67

ای قوم به حج رفته

 

سرم یخرده درد می کنه، اگه چیزی که میگم بنظرتون تند آمد، بحساب این زُق زُق لامصب کله م بذارین، از حقوقم چیزی کم نکنین. در فرودگاه جده، دو تا پسربچه ی 14-13 ساله ی ایرانی رو به بهانه ی «مشکوک» بودن از جمع عاشقانِ در حال بازگشت از کعبه (حج عمره) جدا کرده اند. البته حقیقت چیز دیگری بوده. بچه ها را به اتاقی برده اند و باهاشون ور رفته اند یا بد تر، بلا سرشون آورده اند چون آخرِ کار به احضار مامور محکمه و پزشک قانونی کشیده. نوشته اند وقتی پسر ها از اتاق بیرون آمدند، رنگ از صورتشون پریده بود و یکی شون خجالت کشیده داستان را برای پدرش تعریف کنه و به یک نفر دیگر از گروهشون گفته. گویا دو نفر متجاوز عرب را دستگیر کرده اند. دیروز چند صد نفر از شهروندان معمولی تهران – مثل من و شما – بر خلاف اخطار صادر شده، تظاهراتی جلوی سفارت عربستان راه انداخته اند که نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی هم که مانند سال 88 لباس های آهنی به تن داشتند، حضوری پرشور داشتند تا مبادا مردم مثل بزهای خودجوش بسیجی از درو دیوار و درخت سفارت بالا بروند و باعث آبروریزی شوند.

ولی من دلیل این همه جار و جنجال رو درست نمی فهمم. به صد ها دلیل، عرب های عربستان فکر می کنند که ایرانی های کاتولیک تر از پاپ از تجاوز اعراب به زن و بچه ها شون خوششون میاد. از تحقیر و توهین هایی که ایرانی ها برای رفتن به عربستان و زیارت کعبه متحمل میشن، زیاد شنیده ام. برای من افتخارات 2000 سال پیش ما، امروز مایه ی شرم هستند، یعنی خجالت می کشم اونا رو به رخ آمریکایی ها بکشم: ما چنین و چنان بودیم، پرشیا، کورش کبیر، پرسپولیس…ول کن بابا حال نداری. امروز چه خبره؟ کجای دنیا ایستاده ایم؟ بعد از هزار و اندی به جمهوری سرتاپا دروغ و کثافت اسلامی و بزرگترین ننگ تاریخی مون، ولایت فقیه رسیده ایم. کجای این داستان افتخار داره؟  تو یکی از کانال های امام حسین – یادم نیست امام حسین، امام حسین 2 یا امام حسین 3 بود – پریروز مداحی رو نگاه می کردم که عر عر می کرد و مرد 40-30 ساله ای که استثنا ئن قیافه ی تر و تمیزی هم داشت، خیلی شاعرانه سر می جنبوند و اشک می ریخت. اصلن خوش ندارم اینو بگم، ولی از دور که نگاه می کنم، وضع کشورم و مردمش خیلی اسفناکه. اگر شما وضع کشورها و مردم پیشرفته ی دنیا رو از نزدیک یا توی فیلم ها با دقت دیده باشین، خوب متوجه می شین که اسلام عزیز چه بلایی بسر ما آورده. دلیل اینهمه فلاکت و عقب موندن ما هم اگر چیزی بجز اسلام هست، من ازش آگاه نیستم، باید دانشمندان تحقیق کنند.

1-in irani haa
اخیرن یکی دو بار فیلمی از دو سه تا داعشی دیدم که در عراق با چکش و کلنگ بجون آثار تاریخی باقی مانده از آشوریان افتاده بودند. منظورم موزه ای نیست که مجسمه هاشو خرد می کردند. این فیلم از دیوارهایی در فضای باز بود که نقش های باستانی روی آنها کنده کاری شده بود. اینهمه جهل و دیو صفتی رو با هیچ زبانی نمیشه توصیف کرد. این را هم گوگل کنید: Chauvet Cave غاری متعلق به انسان های غارنشینِ سی تا سی و شش هزار سال پیش در فرانسه پیدا کرده اند که سنگ بزرگی جلویش سالها مانع ورود می شده. کنده کاری ها و نقاشی های روی دیوارهای این غار از انواع و اقسام حیوانات اون دوره مثل بزهای بزرگ و جنتی و غیره واقعن خیره کننده س. دولت فرانسه با هزینه کردن چیزی حدود 54 میلیون دلار یک غار مصنوعی درست کرده و چندین نقاش و هنرمند هم استخدام کرده که نقاشی های غار اصلی رو در غار مصنوعی بازتولید کنند. حتا دما و رطوبت غار مصنوعی مطابق غار اصلی تنظیم شده. همه ی اینها برای اینکه با رفتن توریست ها به غار اصلی صدمه ای به آن وارد نشه. من معتقد هستم برای اینکه یکنوع حس همدردی ایجاد بشه، و ایرانی ها بدونن که نیاکانشون چرا و چگونه مسلمان شده اند و دانش تاریخی شون هم بیشتر یشه، عرب های عربستان باید زائران ایرانی، پیر و جوان، مرد و زن همه را بعد از ملاقات با الله، هنگام خروج بگیرند و کون همه شون رو پاره کنند. راه بهتری بنظرم نمی رسه.

77

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 1-2

از لابلای خاطرات مردان ِ اوّل شاه و خمینی

کودتای نفتی آمریکا وعربستان علیه شاه!

                                         (بخش دوم)

نوشته ی دکتر علی میرفطروس 

«خواب آشفتهء نفت!»

درکتاب «دکتر محمد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» گفته ایم:
-«سرنوشت تاریخ معاصر ایران را دو مسئلهء اساسی رقم زده است، یکی: نفت و دیگری، همسایگی با روسیه (و بعد، اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی). بنابراین، بی معنا نیست اگر بگوئیم که تاریخ معاصر ایران با نفت نوشته شده است».
بر این اساس، به اعتقاد نگارنده، رضاشاه، مصدّق و محمد رضا شاه، بایستی می رفتند تا منافع شرکت های بزرگ نفتی باقی و برقرار بماند.
با توجه به فاکتور اساسی نفت در تاریخ معاصر ایران، درک حوادث سال 57 و ظهور آیت الله خمینی مستلزم درک سیاست های شاه در قبال شرکت های نفتی و ایجاد «شوک نفتی» ی سال های 1970 است. مانند رضاشاه و دکترمصدّق، محمد رضاشاه نیز در آرزوی تسلّط و مالکیّت ایران برصنایع نفت بود. او شهریور 1320 و تبعید خفّت‌ بار پدرش توسط انگلیسی‌ها را هنوز بخاطر داشت و ازاین رو نسبت به انگلیسی ها بدبین وکینه مند بود. «میدلتون» (کاردار سفارت انگلیس در ایران) و «زینر» (مستشارسفارت انگلیس و سرپرست فعالیّت های ضد مصدّق درتهران) از «بی اعتمادی ونفرت ریشه دار ِشاه نسبت به انگلیسی ها» یادمی کنند(21).
بنابراین می توان با پژوهشگری صاحب نظر موافق بود که نوشته است:
-«در دوران نهضت ملّی شدن صنعت نفت، «مصدّق وجدان بیدار و یکی دیگر ازخویشتن های شاه بود»(22).

چند سال پس ازسقوط دولت مصدّق (1332/1953) و با درهم شکسته شدن سازمان نظامی حزب توده و رفع خطراستیلای کمونیسم برایران، شاه، بقول خودش: برای پایان دادن به « تحقیرها و بی عدالتی های شرکت های نفتی»، از قرارداد ِ کنسرسیوم نفت بعنوان « قراردادِ اسارت بار» یاد می کرد و از اینکه  «بهای یک بشکه نفت برابرِ یک بُطر آب معدنی إویان است»، بشدّت ناراضی بود. شاه، ضمن اینکه تاریخ امپراطوری عظیم نفتی را «تاریخ غیرانسانی» می نامید، تأکید می کرد:
-«از1337 که شکیبائی من در برابر تحمیلات و سوءاستفاده های شرکت های بزرگ نفت -واقعاً- بپایان رسید و ما در مقامی بودیم که می توانستیم با آنان -جدّاً- به مقابله بپردازیم، اندک اندک حوادث و وقایعی غریب و شگفت انگیز وقوع یافت…به محض اینکه ایران حاکمیّت مطلق ثروت های زمینی خود را بدست آورد، بعضی از وسایل ارتباط جمعی ِ دنیا مبارزه ای وسیع علیه کشور ما آغاز کردند و مرا پادشاهی مُستبد خواندند»(23).
در تمام آن سال ها، سخنان و تلاش های شاه برای استیفای حقوق ایران، از سوی عموم رهبران سیاسی و روشنفکران ایران ناشنیده یا نادیده ماند. درواقع، پس ازسال32، بخاطر تبلیغات عظیم حزب توده و نیروهای متشکل در«کنفدراسیون محصلین ودانشجویان ایرانی درخارج ازکشور»، سایهء سنگین 28 مرداد چنان برروحیّه و روان رهبران سیاسی و روشنفکران ایران چیره شد که با مطلق گرائی سیاسی و ارزیابی شاه بعنوان «سگ زنجیری امپریالیسم» و «رژیم وابسته به آمریکا»، ازدرک تضادها و تقابل های شاه با دولت آمریکا بازماندند.

