33

آخرین شعر- علی میرفطروس

 از پیشینه ی علی میرفطروس (نویسنده، مورخ، ایران شناس مقیم فرانسه) زیاد نمی دانم، مختصر اینکه، مانند همه ی چپ ومیانه و راست های «روشنفکر» و مسلمانانی که بفتوای خمینی دجال سینما ها را به آتش می کشیدند، از مخالفان و منتقدان حکومت محمد رضاشاه بود. بتازگی بخواندن نوشته هایش پرداخته ام. چندین کتاب و دهها مقاله دارد که بسیاری از آنها را می توانید از تارنمای کتابهای رایگان بدون سانسور (روزی یک نوشته) درخواست کنید. همین که پایگاه دروغ پراکنی و فریبی مانند گروه فرهنگی مشرق که دکتر عباس میلانی را «مجیز گو و مدافع رژیم پهلوی» می خواند، همزمان به بدگویی و تخطئه ی میرفطروس می پردازد، شاید کافی و حاکی بر این باشد که او را میتوان یک ایرانی آگاه و ایراندوست بشمار آورد. اگر دکتر میلانی در پنج تا ده سالِ اخیر به افشاگری و مقابله با داعش جمهوری اسلامی پرداخته، علی میر فطروس 36 سال پیش بر خلاف میلیون ها ایرانی که با باور کردن آب و برق و مسکن مجانیِ خمینی کمر به تباهی خود و ایران بسته بودند، می دانست که خمینی نه فرشته ی نجات، که دیو دروغگوی پست فطرتی است که مانند نیاکان عربش برای «کتاب سوزی» خونریزی، توهین، تحقیر، بخاک سیاه (اعتیاد و فحشا) نشاندن ایران و در بند کشیدن زنان می آید: همان چیزی که امروز زیر پرچم آفتابه نشان امام زمان می بینیم.

میر فطروس شعر زیر را شش ماه پیش از نزول وبا (خمینی) سرود.

-میرفطروس،عکس-e1422379084559
«نه ! 

مرگ است این

که به هیات قدٌیسان

بر شط باورِ مردم

پارو کشیده است…»

این را خروس های روشنِ بیداری

– خون کاکلان شعله ور عشق

گفتند

«نه !

این،

منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

کتیبه ی کهنه ی تاریکی ست

– که ترس و

تازیانه و

تسلیم را

تفسیر می کند.

آوازهای سبزِ چکاوک نیست

این زوزه های پوزه ی «تازی ها» ست

کز فصل های کتابسوزان

وز شهرهای تهاجم و تاراج

می آیند.»

این را سرودهای سوخته

در باران

می گویند.

خلیفه!

خلیفه!

خلیفه!

چشم و چراغ تو روشن باد !

اَخلاف لاف تو

– اینک –

در خرفه های توبه و تزویر

با مشتی از استدلال های لال

«حلاج» دیگری را

بر دار می برند

خلیفه!

خلیفه!

چشم و چراغ تو روشن باد !!

***

در عمق این فریب مسلم

در گردبادِ دین و دعا

باید

از شعله و

شقایق و

شمشیر

رنگین کمانی برافروزم...

مردادماه 1357 تهران

————————

بچندین دلیل فعلا فکر بستن اینجا را از سر بیرون کرده ام. مهمترین اینکه پنج شش نفری دور هم جمع شده ایم، گپ می زنیم، دعوا و آشتی می کنیم و دوستی مان، هر چند مجازی است،  بیشتر از دو سال سابقه و ارزش دارد. حیفم می آید که این تماسها قطع شود. در همین زمینه، یکی از دوستان یکبار گفت: مگه کارت با آخوندها تموم شده که میخوای تعطیلش کنی؟ دوست دیگری اخیرا نوشته بود که مخالفان حکومت – بخصوص خارج از ایران – آخوند جماعت را دور از تعصب و تنفرنمی شناسند (یا خوبست بشناسند). چون اینروزها خیلی بندرت می نویسم، در چند ماه آینده هر ماه با دو یا سه پست، به- نگاهی تازه به «انقلاب آسلامی» – از دیدگاه دکترعلی میرفطروس خواهم پرداخت. بهانه ای است برای ماندن و نیز با این امید که از لابلای نوشته ها و کامنت ها، دو سه مطلب تازه و بدرد بخور پیدا کنیم. شخصا معتقدم که این نظام مقدس آخوند-پاسدار چون ذاتا پلید و نالایق است، اگر بخواهیم مثبت نگاه کنیم، تا اندازه ای اسلام راستین و میکرب آخوند را بمردم شناسانده و از اینسو – اگر ایران بماند – برای آیندگان سودمند بوده. از سوی دیگر این حکومت فاسد و خرابکار برای ایران از حمله ی مغول ها ننگین تر و زیان بارتر بوده است. دلیلش را بعدا خواهم نوشت. رژیم آخوند ها در ایران به گفته ی مردی فرهیخته (دکتر محمد امینی) در واقع عموی بزرگ داعش و با خلافت اسلامی عراق و سوریه همسان است. خود من باورمندم که با در نظر گرفتن تمام جوانب (فرهنگی- سیاسی- طبیعی- اقتصادی) و اینکه از کجا به اینجا رسیدیم، جمهوری ایبولایی اسلام از خلافت اسلامی داعش پست و خبیث تر است و آنرا هم خواهم گفت چرا.

15

خواهان آزادی فوری آتنا فرقدانی و دیگر زندانیان سیاسی هستیم

Aatnaa Farghdani

 

 آتنا فرقدانی را آزاد کنید

 

دل نوشته آتنافرقدانی از زندان :اینجا زندان قرچک ورامین است، یعنی مرگ تدریجی یک زن

 

گویا آتنا فرقدانی در طی 16 روز اعتصاب غذایش، ایست قلبی داشته و دیروز از زندان قرچک ورامین به بیمارستان منتقل شده است. اعتصاب و اعتراض او برای برگشتن به زندان اوین است! شاهزاده رضا پهلوی دیروز نامه ی سرگشاده ی زیر را برای بانکی مون در سازمان ملل فرستاده است

Demand the Immediate Release of Atena Farghadani from Prison in Iran for International Women’s Day.

کمپین بین المللی برای درخواست آزادی فوری آتنا فرقدانی از زندان به مناسبت روز جهانی زن

***************

 

پ.ن: 1- اگر برایتان میسر است، لطفا مطلب بالا را در فیسبوک و یا هر جای دیگر به اشتراک بگذارید

2- بدنبال اعتراض گستردۀ مردم سلماس و دیگر مردم ایران از خراسان تا خوزستان، آذربایجان تا سیستان، تندیس فردوسی بزرگ به میدان فردوسی سلماس برگردانده شد. گویا وزیر کشور یا حداد عادل نامه ای به استاندار آذربایجان نوشته و اعتراض همگانی مردم را به گوه زیادی خوردن شهردار سلماس منعکس کرده است. جای دیگری (چُس نیوز) خواندم که شهردار سلماس این گوه را با توصیه و بجای حداد عادل خورده بود!

