شده را با گرفتن سه گروگان دیگر پر کردند. و این ایده که رابطه با ایران را که به آمریکا اعلام جنگ کرده بود، میتوان با رشوه های مادی نظیر فروش اسلحه بهبود بخشید، نمایانگر شکست مداوم در دیدن (شناختن) این رژیم بنا به گفتۀ خودش بود – بعنوان سپاه الله که از دستورات پیامبر پیروی می کند، طوری که خود خمینی گفت، «جنگیدن با همه تا زمانی که بگویند خدایی بجز الله وجود ندارد»

در حالیکه خون سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان توسط گروه های وابسته به ایران ریخته شده، چنان دست سیاسی درازکردنِ به راه خطا رفته در طول ریاست احزاب دمکرات و جمهوریخواه تا بحال ادامه داشته است. تمام تلاش برای مماشات با ملاها بر مبنای منافع مشترک و احترام روی یک سنگ بنا شده است: شکست نیروی تخیل ما – برداشت نادرستی که مانع سیستم سیاست خارجی ما شده تا بپذیرد که الیت حاکم (ایران) نمی خواهد با دشمنی که آنرا «شیطان بزرگ» می پندارد، راه بیاید- ابر قدرتی که جلوی راه تسلط جهانی اسلام را، که چنان که قرآن می گوید الله برای خیر بشریت در نظر داشته، گرفته است. افزونتر، سو ء تفاهم (از) این باورهای پرشور مذهبی منجر به استراتژی و تاکتیک هایی می شود که محکوم به شکستند، زیرا با نشان دادن ضعف و ایجاد شک، خشونت بیشتر (تروریسم) را تشویق می کنند و به پرستیژ (جهانی) ما آسیب می زنند

این آخرین راهِ خطا برای تغییر عملکرد ایران و چنان که اوباما قول داده است تبدیل آن به «یک قدرت بسیار موفق منطقه که به هنجارها و قوانین بین المللی احترام بگذارد» چیزی نشده، درشرف شکست است. رژیم به سرکوب در ایران ادامه میدهد، چند روز بعد از برداشتن تحریم ها، از تقریبا 7600 تن کاندید های میانه رو برای انتخابات مجلس رد صلاحیت کردند. و با دستی پر از ~   تا 150 میلیارد دلار آزاد شده و میلیاردها بیشتر که، حالا که تحریم ها برداشته شده است، از فروش نفت و سرمایه گذاری های خارجی خواهد آمد، به دخالت در امور سوریه و عراق – توسط گروه های وابسته  – ادامه میدهد، در خلیج فارس با شلیک موشک نزدیک کشتی های ما، دم مار می جنباند، و اسرائیل – بگفتۀ رهبر عالیقدر خامنه ای، غدۀ سرطانی – را تهدید به نابودی و ژنوسید می کند. فرق قضیه فقط اینست که الان احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته ای واقعی است و می تواند تهدید ها و رجزخوانی های پیروزی نهایی اش را اعتبار بیشتری ببخشد

بیشتر از سی سال مماشات و تعامل تحت ریاست جمهوری هر دوحزب، رژیم تئوکراتی را که از آتش اعتماد بنفس مذهبی ملتهب است و بدرستیِ راهش اعتماد دارد، تعییر نداده است. چنان که رابرت گیتس وزیر امورخارجۀ سابق گفته، » بنظر من این باور که ایران نهایتاً تبدیل به یک کشور عادی خواهد شد و شالودۀ مذهبی-انقلابی اش ، اهداف منطقه ای یا حتی آرمان دستیابی به سلاح هسته ای را رها خواهد کرد، واقع بینانه نیست.» در گفتار و رفتار، ایران آشکار کرده که با آمریکا در جنگ است. شاید وقتش رسیده که ما حرف ملاها را باور داشته باشیم و مطابقش عمل کنیم

Iran’s War Against America

When will we start taking the Mullahs at their word?