بی تردید، نبودن دموکراسی و آزادی های سیاسی و تمركز بیش از حدِ قدرت سیاسی در دست شاه و نیزفقدان برنامه ریزی های مناسب اقتصادی در مواجهه با بحران های احتمالی آینده (با توجه به تزاید و تراکم درآمدهای نفتی) می توانست جامعه را با نارضایتی ها وتنش هائی روبرو سازد، با اینهمه، این تنش ها یا بحران ها آنچنان نبود که آبستن یک انقلاب عظیم-آنهم از نوع اسلامی- باشد. به عبارت دیگر: شاه به دموکراسی های غربی بدبین بود و به حزب و تشکل های حزبی اعتقادی نداشت. تجربهء دوران دکترمصدّق و حضور فائقهء حزب توده، آشفتگی های فلج کنندهء سیاسی و آشوب های روزانهء خیابانی (24)، این باور را در شاه تقویت کرده بود تا به توسعهء صنعتی و استقلال و رفاه اقتصادی اهمیّت بیشتری دهد و استقرار آزادی و دموکراسی سیاسی را به بعدها موکول کند. شاید شاه در ناخودآگاه خود معتقد بود که دموکراسی، حاصل يک روند تاريخی و دراز مدّت است که بدنبال توسعهء ملّی و تجدّد اجتماعی رشد می کند و قوام می یابد و لذا شاه معتقد بود:
-«اگر بپذیریم که تنها راه تحقّق یک دموکراسی راستین، وجود یک اقتصاد سالم و توانا است، باید الزاماً قبول کنیم که کشورهای درحال توسعه ، ناگزیرند که برای نیل به دموکراسی، ابتدا همهء نیروها و منابع و امکانات خود را برای ایجاد زیربنای اقتصادی لازم تجهیز نمایند. در روزگار ما استقلال سیاسی بدون یک اقتصاد توانا مفهومی ندارد. توسعهء اقتصادی،شرط لازم و واجب تحقّق دموکراسی سیاسی و نیل به ترقی اجتماعی است »(25).

ازطرف دیگر، سیاست جاده ای دوطرفه است که براساس آن، «پوزیسیون» و«اُپوزیسیون»- مشترکاً- نظام سیاسی یک جامعه را شکل می دهند، دراینصورت باید گفت که این بی اعتنائی به آزادی ودموکراسی، مختص به شاه نبود بلکه عموم رهبران سیاسی و روشنفکران ایران نیز نسبت به آزادی ودموکراسی غربی بدبین و بی توجه بودند، مثلاً: بزرگترین وتأثیرگذارترین روشنفکر آن دوران، جلال آل احمد معتقد بود:
ما نمی توانيم از دموکراسی غربی سرمشق بگيريم… احزاب و سازمان های سياسی در کشورهای غربی، منبرهائی هستند برای تظاهرات ماليخولياآميزِ ِ آدم های نامتعادل و بيمارگونه… لذا تظاهر به دموکراسی غربی، يکی از نشانه های بيماری غرب زدگی است».(26)
علی شریعتی نیزمی گفت:
آزادی، دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهرهء فاحشه است»(27)
دکتر ناصر زرافشان، حقوقدان برجسته در بارهء حقوق بشر و دموکراسی های غربی معتقد بود:
حقوق بشر و دموکراسی غربی، فریب است. نمی‌توان در شعار «حقوق بشر غرب» صداقتی سراغ کرد. خطابه‌های پرطمطراق مُبلّغین «حقوق بشر» وقتی از آزادی‌های دموکراتیک و حق بیان عقاید و نظرات فرد صحبت می‌کنند، طنین ریاکارانه‌ای پیدا می‌کند»(28)
علی اصغرحاج سید جوادی، نویسنده وعضو «کمیتهء ایرانی دفاع از آزادی وحقوق بشر» نیز، چهار روز پس از پیروزی انقلاب در مقاله ای بنام « اگر شکوفهء سیب به میوه رسد»، ضمن انتقاد از رعایت حقوق بشر نسبت به «عوامل ضدانقلاب»، محاکمهء آنان را-اساساً- نالازم وغیرضروری دانست و توصیه کرد:
-«انقلاب عدالت خاص خود را دارد. عدالت انقلابی یعنی شدت عمل هرچه بیشتر درباه  (؟)عوامل فساد و ریشه‌کن کردن کانون‌های توطئه و فساد… انقلاب فقط در پرتو این خصایص به ثمر می‌رسد… همهء میکروب‌ها و سمومات مولّد فساد و ظلم باید بلافاصله و بدون کمترین درنگ نابود شوند»(29).
مهدی خانباباتهرانی، از رهبران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج از کشور، که برای استقرار «دموکراسی توده ای» و مبارزه با رژیم شاه سال ها در رادیو پکن فعالیت کرده، دربارهء خط انقلاب فرهنگی مائو می نویسد:
-«…واقعاً «خط امام» [بود]…من در انقلاب ایران، وجوه تشابه ای را در حرکت توده و موقعیّت خمینی با انقلاب چین مشاهده کردم…واقعیّت این است که ما در چین، گذشت شب و روز را به گونه ای انسانی احساس نکردیم…من فکر می کنم که اگر مجبور باشم این دوره از مهاجرت را در چین بگذرانم، ظرف مدّت دوماه دیوانه بشوم.»(30)

به روایت دکترامیراصلان افشار:
– «اعلیحضرت هم به این نتیجه رسیده بودند كه باید با ایجاد «فضای باز سیاسی»،  به تدریج مردم را در امور سیاسی و اجتماعی مشاركت داد. خود شهبانو و بعداً آقایان نهاوندی و دیگران بررسی‌های فراوان كردند. فراموش نكنیم كه ما در ایران یك سنّت سالم پارلمانی دموكراتیك پایدار نداشتیم، برای اینكه اساساً جامعهء ایران، یك جامعهء فئودالی و عشیره‌ نشین بود و هر ایل و قبیله‌ای قلمرو حكومتی خود را داشت و به اصطلاح «ساز خودش را می‌زد!» حتّی در دموكراتیك‌ ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران، می‌بینیم كه هم قوام‌السلطنه، هم دكتر محمّد مصدّق و هم دكتر امینی با تعطیل كردن مجلس و گرفتن اختیارات فوق‌العاده و قانون‌گذاری، خواستند حكومت كنند!…در بارهء علّت تمركز قدرت سیاسی در دست اعلیحضرت، من می‌خواهم به یك نكتهء مهم‌تری اشاره بكنم. ما همواره فراموش می‌كنیم كه در كجا زندگی می‌كردیم. ما، در ایران زندگی می‌كردیم نه در سوئیس و فرانسه و آلمان. در ایرانی كه دور و اطرافش را كشورهائی مانند افغانستان و پاكستان و تركیه و شیخ‌نشین‌های عربی احاطه كرده بودند و هیچ سنّت دموكراتیكی در هیچیك از آنها وجود نداشت، از این گذشته، ایران ـ به عنوان یك كشور بسیارمهم نفتی و استراتژیك در منطقه ـ همیشه طعمهء كشورهائی مانند روسیهء كمونیستی و انگلستان بود. شما نگاه كنید كه از آغاز سلطنت محمّد رضاشاه، چند بار به او سوء‌قصد شده؟ چند بار مناطقی از ایران اشغال شده؟»(افشار،صص542 -543).

————

زیرنویس های بخش دوم:
21-نگاه کنیدبه:آرشیوعمومی دولت انگلستان،
FO 248 EP 1531,May 17, 1952
FO 371 EP 98602,July 28,1952
FO 371 EP 98603,Ougust 28,1952
22- رهنما، علي، نيروهاي مذهبي بر بستر حركت نهضت ملّي،نشرگام نو،1384،صص895و896
23-پاسخ به تاریخ، صص65-66و 69-72
24-نگاه کنیدبه:ترکمان،محمد،تشنّجات،درگیری های خیابانی وتوطئه هادر دوران حکومت دکترمصدّق،انتشارات رسا،تهران،1359
25-نگاه کنیدبه:پاسخ به تاریخ،صص203-206
26-آل احمد،کارنامهء سه ساله،انتشارات زمان،تهران،1353،صص166-167؛غربزدگی،انتشارات رواق،تهران،بی تا،صص28و35-36و102-103؛درخدمت وخیانت روشنفکران،ج2،انتشارات خوارزمی،تهران،1357،ص73
27-شریعتی،حسین وارث آدم،انتشارات قلم،تهران،1361،ص99
28-نگاه کنیدبه:روزنامهء اطلاعات،11مرداد57
29-نگاه کنیدبه:روزنامهء اطلاعات،26بهمن 57
30-نگاهی ازدرون به جنبش چپ ایران،بکوشش حمیدشوکت،ناشربازتاب،ساربروکن آلمان،بهار1368،صص219-245

——————————–

همه ریزه کاری ها و علائم نوشته مطابق  متن اصلی از سایت دکتر میرفطروس است. سوای جدا کردن کلمات بهم چسبیده و فاصله گذاشتن بین پاراگراف ها هیچگونه دستکاری در نوشته نکرده ام.

71

جام زهر خامنه ای


با توجه به هزینه ای که مردم ایران طی ده پانزده سال اخیر تحت رهبری بواسیر عظمی برای دستیابی به بمب اتمی پرداختند و خفتی که ایران متعاقب تحریم ها و سپس نرمش قهرمانانه ی چندش آور متحمل شد، چکیده ی موافقت نامه ای که چند ساعت پیش از اوباما شنیدم – اگر سردار نقدی لغوش نکند – برای جمهوری اسلامی خفت آور است. در عرصه ی سیاسی و جیب خالی پز عالی دادن و زر زدن های مفت (مرگ بر آمریکا) ، دندان های جمهوری اسلامی شکسته شد که مقام رهبری چند صباحی از کون حاج حسین اوباما بخورد. دزد عظمی جناب خامنه ای! جام زهر نوش جانت. عن سگ به چفیه ات مردک پست فطرتِ خائن.