.3- بدنبال عملیات شگفت آنگیز نابود کردن یک ماکت ناو هواپیمابر آمریکا (ساختۀ ج اسلامی) در خلیج فارس، سخنگوی دزد عظمی اعلام کرد: جمهوری اسلامی تا پرچم اسلام را بالای کاخ سفید باهتزاز درنیاورده، از پای نخواهد نشست. یعنی خاک تو سر خرتان کنند :-)

48

توضیح المسا ئل امام خمینی

به دنبال انتشار عکس و فیلم بریدن سرهای 21 مصری بدست مسلمانان داعش و روشنگری های  حاج حسین آقا اوباما دال بر اینکه در اسلام خشونت موجود نیست،  اسلام تضادی با دموکراسی ندارد،  و ما (آمریکا) هیچگونه نزاعی با اسلام نداریم….هم چنین اخطار و یادآوری  آیت الله یزدی رئیس کمیسیون های مجلس خبرگان – بیستم بهمن سال جاری –  به وزیر ارشاد که: آقای وزیر ارشاد! موسیقی در اسلام حرام است،  بجاست امروز که 36 سال از عمر «پر برکت» انقلاب شکوهمند اسلامی می گذرد،  بیست و چند مسئله از توضیح المسا ئل امام خمینی را هم از نظر بگذرانیم تا آشنایی بهتری با موازین و قواعد اسلام  پیدا کنیم، روحانیان اسلام را بهتر بشناسیم و با نظریاتشان آشنا شویم.  باشد که دستاوردهای شگفتی آفرین انقلاب شکوهمند اسلامی را پاسدار باشیم

kh1-2kh2kh3kh4kh5

با امید به این که مسلمانان عزیز و باورمند به دستورات قرآن مبنی بر کمین کردن و کشتن کافران، * بنا بر فرمایش امام در مسئله ی 106 که تعریف روشنی از کافر ارائه می کنند، بزودی بتوانند 6 میلیارد جمعیت کره ی زمین را منفجر کنند یا سرشان را از بدن های نجس شان جدا کنند که خیالشان راحت شود انشا الله.

——–

* سوره ی التوبه آیه  های 5  و  123

*سوره ی محمد آیه ی 4

110

ایران غمین مباش

روز شوم 22 بهمن را به شما و ایران تسلیت می گویم

قسمتی از سخنرانی آخوند روحانی در سیرک 22 بهمن را گوش می کردم. در آغاز سخنانش (در محور مذاکرات اتمی) گفت که دشمنان پشت جبهه (اصولگرایان) خطرناک تر از دشمن در صحنه ی نبرد هستند. با این گفته اش اشکالی ندارم. بعد دروغ های امروزی و کلیشه های تهوع آور که 35 سال است نشخوار می کنند، شروع شد: ما از فشار تحریم ها سر میز مذاکره نیامدیم، ما بخاطر منطق سر میز آمدیم. سپس از آمریکا و بقیه خواست که با مردم خود صادق باشند! تقصیر من نیست، رعایت عفت کلام در باره ی این موجودات دشوار است. بنظر من گوز از حرف های این باصطلاح رئیس جمهور و بواسیر عظمی، رهبر دزد وبقیه ی آیت الله ها و سردارهای چاله میدانی این نظام مقدس بیشتر ارزش دارد. روحانی خطاب به آمریکا (غرب) افزود: شما در مبارزه با تروریسم، نتیجه ی حضور جمهوری ایبولایی اسلام را در سوریه دیدید. در عراق دیدید. در لیبی و یمن و … دیدید. شما به ما نیاز دارید. مبارزه با تروریسم؟ نطفه ی تروریسم را حکومت فاسد و ننگین شما کاشته است.  وقاحت و دروغگویی تان هیچ مرز و انتهایی ندارد؟ با توجه به وضع مردم خوزستان، ویرانی های جنگ که بعد از 25 سال هنوز بجا مانده اند، مدارس خرابه ای که بچه های ایرانی در تاریکی کلاسهای سرد و محقرشان دفتر و کتاب جلوشان را بسختی می بینند و آنهایی که برای رفتن بمدرسه با قرقره و طناب از رودخانه عبور می کنند*، دهها و صد ها دلیل دیگر، شما گوه خوردید با رهبرتان و جد و آباد ایشان که در سوریه و عراق و لیبی و….حضور داشتید. گورتان را گم کنید و به عربستان بروید و بمیرید کثافت های دزد داعشی.

دانش آموز ایرانی روی زمین می نشیند، حکومت عدل علی هزار مدرسه در عراق می سازد

students

nf00135481-2

768195_715

با پوزش از خوانندگان، این عکس از ایران نیست. 2 روز بهد از انتشار، وقتی دنبال عکس های بیشتری گشتم، دستگیرم شد که عکس مدرسه ای است زیر پل در دهلی نو- هندوستان.  برای دیدن منبع روی عکس کلیک کنید

ای مرز پر گهر
«ایران» چه می کنی ؟
خون می چکد ز چشم تو ای چشمه ی هنر
گریان چه می کنی؟
ای مرز پر گهر
تو جاودانه ای
تو مظهر شکیب و شکوه زمانه ای
خود را ز سرنوشت ، هراسان چه می کنی؟
خورشید می دمد
کفتار پیر
با همه تزویر می رمد
ایران غمین مباش
این نیز بگذرد
این فتنه هم چو فتنه ی چنگیز بگذرد
ای مرز پر گهر
آری غمین مباش
شیری ز بیشه باز پدیدار می شود
روباه حیله ساز ، گرفتار می شود
بیژن سمندر

————-

*فیلم این بچه ها را از ماهواره دیدم که از تلویزیون خود رژیم پخش شده بود. هنوز در یوتیوب پیدا نکرده ام

89

ای مریدان من ای گم گشتگان راه

Pomegranate_Image


در میان میوه هایی که خلق کرده ام، انار را بیشتر از همه دوست دارم. بنظر خودمان اگر هسته نداشت یا اقلا هسته کوچکتر بود خیلی بهتر می شد، ولی وقتی داشتم طرح ریزی می کردم این فرشته های دور و بر شلوغش کرده بودند و حواسمان پرت شد. هستۀ انار توی هر دانه یک چیزی زائد مثل آپاندیس شما آدم هاست که از زیر دستم در رفته است. انار هم می بایست مثل سیب از آب در می آمد. هان بله ، سوتی دادم ، حالا خوب شد؟ در واقع سوتی های ما خیلی بیشتر و بعضی شان در حد آبروریزی است که صدایش را در نمی آوریم. انار را آنقدر دوست دارم که به مسئولین ادارۀ حفاظت سپرده بودم همه را همین جا نگه دارند که خودمان یعنی خود من نوش جان کنیم. اما اینها درست نمی فهمند. بد تر از خودمان سرشان با کونشان بازی می کند. از بس دور و بر ما پلکیده اند و به رویشان خندیده ایم، از خشم ما نمی ترسند. فکر می کنند به پیک نیک آمده اند اینجا. میوۀ اختصاصی ما را به کرات دیگر فرستادند، حالا اگر از میوۀ درخت زقوم بدهم بخورند، حالشان جا می آید، می فهمند که ما با کسی شوخی نداریم. بدون شک آیۀ 31 سورۀ مائده را هم نخوانده اند که فرمودیم: فبما نقضهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه = به سبب نقض پیمان، ما آنان را نفرین و لعن کردیم و دلهایشان را سنگ و سخت قرار دادیم. درست یادم نیست آفریقایی های نگون بخت چکار کرده بودند که مورد غضب ما قرار گرفتند و بیشترشان را دچار خشکی کردیم و با گرسنگی شکنجه می دهیم. اگر یادم مانده بود که معلوم نیست چه بلایی بسرشان می آوردم. اخیراً برایشان ایبولا هم فرستادیم، تا بدانند خدا آنها را فراموش نکرده است. در قارۀ آسیا چیزی نمانده بود تمام ژاپن را زیر آب غرق کنیم، که از خنده مرده بودیم و به شان رحم کردیم. همانا امام خمینی را بر مردم ایران نازل کردیم که از ایبولا خطرناکتر بود.  آیا پند نمی گیرند؟ قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ = بگو آيا شما را به بدتر از صاحبان اين کيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ؟ همانان که خدا لعنتشان کرده است و از آنان بوزينگان و خوکان پديد آورده. به این مسئولان هم گوشزد کنید که رسیدگی کنند، آن روی سگ ما را بالا نیاورند.

