نگاهی تازه به “انقلاب اسلامی” بخش 3-2

نوشته ی دکتر علی میرفطروس 

کودتای نفتی آمریکاوعربستان!

درسال های 1973- 1978  شاه فرصت یافت تا خواستِ ملّت ایران برای تسلّط کامل ایران برصنعت نفت را جامهء عمل بپوشاند.در سراسر«یادداشت های عَلَم»، تحقیر و توهین شاه نسبت به «پدرسوخته ها[شرکت های]نفتی» بسیار شگفت انگیز است و بی تردید، این تحقیرها وتوهین ها نمی توانستند از گوش وهوش کارتل های نفتی بدور بوده باشند.دراین سال ها سیاست های نفتی شاه کشورهای غربی را دچار بحران های اقتصادی فلج کننده کرده و باعث نگرانی و مخالفت شدید برخی از دولتمردان آمریکا شده بود. این مخالفت ها حتّی از طرف برخی از دوستان شاه (مانندهنری کسینجر) درسال 1974 نیز ابراز می شد. دکتر هوشنگ نهاوندی، با استناد به مدارک متعدّد، سخن کسینجر دریکی از جلسات شورای امنیّت ایالات متحده را چنین نقل کرده است:
اگر شاه بخواهد خط مشی کنونی خود را ادامه دهد وسیاستی را که در چهارچوب سازمان کشورهای صادرکنندهء نفت [اُوپک] اتخاذ کرده، تغییر ندهد، ممکن است این تصوّر برایش حاصل شود که نفوذش در منطقه دائماً افزایش خواهدیافت…تردیدی نیست که او اکنون سیاستی اتخاذ کرده که بتواند فشار بیشتری برما وارد آورَد، چه بسا ممکن است روزی فرا رسد که ما دیگر سیاست او را به سود خود تشخیص ندهیم. او [شاه] این سودا را درسرداردکه کشورش را به یک قدرت بزرگ تبدیل کند،نه به کمک مابلکه بااستفاده ازوسایل دیگری،ازجمله،همکاری بیشترباهمسایگان روس اش.دراینجابرخی ازمابراین عقیده اندکه یابایدشاه دست ازسیاست های[نفتی]خود بردارد ویامابایداورا عوض کنیم»(34).
درسال 1977 عربستان سعودی درمخالفت با افزایش قیمت نفت توسط «سازمان اوپک» (به رهبری شاه)،ضمن افزایش خودسرانهء تولیدنفت این کشوراز8میلیون بشکه به حدود12میلیون بشکه درروز و اشباع بازارهای بین المللی بانفت ارزان ودرنتیجه،سقوط قیمت نفت و کاهش درآمدهای نفتی ایران،باعث نوسانات شدیددربرنامه های اقتصادی وصنعتی ایران(خصوصاًدر احداث نیروگاه های اتمی)شد.ملک خالد،پادشاه عربستان سعودی،که شاه را به چشم یک«سروَر»و«اَبَرقدرت منطقه» می دید و آرزو می کردتاشاه درمسیرسفری دیگر،«حتّی برای صَرف یک نهار»،مهمان اوباشد(برای نمونه نگاه کنیدبه خاطرات دکترافشار،صص549-550)،درسال 1977 باسیاست نفتی خود،ضمن انتقام ازاین«ابَرقدرت منطقه» وکوشش برای جانشینی آن،درواقع،به خواست دولتمردان مخالف شاه درآمریکا،جامهء عمل پوشاند،کتاب مستندوروشنگر«سلاطین نفت»نوشتهء پروفسور«آندرو اسکات کوپر»پرده ازاین تلاش ها وتوطئه ها برداشته است.«کوپر»باارائهء اسناد دست اول وگفتگوهای متعدّد بادولتمردان آمریکا،از«عملیّات مخفی علیه شاه»واز«کودتای نفتی آمریکاوعربستان علیه شاه»سخن می گوید (35).

سلاطین-نفت1

اعتماد واعتقادعمیق شاه به دوستی وحمایت آمریکا،وی را ازدرک تحولات مهم وتصمیم گیری های پنهان دولت آمریکابازداشت.شاه این سخن یکی ازسیاستمداران انگلیسی را ازیادبرده بودکه:«دولت انگلیس [وآمریکا]درمنطقه،دوستان دائمی نداردبلکه منافع دائمی دارد».
شاه می نویسد:
-درسال 1976دوتن ازشخصیّت های مهم نفتی گفته بودند که« تا2سال دیگرکار ِشاه،تمام است».
اوضمن انتقادازنشریات ورادیو-تلویزیون های غربی دروارونه جلوه دادن حوادث ایران وتحریف واقعیّات،یادآورمی شود:
-«سخنان موهن وتهدیدآمیز[ویلیام]سایمون،وزیردارائی آمریکا علیه من،باعث شدتامطبوعات آمریکا مرامسئول اصلی افزایش قیمت نفت وگناهکار اصلی بدانند…رویّهء بنگاه سخن پراکنی انگلستان(بی بی سی)نیزشگفت انگیربود.ازآغاز1978برنامه های فارسی این بنگاه ،صریحاً وعلناً درمخالفت وضدیّت بامن تنظیم می شد،گوئی یک دست نامرئی ،همهء این برنامه ها را تنظیم ورهبری می کند».(36).

دولت کارتر؛کشتی بان را سیاستی دگرآمد!

محمدرضاشاه بطورسُنتی هوادارحزب جمهوریخواه آمریکابود.رابطهء ایران وآمریکادرزمان نیکسون به اوج خودرسیده بود.ازاین گذشته،بطوریکه عکس های متعدّدکتاب«خاطرات دکترامیراصلان افشار»نشان می دهند،رابطهء بسیاردوستانهء «کامیلا»(همسردکترافشار،دخترمحمدساعدمراغه ای)باهمسرنیکسون ،به روابط سیاسی-دیپلماتیک ایران باآمریکا،وزن واعتباربیشتری می داد.

رابطهء شاه باآمریکا درزمان نیکسون،رابطه ای مستقل ومتهّدبه منافع ملّی ایران بود وهمانطورکه دکتر« رهام الوندی»درکتاب«نیکسون، کیسینجر و شاه» نشان داده :رابطهء دیپلماتیک ایران باآمریکادراین زمان رابطه ای متقابل و موازنه ای بودنه مبتنی بروابستگی (37).