با پوزش از همه برای علامت آفتابه ی هندی-عربی روی پرچم ایران

با پوزش از همه برای علامت آفتابه ی هندی-عربی روی پرچم ایران

عدو شود سبب خیر گر بابک خواهد. با اکراه می گویم دست آقای ظریف درد نکند، چون دعای خیر بسیاری از مردم ایران پشت سرش بود. هر چه باشد، کاری را که به ش محول شده بود، بپایان (مقدماتی) رساند. . او کار می کند، مانند رئیس و رهبرش مقتخور نیست.  آینده نشان خواهد داد که وضع مردم بهتر خواهد شد یا نه. با وجود تحریم ها و و شرایط دشوار اقتصادی، باز هم میلیاردها دلار در کشور «ناپدید شد».  یقین دارم با برداشتن (تدریجی) تحریم ها و آزادشدن پول ها، دزدی های آخوند ها آقازاده ها و برادران قاچاقچی بیشتر خواهد شد.  این اکازیون را بمردم میهنم شادباش می گویم که شاید پس از چند ماه، دست کم دیگر از شنیدن دروغ «انرژی هسته ای» استفراعشان نگیرد.

 Iran Agrees to Detailed Nuclear Outline

83

به سراغ من اگر می آیید – جرمن وینگز

25 مارس

GERMANY-FRANCE-SPAIN-AVIATION-ACCIDENT

روی عکس کلیک کنید – داستان نیویورک تایمز:  کمک خلبانی که…..

ما برای نوشتن تلفظ درست » W » راهی نداریم – که  با » V » فرق داشته باشه. چون مسئولیت گزارش تراژدی های دنیا بمن محول شده،  باید دو سه خط در باره ی این پرواز بدفرجام جرمن وینگز – بالهای آلمانی  بنویسم. روی عکس زیر کلیک کنید. چه منظره ای! یادم یاشد موقع مردن در چنین جایی بمیرم واین هلیکوپترها بسراغم بیایند.  چه حادثه ی شوم و دردناکی. خلبان «سوندرهایمر» برای قضای حاجت چند دقیقه از کابین بیرون رفته و موقع برگشتن، کمک خلبان «آندره آس لوبیتز» در را برایش باز نکرده. لوبیتز بناخوشی روانی مبتلا بود و از دپرسیون رنج میبرد. معلوم نیست کی تصمیم گرفته بود که بزندگی خود و 149 نفر دیگرپایان ببخشد. 8 دقیقه سقوط مرگبار…فریاد و شیون مسافران…کوبیدن به در کابین و التماس های «سوندرهایمر» که محض رضای خدا بازکن…. تصورش حتا دردناک است

سرویس اورژانس فرانسه کارشان را نزدیک محل سقوط جت آلمانی (با 150 سرنشین) را از سر گرفتند

سرویس های اورژانس فرانسه کارشان را نزدیک محل سقوط جت آلمانی (که 150 کشته بجا گذاشت)  از سر گرفتند

عکس از نیویورک تایمز

فکر می کنید اگر در کشوری زندگی کنید که مایه ی رشک و حسد همسایگان و با سرعت سرسام آوری در حال رشد و ترقی باشد – رشد اقتصادی % 47  در سال 1356 بیشتر از ژاپن دارد  – که همین پیشرفت  و بالیدن یا رجزخوانی پادشاه کشور که ما چنین و چنانیم و دو سه سال دیگر اِله و بِله خواهیم کرد،  باعث شود  «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» دست بدست هم بدهند که شما انقلاب  اسلامی بکنید  و یک آخوند شیاد عقده ای که فارسی هم بلد نیست را بیاورند که می گوید  همه چیز، آب و برق و اتوبوس و مسکن را مجانی خواهد کرد و شما باور کنید و وقتی شاه تان را از کشور راندید، آخوند حقه باز بگوید زکی! خدعَه کردم و توی دهن 30 میلیون نفر بزند، از پرچم و نام کشورتان آغاز کند و سر تا پای کشور را به گوه بکشد، و شما که نه اسلام و نه این آخوند دیوث را می شناسید با حضور باورنکردنی 98 در صدی تان  نخستین جمهوری اسلامی تخفه ی جهان را در کشورتان برپا کنید و انقلاب خودجوش چنان شکوهمند شود که با گذشت 30 سال % 70جمعیت کشور (%  90 کارگران) زیر خط فقر باشند، پول تان بی ارزش ترین پول دنیا باشد، و جمهوری اسلامی به کوری چشم دشمن، در مصرف مواد مخدر، اعدام، دزدی و دروغگویی مقام اول را در دنیا کسب کند، خیلی بد است؟  اگر جوابتان مثبت بود، درست فکر می کنید! مسلما خیلی بد است. اما هر چه باشد شما هنوز زنده هستید که فکر می کنید.  بد تر اینست که شما مسافر هواپیمایی باشیید که خلبانش – در حین پرواز – قصد خودکشی داشته باشد. فکر می کنید هر اتفاق خوب یا بدی در دنیا بیافتد، من به نحوی ار انحا از آن استفاده خواهم کرد که بگویم جمهوری اسلامی بزرگترین ننگ و تراژدی تاریخ ایران است؟ قول نمی دهم ولی سعی خودم را خواهم کرد.

73

فرخنده قربانی اسلام


فرخنده دختر بیست و چند ساله ی افغان گویا برای بیماری اش از آخوند کثافتی دعای شفا خریده و دو روز بعد با شکایت بسراغش رفته که دعایت کارگر نبود. آخوند هم دادو بیداد راه انداخته که وامصیبتا، این دختر «می خواسته» قرآن را آتش بزند و قتلش واجب است. فرخنده گفته بود : من هیچ کتابی را آنش نزده ام. روایت دیگر این است که دختر بیمار – که بگفته ی پدر و مادرش تعادل روانی نداشته، واقعن قرآنی را آتش زده است. خوب، بدرک که آتش زده است، مگر آن کتاب لعنتی چیزی جز کاغذ و جوهر بود که سوزاندنش موجب آسیب جانی یک انسان شود؟ ننگ و نفرین بر این کتاب، این مانیفست آدمکشی و دزدی و تبعیض، این آئین اهریمنی و اراذل باورمندی که بدتر از یک گله سگ وحشی، زنده باد اسلام و الله اکبر گویان در خیابان با چوب و سنگ و مشت و لگد بجان این دختر نگونبخت بی دفاع افتادند، له و لورده اش کردند و سپس پیکر نیمه جانش را به آتش کشیدند. تف به اسلام و الله شان. اگر این جانوران انسان هستند، من از انسان بودنم شرمنده ام. .

3:43 دقیقه

زنان افغان به مردان اجازه ندادند که تابوت فرخنده را حمل کنند. مردان افغان هم به پشتیبانی از زنها، دیواری تشکیل دادند تا کسی مزاحمشان نشود. زنها به یک آخوند کثافت، یک «امام» مفتخور هم اجازه ندادند سر مزار بیاید.

کلیپ های دلخراش تری هست که نخواستم اینجا بگذارم.   

6 دقیقه

با دیدن این زن افعان بدون حجابِ سر، دلم برای ایران سوخت و داغم تازه شد. از برکت حکومت آخوندی، افغان ها در آزادی از مردم ایران پیشی گرفته اند! البته قبلا در مجلس افغانستان هم بانوانی را دیده بودم که بر خلاف فاطی کماندوهای آشغال که در طویله ی «مجلس» جمهوری اسلامی باصطلاح نماینده ی مردم شده اند، سر و وضع انسانی داشتند. نگاه کنید! صرفن همین که یک آخوند دزد مفتخور ولی مطلق فقیه و رهبرشان نیست، آنها را از ما جلوتر می اندازد. کشور ما تاریک ترین و ننگبارترین دوره ی تاریخی اش را می گذراند و اینکه بعضی از مردم نمی دانند، دردناک ترش می کند. فقط یکروز 36 سال پیش از این شوم و سیاهتر بود: روزی که 98 درصد مردم به حکومت این انگل ها آری گفتند، اما در میان 30 میلیون نفر و گروه گروه آزادیخواه و «روشنفکر»  30 نفر پیدا نشد که از آن شیاد خون آشام بپرسند این جمهوری اسلامی تو چیست که بآن رای دادیم؟ هر چند دیر شده بود و اگر هم می پرسیدند، آن دیوث خیانتکار با پشتوانه ی مردم توی دهنشان می زد. انقلاب خودجوش اسلامی ما را آمریکا مهندسی کرد و رهبرش را هم آمریکا برگزید. غم انگیز تر اینکه آمریکا می دانست که ما همانند یک گله ی گاو به آن بی پدر دروغگو رای خواهیم داد. ما خودکشی ملی کردیم!  در تاریخ چند هزار ساله مان هیچگاه با چنین تحقیر و خرافات و فساد روبرو و درگیر نبوده ایم. یک آخوند برای فاسد کردن یک شهر بس است. شک نکنید چهارصدهزار آخوند ده بیست سال دیگر رگ و ریشه ی این کشور را خشک خواهند کرد. کسانی که با وجود این حکومت مذهبی و پاسدارو بسیج ، امید به اصلاح تدریجی و نجات ایران بسته اند، یا نور در ته تونل می بینند، اگر از این بازار بحران و آشوب بهره نمی برند، (بنظر من) یا خودشان را فریب می دهند، متوهم شده اند، یا فرق سیر و سیرابی را نمی دانند. گوه و میکرب را نمی شود اصلاح کرد.  