از بس حواس ما را پرت و عصبانی مان کردند، خودمان هم گیج می زنیم که من، یا ما یا او هستیم. این آیۀ 60 مائده را در نهایت غیض سروده بودیم. اگر نمی خواهید بوزینه بشوید، آدم باشید و از دستورات من پیروی کنید که نعمت هایش بی شمار است. از دیگر میوه های مورد علاقۀ من که میوۀ آنچنانی هم نیست، نارنج می باشد. عجب شکوفۀ خوشبویی دارد. پارسال یکی دوتا در آشپزخانه گذاشتیم و دو روز بوی بهشت گرفته بود. حدود دو سال پیش که آب نارنج ها را کشیدیم، جوشاندیم و برای خورشت های لذیذ بهشتی رُب درست کردیم به این نعمت خودمان پی بردیم و طبق معمول به خودمان ایوالله گفتیم. مقداری از آبش را هم در یخچال ذخیره فرمودیم و همین که یکی دو قاشقِ چای خوری توی چای مان ریختیم و نوشیدیم، همانا از خود بیخود شده و هنگام  تمام شدن آب نارنج عزا گرفتیم و به خودما ن هم لعن فرستادیم که پارتی بازی نباشد. از خودمان پرسیدیم چرا مقرر نکردی درخت زود بزود مثلا سالی دو سه بار محصول بدهد؟ آقای گونزالز که چمن های حیاط مان را می زند، در گوشه و کنار، هرجا یک متر جای خالی گیر آورده یک درخت انجیر یا نارنج و پرتقال کاشته و تردد مان را دشوار و ذله مان کرده است. یکی از این درخت ها نزدیک گاراژ همسایه دست چپی، امسال برای بار اول میوه داده که هنوز نرسیده است. اول گفتیم کاش این یکی نارنج نباشد، چون بدرخت پرتقال همسایۀ دست راستی حسودی می کردیم. اگر نمی دانستید که خدا بسیار حسود است، برای اینست که ما نخواستیم بدانید. و خدا فقط چیزهایی را که بچه های کودکستانی هم می دانند، بشما می گوید. پرتقال های توی مغازه ها دستور دادیم بخورد توی سرشان که به لعنت ما هم نمی ارزند. یکی از میوه های درخت را کندیم و کشف کردیم که پرتقال است. بعد که همه ی نارنج های نرسیده ی پائین درخت دیگر را که دستمان می رسید برای چای کندیم، گفتیم کاش آن دیگری هم نارنج بود. بعد گفتیم گاد دم ایت، میک آپ یور مانید*، بالاخره چه شد، پرتقال می خواهی یا نارنج؟

همسر گرامی مان که دو تا پا داشته، دو تا هم قرض کرده و از بارگاه مقدس ما فرار کرده است، در جواب مادرش که نمی داند من خود خدا هستم و گله کرده بود که این بنده خدا همه ش غذای آشغال بیرون را می خورد، گفته بود اینکه کاری ندارد، برود و از اینترنت عذا پختن یاد بگیرد و ما این را شنیدیم و قبول کردیم که همسر گرامی راست می گوید. چند وقت پیش توی اینترنت چرخ زدیم و دنبال لوبیا پلو و خورشت بادمجان گشتیم. یکی از بندگان حق شناسمان نوشته بود که خورشت بادمجان از نعمت های خدا است که بما ارزانی داشته است یا، درست یادم نیست، از خورشت های بسیار لذیذی است که ما برای وجودش باید خدا را شکر کنیم. ما با اینکه هنوز بلد نبودیم خورشت بادمجان درست کنیم، از این بنده بسیار خرسند شدیم ولی چیزی به ش نگفتیم که نفهمد وبلاگش را می خوانیم و پر رو نشود و بندگانی که وبلاگشان را نمی خوانیم دلشان نسوزد و خداوند حتی اگر وبلاگ شما را نخواند بر همه ی کارهایتان واقف است.

————————————–

* God damn it, make up your mind

30

درود به آتنا فرقدانی

درود به تو شیر زن. در برابر تو احساس کوچکی می کنم

درود به تو شیر زن ایران. در برابر ت احساس کوچکی می کنم. تو و امثال تو مایه ی افتخار ایران هستید، بالاتر از یک تیم ملی برنده ی جام جهانی


عکس بالا را بعد از انتشار پست پیدا کردم. چون نوشته اش با پاراگراف دوم پست همخوانی داشت، بیشتر بدل نشست.

******************************

در باره ی پست پیشین و  عکس شاه ایران  که شاه عربستان جلویش سر خم کرده تعظیم کرده بود، دوست خوب و فرهیخته ام کیوان نوشت:

آخدا
این اعلی‌حضرت همونیه که وقتی ازش پرسیدند چرا ازهاری وارفته رو نخست وزیر کردی؟ گفت: من قصد داشتم اویسی رو نخست وزیر کنم ولی «حضرات» می‌گفتند شاید شدت عمل به خرج بده.
خاک تو سر خود باخته‌اش که وقتی گمان کرد حضرات او را نمی‌خواهند رفت و مرد! حضرات هم که نمی‌تونستن منتظر اعلی‌حضرتش بمونن هایزر رو فرستادن تا مبادا ارتش کاری بکنه منجر به جنگ داخلی بشه و ازین نمد کلاهی به خرس همسایه برسه. و همه با هم باعث شدند که حضرات هم … خوردن و خرس همسایه بدون زحمت کل نمد رو صاحاب شد.
نتیجه احلاقیش هم شعری که تو یه کامنت خوندمATT00001:
دریغا از ایران که ویران شده
کنام شغالان و خرسان شده

ضمنا اون عکس اوباما هم فتوشاپه.