 کامیلاودکترامیراصلان افشاردرضیافت کاخ سفید،1971

کامیلاودکترامیراصلان افشاردرضیافت کاخ سفید،1971

دلبستگی شاه به حزب جمهوریخواه(خصوصاً نیکسون)آنچنان بودکه شائبهء کمک های مالی شاه به کاندیدای حزب جمهوریخواه(رقیب انتخاباتی جیمی کارتر)راتقویت کرده و دربرخی نشریات آن کشور نیزبازتاب یافته بودبطوریکه سفیرایران درآمریکا(دکترامیراصلان افشار)مجبورشدتا طی نامه ای درمطبوعات آمریکا،این امررا تکذیب نماید:
-«روزنامه نویس معروفی بنام«جک اندرسون»درروزنامه«واشنگتن پُست»نوشت که[امیراصلان]افشار،سفیرایران درآمریکا،ازبانک«دی روما»ی مکزیک مبلغ 8میلیون دلارگرفته وبااستفاده ازپاسپورت سیاسی اش،این پول را همراه آورده وبه عنوان کمک انتخاباتی به نیکسون داده است.من وقتی که این خبرراخواندم،خیلی ناراحت شدم،برای اینکه همچین چیزی اصلاًحقیقت نداشت وبااین مقاله می خواستندماراخراب کنند…خوب!این جورتبلیغات بی شک روی دموکرات ها تأثیرداشت وباتوجه به اینکه اعلیحضرت بطورسنتی،دوست جمهوریخواهان بود،می توانست حس انتقامجوئی درسران دموکرات ها درکاخ سفید به وجودآورد».(افشار،ص 487)
شاه درخلوت،کارتـر را«کُرّه خر» ونامهء کارتر را«عریضه»می نامید(38)
این توهین وتحقیرشاه وآن «حس انتقامجوئی»-بی تردید-می توانست برسیاست های دولت کارتر نسبت به شاه تأثیرات مرگباری داشته باشد.باتوجه به سابقهء رابطهء شاه باجمهوریخواهان،سفرشاه وفرح پهلوی به آمریکا(24 و 25 آبان 1356)فرصتی بودتاکارترومشاوران وی علامت روشنی برای«وداع باسلطنت»به شاه بفرستند.دراین سفر-برخلاف عُرف ورویّهء بین المللی-دولت کارتر اجازه دادتامخالفان شاه درمحوطهء کاخ سفیدعلیه وی به تظاهرات خشونت بار بپردازند.

حسن اعتمادی،تحلیگرسیاسی ویکی ازاعضای« کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور»دراین باره نوشته است:
-«… چماقداران «سازمان احیاء»به رهبری آقای محمدامینی تظاهرات مسالمت آمیزدانشجویان ایرانی دربرابرکاخ سفید را به خاک وخون کشیدند.شلیک گازاشک آوردراین تظاهرات انعکاس گسترده ای دررادیو-تلویزیون ها ودیگررسانه ها ی آمریکاداشت.این تظاهرات موجب شادمانی ورضایت قذّافی ،صدّام حسین و آیت الله خمینی بوده است»(39).

—————-

زیرنویس ها

210،265
-Mohammad Réza Pahlavi : le dernier Shah / 1919-1980,éd Perrin,Paris,2013 34
,p432
ترجمهء فارسی،ص635
35- Cooper, Andrew Scott: The Oil Kings: How the U.S., Iran, and Saudi Arabia Changed the Balance of Power in the Middle East, Edition Simon & Schuster,2011

گفتگوی«آندرو اسکات کوپر» باتلویزیون دانشگاه کالیفرنیا دربارهء این کتاب را در نشانی زیر ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=7BXCx8oNvoo

همچنین نگاه کنیدبه کتاب روشنگر « Mike Evans »که ضمن بحث جالب ومستندی،از کمک های مالی دولت کارتربه آیت الله خمینی یاد می کند:

Evans,Mike:Jimmy Carter: The Liberal Left and World Chaos: A Carter/Obama Plan That Will Not Work,Us and Canaca,2009,pp253-349

گفتگوی «مایک ایونس» دربارهء کتابش را دراینجاببینید:

http://vimeo.com/2878270
36-پاسخ به تاریخ،صص265و212-214 ؛ دریک تحقیق منتشرشده،مسئولان« بی بی سی» به دخالت خود درحوادث ایران ونیزبه موضع انتقادی خودنسبت به رضاشاه ومحمدرضاشاه اعتراف کرده اند.نگاه کنیدبه:
www.open.ac.uk
؛میلانی،عباس،نگاهی به شاه،نشرپرشین سیرکل،کانادا،2013،ص489.برای نقش «بی بی سی»در سقوط رضاشاه نگاه کنیدبه مقالهء مسعودلقمان«رادیو و جابه‌جایی قدرت در شهریور ۱۳۲۰: سقوط یک شاه به کمک بی.بی.سی»؛ ماهنامه‌‌ء تحلیلی، آموزشی و اطلاع‌رسانی «مدیریت ارتباطات»؛ شماره‌ی ۹؛ بهمن‌ماه، برگرفته از
http://iranshahr.org/?p=12105
37-Alvandi ,Roham: Nixon, Kissinger, and the Shah(The United States and Iran in the Cold War) , Oxford University Press,2014
38-برای نمونه نگاه کنیدبه یادداشت های عَلم،ج6، ویراستار:علینقی علیخانی،ناشر ای بکس، مریلندآمریکا،2008،صص211و449
39- دکترامیراصلان افشار،سفیرسابق ایران درآمریکاورئیس کل تشریفات دربار که همراه شاه، شاهد زدوخوردهای مخالفان درمحوطهء کاخ سفیدبود،درگفتگوبانگارنده(2/اوت/ 2011)،حضور«چماقداران سازمان احیاء»وعوامل قذافی وصدام حسین را تأئیدکرده است.توضیحات آقای محمدامینی(رهبرسازمان احیاء) دراین باره می تواند روشنگرباشد.