 ولی فقیه (باز هم بنظر من – که ضمنن عبارتی کاملن زاید است) براحتی می توان گفت شرم آور ترین پدیده ی تاریخ ایران است. اگر شما چیزی بدتر و ننگین ترسراغ دارید و مرا روشن کنید، سپاسگزارتان خواهم بود (که اشتباهم را تکرار نکنم). شایعه ی پخش شدن سرطان دزد عظمی در بدنش، حتمن میلیون ها نفر را به شعف آورده است. با آن کاری ندارم. کل موجودیت او را یکی از غده های سرطان – جمهوری اسلامی – میدانم. خواهان مرگ او نیستم، خواهان محاکمه اش در پیشگاه مردمم. اگر به آه و نفرین، سرنوشت و عدل و اینگونه اراجیف عقیده داشتم می گفتم هر چه پدرو مادرهای داغدار می خواهند، همان نصیبش شود. برای این جرثومه ی پلیدی نام دو جانشین احتمالی مطرح شده که بیش از دیگران آزار دهنده است. چه بسا اینهم بردن ملت لب پرتگاه و نشان دادن مرگ (مجتبی و شاهرودی) باشد که به تب (رقسنجانی-خاتمی) رضایت دهند. چون جمهوری اسلامی حتمن باید یک آخوند رهبر ولی فقیه داشته باشد، وگرنه یکی از ارکانش، بقول خمینی، خواهد از بین رفت. دو نام مطرح شده:  1- مجتبی خامنه ای که گویا دلخواه سپاه است و 2- یک عرب دزد بی ناموس بنام هاشمی شاهرودی. رهبر شدن هر یک از این دو میکرب بدلایل آشکار، فاجعه بارتر از میکرب های دیگر است.

صاف و ساده بگویم، هر ملتی لیاقت حکومتی را دارد که بر او حاکم است و/ یا می خواهد. برای آینده ی ایران – که دیگر در آن سهیم نخواهم بود – خواهان چیزی هستم که مردم در رفراندومی آزاد، سالم و دموکراتیک با شرکت تمام گزینه ها انتخاب کنند. چون در این وبلاگ از رضاشاه به نیکی یاد کرده ام، لزومن نه خواهان نظام پادشاهی ام و نه چنان نظامی را مردود و منتفی می دانم. من صاحب یک رای هستم که اگر این نظام منفور اسلامی سقوط کند، از حق خودم استفاده خواهم کرد. برای مثال با اینکه از رهبران سازمان مجاهدین خلق به اندازه ی آخوندها بیزارم، با کاندید شدن شان در انتخابات اشکالی ندارم. حتا اگر مردم به جمهوری اسلامی رای بدهند، انتخابشان را خواهم پذیرفت. اما امروز، اگر فقط دو گزینه داشته باشم، که جمهوری اسلامی یک سو و سوی دیگر عن سگ شهبانو فرح باشد، بدون کوچک ترین تردیدی، عن سگ شهبانو را انتخاب خواهم کرد.

112

عزاداری در ایام نوروز!


بروبچه های خوب ایران، درون و برون از مرز، یک ساعت پیش سال 1394 ما آغاز شد.  برای همه تان سالی پرنشاط  و پربار، تندرستی و شادی و پیروزی آرزو می کنم. با امید به آزادی ایران از چنگال شوم جمهوری اسلامی

پیش آی و ببوس روی بابا پسرم – برخیز و برقص دخترم، نوروز است*

انگل های بی شرم و بی ناموس که بر میهن مان چیره شده اند،  پیام آور نکبت و عزا و دشمن شادی و سرور مردمند. جمهوری ننگین اسلامی،  بویژه آخوندهای مفتخور از هیچگونه تلاشی برای تضعیف روحیه و فرهنگ مردم ایران فروگزار نیستند. خوشحالم که در هر فرصتی، با حماقت ذاتی شان، پستی و فرومایگی خود را بنمایش می گذارند و مردم را بیشتر و بیشتر با ماهیت پلید و ضد ایرانی خود آشنا می کنند.

خطیب نماز جمعه مردم را به عزاداری در ایام نوروز فراخواند

 یادمان باشد بهار امسال مزین به نام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست و  ایام عید مصادف با ایام فاطمیه می باشد مبادا ایامی که مهدی زهرا عزادار است، دل امام زمان علیه السلام را از خود برنجانیم. مبادا به بهانه عید به عزای حضرت زهرا سلام الله علیها بی حرمتی شود

روحانیان ایران، مردم را به عزاداری در ایام نوروز فراخواندند


.در یکی از سایت ها  چند پیام از شهروندان ایرانی در واکنش به «فراخوانی» احمقانه ی این موجودات رذل بدلم نشست:

دیشب با چشمی گریان و قلبی اندوهگین بر سر وسینه زنان اسباب سفر منقل کباب و کتری و قوری رو توماشین گذاشتیم و اشک ریزان زدیم به جاده , چشمت روز بد نبینه جاده کیپ شده بود از خیل عزاداران ,همه نوحه خوان و سینه زن …ممد نبودی ببینی

و یکی دیگر:

روحانیون در این شب عیدی به جای اجیل خرما همراه با گوه میل بفرمایند و زیادی هم نخورند تا به خامنه هم برسه چهارشنبه سوری که ریش عظما رو سوزوندند تو عید هم ماتحت مبارکشو می سوزونن

————-

*از تلویزیون شنیدم.

قرار بود تا یکی 2 هفته پستی نگذارم که لاس زدن لی لی خنگه به نتیجه برسه، ولی برای شادباش نوروز و وقاحت پایان ناپذیر این میکربهای عمامه بسر مجبور شدم زیر قولم بزنم.

مبادا به عزای حضرت زهرا بی حرمتی شود.  بی حرمتی به عزا! 36 سال است شما حرام زاده ها به هست و نیست مردم بی حرمتی می کنید. بقول دوست بانمکم، شاشیدم به چهار کنج اسلام (و فاطمیه اول و دومتان)