_____________________

کیوان گرامی
دلم پره، اول مطلبی رو عنوان میکنم که ربطی به گفته ی ( متناقض؟) شما نداره. یکی دو روز پیش فیلم مراسم اعدامی در جمهوری اسلامی را دیدم. هوا تاریک – صبح زود – بود. اینجا کاری به جرم شخص اعدامی یا کثافت روزافزون و جهانگیر جمهوری اسلامی ندارم. اگر من سوپرمن یا خدا بودم ( آبروم رفت دستم رو شد) و خلبان هواپیمای جنگنده، یک فقره بمب جانانه روی سر اون تماشاچیان همیشه در صحنه می انداختم چون دیگه از دستشون کلافه ام. ده بار صد بار گفتم به تماشای اعدام ها نروید که دکان ترس آفرینی این دیوث های بی پدر کساد بماند، گوش نمی کنند! گوش به گوش ایستاده بودند، موبایل ها بدست، تیپشان هم از این گندیده های بسیجی و خواهران زینبی نبود. نسبتا ژیگول بودند، زنها نصف موهایشان – نعوذ بالله – از روسری بیرون بود. یکی شان خیر سرپدرش لبخند هم میزد! خب به این ملت چی میشه گفت؟ والا به پیر به پیغمبر همون خامنه ای مادرج… و احمدی نژاد آشغال از سرشون زیادیه. اصلا بمن چه که خودمو جر میدم؟ لی لی خنگه سفارش کرده جوش نزنم. اونقدر برن اعدام تماشا کنن که ده تا رهبر دزد جنایتکار و 30 تا رئیس جمهور الدنگ آخوند بیایند و بروند تا تماشاگران عزیز از تماشای دست و پا زدن مردم بالای چوبه ی دار اشباع بشن ایشالا.

قبل از اینکه مخالفتم با شما رو بیان کنم، گله ی کوچکی از قارپوز دارم، گله که نه، انتقاد. چند روز پیش در باره ی نامه ی آتنا فرقدانی از شما (کیوان) پرسیده بود: فکر نمی کنی در شرایط فعلی (آتنا) خامی و بچه گی بخرج داده است؟ که شما هم مستقیما به او پاسخ ندادی. نوشتی با دیدن کتک خوردن آتنا در «دادگاه» از مرد ایرانی بودنم خجالت کشیدم. درود به شرفت. من متوجه هستم که قارپوز سلیم ترین نفس و نایس ترین اخلاق رو داره. یادم هست یکبار نوشته بود هیچ کسی رو دشمن نمی دونه. من که نمی فهمم، آخه چطور میشه؟! قارپوزجان، اگه یک دزد بیاد تو خونه ت و مال و ناموست رو تهدید کنه، نمی زنیش؟ این رژیم آخوند-پاسدار دزد و جنایتکار نیست؟ از انتقاد شما از آتنا یاد اُ مای گاد افتادم که گفت ستار بهشتی زیر شکنجه کشته نشد. نخیر قارپوزجان، بنظر من کار آتنا خامی نبود. درسته که بهای سنگینی پرداخت، ولی آزادی هیچوقت هیچ جا رایگان بدست نیومده. من معتقدم که اگر 2-3 میلیون مرد در ایران تخم آتنا فرقدانی را داشتند، اوضاع بمرور و به نفع مردم تغییر میکرد. متاسفانه بدلیل نان آور (اصلی) خانه بودن مردها، فشار اقتصادی، اعتیاد به مواد مخدر، تهدید و ترعیب و….تخم مرد ها را چنان کشیده اند که بجای اعتراض، مقاومت، و بر پا کردن تظاهرات برای احقاق حقوق خود و هموطنان  شان، امید به امثال روباه سیاه رفسنجانی و خاتمی جاکش و حسن روحانی تروریست بسته اند که از دست باند رهبر کونی دزد و پاسداران چاقوکش نجاتشان دهند. ممکنه بگی من (بابک) بیرون گود نشسته ام میگم لنگش کن. اصلا اینطور نیست! من دیگه ازم گذشته که آزاد شدن ایران فرق زیادی در زندگی شخصی ام داشته باشه. بیشتر از 30 سال غم نکبت و ذلت ایران تو دلم مونده و دیگه حسابی دم کشیده. شانس بیارم 10-20 سال بقیه ی عمرم رو میخوام بگم گور پدر دنیا و حتی الامکان با آزادی نسبی ام راحت زندگی کنم. اوضاع ایران رو خیلی سیاه و بد می بینم و از سه چهار چیز صد در صد مطمئن هستم. 1- معجزه ای برای مردم ایران در پیش نیست. 2- امام زمان برای نجاتشان نخواهد آمد. 3- هیچ آخوند دیوثی در ایران بفکر مردم نیست. اگر یکی شان مثلا مانند روحانی حرف مردم پسندی می زند، برای بقای حکومت ننگین اسلامی است نه اینکه دلش برای ایران و مردمش می تپد. 4- کمتر از 2 سال از ریاست جمهوری اوباما باقی مونده که بعد از توافق موقت ژنو برای کسب پوئن سیاسی 3-4 میلیارد $ از پول مردم ایران رو به خامنه ای و پاسدارها پس داده که در سوریه و عراق دو برابرش را خرج کرده اند، در حالی که بسیاری از بچه های ایران در مدارس بخاری درست و حسابی ندارند یا بدتر شبها سر گرسنه ببالین میذارن… این حاجی حسین آقای پفیوز، ممه ی آخوند ها را لولو خواهد برد. من از شمای نوعی – مرد تحصیل کرده و روشنفکر ایرانی – انتظار ندارم فردا بروی توی خیابان و بر علیه خامنه ای یا چاقوکش هایش شعار بدهی، ولی اقلا بگذار آتنا ها و نسرین ها فریاد بزنن. بگذار که نه، اجازه بده کمی رک تر بگم که بجای اینکه دل مهربونت برای یک قهرمان بسوزه، (مانند کیوان) فقط کمی خجالت بکش. یک مثال کوچیک می زنم:  اگه مردهای ایران یکسال – یا بیشتر– مسابقه های فوتبال رو بایکوت کنن چی میشه؟ میمیرن؟ چرا به ظلم نسبت به زنها اعتراض نمی کنن؟ برن جلوی استادیوم ها ولی به تماشای بازی نرن، در عوض خواستار حضور بانوان در استادیوم بشن. دهها مثال نظیر این میتونم برات بیارم، ولی مردهای ایران مشغول تماشای اعدام ها هستن، اعصابشون خرده،  نمی خوام مزاحمشون بشم.

کیوان جان شما گفتی:
وقتی گمان کرد حضرات او را نمی‌خواهند رفت و مرد! حضرات هم که نمی‌تونستن منتظر اعلی‌حضرتش بمونن هایزر رو فرستادن تا مبادا ارتش کاری بکنه منجر به جنگ داخلی بشه
من کم مونده بود تحت آگاهی های شما، از بس گفتی مردم انقلاب کردن انقلاب کردن، اندک اندک به راه راست هدایت بشم ولی اینجا از دیدِ من نغمه ی سازت کمی تغییر کرده. هر چند بعد از دو سال گفتگو من بالاخره نفهمیدم اگر مردم انقلاب کردن برای چی بود و اگه برای ظلم و دزدی های شاه بود، بعد از اینکه انقلاب کردن، اونوقت بعدش چی شد؟ متوجه شدن که اگه دزدی 80 برابر و ستم 800 برابر بشه مشکل شون حل شده؟** بهر حال، تو پست قبلی هم گفتم، امروز مهم نیست مردم انقلاب کردن یا سناریوی سیا و لردهای لندن رو به اجرا گذاشتن. مهم اینه که ایران داره با نابود شدن لاس می زنه*…. اگه خامنه ای – بعد از بهدر دادن ~ 200  میلیارد دلار برای ساختن بمب اتمی – حاضر به گوه خوردن نشه یا امام زمان ظهور نکنه، 80 تا 90% مردم ایران روز بروز بدبخت تر خواهند شد.