جهان سوم منم، جهان سوم تویی

تاسوعای جسینی در اردبیل - سلطنت یک  دزد کونی مانند خامنه ای بر چنین ملتی چیز غریبی نیست

تاسوعای حسینی در اردبیل – سلطنت یک دزد لجن کونی مانند خامنه ای بر چنین ملتی چیز غریبی نیست

ما به این میاندیشیدیم که..

انگشتر عقیق در کدام انگشت، ثواب بیشتری دارد…

این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین میکند….!!!

آدمها هستند که آن را میسازند!

جهان سوم جا نیست، شخص است.

جهان سوم منم، 

جهان سوم تویی،

جهان سوم طرز تفکر ماست،

نه آن مرزهایی که داخلش زندگی میکنیم!

جهان سوم جاییست که درآمد یک دعانویس از یک برنامه نویس بیشتر است.

جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند

جاییکه میزان خرید یکسال کتاب برابر با یک روز لوازم آرایش است

جهان سوم جاییست که در آن مردم به ظاهر خود بیشتر از شعور اهمیت میدهند.

جهان سوم جایی است که بسیاری از مردمانش با يک «استخاره» هدف تعيين ميکنند! و با يک «عطسه» از هدف خود دست ميکشند! 

اینجا ایران است… !

ملتی طلسم شده

مغز بر باد رفته، که تا کربلا پای پیاده راه میروند!

اما از روی پل عابر پیاده رد نمیشوند…

———–

این نوشتۀ من نیست- با ایمیل بدستم رسید

از ژان کریستف – 2 ( تنهایی)


چندین ماه پیش که با پسرم گپ می زدیم، مهم نیست در بارۀ چی، صحبت کشیده شد به زندگی من و همسرم. بهتر است بگویم همسر سابق من و مادر فعلی ایشون.
به ش گفتم » آی فاکد آپ» I fucked up .شاید توی دیکشنری پیدا نشود. یعنی گند زدم. تر زدم. بقول امروزی ها فاکیدم.

گفت Nahhh, you didn’t fuck up «یو دیدنت فاک آپ»
این حرفش توی سرم مانده است. یکی از بهترین حرفهایی است که از او شنیده ام چون هنوز نمی دانم منظورش چی بود
—–
رومن رولان هم هفتاد هشتاد سال پیش در اینباره نوشته:

 

آزاد ! .. آزاد از دیگران و از خویشتن! رشتۀ عشق های سودایی که از یکسال باز در او پیچیده بود، ناگهان پاره شده بود. چگونه؟ خود هیچ نمی دانست. حلقه های دام بر اثر فشار وجود بالنده اش از هم گسیخته بود. این یکی از بحرانهای رشد و تکامل بود که طبایع نیرومند غلاف مردۀ دیروزی را، روح کهنه ای را که در آن گویی خفه می شدند، بزور از هم می درند.1409341414_59
کریستف، بی آنکه درست بداند چه روی نموده است، سینه را به هوا می انباشت. او برای مشایعت گوتفرید رفته بود، و اینک باز می گشت. گردباد سرد یخ زده ای از دروازۀ شهر هجوم می آورد. مردم در مقابل بوران سر خم می کردند. دخترانی که به سر کار می رفتند سخت با باد که زیر دامنشان می پیچید، کشمکش داشتند. آنان با گونه و بینی سرخ و قیافه های بستوه آمده می ایستادند و نفس تازه می کردند؛ از غیظ می خواستند بگریند. کریستف از شادی می خندیدو در فکر طوقان نبود، بلکه به آن طوفانی که پشت سر نهاده بود می اندیشید. به آسمان زمستانی نظر می انداخت. شهر پوشیده از برف و مردمی را که که مبارزه کنان می گذشتند میدید؛ باطراف خود، در درون خود می نگریست: دیگر چیزی او را به خود پایبند نمی ساخت. تنها بود…تنها؛ چه سعادتی است تنها بودن، با خویش بودن! چه سعادتی است از زنجیر آزاد شدن، از شکنجۀ خاطرات، از نیرنگ چهره های محبوب و منفور رهایی یافتن! چه سعادتی است زیستن، اما طعمۀ زندگی نبودن، فرمانروای زندگی گشتن! …

————-
نوشتۀ پیشین از همین کتاب در این وبلاگ

افکار پراکنده ام

در راستای گسترش و توسعه بندر چابهار، یگانه بندر اقیانوسی ایران، جمهوری اسلامی مطالعات گسترده ای برای خشکاندن آب این بندر را در دستور عمل قرار داده و در صورت موفقیت،  روی خشک کردن چشمه های جزیره «رنگین کمان» هرمز تمرکز بیشتری خواهد کرد

اینطرف اقیانوس، هفت 8 روز برای غذا خوردن از خونه بیرون نرفتم. ما رکورد زدیم. این باعث افتخار یک ایرانی آریایی است. یه روز خوراک لوبیا و روز بعد لوبیا پلو پختم. به این میگن kicking ass کی فکرشو می کرد، کم کم میتونم آدم بشم در هفتاد سالگی

Image1
روزی روزگاری، عشق، محبت، صداقت و شادی لزومات زندگی بودند. امروز پیاز، رب گوجه فرنگی، نان و نمک

یکی از بدبیاری و / یا افسوس های زندگی ام اینه که هیچوقت از مادرم چیزی یاد نگرفتم

جمعه نوزدهم ژوئن (ف) بکارت پسر 22 ساله ام را برداشت! (ف) دو سه روز دیگه برای ادامۀ تحصیلش میره دالاس. آمده  پیش پسرم که به بهانۀ روز تولد (ف) لاو بترکونن. یعنی دیگه وقتش رسیده بود. بعد از شراب و شام و …وقتی دیده پسرۀ دست و پاچلفتی دست به کار نمیشه بهش گفته میخوای بریم آپارتمان من، تشک (دوهزاردلاری) ای رو که قراره به ت بدهم، ببینی؟! بقیه ش رو خودتون حدس بزنین

Sweet mother of Jesus  :-)  دورۀ آخر زمونه. آخه تشک هم دیدن داره؟!  یادم افتاد یه ضرب المثل بامزه تو زبون ترکی داریم. وقتی یه نفر کسی رو دوست داره و به یه بهانۀ الکی میره خونه شون و می پرسه: پیشیه بیزیم نردووانی گتی میریپ بورا؟ گربه نردبون ما رو نیاورده اینجا؟

ده بیست تا آخوند فسیل مفتخور بگن زنهای یک مملکت چی بپوشن کجا برن چیکار بکنن یا 40 میلیون زن تصمیم بگیرن که ده 20 تا آخوند حق دارن زندگی کنن، اکسیژن تلف کنن، با وجود ننگین شون جامعه و هوای کره ی زمین رو کثیف کنن. وقتی میگم ایران ننگین ترین روزهای تاریخشو می گذرونه، برا همینه و بواسیر عظمی که بمردم چپانده شد.