80

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 4-1

 نوشته ی دکتر علی میرفطروس

موقعیّت دین درآستانهء انقلاب اسلامی

با توجه به خصلت عُمدتاً غیردینی جنبش مشروطیّت، رضاشاه –بعنوان تجسّم بخش مهمی از آرمان های انقلاب مشروطیّت -بدنبال بنیانگذاری جامعه ای مدرن مبتنی بر جدائی دین از سیاست بود و بهمین جهت، در زمان رضاشاه، مذهب و سازمان ها و نهادهای مربوط به روحانیّت شیعه، شدیداً محدود و تضعیف شده بودند (13). در جنبش ملّی شدن صنعت نفت نیز با وجود رهبران برجستهء مذهبی -مانندآیت الله کاشانی- رهبری جنبش -عُمدتاً- در دست نیروهای سکولار بود. رفرم ارضی واصلاحات اجتماعی شاه در سال های 40- 56 سپهر فکری و فرهنگی جامعه را نیز تغییر داده بود و باعث پیدایش اقشار و طبقات نوینی شده بود که عنایتی به مذهب – بعنوان یک آرمان حکومتی -نداشتند، به همین جهت، ایدئولوگ های برجستهء اسلام سیاسی، مانند آیت الله مطهری وعلی شریعتی، از «حالت نیمه مرده و نیمه زندهء اسلام و وضعیّت خطرناک آن» سخن می گفتند (14). به عبارت دیگر، در این سال ها مذهب به درون «حوزه» ها و «مسـجد» ها رانده شـده بود و اسـاسـاً نقشی در تحوّلات سـیاسی – اجتماعی ایران نداشـت. دکتر ابراهیم یزدی ضمن ارائهء آماری از 180 هزار روحانی در شهرها و روستاهای ایران، تأکید می کند:
اکثریت قریب به اتفاق روحانیان ایران، با وضعیت و مقتضیات سیاسی، اجتماعی و گرایشات ذهنی مردم بیگانه بوده اند. این بی اطلاعی نقطهء ضعفی در جنبش روحانیان بود».(یزدی،ج3،ص15).
نیروهای فعّال سـیاسی و فرهنگی درسـال های 50 ( روشـنفکران و دانشـجویان) اکثراً، نیروهای سکولار بودند.دراین باره کافی است که به ترکیب «کانون نویسندگان ایران» -بعنوان نماد ِجغرافیای فرهنگی جامعهء ایران- بنگریم که 95% اعضای آن، افرادی لائیک و سکولار بشمار می رفتند. در آن زمان فقط یک روحانی بنام «شیخ مصطفی رهنما» عضو کانون نویسندگان ایران بود که او هم ، نقد فیلم و مطالبی غیرمذهبی و سکولار در روزنامه های کیهان و اصلاعات منتشر می کرد. رشـد روزافزون نیروهای غیرمذهبی و انزوای نیروهای اسـلامی درعرصهء سـیاسی ـ فرهنگی جامعه آنچنان بود که بقول حجت الاسـلام سـید محمّد خاتمی:
دانشـگاه های ما، مرعوب هیاهوی تبلیغی الحاد بودند و بچه های مسـلمان در دانشـگاه های ایران قاچاقی زندگی می کردند.» (15).
پژوهشگرانی که افزایش تعداد مساجد، مجالس تدریس قرآن ومدرسه های دینی در زمان محمد رضاشاه را نشانه ای از «اسلام پروری ِ محمد رضاشاه» و «پایگاهی برای ظهورانقلاب اسلامی» تلّقی کرده اند، متأسفانه  به واقعیّت های زیر توجهی ندارند:
-احداث و افزایش مساجد در زمان محمد رضاشاه، امری شخصی و خصوصی بوده و دولت در ایجاد آنها نقشی نداشت.
-تراکم و تزاید جمعیّت در شهرهائی مانند تهران، مساجد تازه ای را برای افراد، خصوصاً روستائیان مهاجر -لازم و ضروری می ساخت.
مدارس دینی» در زمان محمدرضا شاه، مدارسی خصوصی بودند و با «مدارس قرآنی» در افغانستان یا پاکستان تفاوت ماهوی داشتند. نگارنده که در سال 1346 دورهء ششم دبیرستان را در «مدرسهء ملّی مهدویّه» لنگرود (به ریاست حجت الاسلام تقوائی) سپری کرده، می تواند ادعا کند که آموزش و پرورش این مدرسه -اساساً- غیر اسلامی بوده و بسیاری از دبیران برجسته و سکولار ِ شهر، در این دبیرستان  تدریس می کردند و «شرعیّات» در این مدرسه  جائی در حد ِ مدارس دولتی داشت!
بنابراین: تلقّی از مسـاجد و مدارس اسـلامی به عنوان «شـبکه ای  گسترده در سـازماندهی و بسـیج توده ای در سـال های 50-57» تا حدود زیادی اغراق آمیز اسـت، زیرا که در قبل از رویدادهای 57 ، این شـبکه ها – پنهان و آشـکار- تحت نظر دولت (سـازمان اوقاف و سـاواک) قرار داشـتند و از عملکردهای سـیاسی ناچیزی برخوردار بودند.
محمد رضاشاه نیز می نویسد:
مبارزهء سیاسی با من از میان جامعهء روحانیّت آغاز نشد بلکه در اواخر سال 1976 گروهی ازچپ گرایان و محافل سیاسی غیر مذهبی با برخورداری از حمایت شخصیّت های سیاسی خارجی، مبارزه و شایعه پراکنی و دروغ پردازی را آغاز کردند»(16).
در رویدادهای سال 57 اولین گروه های اعتراضی علیه رژیم شـاه، روشـنفکران لائیک و دانشـجویان سکولار بودند: «شـبِ شـعرِ کانون نویسـندگان ایران» و ادامهء آن در دانشـگاه آریامهر (شـبِ شـعر سـعید سـلطانپور) به اعتراضات و اعتصابات دانشـجوئی دامن زد. برای اولین بار، شـرکت کنندگان در این شـب ها، به خیابان ها ریختند و مبارزهء ضد دولتی را عمومی کردند. تنها پس از اعتراضات روشـنفکران و اعتصابات دانشـجویان بود که نیروهای مذهبی (بازاریان وطُلاّب) جرأت یافتند و شـروع به اعتراض، بسـتن بازارها و راهپیمائی کردند. شـعارهای مردم  در این دوره -عموماً- شـعارهای عام و دموکراتیک (مانندآزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سـیاسی و…) بود، امّا چند ماه بعد، تقارن تظاهرات ضد دولتی با روزهای مُحرّم -خصوصاً تاسوعا وعاشورا -بتدریج، به شعارهای مردم رنگ اسلامی داد و از این هنگام ما شـاهد شعارهای مشخصی با نام آیت الله خمینی و استقرار حکومت اسلامی بودیم، درحالیکه اکثر علمای برجستهء مذهبی و مراجع تقلید مهم (مانند شـریعتمداری، گلپایگانی، خوئی و…) درحوادث 57، موضعی متفاوت و محافظه کارانه داشـتند(17).

موقعیّت سیاسی آیت الله خمینی درآستانهء انقلاب:

آیت الله خمینی خواستار بازگشت به ایران!

شـورش 15 خرداد 42 آیت الله خمینی برای عموم مردم ایران جاذبه ای نداشت و به همین جهت، این شـورش مذهبی در چند روز اوّل، در قم و تهران خاموش و فراموش شـد. موقعیّت و مقام آیت الله خمینی در این زمان آنچنان ضعیف بود که بقول دکتر ابراهیم یزدی:

-«بعد از قیام 15 خرداد و تبعید آقای خمینی به ترکیه، نجف حرکت شایسته ای متناسب با مسائل آن روز از خود نشان نداده بود…اعتراضات علمای عراق می توانست در این رابطه موثر باشد، اما نجف متأسفانه ساکت و آرام بود». (یزدی ،ج3،ص41).

به روایت دكتر سـیروس آموزگار: در سـال 55  یكی از مقامات عالی رتبهء ایرانی ( ایرج گلسـرخی، مسـئول امور اوقاف و حجّ و زیارات ) سـفری به عراق داشـت و با اسـتفاده از فرصت به زیارت مرقد امام علی در نجف رفت. بهنگام زیارت، فردی به مقام ایرانی نزدیک شـد و گفت:

لطفاً فردا-بهنگام نمازصبح -در حرم باشـید، شـخص مهمی كار واجبی با شـما دارد »…

مقام عالی رتبهء ایرانی، سـحرگاه فردا به حرم امام علی رفت و با تعجّب دید که آن شـخص مهم، «آیت الله روح الله خمینی» اسـت که آمده بود و از مقام ایرانی می خواسـت که واسـطه شـود تا او (خمینی) در آن سـن و سـال پیری، از تبعید به ایران برگردد …(18)

هوشنگ معین زاده (نویسنده و مسئول امور امنیّتی سفارت ایران دربیروت) نیز تأئید می کند که درخواسـت بازگشـت خمینی به ایران قبلاً نیز توسـط «امام موسی صدر» از طریق سـفارت ایران در بیروت، به سـاواک گزارش شـده بود(19).

دکترحسین شهیدزاده، سفیرایران در عراق که بخاطر پیوندهای خانوادگی، روابط  نزدیکی با روحانیون داشت، تأکیدمی کند: چندماه قبل ازانقلاب ، آیت الله خمینی خواهان بازگشت به ایران بود (20).

دکترامیراصلان افشار نیز ضمن تأکید بر «منشاء خارجی شلوغی های ایران درسال 1357»، یادآورمی شود:

«از خمینی درآن زمان، اصلاً خبری نبود و حتی درسال  1355 اوخواستار بازگشت محترمانه    به    ایران    و   رفتن    بی   سرو    صدا به    قم    شده    بود».(افشار،صص520-521).

——————-

زیرنویس ها

13-در این باره نگاه کنید به: سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، بکوشش چارلز ملویل ، گوین همبلی، پیترآروی ، ترجمهء عباس مخبر ،نشرطرح نو، تهران،1371؛ بصیرت منش، حمید،علما و رژیم رضاشاه (نظری بر عملكرد سياسی- فرهنگی روحانيون در سالهای 1305-1320)، تهران، نشرعروج، تهران، 1376؛ تقی زادهء داوری، محمود و اميد بابايی: «برّرسی ِ فرایند محدود کردن ِنفوذ سازمان روحانیِّت شیعه در زمان رضاشاه»:  فصلنامهء شيعه شناسی، شماره 31 ،پاييز 1389
14-در این باره نگاه کنید به آثارزیر:
-احیاء فکردینی، مرتضی مطهری
-علل گرایش به مادیگری (ماتریالیسم)، مرتضی مطهری
-اصول فلسفهء وروش رئالیسم، سید محد حسین طباطبائی، مقدّمهء مرتضی مطهری
-رهبری نسل جوان، مرتضی مطهری
-اسلام جوان، مهندس مهدی بازرگان
-اُمّت وامامت، علی شریعتی
-اسلامشناسی، ج2، شریعتی
-یادویادآوران، علی شریعتی
-پروتستاتیسم  اسلامی، علی شریعتی
-پدر،مادرها!ما متهمیم، علی شریعتی.
15- مقالهء «تهاجم هنرمندانه به مبادی الحادی مدرن»، کیهان هوائی،  27خرداد 1366، ص26؛ مقایسه کنید با نظرعلی شریعتی: بازگشت به خویش، مجموعه آثار27، نشر الهام، تهران،1361، ص248.
16 – پاسخ به تاریخ، ص 219. از این کتاب، ترجمه ها وچاپ های متعدّدی منتشرشده، نسخهء مورد استفادهء من درلینک زیرقابل دسترسی است:

http://www.adabestanekave.com/book/Mohammad_Reza_Pahlavi_-_Pasokh_be_Tarikh.pdf
17 – میر فطروس، علی، آسیب شناسی یک شکست، چاپ چهارم، نشرفرهنگ، کانادا، 2012، صص491-495.
18 -گفتگوی نگارنده با دکتر سیروس آموزگار، پاریس، 25 نوامبر2004
19 -گفتگوی نگارنده با هوشنگ معین زاده، پاریس، 30نوامبر2004
20 -ره آورد روزگار، لوس آنجلس، بی تا، صص350-359. گفتنی است که درچاپ این کتاب درتهران (انتشارات البرز،1378) روایت مذکور حذف شده است!

————

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده در سراسر نوشته را از هم جدا کردم.