شما چیزی نوشتی که قابل تعمقه. «وقتی گمان کرد حضرات او را نمی خواهند» ؟!
چندین نکته توی این جمله خوابیده. حتما منظور شما این نیست که آنچنان نبود، ولی شاه «گمان کرد» که او را نمی خواهند، چون اینکه آمریکا (اطرافیان کارتر ابله) شاه را نمی خواستند، یک حقیقت تاریخی است. ماه ها قبل از رفتن هایزر به ایران من خودم توی تلویزیون شنیدم وقتی کارتر در باره ی شاه زر زد. درد من – در مورد ایران – اینجاست که آن ترسوی بدبخت چرا سالیوان را از ایران بیرون نکرد یا به ش هشدار نداد که گوه زیادی نخورد و چرا به کارتر نگفت تو به امورات آمریکا بپرداز، من هم به ایران می رسم. وقتی هایزر بدون اجازه ی ایران و بیخبر از راه رسید، چرا دستگیرش نکرد که بگوید تو غلط کردی بدون اجازه آمدی، اول باید توی تلویزیون برای گوهی که خوردی از مردم ایران عذرخواهی کنی؛ بعد برو گمشو تا ندادم جرت بدهند مرتیکه ی دیوث.

وقتی شاه (سال 77؟) اعلام کرد که سال 79 قرارداد نفتی ایران با غرب را تجدید نخواهد کرد مگر اینکه…طولش نمیدهم…. برنامه ی کشیدن پریزش در دستور عمل قرار گرفت. بلاقاصله حقوق بشر در ایران را علم کردند و لاجرم پرچم اسلام عزیز را هم برافراختند، چون اسلام چنانکه ج.اسلامی، طالبان و داعش برملا کرده اند، اصولا دین محبت و مهربانی و سرشار از حقوق بشر است.  یعنی ناگهان حقوق بشری ایرانیان از آنموقع ( سخنرانی های شاه با خبرنگاران خارجی) تا رفتن شاه مهم و با آمدن خمینی شیاد فراموش شد. اگر کیوان (نوعی) یا هر کس دیگر، شما بگو خدای تاریخ و فلسفه یا خود خدا باشد، اینکه کرکری خواندن های شاه خوشایند «حضرات» نبود را انکار کند، مغرض است. یا کینه می ورزد یا اشتباه برداشت کرده است. این پاسخ به کسانی است که بگویند شاه که خدمتگزار غرب بود، چرا بخواهند برش دارند؟ من اواخر دبیرستان و اوائل دوره ی دانشگاهم، تحت تاثیر چپ ها و چون مد بود، از شاه نفرت داشتم. خواهان آزادی سیاسی برای مردم میهنم،  در آمریکا به تظاهرات و سمینارهای ضد شاه رفتم. گوه خوردم آقا، اشتباه کردم. امروز نسبت به او کینه ندارم، هر چند فکر می کنم بیعرضه و ترسو بود، هر چند معتقدم کشورم را مثل یک قوطی کبریت به یک آخوند خون آشام دروغگوی متحجر تحویل داد که آتش بزند، هر چند با سپردن کشورم بدست شغال ها زندگی مرا هم دگرگون و تاریک کرد… وقتی گفت من مردم کشورم را نمی کشم، رفت و هنگام رفتن برای ایران گریه کرد، با در نظر گرفتن خدماتش و عشقش به ایران او را بخشیدم. شما روشنفکرها ولی گویا قادر به چنین بخششی نیستید و من درک تان می کنم، چون ایران قوطی کبریت که نیست. اما….اینکه بعضی تان، اینجا و آنجا می شنوم که می خواهید آخوندها و پاسداران خائن و جنایتکار را ببخشید، را نمی فهمم. شما چرا چنین حقی برای خود قائل می شوید؟ مادر سهراب یا ستار هستید؟

به جملات شما برمیگردم. اگر – من و شما – قبول داریم که حضرات شاه را نمی خواستند، این اگر توطئه نیست، پس چیست؟ شما نوشتی «حضرات هم که نمی‌تونستن منتظر اعلی‌حضرتش بمونن هایزر رو فرستادن تا ...» نمی تونستن منتظر بمونن؟! حضرات گوه خوردند، مگه ایران خونه ی عمه شون بود؟ اصلا به آنها چه ربطی داشت، مگه مردم ایران ارواح عمه شون «انقلاب» نکرده بودند؟ بعد چطور شد که می تونن منتظر بمونن و 36 سال شاهد باشن که آخوندها چگونه خون 70 میلیون ایرانی رو توی شیشه می ریزند که اینها از افکار عمومی، مانند کثاقت کاری های دیگر خودشان پنهان کنند؟ اگر گوسفندهای آمریکا بدانند در ایران چه می گذرد، بی گمان بنفع مردم ایران است چون مردم آمریکا برای آزادی ارزش بسیار قائلند، رای می دهند و کنگره ی آمریکا هم برای انتخاب شدن به مردم نیاز دارد. ساده لوحی است اگر فکر کنیم که حضرات نمی دونن آخوند و پاسدار چه بلایی به سر ایران و ایرانی آورده اند. چطور می تونن صبر کنند که ج ا. خون سربازان خود این بی شرف ها رو در عراق با بمب و مین گذاری بخاک بریزه؟ خلاصه می کنم که مثنوی کوتاه بشه. این چند جمله ی شما جزو سست ترین عباراتی بود که تا امروز برای من نوشته ای، ولی مهم نیست. من هم چون به پایان کارم نزدیک شده ام کمی به سیم آخر زدم. بابت چند کلمه فحش که برای بواسیر عظمی، بقیه ی آخوندها و پاسدار های چاقوکش نوشتم، از خوانندگان گرامی پوزش میخوام. حقشون صد برابر بیشتره. اگه باز چیزی نوشتم سعی می کنم جبران کنم. قبلا هم نوشته ام از بالای منبر رفتن و روضه خوندن برای ایران خسته شده ام. به فریادم رسیده ایدل ایدل. شما حتما یادته که آمریکا عراق رو در عرض دو هفته کن فیکون کرد و بعد از چند ماه گوش صدام را هم توی سوراخش گرفت. عراقی که هشت سال با ما جنگید! از این دودو تا چهار تا نتیجه بگیر که آمریکا فعلا – 36 سال است که– این رژیم پست، نالایق و جنایتکار را میخواهد. انگلستان خیلی بیشتر! انگلستان آنقدر این عزیزان را دوست دارد که یک لرد کونی پیر (هنی) چند روز پیش اظهار کرد که دهان ما (انگلستان) برای برقراری روابط مجدد با آخوند ها آب افتاده است (لابد قراره فکر کنیم رابطه ندارن).  ایشان افزود که من وقتی سالها پیش در ایران بودم، متوجه شدم که بیشتر مردم فکر می کنند همه چیز کار ماست و این با واقعیت فاصله دارد. دنیای امروز این چنین نیست. این رژیم منتخب مردم و بحق است، ما نیاوردیم شان.  رضاشاه را هم ما نبردیم. آری آری، من که قانع شدم.