آخوند کشی از سگ کشی بهتره. سگ مهربون و صادقه دروغ نمیگه و میتونه دوست انسان و مفید باشه.

اصلن دوست ندارم اینجا رو کثیف کنم، ولی در بارۀ میکرب ایبولا نمیشه با نزاکت و قاشق چنگال نوشت. هر کسی از فحش به خامنه ای و بقیۀ میکربها خوشش نمیاد داشاق منو بخوره. کثافت های خائن حزب الهی که تک و توک اینجا می پلکن و گاه و بیگاه کامنت میذارن. اون رهبر بواسیر گوه چفیه انداز از لاشۀ حیوون کثیف تره. سگ برینه به بوکوحرام، داعش، اسلام ناب مجمدی و قبر خمینی

جمهوری اسلامی سالانه 650 هزار تن انار و 190 هزار تن پسته از ایران می دزدد و در این راستا مقام نخست را در دنیا دارد

طالبان و جمهوری اسلامی هر دو رسیدن بهدف از راههای صلح آمیز را تائید می کنند

چرا تو دو روز کار بیشتری رو میشه به پایان رسوند تا پونزده روز؟ دو هفته پیش یه لیست برای سفر درست کردم و هنوز 90% ش مونده. بچه ها این کار فردای شماست. چند روز دیگه  میرم هلند خواهرمو ببینم.

!Hiyatollah

هنوز مقاله ی اکونومیست را نخوانده ام. اگه جالب و قابل توجه باشه برگردانش را اینجا خواهم گذاشت. شاید امشب…اگه نخوابم

دو سه شبه که چشمام به دره -خدا کنه که خوابم نبره.

———–

 20 جولای- مقاله خیلی جالب نبود. همانطور که خرزهرۀ گرامی نوشته، در حد اخباری است که تاکنون پخش شده، اما بخاطر درخواست جوات ترجمه کردم. امید که یکی 2 جملۀ تازه توی آن پیدا کنید

———–

همه موافقند: رویدادی تاریخ ساز بود. اما در حالی که بعضی میگویند توافق این هفته بین ایران و 6 قدرت جهانی و اتحادیۀ اروپا در وین، گشایشی بود که تجهیز اتمی را کنترل می کند و به جدال 36 ساله با آمریکا پایان می بخشد، دیگران، نظیر نتان یاهو نخست وزیر اسرائیل، معتقدند یک «اشتباه خیره کننده ی تاریخی» بود که راه ایران را برای یک نیروی اتمی شدن هموار می سازد  و تعرضات خارجی اش را تامین می کند. اینکه کدام یک به حقیقت نزدیک ترند بستگی به دو چیز دارد: کیفیت توافق و تاثیر آن روی عملکرد ایران.

روی جلد مجله ی وزین اکونومیست

کثافت قبیح، ننگین ترین لکه ی ننگ تاریخ ایران و بزرگ ترین دزد تاریخ بشریت

 موافقین و مخالفین، بویژه در کنگرۀ آمریکا که اینک 60 روز فرصت دارد که به کند و کاو توافق بپردازد، در مورد ایران  هر دو دچار تخیلات جادویی می شوند. مخالفین پافشاری می کنند که تنها اگر دنیا باندازۀ کافی کوشیده بود، ایران دل و رودۀ برنامۀ اتمی اش را تسلیم می کرد. اما چون این رژیم تبحر در فن آوری سوخت اتمی را هم نشانۀ قدرت ملی و هم بیمه ای در برابر حملۀ نظامی آمریکا می بیند، بنابراین منتقدین در انتظار معاملۀ سودبخشی هستند که صورت نمی گیرد. موافقینِ قرارداد، عناد رژیم ایران با آمریکا، و ابرام در تحمیل نفوذ برون مرزی و تمایلش به توسل به خشونت را کمرنگ می کنند. اینها دل به تعییر و تحولی در رژیم ایران دل بسته اند که شاید هیچگاه جامۀ عمل نپوشد.
با وجود یا عدم توافق، دنیا درگیر ایرانی است که یک برنامۀ عظیم اتمی را دنبال می کند و همچنان لغزان و حطرناک است. آزمایش اصلی اینجاست که آیا  این توافق از آلترناتیو بهتر است یا نه. آری، بهتر است.

یک صورت حساب اتمی

مخالفین درست می گویند که توافق وین اتمی شدن ایران را قانونی می کند. اگر روی حرفش بایستد و از محدودیت هایش نگذرد، ایران به دانش اتمی اش ادامه داده توانایی اینرا خواهد داشت که عاقبتاً مسلح شود. اما در آنصورت، با محدودیت های حتا بیشتری روبرو خواهد بود. توانایی غنی سازی اورانیوم ایران، تهیۀ سلاح اتمی بمدت 10 تا 15 سال بشدت محدود خواهد بود. پس از آن، به نیروی تام قراردادهای بین الملل مربوط به تسلیح اتمی برخواهد خورد. دولت (ایران) با مراقبت گسترده و نافذ همۀ تاسیسات اتمی و بازرسی مراکز نظامی با درخواست قبلی و «دسترسی کنترل شده» موافقت کرده است. تحریم ها که طبق قرارداد برداشته خواهند شد، در صورت تخلف ایران از نو قابل اعمال اند.