March 22, 2016Bruce Thornton -Reprinted from Hoover.org.

President Obama and Secretary of State John Kerry have celebrated the lifting of economic sanctions on Iran and the release of five American prisoners held by its government as a triumph of “smart diplomacy.” According to Kerry, it was the nuclear deal that paved the way for the U.S. to settle peacefully the conflict with the Iranians over the jailed Americans, as well as secure the release of ten American sailors detained in the Persian Gulf. “Were it not for that process, I do not believe this could’ve happened, nor do they,” he commented after the prisoners were released.

Critics have a different take. The exchange of Americans unlawfully detained on specious pretexts, for seven Iranians duly indicted or already convicted for violating American law by stealing military related technology, appeared to be less a prisoner exchange than a payment of ransom for hostages. Indeed, $1.7 billion of Iranian funds impounded in 1979 was wired to Iran just as three of the American prisoners departed from Iran in a Swiss Air Force jet––on top of the $100-150 billion promised to Iran as part of the deal. Nothing was done about the $45 billion in civil judgments awarded to Americans for damages suffered from Iranian-sponsored terrorism.

Moreover, hard upon the Americans’ release, three Iraqi-Americans were kidnapped in Iraq, most likely by Asaib Ahl al-Haqa, a jihadist militia sponsored by Iran’s Republican Guard Quds Force. Meanwhile the administration gave up “red-flagging” with Interpol fourteen other Iranians who are suspected of smuggling weapons to Syria. Such a bad deal could hardly be termed “historic progress though diplomacy,” as Secretary Kerry claimed.

The questions surrounding the “prisoner exchange” are intensifying the broader criticism of the nuclear deal with Iran. Obama’s reliance on the honesty and trustworthiness of the Iranians seems to many critics to be naïve, if not delusional. The president encourages such doubts when he promises, “Inspectors will monitor Iran’s key nuclear facilities 24 hours a day, 365 days a year.” “Key” seems to be a loophole word, as Tom Rogan of National Review has pointed out: “By describing only some nuclear facilities as ‘key,’ President Obama is tacitly accepting Iran’s obstruction of non-key facility inspections. Iran will simply use military sites for nuclear-weaponization research and then claim those facilities are off limits or clean them up before inspections.”

Nor does the International Atomic Energy Agency inspire confidence in its oversight, if only because it is not free to inspect at will all pertinent nuclear facilities, and is barred from others, such as those related to ballistic missile development. Hence IAEA’s claims that Iran has shipped its 98-percent enriched uranium to Russia, or has disabled the core of its heavy water nuclear reactor at Arak, cannot be definitively confirmed. Nor can anyone know the full extent of Iran’s nuclear sites, given its long record of evasion and lies. And even if the IAEA is correct in its assurances, Iran still retains the equipment and expertise for enriching uranium to bomb-grade percentages, and can restart their centrifuges at any time of its choosing. In short, the president’s assurances that “Iran will not get its hands on a nuclear bomb” are not very credible.

Yet the failures of this latest deal with Iran are consistent with the long history of our relationship with the Islamic Republic from the time it was created in 1979. That history reveals repeated mistakes, failures of imagination, and an inability to understand correctly the motives and beliefs that drive Iran’s ruling clerical elite.

This misreading and misunderstanding of Iran began with the Islamic Revolution. Many American foreign policy analysts interpreted the demonstrations against the Shah as an anticolonialist resistance to an autocrat propped up by the U.S. to serve its Cold War and corporate interests. Thus those attacking the Shah were motivated by aspirations for nationalist self-determination, political rights, and civil liberties.