*********************
پی نوشت: من هیچوقت به هیچ وجه خواهان حمله ی آمریکا به کشورم ایران نیستم و نبوده ام

* flirting with destruction از اصطلاح انگلیسی برداشت کردم

** منظور من اصلا این نیست که انقلاب می بایست وضع  کشور را بهتر می کرد. یر خلاف برداشت شما و اشاره ای که قبلا کرده ای،  اندیشه ی من هیچوقت این نبوده

در مورد تعظیم اوباما به بادشاه عربستان که هفته ی پیش مرد که پیشتر عرض کردم بر خلاف گمان شما فوتوشاپ نیست، چند تا لینک ببینید. ببخشید که همه ش انگلیسیه

How We All Bow to the Saudi King

Obama «Bow» To Saudis: CNN Reporter asks White House To Clarify

Obama Has Bowed Eight Times As President

Did Obama Bow to Saudi King Abdullah?

همون عکس بالا اینجاست که کیفیتش بهتره

بیشتر از 100 تا در یوتیوب ویدئو هست، از شمردنشون خسته شدم

40

روزی بود روزگاری بود

دوستی از ایران متن کوتاه انگلیسی-فارسی  و عکس های زیر را یکی دو هفته پیش برایم فرستاد. چند دقیقه پیش آقای اوباما و همسرش را روی صفحه ی تلویزیون دیدم که بهمراه  گروهی، یکی از دیگری الدنگ تر از بزرگمردان آمریکا متشکل از جان کری و سناتور مک کین و غیره، از هواپیمایش در ریاض پیاده شد و شاه جدید عربستان به پیشوازش رفت و….. پیش خودم گفتم خوب شد دست کم ایندفعه اوباما جلوی شاه عربستان معلق نزد. شاید مشاورینش به او گفته اند که هر قدر هم به اسلام عزیز و شاه عربستان علاقه داشته باشد، اینکه رئیس جمهور آمریکا جلوی شاه عربستان سرش را پائین و کونش را بالا ببرد، کار شایسته ای نیست حاج آقا

*

*

In good old days, the King of Saudi Arabia bowing to the Shah of Iran
!Now, President Obama is bowing to the Saudi Arabian King

روزی بود روزگاری بود

پادشاهی بود که …

ATT00002

و اوبامایی هست که …

ATT00001

فقط براي حافظه تاريخي
اقای اوباما كه جلو بادشاه (بله بادشاه) عربستان دولا شد.

_____________________________

پ.ن:  قصد انتشار این ایمیل را نداشتم، ولی بعد از مسابقه ی ایران و عراق در جام آسیایی و داوری ناجوانمردانه ی داور استرالیایی، بجای اخراج یا تنبیه دروازه بان عراق که توی سینه ی بازیکن ما زد، دادن کارت زرد دوم به فولادی که منجر به اخراج او و ده نفره شدن تیم ایران شد، و اعتراض بی نتیجه ی ایران به دوپینگ ثابت شده ی یکی از بازیکنان عراقی و…. داغم تازه شد. بچه های ورزشکار ما هم مانند بقیه ی مردم ایران بیکس و کار و ذلیل شده اند که بنحوی تاوان کثافت کاری و عدم قابلیت جمهوری ایبولایی اسلامی و بی آبرو و اعتبار شدن ایران را پرداختند. اگر خواستید در باره ی عکس و جمله های زیر آنها چیزی بر علیه محمد رضاشاه بنویسید، با تشخیص کوچک شما، باید منطقی و معقول باشد.  بر خلاف میل باطنی ام، اینبار هر نوع کامنت جفنگ  و بی پایه را حذف خواهم کرد.

پ.ن 2: ج اسلامی آنقدر عکس های ایرانیان و پرچم های شیر و خورشید نشان در بازی های جام آسیا را سانسور کند که جان از کانش در برود. کثافت های دروغگو، بیشتر مردم ایران حقیقت را می دانند. همه جای دنیا زنها به استادیوم های ورزشی می روند ، شادی می کنند، می رقصند و می خوانند. مردم ایران هم دوست دارند به نشان آفتابه ی عربی پرچم شان و هیکل رهبر بواسیرعظمای دزد و چفیه اش مقادیر متنابهی عن سگ بپاشند

162

نفَس گرم

 هشت سال قبل از تراژدی سال 1357 به آمریکا آمدم، بدلایل گوناگون هیچوقت برنگشتم به میهنم سر بزنم. وقتی امنیت داشتم، توانائی اش را نداشتم و بر عکس. گفتم تراژدی، شما اسمش را هر چه می خواهید بگذارید، انقلاب شکوهمند اسلامی توسط مردمی که خواهان عدل و آزادی بودند و دوز اسلامشان کم شده بود، توطئه ی غرب برای به خاک و خون کشیدن ایران با بردن یک پادشاه دیکتاتور بی عرضه که در عین حال متجدد و وطن پرست بود، تغییر نظام چند هزار ساله ی کشورمان و تاسیس نخستین جمهوری منحوس اسلامی با آوردن و در راس امور قرار دادن یک آخوند متحجر دروغگو، حمله ی دوم اسلام عزیز و اعراب فارسی زبان*…. نامش هر چه بود، مهم نیست، نتیجه اش مهم و اینست که امروز می بینیم: کشوری منزوی، مفلوک، عقب مانده و فقر زده که توسط یکمشت آخوند دزد و چاقوکش های پاسدار اداره که نه، چپاول و ذره ذره نابود می شود. در واقع اگر زیاد سختگیر نباشیم (ژیگول بازی در نیاوریم) و منصفانه و کمی ساده تر نگاه کنیم، این ایبولای اسلامی که در کشورمان شایع شد، نه انقلاب بود و نه توطئه. انقلاب (اصیل) نبود چون زیر پرچم اسلام، فقر و فساد، فحشا و اعتیاد، دزدی و بیعدالتی دهها و صدها برابر بیشتر شده و صدای اعتراضی از مردم بگوش نمی رسد. اگر انقلاب بود، پس لابد مردم ایران فقر و نکبت و توسری خوردن از یکمشت آخوند دبنگوز را دوست دارند یا جمعا کسخل (مخبط) تشریف داشتند. توطئه (کامل) هم نبود چون این موسیوهای توطئه گر چرا هیچوقت نتواتسته اند از این غلطها در هلند، سوئد یا ژاپن و نروژ بکنند؟ کرم از خود درخت است؟