41

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 3-1

 

بنظر می رسد که خاطرات دکتر یزدی، از یکطرف، برای رفع شُبهه از کسانی است که به «توطئهء بردن شاه وآوردن خمینی ازطرف آمریکاوانگلیس» اعتقاد دارند، و از طرف دیگر، خاطرات وی پاسخ به مخالفان حکومتی او می باشد که همواره دکتر یزدی را «آمریکائی» نامیده و از این طریق، گذشتهء سیاسی ومبارزاتی وی را مورد تهاجم و تردید قرار داده اند. دکتر یزدی «همچنان انقلاب اسلامی ایران را یک رویداد بزرگ تاریخی مردمی و یک انقلاب کلاسیک میداند» (خاطرات،ج3،ص19) ولذا، در اعتراض به انتقادات و بی حرمتی های میراث خواران انقلاب، در نامهء گلایه آمیزی به سید احمد خمینی یادآور می شود:

-دکتریزدی-e1422272043227

«اگر کسی نداند، شما خوب میدانید که «برنامهء سیاسـی و اجرایی» آقای خمینی را من تنظیم کرده و ایشان تصحیح و تنقـیح نمودنـد، کـه بعدها بر طبق آن، شورای انقلاب و دولت موقت تأسیس گردید… شما به کسی این اتهامات پوچ و بی اساس را زده اید که طرّاح و مؤسس سپاه پاسداران بوده اسـت، طراح و مبتکر «روزقدُس»  بوده است، طراح اصلی و اولیّهء برخی دیگر از نهادهای انقلاب بوده است».(خاطرات،ج3،ص443،نامهء 24بهمن 1369).

متاسفانه اسناد آرشیو وزارت امنیّت آمریکا دراین باره، ساکت و یا دستخوش حذف وخط خوردگی های فراوان است و اسناد سفارت آمریکا در ایران معروف به «اسنادلانهء جاسوسی» نیز بطورحیرت انگیزی پاکسازی شده و حتّی فاقد مذاکرات آیت الله خمینی با آمریکائی ها درپاریس و یاران وی در ایران می باشند. حسن ماسالی، یکی از مسئولان اصلی جبههء ملّی (بخش خاورمیانه) وآشنا با دکتر یزدی، ضمن اشاره به تماس های دکتر یزدی با آمریکائی ها برای «ساختن یک رهبرانقلابی» از آیت الله خمینی، دربارهء دیدگاه های مذهبی دکتر یزدی درآن زمان یادآورمی شود:

-«او (دکتریزدی) از جریان های دانشجوئی سیاسی که خود را سکولار (یعنی طرفدارجدائی دین ازحکومت) می نامیدند، بیزار بود و این محافل را نجس می دانست… وبهمین جهت درتگزاس، انجمن اسلامی برپاکرده و با روضه خوانی و تفسیر قرآن، خود را مشغول کرده بود»(11).

دکتر یزدی درجلد دوم خاطرات خویش به ارتباطات، دیدارها وگفتگوهای مستمر خود با علمای نجف و خصوصاً با آیت الله خمینی پرداخته و می نویسد: که در سال 1351، با مُجوّز کتبی آیت الله خمینی، وی نمایندهء خمینی برای دریافت «وجوهات شرعیّه» بود. بخشی ازاین «وجوهات» برای مبارزه علیه  رژیم شاه «هزینه می شد» (یزدی،ج2،ص252).
انتقال آیت الله خمینی از ترکیه به نجف بقول دکتریزدی :« امکانات مناسب تازه ای برای همکاری و همگامی و همکُنشی و تا حدود زیادی همزبانی، میان روحانیت به طورعام و آقای خمینی به طور خاص و روشنفکران دینی خارج از کشور (انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریكا و نهضت آزادی ایران در خارج ازكشور) و هم چنین روشنفکران غیرمذهبی (سازمانهای دانشجویان ایران و كنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی) به وجود آورد. طی حدود 12 سال ( 1345 تا 1357) ارتباط سازمان یافتهء بی سابقه ای میان دو طرف شکل گرفت». (یزدی،ج3،مقدمه،ص16).
بدین ترتیب، اتحاد نیروهای چپ، ملّی ومذهبی درخارج ازکشور،ارتش نیرومندی بوجود آورده بود که با امکانات مالی -تدارکاتی و زرّادخانهء تبلیغاتی خویش (که بخشی ازسوی دولت های مصر،لیبی،عراق و… تأمین می شد)، کارزارِ عظیمی علیه شاه واصلاحات ارضی واجتماعی وی  آغازکردند.
بهنگام اقامت در آمریکا، دکتر یزدی به تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان و پزشکان آمریکا و کانادا و «جامعهء مسلمانان هوستون» پرداخت. این سازمان، بزرگترین سازمان اسلامی در آمریکا به شمار می‌ رفت. تظاهرات، راه پیمائی ها، اعتصاب ها و بست نشستن های دکتریزدی ویاران او علیه شاه (ج2،صص421-461)، باعث شده بود تا بهنگام تحولات سال 1357 دکتر یزدی برای روزنامه ها و رادیو-تلویزیون های آمریکا چهره ای آشنا باشد.
دکتر یزدی  بهنگام اخراج آیت ‌الله خمینی از عراق، به کمک صادق قطب زاده، موجبات اقامت آیت الله در «نوفل لوشاتو» را فراهم ساخت و از این هنگام، مشاور ارشد آیت الله خمینی ومسئول امور اجرائی و ارتباطات بین المللی خمینی گردید. در بهمن ماه 1357، دکتر یزدی به دستور‌ آیت الله خمینی عضو «شورایعالی انقلاب اسلامی ایران» شد .وی درمحاکمهء افسران بلندپایهء ارتش ایران، از جمله منوچهر خسروداد (فرماندهء نیروی هوائی)، مهدی رحیمی (فرماندارنظامی تهران)، نقش داشته و به روایت آیت الله خلخالی، بازپرس این محاکمات بود (12) .

————-

زیرنویس ها

 11-نگاه کنیدبه:ماسالی،ج1،صص385-386

 12-ایّام انزوا(خاطرات آیت‌الله شیخ صادق خلخالی)،ج1،نشرسایه،تهران،1379،ص 360

———–

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده در سراسر نوشته را از هم جدا کردم.

73

چون نیک نگه کرد و پر خویش بر آن دید


شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید،
کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.
بنابر این جلد وحجاب نشانه ارزش است…..

باید دانست که حجاب مانع تولید نیست ، بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت ، قالی است که تولیدش به دست زنان با حجاب است.
پاره ای از سخنان حجت الاسلام قرائتی.
***

این انگل مفتخور بوضوح زن را با تلویزیون و کتاب (با جنس) همسان می کند. هزاران نفر اراجیفش را گوش می کنند و بجای اینکه از منبر پائینش بکِشند و توی دهانش عن بریزند، به به و چه چه هم می کنند. در همین رسانه هم نوشته اند بیانات زیبای آقای قرائتی!
کاملن متوجه هستم که مردم ایران مسلمان هستند، هیجده سال آنجا زندگی کردم و نسبتن بچه ی باهوش و شاگرد ممتازی هم بودم. منظورم تعریف کردن نیست؛ اینست که بگویم از دور و برم خبر داشتم، گیج و سر بهوا نبودم. از دوازده سالگی، در تعطیلی تابستان با اجازه و تشویق پدرم از تهران تنها به خوی (آدربایجان)، پیش پدربزرگم می رفتم. در یکی دو سال آخر دبیرستان به عیش و نوش افتادم، بدون گواهینامه رانندگی می کردم، به کافه و کاباره می رفتم. زمانی که وسع پدرم اجازه می داد، چند ترم به انجمن ایران و آمریکا (که همه ی معلمینش آمریکایی بودند) رفتم تا دو سه کلمه حرف زدن یاد بگیرم. و عجب «اجناس مرغوبی» آنجا پیدا می شد. در خیابان های تهران هم چادر، هم مینی ژوپ دیده ام. در ساحل بحر خزر بانوان را با بیکینی یک یا دو تکه دیده ام، ولی (قارپوزجان) فکر نمی کنم ایران آلمان یا فرانسه است یا بود، چون در ماه محرم سینه زنی هم می دیدم. خودم در 15-14 سالگی بتقلید از خواهرم، یک خط در میان نماز می خواندم. روزه هم گرفته ام
***
چند روز پیش همین جا نوشتم که جمهوری اسلامی آخوندها از مغول ها و داعش (بترتیب) بد تر و پست تر است. چرا؟

ماه پیش برای چک آپ پیش دکتر قلبم رفته بودم. دکتر خوب و باحالی است. بار اولی که دیدمش شاید 30-20 دقیقه در باره ی ایران حرف زدیم. از ا.ن. پرسید. به او گفتم من گزینه ی خوبی برای دادن اطلاعات بشما نیستم، چون این قوم (ج.ا) را اشغالگر و دشمن مردم ایران میدانم و بی طرف نیستم. ایندفعه هم کلی گپ زدیم، ولی نه زیاد در باره ی ایران. به ش گفتم من به چیزهای کوچک توجه می کنم، بخودت نگیر (که کله ت بزرگ شود) ولی دکتر خوبی هستی. گفت آره! چون من باهات حرف می زنم. چون گفته بودم دلم هنوز برای برف تهران تنگ می شود، از من پرسید 1– آنجا برف می بارد؟! 2- میخواهی با یک بانوی (دکتر) اهل تهران آشنا شوی؟ اینجا کار می کند، اسمش … است (یادم رفت چه گفت). گفتم نه، خیلی ممنون. با یکی شان آشنا شدم برای هفت جدم بس بود. :-)

ظاهرن تعریف کردنم بدلش نشسته بود، سرش هم خلوت بود، بعد از گپ مان شروع به معاینه ام کرد و چه معاینه ای! دکتر قلب است، اما گوش، چشم، شکم و سینه همه جا را بررسی کرد. ازم پرسید تا بحال کولونوسکوپی رفته ای؟ گفتم نه، مگر مرض دارم کولونوسکوپی بروم؟ از این کارها خوشم نمی آید. شماره ی تلفن دستی ام را گرفت و اسم و آدرس یک متخصص کون را با پیامک فرستاد. گفت لطفی بمن می کنی؟ با این دکتر تماس بگیر. بعد گفت بلند شو بایست. شلوارت را بکش پائین! ببخشید، بیضه هایم را گرفت و بررسی کرد، بعد گفت برگرد. دولا شو! انگشتش را که آنجا فرو کرد یاد ولی فقیه افتادم.