برای مخالفین قرارداد، آلترناتیو، صبر کردن برای قراردادی بهتر یا جنگ است. برخی می گویند چون با تحریم ها امتیازاتی حاصل شد، تحریم های بیشتر امتیازات بیشتری را در بر خواهند داشت. اما اگر آمریکا اکنون کناره گیری کند، چین، روسیه و اتحادیۀ اروپا اعتمادشان را از دست خواهند داد و تحریم ها فرو خواهند پاشید. افزون بر این، اینکه ایران شالودۀ برنامۀ آتمی اش را واگذار کند، یک قمار نامسئولانه است. ایران در برابر تهدید، جا پایش را محکمتر خواهد کرد. از سال 2000 تخصص اتمی ایران رشد کرد و پیش از بازگیری مذاکرات، گسترده تر شد. بنابراین تاخیرِ بیشتر بدست آوردن توافقی جاه طلبانه را دشوارتر می کند.

برخی از منتقدین باورمندند که حمله به ایران یگانه گزینه است. اما کنترل تسلیحات (نظامی) با توسل بجنگ راه بدی است. حتی اگر آمریکا توان یک آزمون یکماهه را داشته باشد و بتواند تمام تاسیسات اتمی ایران را از بین ببرد، بمباران نمی تواند دانش اتمی را نابود کند. در عوض، برنامه اتمی مخفی، زیرزمینی و دور از دسترس بازرسان خواهد شد. حملۀ نظامی راهی است که به مسلح شدن ایران به بمب اتمی خواهد انجامید. اگر ایران بسوی بمب اتمی بشتابد، شاید جنگ بعنوان آخرین چاره عقلانی باشد، اما آن گزینه تنها با توافق این هفته ناپدید نخواهد شد.

واقعی نگاه کنیم

این توافق خطراتی را بدنبال دارد که پشتیبانان آن دیر می پذیرند. هر چند اقتصاد تحت فشار است، ایران منابع ذیقیمتی را صرف عراق و سوریه می کند، حامی حزب الله است و احساسات مردم بحرین و یمن را تحریک می کند. بدون تحریم ها، ایرانی ثروتمند تر بی گمان برای این نفوذ موذیانه بودجۀ بیشتری خواهد گذاشت. برای پاداش اصول گرایان مخالف توافق هسته ای و نشان دادن اینکه ایران نرم نشده، تعرض برون مرزی ایران افزایش خواهد یافت. این برداشت که قدرت آمریکا رو به اضمحلال است و موجب هراس اسرائیل و متحدین آمریکا در ناحیۀ خلیج (فارس) شده، ممکن است باعث تقویت جاه طلبی ایرانیان شود.

اما این تمام داستان نیست. توافق هسته ای اوباما را به خاورمیانه گره می زند. این یادگار سیاست خارجی وی و او پیمانکار و مجری اصلی آن است. هم چنان که رئیس جمهور پس از او خواهد بود. حکومت ایران با تنش های جهادیون – منجمله داعش – جنگ با عربستان در یمن، و رژیم در حال سقوط سوریه، توی دردسر است. پول اضافی به ایران کمک خواهد کرد، ولی چنان که آمریکا در عراق متوجه شد، منابع سلطۀ – یک کشور به دیگری – را رقم نمی زنند. اگر آمریکا نظارت بر این توافق را با دیپلماسی منطقه ای که بهر حال بعد از «بهار عربی» لازم است، محکم سازی کند، می تواند (اعمال) ایران را کنترل کند.

هر چند این توافق ایران را قویتر خواهد کرد، هم چنان فضای بازتری هم ایجاد خواهد کرد. تئوکراسی ایران، مانند چین، بر مردمی حکومت می کند که شور انقلابی اش را سال هاست که از دست داده است. رژیم پذیرفت که فعالیت اتمی اش را محدود کند، زیرا، باز مانند چین، محاسبه کرد که اگر ایرانیان احساس کنند شانسی برای رفاه دارند، احتمال پایداری اش بیشتر خواهد شد. وارون خاندان «کیم» کرۀ شمالی که در معاهدۀ اتمی اش تقلب کرد، رهبر عالیقدر و کونی ایران، بزرگترین دزد تاریخ بشریت ( این مجلۀ اکونومیست اخیرن چه بی نزاکت شده است – مترجم) سید علی گدا خامنه ای، خیلی وقت پیش تصمیم گرفت که ایزوله بودن برای رژیمش از ملحق شدن دوباره به دنیا زیان بیشتری دارد.

آن گزینه عاقلانه است تنها اگر ایران بتواند سرمایه و داد و ستد جلب کند. هر چه ایران بیشتر با بقیۀ دنیا معامله کند، بیشتر تحت فشار بین المللی خواهد بود. با عجین شدن کشور در اقتصاد جهانی، گروه های ذینفع در سیستم پیچیدۀ ایران نمایان خواهند شد، سیاست های جنبی (تفرقه ای) سود بیشتر آیندۀ کشور را در داشتن روابط حسنه و نه خصمانه تاکید خواهند کرد. هر چه ایرانیان بیشتر از رابطه شان با دیگران بهره مند شوند، صدای میانه روها بلند و رساتر خواهد شد.
کشوری با وسعت و استعداد ایران، اگر بخواهد هر طور شده به بمب اتمی دست خواهد یافت. هیچ چیز نمی تواند آنرا تغییر دهد. اما این عهد نامه فرصت بازداشتن و تغییر جهت دادن ایران را عرضه می کند. دنیا باید محتاطانه از آن استقبال کند.

جمهوری اسلامی از دست یابی به بمب اتمی صلح آمیز منصرف شد؟

گوه به گورت خامنه ای - دزد دروغگو

عن سگ ولگرد به ریش و چفیۀ خامنه ای – دزد دروغگو. . برای دیدن عکس های بیشتر از مامورین جمهوری اسلامی و شرکت در شادی شان روی عکس کلیک کنید

 . چندین نفر از شامپانزه های جمهوری اسلامی جای گوه روی پیشانی شان مانده است. نماینده ی خاص بواسیر عظمی (اسمش چیه؟)هم جای گوه داغ شده دارد، لا کن عراقچی ندارد. من توی دهن عراقچی می زنم. اما از شوخی گذشته بنظرم آن آیکون های سنده که لی لی خنگه با آیپدش اینجا می گذارد، از دیپلمات های جمهوری اسلامی بمراتب خوش تیپ ترند