به قول دوست فرهیخته ی نادیده ام پری روز مستندی از سیستان و بلوچستان دیدم که بازگوکردن مطالبش از مرز غم انگیز بودن گذشته، چندش آور است. فقر و فلاکت مردم این استان باور نکردنی است. فقر و گرسنگی و اعتیاد و فساد و فحشا  در جمهوری اسلامی کولاک می کند. حال و حوصله ی حسابی برای کل کل کردن ندارم، هر حزب اللهی کثافت یا کون نشور موادی که میخواهد خلاف اینرا بگوید، اگر مدرک و آمار ندارد، لطفا خفه خون بگیرد. یکی دوتا از مریدان خامنه ای گاه و AcidPaashiبیگاه اینجا سر می زنند (پست خامنه ای فیسبوکید). راستش من درست نمی دانم چرا ایران را دوست دارم. شاید بچگانه یا حتی احمقانه باشد. نه من کاری برای ایران کرده ام نه ایران تاجی به سر من زده است. ایرانی شدن من یک پیشامد ناخوشایند شانسی –جغرافیایی- بود. حالا که صحبت پیش آمد، بگذارید رازی را با شما در میان بگذارم. من نه تنها به ایرانی بودنم افتخار نمی کنم، وقتی یک آمریکایی می گوید: من به آمریکایی بودنم افتخار می کنم، در دلم به حماقت و حقارت افکارش می خندم. خوب می دانم که او هم کار خاصی برای اینکه آمریکایی باشد، انجام نداده است. در مورد آن راز، خود من دو هفته پیش بالاخره به این نتیجه رسیدم که از ایرانی بودنم متنفرم. بله، درست خواندید: از ایرانی بودن متنفرم. کاش در هلند یا سوئد، ژاپن یا همین آمریکای خراب شده یا حتی قطب شمال بدنیا آمده بودم. به من چه ربطی دارد که کورش کبیر نصف دنیا را گرفت و برده های یهودی را آزاد کرد یا فردوسی، حافظ و مولوی چندین هزار بیت شعر نغز سرودند؟ آنچه از ایران به من مربوط می شود اینست که نزدیک به 44 سال می گذرد که یکی از خواهرانم را ندیده ام و در حالی که پدرم را داشتم ازدست می دادم نتوانستم بدیدنش بروم. اگر بلایی سر خودم نیاید، در مورد مادرم سرنوشتی مشابه خواهم داشت. در مقیاسی بزرگتر، سرزمین زادگاه من جهنمی است که در آن جانوران خاصی زندگی می کنند که با تشویق و فتوای دولتمردان، امام جمعه های مفتخور بصورت دختران (من و شما) اسید می پاشند و دولت اسلامی در نهایت وقاحت بجای پیگیری مجرمین برای معترضین خط قرمز می کشد.

بازداشت چند معترض به اسیدپاشی در مشهد

اینجا* و آنجا بارها از آخوندها بعنوان عربهای اشغالگر نام برده ام. من مسلما به این امر واقفم که این انگلهای بی پدر زاده ی همان آب و خاکند و هم آنجا پرورش یافته اند، ولی فکرش را بکنید اگر عربها ایران را اشغال می کردند، مگر چه می شد؟ یک کونی عرب خلیفه و رهبر می شد و چفیه بگردنش می آویخت. کونی عرب دیگری را به ریاست مجلس می گماشت. برادر ابنه ای آن رئیس مجلس هم به مقام وزارت می نشست. روی پرچم ایران یک مزخرف عربی می نوشتند که شبیه آفتابه بود. خلیفه ی ابنه ایِ عرب نیمی از ثروت مملکت را می دزدید و بین خود و خانواده اش تقسیم می کرد. خوب، حالا که این آخوندهای مفتخورعرب نیستند، ایرانی اند، اوضاع بهتر است؟ سرزمین زادگاه من تبدیل به ماتم سرایی شده که یک بشکه ی عن رئیس ستاد کل نیروهای مسلح آنست. او هم افسار فلسطین بگردن دارد.1727381_224

اگر دیدن این اراذل و اوباش که به تاراج مملکت پرداخته اند، باعث چندش تان نمی شود، درود به شما و دل و روده ی قوی تان. دل و روده ی من به پیچش می افتد، خیلی ببخشید عنم می گیرد. یک عرب کریه المنظر بی پدر – یعنی مادر جنده – (آقا لطفا عفت کلام را رعایت کنید) رئیس قوه ی قضائیه اخیرا گفته:

سران فتنه را محاکمه نمی‌کنیم چون می‌خواهند حرف خود را بزنند

حق با اوست، چون در دادگاه جمهوری اسلامی متهم باید حرف عمه ی لاریجانی را بزند
یکی از بهترین کامنت ها که زیر این خبر خواندم: من که قانع شدم
چند ماه پیش به شما گرامیان قول داده بودم: تا اطلاع ثانوی بدر و هلال را بطور نیمه رسمی  می بندم. زندگی ام به یک روال خسته کننده افتاده است. می خورم و می خوابم و بقول لی لی خنگه می خواهم پی اچ دی بگیرم. خبرها اکثرا تلخ و ناگوارند. آخوند روحانی، مامور نرمش قهرمانانه و دست نشانده ی بواسیر عظمی، سر دسته ی دزدها حرف از رفراندوم می زند! مردم را خر تصور کرده اند و به بازی گرفته اند. من از فحش دادن به این بی ناموس ها خسته شده ام، ولی اگر دو هفته ی بعد دوباره سر و کله ام پیدا شد، تعجب نکنید. دلم برایتان تنگ می شود. از اینکه تا امروز همدم من بوده اید – چه موافق چه مخالف – از همگی تان سپاسگزارم.

54

نوه ی من

هفته ی پیش که خانوم سو تسلیم پسرمون شد و براش یک گربه «اداپت» کرد، پسرم گربه رو با دبدبه و کبکبه  داخل یک قوطی (یعنی جعبه که از بانو مروارید یاد گرفتم) آورد خونه و گذاشت تو «داینیگ روم»  و برگشت بیرون که از ماشین مادرش جهازیه شو بیاره. من رفتم سر جعبه که باهاش خوش و بش کنم. سر جعبه رو که باز کردم یک هیس س س س بلندی کرد و  مثل برق پرید روی مبل اتاق نشیمن. از اونجا  به پرواز در اومد و شیرجه رفت بطرف کابینت تلویزیون و استریو. حدود 2 متر پرید بالا و به بالای کابینت نرسید. از دیوار اتاق بالا رفتن هم فایده ای نداشت. در عرض یک و نیم ثانیه از اتاق نشیمن شیرجه رفت به پردۀ کتابخونه و بالاخره اونجا آروم گرفت و دیگه بدر و دیوار نخورد. پسرم گفت اِ ا ِا ِ چرا درش آوردی؟ من تصمیم داشتم ببرم بالا و توی یکی از اتاقها بذارمش که یواش یواش عادت کنه (طبقه ی پائین اتاق نداریم که در داشته باشه). گفتم من چه می دونستم یک حیوون وحشی آوردی تو خونه؟ می خواستم مثلا نوازش کنم پدر سگو

گربه توی کتابخونه بین دیوار و پرینتر نشسته بود. وقتی  جاش کشف شد باز فرار کرد . دو سه ساعتی دنبالش گشتیم. بالاخره روی پائین ترین «شلف» کتابخونه لای کتابها پیداش کردم. جایی که بفکر نمی رسید یک گربه جا بشه. تا جاشو فهمیدیم دوباره فرار کرد و رفت تو آشپزخونه پشت «توستر» که باز به اندازه ی یک کف دست جا بود. اونجا حدود 10-15 دقیقه به پسرم روی خوش نشون داد و  شاید یک تیکه بوقلمون هم ازش گرفت، شاید  چون راه فرار نداشت. بعد ناپدید شد.  یک نصف روزی خونه رو زیر و رو کردیم. پسرم فکر می کرد از لای دیوارها از توی یک سوراخی، شکافی چیزی فرار کرده. به ش گفتم حالا یکی از این سوراخ هارو بمن نشون بده ببینم آخه! سوراخ کجا بود مرد حسابی؟ پرسید مطمئنی وقتی من خواب بودم در خونه رو باز نکردی که از شرش خلاص بشی؟!  زنگ زد بمادرش خبر داد که گربه گم شده و تسلیت و اینا و  ته دلش هم شاید این فاجعه ی غم انگیز تقصیر ددی بود که در جعبه رو باز کرد. آخرسر اعصابش خرد شد و گفت دیگه دنبالش نمی گردم، تلاش خودمو کردم.  غذا میذارم براش، اگه تو خونه س هر وقت گشنه شد میاد بیرون.