In fact, the prime mover of the revolution was the clerical class, led by the Ayatollah Khomeini, who had long been angry at secularization and modernization campaigns that dated back to the Shah’s father. As Khomeini said in 1963, the Shah’s “regime also has a more basic aim: they are fundamentally opposed to Islam itself and the existence of a religious class.” The source of this hostility against Islam, moreover, was laid at the feet of the West and its baleful global influence, which Iranian social critic Jalal Al-e-Ahmad termed “Westoxification.” As Middle East historian Barry Rubin writes, the evidence showing the religious origins of the revolution was dismissed by Jimmy Carter’s advisors: “Islamic rhetoric was seen as a mask, as a convenient vehicle for expressing accumulated economic, political, and social grievances.” But as Khomeini said, “We did not create a revolution to lower the price of melons.”

Without a correct understanding of the Iranian regime’s motives, we were at a disadvantage when confronting its aggression. The Carter administration perceived the seizure of the American embassy in Tehran and the hostage crisis as Iran expressing its grievances to the United States, the latest one being allowing the exiled Shah to seek medical treatment in the U.S. Thus the crisis was one to be resolved through negotiation, instead of recognizing it as an act of aggression in the religious war Iran had declared on America.

Worse yet, Americans seemingly were oblivious to the fact that they were dealing with a regime that did not adhere to the received wisdom of modern Western diplomacy among nations, which assumes disputes can be resolved by good-faith negotiation and material inducements or punishments. For the mullahs, maintaining prestige and attacking the U.S. were more important than being part of an international system with a specific set of rules. Any sign of weakness––secret conciliatory letters from Carter to Khomeini, for example––was taken as a confirmation that Allah was guiding events to achieve Iran’s ultimate triumph over the infidel West. When Carter’s attempt to rescue the hostages ended in disaster and the loss of eight American soldiers in a sandstorm, Khomeini exulted, “Those sand particles were divinely commissioned . . . Our people is the people of blood, and our school is the school of jihad.”

In the end the hostages were set free because Carter released billions of Iranian funds that had been frozen in American banks. Ransom was paid to kidnappers, and the lesson drawn by the mullahs and the nascent jihadist groups nurtured by Tehran was that America could be bullied into capitulation.

The same misapprehension of the regime’s motives and religious nature took place under Ronald Reagan. In 1983 a jihadist group trained and funded by Iran bombed the Marine barracks in Beirut, killing 241 military personnel. That attack was answered by a withdrawal of U.S. forces, even as the French and Israelis bombed terrorist camps in the Bekaa Valley in retaliation for attacks on their personnel. As then Secretary of State George Shultz wrote in his memoirs, the Marines “left in a rush amid ridicule from the French and utter disappointment and despair from the Lebanese.” As much as the later defeat of the Russians in Afghanistan, the failure to retaliate for the murder of our soldiers emboldened the growing international jihadist movement, and convinced it that a demoralized and hedonistic U.S. would run in the face of terror. We failed to recognize that such perceptions of us increased our enemies’ morale, filled them with contempt for us, and so acted as a force multiplier.

Equally disastrous in this regard was the so-called Iran-Contra scandal a few years later. After Iranian jihadist proxies kidnapped four Americans in Lebanon, including the CIA station chief who was tortured to death, a scheme was hatched in which the hostages would be ransomed by selling over 2,000 TOW anti-take missiles and 100 HAWK anti-aircraft missiles to Iran in violation of an arms embargo, with the proceeds used to arm the Contras battling the Sandinistas in Nicaragua. In addition to securing the release of the hostages, the transaction was believed to be a way to improve relations with Iran.

In reality, the whole scheme merely confirmed Iran’s perception that we were weak. The jihadists quickly replaced the three released Americans by kidnapping three others. And the idea that relations with Iran, which had declared war on the U.S., could be improved by diplomatic gestures and material inducements like weapons bespoke the continuing failure to see the regime in its own terms––as an army of Allah obeying the Prophet’s injunction, as Khomeini himself said, “to fight all men until they say, ‘There is no god but Allah.’”