216478_447

ظاهرن روی پیشانی بوزینه ی کثافت وسطی بیشتر از بقیه ریده اند

لاکن چطور برگشتم – یک نوشتۀ بسیار غیر جالب

دو هفته پیش وقتی یکی از سربازان امام چهاردهم سید علی گدا با فرستادن یک لینک مخرب و عدم توجه و بی احتیاطی من وارد دستگاه کنترل وبلاگم شد، تلاش کرد کل وبلاگ را حذف کند که (خلاصه میگویم) موفق نشد ولی پست های 4 ماه را پاک کرد و حتا یک پست بنام من و مزین به چهره ی منحوس رهبرش اینجا گذاشت و رفت پی کارش. و چه تیتر جالب و اوریجینالی انتخاب کرده بود: جانم فدای رهبر. من که عمیقن متاثر شدم و از صمیم قلب امیدوارم جان ناقابلش فدای رهبرش بشود تا این سرباز فداکار به آرزوی قلبی اش برسد انشا الله. برایتان نوشتم که وبلاگم هک شد. برای رهبران عن قلاب اسلامی عکسی فراموش نشدنی را هم بالایش گذاشتم.


پسورد وبلاگ را بلافاصله عوض کردم، یک قفل اضافی هم به درش زدم که سگهای ولگرد دیگر وارد نشوند. فردای آنروز بعد از بررسی آسیب – و پیشنهاد کیوان گرامی – زود با وردپرس تماس گرفتم. فکر می کردم که باید برایشان ایمیل بفرستم و منتظر پاسخ بمانم، اما وقتی به بخش کمک وردپرس رفتم با کلیک روی کمک ( یا چیز دیگری) یک صفحه ی چت باز شد که ازش خبر نداشتم. جوان بسیار نایسی بنام کریس باهام صحبت کرد. مفید و مختصر جریان را برایش تعریف کردم و باقی اش را خودتان می دانید. اینبار دیگر کارسگ های اسرائیلی ام نبود که به خامنه ای و چفیه اش ادرار بریزند. در این مورد خاص سیستم بک آپ * وردپرس با وجود شکاف قابل توجهی که در سیستم امنیتی اش دارد، تا آنجا که بوبلاگ من مربوط می شد، توی دهان خامنه ای و آن سرباز گمنام ..ید. نوش جان رهبر متعفن.

تحت تاثیر محبت شما دوستان خوبم قرار گرفتم. اینجا با شما بدروهلال شده است

تحت تاثیر محبت شما دوستان خوبم قرار گرفتم. اینجا با شما بدروهلال شده است


یکی دو نفر کنجکاو بودند که این ماموریت خرابکارانه چگونه صورت گرفت. جریان آنقدر جالب بود که اُ مای گاد مزاح نوشت که آن «هکر میمون» ما را چند صباحی از کسلی و یکنواختی در آورد و قارپوز (بعد از اتمام دوره ی انگلیسی اش) بفکر هکر شدن افتاد. حتمن می دانید که جمهوری اسلامی بخاطر محبوبیت خاصی که میان مردم دارد، هزاران نفر شتر را برای این قبیل کارها و محافظت بواسیر عظمی بکار گماشته است. من از جزئیات کار این عنصر فدایی آگاه نیستم. وقتی روی (لینک) اسم نحسش کلیک کردم، یک «اسکریپت» * (برنامه ی مخرب) اجرا شد که در وبلاگ را برویش باز کرد.  وردپرس (یا برنامه ی آنتی ویروسم) بلافاصله خبر داد که لینک مخرب بود، و جلوی ضرر بیشتر شاید گرفته شد ولی این خبر دادن، مثل کارهای امروز ما، فقط ذکر مصیبت -کار انجام شده- بود. پریروز از پسرم که نرم افزار و امنیت و…کامپیوتر سرش می شود پرسیدم و توضیحاتی داد که بیشترش را نفهمیدم. ها ها ها. او گفت که راههای گوناگونی برای اینکار هست و بدون دسترسی به «دیتا بیس» * نمی توان گفت از کدام استفاده شده. وقتی به ش گفتم که هموطن حزب الهی مان برای اهانت آینده ام به رهبرش، زندگی ام را تهدید کرده، او هم – مثل اُ مای گاد – مفرٌح شد و خنده اش گرفت. این پست را برای تشکر از شما دوستانم که برای آن جانور بیلاخ فرستادید، با برگشتن وبلاگ ابراز احساسات کردید، هم چنین سپاسگزاری از وردپرس که بعد از چند ساعت وبلاگم را به وضع ده روز پیش از هک شدن برگرداندند، و ثبت خاطره ام نوشتم. من خواستم و عدو سبب خیر شد.

* backup
*script

* database

Jeff Gordon

نام جف گوردون را شنیدین؟ چون کامنت های پست قبلی بیشتر از صد تا شد، اینو میذارم اینجا اگه قبلن ندیدین سه 4 دقیقه حال کنین

بعدن میخوام چند خطی زیرش بنویسم. بقول رها اعتمادی و گوگوش و …. یه حرفایی همیشه هست

نشد که بنویسم. یعنی تصمیمم عوض شد

.

.