روز بعد توی یکی از کشوهای یک کابینت بدرد نخور توی فورمال داینیگ که مقداری ظرف و ظروف بدرنخور برای مهمون ها توش هست پیداش شد. ما نمی دونستیم که پشت کشو های اون کابینت از زیر به اندازه ی یک کف دست بازه. خلاصه دو سه روز گاه و بیگاه می رفت توی اون کشو. پریروز رفتن براش یک بالش مخصوص خریدن. دیشب با  خواهش و تمنی و یک چیز شبیه سیگار برگ که مواد آرام بخش داره و ماساژ با پر شتر مرغ، پسرم بالاخره کشید ش روی بالش و یکی 2 دفعه دست به سرش کشید. فقط  اون می تونه بهش نزدیک بشه، ولی کمی -خیلی کم – ترسش از من هم ریخته

کلی تو اینترنت تحقیق کرده! امشب  روی زمین بغلش دراز کشید و منو صدا کرد که موفقیتش رو تماشا کنم .دستش رو کاملا گذاشته بود دور بدن گربه. فکر می کنم تا 2 هفته دیگه که باید برگرده دانشگاه، بتونه بغلش بگیره جونور رو

گربه ی وحشی اونقدر اهلی شده که اجازه بده ازش عکس بگیرن
این 2 تا عکس رو دیشب با دوربین تلفن گرفت. گربه ی وحشی اونقدر اهلی شده که اجازه بده ازش عکس بگیرن

پسرم میگه بالشت رو دوست داره.  چند دقیقه لطف کرد دوست داشت و باز بلند شد رفت تو مخفیگاهش

پسرم میگه بالشت رو دوست داره. چند دقیقه لطف کرد دوست داشت و باز بلند شد رفت پشت پرده

و امشب…همون طور که می بینید اوضاع  بهتره و دیگه چیزی نمونده پسر خاله بشن. بدی ش اینه که پسرم فعلا برای چند روز؟ رفته پیش خانوم سو و میاد هر روز به گربه ش سر می زنه. زنگ می زنه میگه  daily visit . فکر می کنم پیش مادرش کمی راحت تره.  مسلما گرم تره! غذاش هم بهتر. من میمونم و گربه که میونه ش با من خوب نیست و هر چی پیشی پیشی می کنم اصلا روی خوش نشون نمیده

دیدین که ایندفعه بخاطر سال نو هیچی از آخوند ها نگفتم. کون لق خامنه ای و ایل و تبارش

Image22

سیگار برگ خوراکی آرام بخش بغل دمشه. سال نو همگی تون مبارک – تندرست، پیروز  و شاد باشید

Happy New Year

20

?Now Everyone Can Fly. Really

flight QZ 8501 from the Indonesian city of Surabaya to Singapore از سوربایا - اندونزی به سنگاپور با 162 نفر که نتوانستند بپرند

flight QZ 8501 from the Indonesian city of Surabaya to Singapore
از سورابایا – اندونزی به سنگاپور. 162 نفر که نتوانستند بپرند. 155 مسافر و 7 خدمه ی هواپیمایی.  کاش 162 تا آخوند مفتخور سوارش بودند

دوازده کشتی نیروی دریایی ، 5 هواپیما 3 هلیکوپتر و چند کشتی جنگی (اندونزی) بعلاوۀ چندین کشتی و هواپیما از سنگاپور و مالزیا و نیروی هوایی استرالیا دنبال هواپیمای ناپدید شده ی -ایر ایشیا –  پرواز  8501 می گردند

برای خواندن خبر (انگلیسی) روی عکس کلیک کنید

69

شیر و بچه بابون

I <3 This Story

پایگاه خبری دیده بان محیط زیست و حیات وحش ایران: در تاریخ سوم آوریل (چهاردهم فروردین 1393) زمانیکه “ایوان شیلر” و “لیزا هولزراث” عکاسان حیات وحش نشنال جئوگرافیک در بوتساوانا مشغول عکاسی بودند با صحنه خارق العاده ای در طبیعت مواجه شده و تصاویر بی نظیری را به ثبت رساندند.
ماجرا از آنجا آغاز می شود که دسته ای از بابون ها با صروصدای بسیار زیاد مشغول فرار از لابلای بوته ها و بالا رفتن از درختان بوده اند.
پس از مدتی مشخص می شود که دلیل ترس بابون ها دو شیر ماده هستند که به قصد شکار به بابون ها حمله کرده اند. در این میان یکی از شیرها یک بابون ماده را که سعی در فرار داشت به دندان گرفته و خفه میکند..

930130_lion-baboon-01

در حالی که بابون ماده در آرواره های شیر جان می دهد یک بچه بابون کمتر از یک ماهه که مادر خود را در آغوش گرفته کم کم از بغل مادر به روی زمین می افتد.

 930130_lion-baboon-02

بچه بابون کوچک بر اساس غریزه به سمت درخت حرکت کرده، سعی می کند از درخت بالا رفته و فرار کند اما توان جسمی و قدرت بالا رفتن از درخت را ندارد. این صحنه توجه شیر را بخود جلب می کند

930130_lion-baboon-03

930130_lion-baboon-04

بچه بابون نمی تواند از درخت بالا برود و ماده شیر او را به دندان میگیرد. در این لحظه عکاس که تحمل دیدن خورده شدن بچه بابون توسط شیر را ندارد دوربین خود را خاموش می کند

930130_lion-baboon-05

اما در کمال ناباوری پس از مدتی شیر بچه بابون را به زمین گذاشته و آنرا درمیان دستان خود می گیرد

930130_lion-baboon-06

بچه بابون کوچک سعی می کند سینه های شیر را گاز بزند.

930130_lion-baboon-07

و با او بازی می کند

930130_lion-baboon-08

در این حین شیر نری از راه می رسد اما یکی از ماده ها بچه بابون را در حمایت خود داشته و ماده شیر دیگر با خشونت اجازه نزدیک شدن به شیر نر را نمی دهند

930130_lion-baboon-09

جدال شیر نر و ماده ها به خشونت کشیده می شود و بابون پدر که در تمام این مدت بر روی درخت مجاور نظاره گر فرزندش بود از فرصت استفاده کرده، با شجاعت از درخت پایین می آید و بچه بابون را از میان شیرها به دندان گرفته و به بالای درخت منتقل می کند

930130_lion-baboon-10

بابون پدر فرزندش به جایی امن در بالای درخت برده و او را در آغوش میگیرد.
تصاویر فوق العاده زیبا و کم نظیر هستند اما این رفتار خاص ماده شیرها در مراقبت از بچه بابون و اقدام بابون پدر در این ماجرا است که این داستان را منحصر بفرد و حیرت انگیز می کند