Such misguided diplomatic “outreach” has been continuous through Democrat and Republican administrations down to the present, even as Iranian proxies have shed American blood in Iraq and Afghanistan. Attempts to “engage” the mullahs on the basis of “mutual interests and respect” have all foundered on the same rocks: the failure of imagination that has kept our foreign policy establishment from accepting that the ruling elite does not want to come to terms with an enemy that it perceives is the “Great Satan”—the superpower that stands in the way of the Islamic global dominance intended by Allah for the “best of nations,” as the Koran says. Moreover, this misunderstanding of these passionate religious beliefs leads to tactics and strategies doomed to failure, for they damage our prestige by projecting weakness and doubt that encourage further aggression.

This latest misguided attempt at changing Iran’s behavior and transforming it into “a very successful regional power” respecting “international norms and international rules,” as Obama has promised, is already failing. The regime continues to stifle dissent at home: a few days after the sanctions were lifted, it disqualified almost 7,600 moderate candidates from running for parliament. And flush with up to $150 billion in released funds and many more billions to come from oil sales and foreign investment now that the economic sanctions have been lifted, Tehran continues to develop its nuclear capacity and missile technology, continues to meddle in Syria and Iraq through its terrorist proxies, continues to saber-rattle in the Persian Gulf by firing missiles near our ships, and continues to threaten Israel, “a cancerous tumor” in the words of Supreme Leader Khamenei, with genocide. Only now there is a real possibility Iran will acquire nuclear weapons, and make its threats and boasts of ultimate triumph more credible.

Over thirty years of “outreach” and “engagement” under presidents of both parties have not transformed a theocratic regime fired with religious certainty and confidence in the righteousness of its cause. As former Secretary of State Robert Gates has said, “My view is that the belief that Iran over time is going to evolve into a regular nation state and abandon its theological revolutionary underpinnings, its aspirations in the region, or even its aspirations for nuclear weapons is unrealistic.” In word and deed, Iran has made it clear that it is at war with America. Perhaps it’s time that we start taking the mullahs at their word and act accordingly.

 پ.ن 1- یک نکته که در پست پیشین یادم رفت: پرفسور تورنتون تلاش می کند توافق هسته ای آمریکا با جمهوری اسلامی را خیلی کوچک کند و کاملا بی ارزش نشان بدهد. اینطور نیست بنظر من. این برای اوباما موفقیت بزرگی بود، شاید مهمترین دستاورد سیاست خارجی او در 7 سال و خرده ای رئیس جمهوری اش. آزاد کردن چهار تا تروریست یا برداشتن نام چهارده قاچاقچی جمهوری اسلامی از لیست اینترپول، از ارزش این توافق: سیمان ریختن و نا بکار کردن مرکز بزرگترین تشکیلات هسته ای ج. ا. و به فاک دادن 200 میلیارد $ (یا بیشتر) از پول مردم فلک زدۀ ایران، آنفدر ها کم نمی کند. بله این موفقیت بسیار بزرگی برای آمریکا و دنیا (تا ده سال) بود که نگذارند آخوند و چاقوکش های ریشو بمب هسته ای بسازند. در مورد پول های آزاد شده هم باید گفت آمریکا به آخوندها و پاسداران حتی یک دلار پول از خودش نداده است. اینها پول خود ایران است که متاسفانه امروز به چنگ سارقین جمهوری اسلامی افتاده. این پرفسور خیلی دست راستی است، اما بقیۀ حرفهایش – کلا در مورد اینکه آمریکا درست به رذالت و کثافت جمهوری اسلامی پی نبرده – درست است.

پ.ن 2- من نظر کلی خودم را در مورد این مقاله در پست قبلی نوشتم. علاقمند هستم نظر چند نفر از شما گرامیان را هم بخوانم

 

در بارۀمقالۀ: جنگ ایران با آمریکا

Iran’s War Against America

نوشته ای از بروس تورنتون، پرفسور دانشگاه کالیفرنیا استیت در رشتۀ   Classics and Humanities  نویسندۀ 9 کتاب و مقالات متعدد در فرهنگ کلاسیک و تاثیرش بر تمدن غرب

Bruce Thornton is a Shillman Journalism Fellow at the Freedom Center, a Research Fellow at Stanford’s Hoover Institution, and a Professor of Classics and Humanities at the California State University. He is the author of nine books and numerous essays on classical culture and its influence on Western Civilization. His most recent book, Democracy’s Dangers and Discontents (Hoover Institution Press), is now available for purchase.