این آخوند توخالی بی همه چیز که همه کاره و قیم 80 میلیون نفر در ایران شده است، یگانه هنرش اینست که زمانی در قم کون می داده. می گفتند کونی ها پر هم رو می شوند و وقاحت این آخوند نشان می دهد که اینرا بیخود نگفته اند. از انگشت فرو نمودن دکتر بصرافت افتادم که کون دادن باید چه کار سختی باشد و برای همین گفتم هنر! و از هر چه بگذریم، این کثافت قبیح بزرگترین لکه ی ننگ تاریخی برای مردم بدبخت ایران است. شاید بزودی آخوند کثافت دیگری جایش را بگیرد، چون بواسیر عظمی گویا دارد بدرک واصل می شود. حجاب اجباری هم بزرگترین توهین (دوم) به تمام مردم ایران است: تحقیر نیمی از جمعیت و توهین به نیمی دیگر که اینجا نمی گنجد.

مغول ها تا جائیکه من می دانم، به تخریب و نابودی فرهنگ ایران نپرداختند. فقط مردم را کشتند. اگر در ایران بودم می توانستم بگویم: اگر معنی زندگی بندگی است / دوصد بار مردن به از زندگی است. ولی اینجا نمی توانم چنین چیزی بگویم، نشستن دور گود و لنگش کن گفتن می شود. شنیده ام که چنگیز مغول فرهنگ ایران را پسندید و حتا فرمان به توسعه اش داد. کسانی که تاریخ معتبر آنزمان را خوانده اند می توانند اینرا تائید یا تکذیب کنند. هر چه باشد، مطمئن هستم که مغول ها آب رودخانه و دریاچه ها را خشک نکردند و پاسدار (چاقوکش) نیاوردند که فقط برای سود جویی، روی کوه ها مجتمع بسازند. بنابودی جنگل ها نپرداختند، دختران ایرانی را برای تن فروشی روانه ی دوبی نکردند، به شیوخ عرب نفروختند. مواد مخدر از آسیای شرقی یا هر خراب شده ی دیگر وارد نکردند که جوانهای ایران را معتاد کنند. بتخریب آثار باستانی دامن نبستند، خلخالی نداشتند که با کلنگ و چکش سراغ تخت جمشید برود…. ایرانی بودن این جماعتِ آخوند و لوطی هایشان (پاسدارها) خطرشان را چند برابر می کند چون در میان ایرانیان کسانی وجود دارند که بعد از 36 سال غارت و تباهی، یا هنوز به اهریمن صفتی شان پی نبرده اند، یا اصولن آنها را دشمن بشمار نمی آورند. اینکه بعضی از این مردم ادعای شعور و ایراندوستی دارند، هم جمهوری اسلامی را خطرناک، پایدار و مضرتر می کند.

داعش دروغ نمی گوید، موضع خود را صریحاً اعلام کرده است که همان فرامین و موازین اسلام عزیز (قرآن) است. بگیر، ببند، بکش، انتقام بگیر و مال و ناموس کافران را از آن خود کن. الله هم یار و یاورتوست. جنایات داعش هر چند نفرت انگیز، مخوف و ضد انسانی باشند، در مقایسه و مقیاس با جنایات ایالات متحده ی آمریکا، انگلستان و بقیه ی چشم آبی ها در عراق ناچیزند. داعش سر می بُرد و فیلمش را در اینترنت پخش می کند. «باشد که کافران پند گیرند». اما جمهوری اسلامی بر مبنای دروغ و فریب بنیانگزاری شد و 36 سال است که دروغ و فریب را ادامه داده است. سر می بُرد و انکار می کند. ترور و بمب گذاری می کند ولی – مانند داعش اعلام نمی کند – مسئولیتش را بگردن نمی گیرد. بنابراین، جمهوری اسلامی با تمام کثافت کاری هایش درون و بیرون از ایران و با خیانتی که بمردم ایران روا می دارد، بمراتب از داعش پست و خبیث تر است. البته بیشتر دول دنیا بمردم خود دروغ می گویند، جمهوری اسلامی نوبر نیاورده است. ولی در کشورهای قانونمند که دموکراسی نسبی برقرار است، که انتخابات درست و حسابی دارند، که حکومت مذهبی، ولی فقیه، آخوند در مقام وزیر و وکیل ندارند، مجلس خبرگان و پاسدار انقلاب و بسیجی چاقوکش ندارند، که صد ها میلیارد دلار گم نمی شود، با توزیع قوا بین قانونگزاران و مجریان، دولت ها پاسخگو ی مردمند و از آنها حساب می برند.
از خودم پنهان نیست، از شما چه پنهان من منتظر روزی هستم که مسلمانان خشمگین، چنان که اعلام کرده اند، با منفجر کردن برج ایفل و ساعت «بیگ بن» لندن پاداش کشورهای غرب برای بردن شاه، آوردن خمینی و مماشات با جمهوری اسلامی را کف دستشان بگذارند. در مورد آمریکای جهانخوار هم که یکی از آخوند ها چند روز پیش گفته بود که جمهوری اسلامی تا پرچم اسلام را بالای کاخ سفید باهتزاز در نیاورده، از پای نخواهد نشست!

51

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 2-1

نوشته ی دکتر علی میرفطروس

روایت مردان ِ اوّل ِ شاه وخمینی!

امیر اصلان افشار و ریچارد نیکسون در کاخ سفید 1969

امیر اصلان افشار و ریچارد نیکسون در کاخ سفید 1969

دکتر امیراصلان افشار یکی از دولتمردان خوشنام  و از دیپلمات های  برجستهء  دوران محمد رضاشاه پهلوی بود. وی پس از اخذ دکترای علوم سیاسی از دانشگاه اتریش (1942)  وارد  وزارت امور خارجهء  ایران شد. او در زمان ملی شدن صنعت  نفت، جوان ترین یا کوچک ترین عضو سفارت ایران درهلند بود که بخاطردانستن چند زبان (ازجمله هلندی)، رابط سفارت ایران در ارائهء  مستندات دولت مصدّق به دادگاه لاهه بود و در این راه، تلاش های بسیارکرد. بعدها،علاوه بر ریاست وی بر«شورای حُکّام آژانس بین المللی انرژی اتمی» (دروین)، شرکت او در کمیتهء اقتصادی سازمان ملل، حضور در بسیاری از کنفرانس های بین المللی (مانند کنفرانس باندونگ در اندونزی)، سفیرایران در اتریش، سفیر ایران در آلمان و خصوصاً سفیر ایران در آمریکا بخشی ازکارنامهء سیاسی-دیپلماتیک دکتر افشار بشمار می رود

دکترامیراصلان افشار بهنگام  «انقلاب اسلامی»، رئیس کُل تشریفات دربارمحمدرضا شاه وشاهد تحولاتی بود که منجر به سقوط رژیم شاه گردید. وی بهنگام خروج شاه ازایران (26 دی ماه 1357) و نیزدرطول اقامت شاه درمصر ومراکش ازهمراهان بسیار نزدیک محمد رضا شاه و در واقع، همدم  وهمراز وی بود. همهء این جایگاه های سیاسی و استثنائی و نیز حافظهء قوی، صداقت و صراحت دکترامیراصلان افشار، به خاطرات وی ارزشی استثنائی و دست اول می دهند. کتاب او چکیدهء  180 ساعت گفتگوی نگارنده  با وی (درمدّت1سال ونیم) می باشد که ازطرف انتشارات فرهنگ منتشرشده و در فاصلهء چند ماه به چاپ دوم رسیده است

جلد-خاطرات،چاپ-2

دکتر ابراهیم یزدی -امّا- ابتدا عضو«نهضت خداپرستان سوسیالیست» بود و با آغاز نخست‌ وزیری دکتر محمد مصدق به نهضت ملی شدن صنعت نفت پیوست و در کمیته‌های دانشجوئی، سیاسی و اجرایی جبههء ملّی فعال شد و تا عضویّت درهیأت تحریریه و ناشر روزنامهٔ  «راه مصدّق» ارتقاء یافت. در سال 1339 یزدی برای تحصیل علم پزشکی به آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان دبیر شورای مرکزی جبهۀ ایران (شاخهء آمریکا) و عضو هیأت اجرایی و مسئول تشکیلات جبههء ملّی، عضو هیأت تحریریهء مجلهء «اندیشهء جبهه» (ارگان جبههء ملی) فعالیت نمود.  با تاسیس «نهضت آزادی ایران» توسط مهندس مهدی بازرگان (درسال1340 ) ابراهیم یزدی به همراه مصطفی چمران، علی شریعتی و صادق قطب‌ زاده به تأسیس شاخه‌های اروپا و آمریکای این سازمان پرداخت و به عنوان رییس شورای مرکزی «نهضت آزادی ایران» در خارج از کشور انتخاب ‌شد. وی در سال 1344 /1964 با همکاری مصطفی چمران و محمد توسلی با ایجاد «سازمان مخصوص اتحادوعمل» (سماع) به تاسیس اولین پایگاه آموزش جنگ‌های مسلحانه علیه رژیم شاه، در مصر و سپس در جنوب لبنان (درپیوند با «یاسرعرفات» و دیگر گروه های فلسطینی) اقدام کرد. سازمان «سماع» از کمک های مالی، نظامی و رادیوئی ِ دولت مصر برخوردار بود (یزدی،ج2،صص299–306) در حالیکه رئیس جمهور مصر، جمال عبدالناصر، در آن زمان در بارهء مالکیّت جزایر خلیج فارس واستان خوزستان با محمد رضاشاه  دشمنی شدید داشت. بهمین جهت، بعدها، گروه های مسلّح «ناصری» (هواداران جمال عبدالناصر) در لبنان و مصر مدّعی بودند که در ایجاد انقلاب اسلامی ایران  نقش داشته اند(یزدی،ج2،صص317).