من کاظم پول لازم

چند هفته است که من هم به جمع قربانیان جمهوری اسلامی پیوسته ام. ریسیور ماهواره ای که در زمان زنده یاد مائوتسه تونگ خریده بودم، فرسوده بود و بیشتر از سه چهار تا کانال بدرد بخور را نمی گرفت. چون «دیش» و «ال ان بی» * و سیم کشی را داشتم، عجالتن از خریدن ریسیور اینترنتی منصرف شدم و یک ماسماسک کوچک – تقریبن 6 در 11 سانتیمتر – در آمازون پیدا کردم که بهترین اسباب بازی 35 دلاری است. یکی دو بار باهاش اسکن کردم و دو سه هزار کانال گرفت که بعد از حذف کردن کانال های ویتنامی، اروپای شرقی وصدها کانال در باره ی پسرم عیسی مسیح و دهها کانال عربی و فارسی و انگلیسی جمهوری اسلامی، حدود 30 تا کانال رایگان گیر آوردم. از حق نباید گذشت، این دزدهای بی ناموس که ایران را جمهوری اسلامی کرده اند، اگر جز ببارآوردن خرابی و ننگ و نکبت هیچ گوهی برای ایران و مردمش نخورده باشند، در تروریسم و کمک 14 میلیارد دلاری به بشار اسد در دو سال گذشته و بگفته ی خودشان تاسیس حدود 180 شبکه، از کانال های خبر بزبانهای گوناگون، هفت هشت کانال مذهبی یکی از یکی آشغال تر گرفته تا دهها کانال سریال و فیلم و بشکن و بالا بنداز – در خارج از کشور- سنگ تمام گذاشته اند. زن و مرد در ایران نباید دست یکدیگر را بگیرند، زنها نباید وارد استادیوم های ورزشی شوند، ولی اشکالی ندارد اگر یک سریال ترکیه ای را که بقول شوهر خواهرم زنهای بازیگر آن از دم خراب هستند، مافیای ج ا به بهترین نحو دوبله کند و در دسترس فارسی زبانان آریایی بگذارد. گروه رسانه ای GEM  که هفت 8 کانال دارد، یک غول مالتی مدیایی* است که با سیاست و اخبار مهم دنیا اصلن کاری ندارد. کانال GEM1 که با سریال هایش مرا هم سر کار گذاشته است، فقط سریالهای ترکی، مبتذل ترین موسیقی امروزی ایران و خبرهای منحصرن خوبِ تکنولژی و اقتصادی و ورزشی از همه جا پخش می کند. مثلن چند روز پیش که از فن آوری های شگفت انگیز کامپیوتری در یک دانشگاه سیستان و بلوچستان و در نزدیکی همانجا، لوله کشی زیر آب بین ایران و پاکستان برای اینترنت سریع تر، برنامه ای پخش می کردند، از نمای دانشگاه و محیط دور و برش و انیمیشن* لوله کشی من متوجه شدم که هر چند امروز اوضاع سیستان و بلوچستان فقط اندکی از سوئیس و فرانسه بهتر است، لکن جمهوری اسلامی هم اکنون با صدور عسل اروپا را تسخیر کرده و با صدور بیشترِ پسته عنقریب کمر اقتصاد آمریکا را هم خواهد شکست.

لطیفه - اگه 30-20 سال جوونتر بودم می رفتم ترکیه

لطیفه  (10)  فتبارک الله. . اگه 30-20 سال جوونتر بودم می رفتم ترکیه

در سریال لطیفه، متین که برای یک باند قاچاق و پول شویی کار می کند و از چشم های ریزش رذالت می بارد، نیلوفر خواهر لطیفه را گروگان گرفته بود. البته من از وسط راه رسیدم وگرنه با اینکه از نیلوفر زیاد خوشم نمی آید، جلویش را می گرفتم. افراد این خانواده (منهای لطیفه) لوس و نازپرورده هستنذ چون توی پول غلت می زنند یا دست کم اوائل داستان وضعشان خیلی توپ بوده است. یک کمپانی نمی دانم چه دارند که با مشکلات مالی مواجه شده و پدر خانواده هم بخاطر شرورت هایش، الماس دزدی یا پول شویی کشته شده است. قهرمان اصلی داستان لطیفه که من عاشقش شده ام و عُمَر هم عاشقش خواهد شد، شبیه ایرانی ها با پوست روشن تر است. چشم های عسلی و موی سیاه دارد. لبخندش بطرز خیره کننده ای زیباست. عمر پلیس است و با جانی دالر بازی و یاری برادرش که او هم پلیس است، محل اختفای متین را پیدا کردند و بسراغش رفتند. از شما چه پنهان که در این گیرودار، دختره ی لوس بی جنبه، چون متین با او خوشرفتاری می کند و یکی دوبار با هم فیلم تماشا می کنند و چس فیل می خورند، خاطرخواه متین می شود که با آن کاری ندارم. گور بابای هر دوشان. با محاصره ی ساختمان، متین از نیلوفر خداحافظی می کند و فلنگش را می بندد. از بالای صخره ها توی آب دریا می پرد و… عمر نیلوفر را نجات می دهد و سراغ خواهرش می برد. چون من یک اپیزود باهاشان نبودم، عمر – که چشم مرا دور دیده – قبلن لطیفه را برای اینکه دنبالش راه نیافتد و امن باشد، در دستشویی یک رستوران زندانی کرده است. وقتی عمر در دستشویی را باز می کند، لطیفه از عصبانیت آماده است که چشمهایش را از حدقه بیرون بکشد. عمر می گوید صبر داشته باش، می خواهم چیزی را نشانت بدهم. لطیفه با دیدن خواهرش در سالن، صورتش را توی دستهایش می گیرد و می گوید اُ مای گاد و نیلوفر را تنگ در آغوش می گیرد. بعد من و لطیفه و نیلوفر هر سه گریه می کنیم، ولی کسی پیش من نیست که بغلش کنم یا آبروریزی بشود.

مادرم بمن اعتراض می کند که حالا تو چرا از روزگار بریده ای؟ زنت رفته که رفته، تو باید تارک دنیا باشی؟ بلند شو به زندگی ات سر و سامان بده. جوان هستی! استعداد و توانایی اش را داری، کار آبرومندی برای خودت دست و پا کن، دوست دختری بگیر. از پسرت چه خبر؟ میگویم از زندگی نبریده ام، سی سال کار کردم برای اینکه امروز هر وقت و هر جا دلم خواست لم بدهم و لنگم را دراز کنم، کار دیگر مال خر است. از سر و سامان نداشتن زندگی ام راضی ام، از پسرم هم خبر دارم، هر وقت پول بخواهد زنگ می زند…
هفته ی پیش که برای 2 روز آمده بود، جاروبرقی مرا برد که آپارتمانش را بالاخره تمیز کند. پسرک گلویش پیش دختری گیر کرده است. هفته ی پیش زنگ زده بود که بگوید دسته گلی بباد داده است. گفت برای پایان سیمستر، و فارغ التحصیلی دو سه تا از بچه ها و مست بازی رفته بودیم خیابان کافه ها و دختر خانمِ مذکور (ف) دائمن چیزهایش را توی جیب من می گذاشت. مثلن کلید و تلفن و….بالای یک سوراخِ فاضل آبِ کف خیابان ایستاده بودیم، دستم را که توی جیبم کردم، آیفون (ف) سُر خورد و 700$ افتاد توی جوب… دیروز یک تلفن قرض کرده زنگ زده بود که باید در باره تلفن حرف بزنیم. حالا چه کار کنم؟ مامان (خانوم سو) گفته کمی پول به م قرض میدهد که باید کار کنم و پس بدهم. توی دلم به خانوم سو ایول گفتم که فورن مثل من شل نداده است. گفتم اولن که فکر می کنم دختر خانم هم ازتو خوشش می آید که بهت دست می زند، دست توی جیبت می برد. دوم، اتفاقی است که افتاده، فدای سرت، ولی سر فرصت لطفن سرت را کمی از کونت بیرون بکش. سوم، تو که از او نخواسته بودی تلفنش را توی جیبت بگذارد! به ش بگو حاضری نصف پول تلفن را بدهی. دو 3 روز بعد زنگ زد که آگر 150$ تو بدهی پول تلفن جور می شود. گفت وبسایتی برای یک بچه پولدار درست کردم، 300$ جیرینگی به م داد. یک سکه ی «بیت کوین» فروختم، از مادموازل (ف) هم 200$ خواستم. به قرض کردن از مامان نیاز ندارم.