پیش نوشت بجای پی نوشت

1- علاوه بر لینک منبع ترجمۀ بعدی که فردا پیشکش خواهم کرد، کل مقالۀ انگلیسی را هم اینجا خواهم گذاشت تا یکی دو نفری (یا بیشتر) که انگلیسی خواندن دوست دارند، نگاهی بیاندازند. ترکیب پاراگراف ها را در برگردان حفظ کرده ام که مقایسه آسانتر باشد

2-من با بیشتر این مقاله موافقم منهای جملۀ آخر پاراگراف ماقبل آخر که می نویسد ایران (ببخشید، جمهوری اسلامی) می تواند به بمب اتمی دست یابد. آنطور که من از متخصصین شنیده و فهمیده ام،  این توانایی تا ده سال از جمهوری اسلامی گرفته شده است. مگر اینکه در دل کوه ها، زیرِزمین ها یا در پایگاه های نظامی چیزهایی داشته باشند که آژانس اتمی و دیگران ندانند .

درخت زقوم جهنم

اینم درخت زقوم که میوۀ تلخش شبیه سر شیطونه و اگه حرفامو گوش نکنین به تون میدم بخورین قبل از اینکه سرب مذاب روی سرتون بریزم. گفته باشم

3- از یک سو، اگر سیاستمداران آمریکا 20-25 سال پیش شعور نویسندۀ این مقاله را داشتنند، می توانستند با چیدن دُم آخوندهای دزد مفتخور، تحریم 100% پاسدارها، آقازاده ها – در مسافرت ها و معاملانشان- و کارچاق کن های جمهوری اسلامی در آمریکا(از قبیل تریتا فارسی NIAC و امثالهم) و حمایت همه جانبه از هر گونه جنبش مردم ایران علیه این رژیم اهریمنی، مسیر فاجعه (عن قلاب اسلامی) را تغییر دهند. از سوی دیگر، اگر مانند چپگرا های جهان وطنی معتقد باشیم که امپریالیسم ایران را مفلوک، ورشکسته و درمانده می خواهد، پس آمریکا راهش را درست  رفته و تنها آبروی خودش را در دنیا برده است.  برای آزاد و آباد شدن ایران، آخوند، ولی فقیه و هر چه گوهِ عمامه و ریش هست باید بروند توی کون خر یا به مستراح تاریخ…بنظر من گوه بهیچوجه اصلاح شدنی نیست. وقت را غنیمت بشمارید! از من بشما نصیحت، برای نجات بشریت و کرۀ زمین هم اسلام عزیز باید ریشه کن شود (غیر ممکن)  یا کلاً تغییر یابد، یک زقوم و زغنبوت دیگری  شود مثلا مثل مسیحیت. راهش را عوض کند و از سیاست و حکومت گورش را گم کند بیرون برود. اگر کشورهای متمدن دنیا دست روی دست بنشینند و فکر اساسی نکنند، تعلیمات اسلام عزیز دنیا را منفجر خواهد کرد.

4- با جملۀ آخر پاراگراف آخر هم که (تلویحاً) بطبل جنگ می کوبد، مخالفم. با هر گونه جنگ شدیدا مخالفم. اما اینرا بگویم  اگر آمریکا (مثلاً) یک موشک کوچولو موچولو توی اتاق خواب مجتبی خامنه ای یا آفت الله شاهرودی یا هر عرب دزدِ بی پدر دیگری بفرستد، ناراحت که نمی شوم سهل است، کلی هم می حال میکنم. آمریکا بی شوخی می تواند مردم ایران را تقویت و تشویق کند، بشوراند که  خودشان را آزاد کنند، همان طور که در سال 57 به خمینی گجستک دجال کمک  کرد ایران را به گوه بکشد. اما بنظر من آمریکا هرگز دست به این کار نخواهد زد چون دلش برای مردم ایران نسوخته و نباید هم بسوزد (خود مردم ایران هم دلشان نمی سوزد-شاید بتوان گفت %80 یا بیشتر قشر تحصیل کرده وابسته به حزب چلوکباب هستند و37 سال با گوه اسلام تمکین کرده اند و این گوه از همان روز ورود خمینی و سخنرانی در بهشت زهرا بویش بلند شد).  آمریکا خیلی هنر داشته باشد، گندی را که به عراق زده درست می کند، در خاورمیانه دیگر دردسر اضافی نمی خواهد، به اندازۀ کافی دارد و چه بسا مثل خر توی گل گیر کرده باشد

5- حالا خوبه من ماه پیش گفتم 6 ماه ساکت میمونم. اگه می گفتم می نویسم مثلا چه کار می کردم؟ پریشب حوصله م سر رفته بود، خودم را با این مقاله مشعول کردم. همانطور که آن بالا هم نوشته ام: از فضیلت خاموشی چندان بهره ای نبرده ام. این واژه را گوگل کردم، نتیجه حالب بود. تمام صحفحۀ اول را بدر و هلال گرفته است. باید برایش کپی رایت بگیرم. لول

خودکشی ایرانیان

امیر عباس فخرآور در کتاب 700 صفحه ای رفیق آیت الله که اگر ارزانتر نشود من نخواهم خرید، نوشته که خامنه ای دست پرورده  و مامور روسیه برای ضدیت با آمریکا، فروختن و به گوه کشیدن ایران است. زندگی و پیشینۀ این انگل گدامنش دزد برایم ارزش 45 دلارهزینه گذاشتن ندارد

 درست یا غلط، این ادعا قابل تامل است چون خامنه ای بدون تردید و بنا بر گزارش کوتاه پخش شده از کانال RT  در دانشگاه  PFUR  روسیه تحصیل کرده  و ظاهر و باطن امر هم نشان میدهد که تا امروز در هر دو هدف، بویژه به گوه کشیدن ایران، موفقیت شایان توجهی کسب کرده است.(اما چرا چنین مطلب مهمی پنهان شده؟ به لینک های پائین صفحه در بارۀ زندگینامۀ سیدعلی گدا نگاهی بیاندازید)  از آن گذشته 4 دقیقه و 20 ثانیه گفته های دکتر میلانی در بارۀ عن قلاب شکوهمند اسلامی هم اگر قبلا نشنیده اید شنیدنی است. این پیش زمینه و اسناد و اطلاعاتی که هر سال به حجمشان افزوده می شود، اگر داش کیوان دعوایم نکند، مرا باورمند تر می کنند که فاجعۀ سال 1979 میلادی یا هر چه بود، انقلابی خودجوش و مردمی نبود. مردم فقط آخرهای کار، با آتش زدن سینما رکس و دروغهای گوناگون آب و نان و مسکن رایگان به بازی گرفته شدند و احمقانه خودکشی کردند. کجای دنیا -البته بجز مرز پر گوه ر ما- یک آخوند دبنگوز عقده ای می تواند با یک هواپیمای اختصاصی بیاید و یک پادشاهی 2500 ساله را بگیرد و سر تا پایش را به گوه بکشد؟ عقل هم خوب چیزی است و البابک! البته بهیچوجه سیاست غلط شاه، خفقان سیاسی، چپ ستیزی مالیخولیایی و آخوندنوازی ساده لوحانه و ایجاد یک خلا ء سیاسی را که توطئه گران و خائنین بخوبی از آن بهره گرفتند را انکار نمی کنم. اگر ادعای فخرآور اعتبار داشته باشد، نشان دهندۀ اینست که چرا و چگونه آمریکا در امور خاورمیانه بطرز فجیعی از روسیه رودست خورده است. افزونتر، یادم نیست کجا شنیدم که سالها پیش -شاید قبل از نازل شدن وبا (خمینی) در ایران؟، یک چرچیل روسی گفته بود ما برای گند زدن به دنیا و کنترل آن یک لشگر (پتانسیل) یک میلیارد + نفرۀ مسلمان داریم. فقط کافی است آنها را بسیج کنیم (رم بدهیم). عنقریب تمام دنیا را به گوه خواهند کشید. فلذا اینچنین هم شد. چنان که افتد و دانی، شیعه و سنی که بجان یکدیگر بیافتند، کثافت، فساد، تخریب و کشتار کلهم منظومۀ شمسی را به گوه خواهد کشید. کاش آمریکا هم اینرا 40 سال پیش می فهمید و بجای پشتیبانی از طالبان، چپقشان را چاق میکرد.. نوکری چیز خوبی نیست، استقلال خوب است. اتوبوس هم از مینی بوس بزرگتر است. duh! ولی -با پوزش از هفشده درصد قشر فهمیده و متمدن- حالا که ما بیعرضه و توسری خور هستیم و قرار است نوکر و وابسته به دیگران باشیم، وابستگی به آمریکا را به نوکری روسیه و گوه های عرب و عرب دوست، انیرانیان (جمهوری اسلامی) ترجیح میدهم. وقتی نوکر آمریکا بودیم (که نبودیم و آن داستانی دیگر است) ، اقلا می توانستیم هر لباسی دوست داشتیم بپوشیم و زن و مرد توی دریا شنا کنیم، برقصیم و آواز بخوانیم. دلار هم 7 هشت نومان بود