قبل از جریان تلفن، به م گفته بود که یکشب با (ف) تا صبح نشستیم و حرف زدیم و او از گذشته ی نه چندان درخشانش می گفت که: «بولیمیک» * و دیپرس بودم و یک ماشین نو را هم زدم داغون کردم. حالم بد بود، بدتر شد. حتا بفکر خودکشی افتادم و قرص خوردم که نشد. پیدایم کردند. (البته اینروز ها حالش خوب است و تقریبن نورمال شده، لیسانس بیولژی اش را گرفت و بزودی به دانشگاه دندانپزشکی خواهد رفت). پسرم می گفت: آنشب وقتی زیر دوش بودم، داشتم فکر می کردم که زندگی چقدر عجیب و مفت است. ممکن بود این دختر شاد و باهوش (که مرا خوشحال می کند) اینجا نباشد و نمی دانم چرا یکهو گریه ام گرفت که اینهم عجیب بود، چون من اینطور احساساتی نمی شوم. در عمرم، این بار دومی است که گریه کرده ام. راست می گوید، پسرم مثل مادرش خیلی خود دار است، در 12 سال مدرسه رفتنش، 2 بار گریه کردنش را دیدم که او یادش نیست. پرسیدم بار اول کی بود که گریه کردی. گفت: وقتی ماما برای همیشه از خانه رفت، به من (در دانشگاه) زنگ زد و خبر داد. آمادگی اش را داشتم چون قبلن باهام حضوری صحبت کرده گفته بود که دارد آماده ی رفتن می شود و دیدم که سعی می کرد جلوی اشکش را بگیرد. بعد به تو زنگ زدم. در حالی که بغضم گرفته بود، حرفش را قطع کردم و گفتم کلمه به کلمۀ  آن گفتگو یادم مانده. ازت پرسیدم غمگین شدی وتو گفتی نه. بعد تو پرسیدی، حالا چی خواهی خورد؟! همه اش لوبیا و همبرگرِ واتِ برگر؟ * و من گفتم نگران من نباش. I’m gonna be alright
گفت بعد از اینکه با تو حرف زدم، گریه کردم.
پدر سگ بمن دروغ گفته بود. 

——————————-

لغات انگلیسی که فارسی نوشتم

* dish and LNB *

multimedia *

animation * 

bolimic * بچه پولدارهای لوس و مریض که بعد از غذا خوردن عمدن استفراغ می کنند که چاق نشوند

Whataburger

مژده مژده: احتمال نجات ایران از دست جمهوری اسلامی توسط داعش

در روزهای اخیر تصاویری در صفحات اجتماعی وابسته به رقبای جمهوری اسلامی، مسلمانان داعش منتشر شده که از تصرف ایران توسط این گروه خبر می دهد!

1 داعش

بر همین اساس «ابومحمد العدنانی» سخنگوی گروهی که با عنوان «دولت اسلامی عراق و شام» از سوی رسانه های جبهه غربی-عربی معرفی می‌شود، در سخنانی مدعی شده که این گروه تلاش دارد نیروهایش را به سمت ایران حرکت دهد. وی در سخنانی مدعی شده است که: «در پی پیروزی های متعدد دولت اسلامی، سربازان شجاع ما با حمله به ایران این سرزمین را از روافض پاک می کنند و سیطره دولت اسلامی را به ولایت خراسان گسترش می‌دهند.» بعد از انتشار این سخنان صفحات و گروه‌های مجازی وابسته به داعش، تصاویری از فتح میدان آزادی تهران و… با آرم ولایت خراسان منتشر کرده‌اند. گفتنی اینکه، در نقشه طراحی شده توسط این گروه ارتجاعی، ایران در منطقه‌ای موسوم به خوراسان تلفیق شده است!

پ.ن:  یک خبر مسرت بخش دیگر – از منصور اسانلو شنیدم که پاسداران عزیز جمهوری اسلامی به آتش زدن جنگل های کردستان پرداخته اند که با یک تیر چند نشان بزنند. یک: در صورت شورش، مردم نتوانند در جنگل ها پناه بگیرند. دوم: پاسداران انقلاب شکوهمند اسلامی انشا الله بتوانند آنجا هم آپارتمان و مجتمع بسازند و کمی پول به جیب بزنند و شاید هم سوم: چوب های جنگل را نیز در مقعد مقام رهبری ….

آتنا فرقدانی را آزاد کنید

 دوازده سال و نه ماه زندان برای کارتون کشیدن و دفاع از حق کودکان؟

نمایندگان مجلس، به روایت هنر آتنا فرقدانی - روی کارتون کلیک کنید

نمایندگان مجلس، به روایت هنر آتنا فرقدانی – روی کارتون کلیک کنید

گوه به ولایت فقیه و چفیه ات انگل عظمی، کثافت دزد خائن ریاکار

روی لیوان کاغذی که از سطل آشغال برداشته؛، با برگ گل و گیاه کشیده است

برای دیدن کلیپ 10 دقیقه ای روی عکس کلیک کنید

 جواد ظریف بی وجدان که گفت زندانی سیاسی نداریم کجاست تا در چشمان این دختر بی گناه بنگرد و دروغ بی شرمانه اش را تکرار کند؟