12592586_2

میخواستم ساکت بمانم، نسبتا به چیزی که نوشتم وفادار مانده ام و به این دوران مدیتیشن ادامه خواهم داد. اینها فقط چس ناله های واپسین برای جلوگیری از غمباد گرفتن است. لی لی خنگه گفت: «چه می شود کرد؟  استطاعت مردم ما همین است.» مردمی که هزار+ سال است شکست خوردن از اعراب و قتل و تجاوز به آبا و اجدادشان را با بزرگداشت روز زینب و فاطمه، محمد و علی و کوفت و زهرمار…گرامی می شمارند و برای مردن اعرابی که آمدند پدرانشان را کشتند، خواهران و مادرنشان را یکی کردند، عزا می گیرند. هیچوقت درک نکرده ام چرا اینقدر مردم عجیب و غریبی هستیم ما ایرانی جماعت. از حق نباید گذشت، در تمام دنیا نمونه ایم.  نه تنها در استعداد عاریایی، اعدام و مصرف مواد مخدر، دزدی (خامنه ای) و خیانت (ابراهیم یزدی) در بی خیالی هم رکورد زده ایم. دیگر فرقی هم نمی کند، کار از کار گذشته و روز به روز بدتر می شود. امروز بهتر است بپرسیم سرانجام مردمِ ایران جمهوری اسلامی را نابود خواهند کرد یا جمهوری اسلامی ایران را؟

 

کلاه مخملی ها در همایش اصولگرایان

نصیحت لی لی را بکار می گیرم که غمباد نکنم

همایش بزرگداشت شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) با عنوان عطر یاس با حضور حداد عادل، نماینده مجلس شورای اسلامی، مهرداد بذر پاش، نماینده مجلس شورای اسلامی و مهدی چمران، رییس شورای شهر تهران، دوشنبه ۳ اسفند ۹۴ در سالن همایش های حسینیه شهدا برگزار شد.
جمعیت آبادگران ایران اسلامی برگزار شد. از نکات جالب توجه ان حضور گسترده کلاه مخملی ها در این همایش بود

247371_432

247372_834

247373_268

247374_656

247375_564

247376_876

247377_405

247378_628

247379_870

247380_134

247381_139

247382_361