PIC3

دکترابراهیم یزدی، یاسرعرفات وسید احمد خمینی

گذشته از نهضت آزادی ایران، برخی سازمان های«جبههء ملّی» (بخش خاورمیانه) و سازمان های چپ نیز با حمایت مالی و تدارکاتی دولت های مصر، عراق، لیبی، الجزایر و آیت الله خمینی علیه رژیم شاه مبارزه می کردند بطوریکه به کوشش کامبیز روستا، عضو جبههء ملّی (بخش خاورمیانه) و نمایندهء این سازمان در کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، در طرحی بنام «برف های خونین» قرار بود که شاه را بهنگام سفرزمستانی اش به سوئیس، ترور کنند (9). نشریات برخی سازمان های مخالف شاه درخارج ازکشور، به دو زبان عربی و فارسی منتشر می شدند و-عموماً- اعلامیّه های آیت الله خمینی را چاپ و منتشر می کردند. ملاقات هیأت دبیران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور (محمودرفیع ومجیدزربخش) با آیت الله خمینی درنجف (شهریور1348) و یا پیام های حمایت آمیز این سازمان دانشجوئی خطاب به خمینی وحمایت از شورش  15خرداد 42، نشانهء وحدت سیاسی -ایدئولوژیک آنها با آیت الله خمینی درمبارزه با امپریالیسم و رژیم شاه بود. شعار برخی از این گروه ها دربارهء «خلیج عربی» (بجای خلیج فارس) و شعار «کوتاه باد حاکمیّت استعماری وفاشیستی رژیم شاه بر جزایرعربی!» (یعنی جزایرخلیج فارس)، بیانگر ِوابستگی های مالی یا تدارکاتی این گروه ها به دولت های مصر، عراق، یمن جنوبی، لیبی و…بود. شگفتا که همهء این گروه ها و سازمان های سیاسی، زیر اسم وعکس دکترمصدّق فعالیّت می کردند؛ شخصیّتی که استقلال طلبی وسیاست «موازنهء منفی» از مشخّصات ممتاز وی بود. حسن ماسالی، عضو فعّال جنبش دانشجوئی و یکی از مسئولان اصلی «جبههء ملّی» (بخش خاورمیانه)، ضمن اشاره  به ارتباط و ملاقات خود «باخمینی واطرافیان او»، از ملاقات های خویش با رهبر لیبی، معمّر قذّافی و دیگر رهبران مخالف شاه درمنطقه، یاد می کند و می نویسد:

در کل حدود هشتصد هزار دلار [ازدولت قذّافی] کمک مالی گرفتیم».(10).

——————-

زیرنویس ها

9-نگاه کنید به :ماسالی،حسن، نگرشی به گذشته و آینده،ج1،آلمان، تابستان 1393،ص 402 -403؛ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، گفتگو با مهدی خانباباتهرانی، بکوشش حمیدشوکت، ج2، آلمان، اردیبهشت1366، صص373- 391.
10-نگاه کنید به: ماسالی، ص393. شاه در «پاسخ به تاریخ» (ص214) اشاره می کند که «برای انحراف ومشوب کردن اذهان جوانان و دانشجویان ما نزدیک به  250میلیون دلار از طرف دولت لیبی تأمین شده بود!». دربارهء گروه های ایرانی مستقردرمصر، عراق، لیبی، الجزایر، لبنان، یمن جنوبی، فلسطین، چین، کوبا و…نگاه کنید به خاطرات امیرپیشداد، خسروشاکری، عبّاس معماریان، حسین حریری و هوشنگ شهابی: اندیشهء پویا، شمارهء 22، آذر1393،صص73-89؛ ماسالی، ج1؛خانباباتهرانی، ج1و2. برای آگاهی از برخی نشریات و مواضع سازمان های سیاسی در خارج از کشور، نگاه کنید به: شوکت، حمید، کنفدراسیون جهانی محصّلین ودانشجویان ایران (اتحادیهء ملّی)، چاپ دوم، نشر گردون، آلمان،1377

—————————–

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده در سراسر نوشته را از هم جدا کردم. شایسته ی یادآوری است که دکتر امیر اصلان افشار که 72 سال پیش (1942) مدرک دکترا گرفته است، باید 95-96 سال داشته باشد.

71

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 1-1

 نوشته ی دکتر علی میرفطروس

ازلابلای خاطرات مردان ِ اوّل شاه وخمینی

کودتای نفتی آمریکاوعربستان علیه شاه

بخش نخست

 پیش درآمد

دوهفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری درآمریکا، دختر جوانی با متهم کردن رئیس جمهور وقت به داشتن رابطهء جنسی با وی، موقعیّت انتخاب دوبارهء رئیس جمهور را دچار مخاطره می سازد. مشاورمخصوص رئیس جمهور با کمک فردی بنام Brean ،متخصّص در منحرف کردن افکارعمومی، کوشید تا برای این «بحران انتخاباتی» راه حلّی بیابد. رئیس جمهور که در چین بسر می برَد با تظاهر به «بیماری»، ازبازگشت به واشنگتن پرهیز می کند، درحالیکه مشاور مخصوص رئیس جمهور و «متخصّص منحرف کردن افکارعمومی» می کوشند تا تولید کنندهء سینمائی ثروتمندی بنام Stanley Motss را برای مهندسی و «ساختن» یک سناریوی جنگی علیه کشور آلبانی قانع کنند. شایعهء یک چمدان حاوی بمب درکانادا، ساختن ترانه ای درحمایت ازمردم آلبانی و گزارش ساختگی یک دخترجوان آلبانیائی در روستائی بمباران شده (که همهء صحنه های آن، در استودیوئی درهالیوود «ساخته» و«مهندسی شده») و صحنهء انبوه کفش های پراکنده وعروسک های له شدهء کودکان بمباران شده! (که یادآور واقعهء«میدان ژاله» درشهریور57 می باشد)، باعث شد تا ناگهان توجه تلویریون های آمریکا از ماجرای افتضاح آمیز رئیس جمهور به «جنگ آلبانی» جلب شود. درموج عظیم تبلیغاتی شبکه های رادیو-تلویریونی، رئیس جمهور ازچین به آمریکا برمی گردد واعلام می کند که جنگ با آلبانی تمام شده…، انبوهی ازپوتین های نظامی برسیم های برق وتلفن شهرهای آمریکا، نشانهء پایان جنگ وهمبستگی مردم با یک فردِ روانی است که نه در جنگ با آلبانی بلکه بدست دهقانی- بخاطرتجاوزبه دخترش- کشته شده ولی اینک، تابوت وی بعنوان «سربازوطن» و«قهرمان جنگ» با احترامات ویژهء نظامی، به گورستان قهرمانان مشایعت می شود.

درهیاهوی هوشرُبای رادیو-تلویریون ها، رئیس جمهورمتهم به داشتن رابطهء جنسی–باردیگر-انتخاب می شود ولی در این میان، با وجود توافقات قبلی، تولیدکنندهء ثروتمند فیلم Stanley Motss تصمیم می گیرد تا واقعیّت ماجرا را فاش کند، اما او بزودی توسط عواملBrean(متخصّص منحرف کردن افکارعمومی) کُشته وجسدش -بعنوان «سکتهء قلبی»-در پُشت فرمان اتومبیلش پیدا می شود.

فیلم فوق العادهء( Des hommes d’influence (Wag the Dog به کارگردانی Barry Levinsonبا بازی درخشان «روبرت د  نیرو» و»داستین هافمن» واقعیّت سیاست دولت های آمریکا در ایجاد آشوب های مصنوعی وترسیم «انقلاب های مهندسی شده» را نشان می دهد، ما اینگونه آشوب های خیابانی وصحنه سازی های سیاسی را درجریان سرنگون کردن دولت آلنده، تضعیف دولت مصدّق ونیز درحوادث مهندسی شدهء سال57 (مانند آتش زدن سینمارکس آبادان،حادثهء میدان ژاله و…) بیاد داریم. انتشارکتاب پُرفروش «سقوط 79 «اثر «پل اميل اردمن» دراوایل سال 1977 وشباهت های حیرت انگیز حوادث وخصوصاً قهرمانان اصلی کتاب (شاه وعربستان سعودی)، شاید سناریوی شرکت های بزرگ نفتی برای جنگ روانی علیه شاه بودکه 2 سال پیش ازحوادث57 توسط «پل اميل اردمن» منتشر شده بود! (1)

زمستان

«انقلاب اسـلامی» از آغاز برای نگارنده، مشکوک و نامتعارف بود و لذا، در فروردین ماه و اردیبهشت 57 با انتشارکتاب های «اسلامشناسی» و «حلاج» وسپس «آخرین شعر» (مردادماه57) ضمن اشاره به حاکمیّت تازی ها و نازی ها، احساسم رانسبت به ماهیّت مشکوک حوادث جاری ابرازکرده بودم،دریغا که بقول احمدشاملو:

آنان به آفتاب شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌یی
آنان را
اینگونه
دل
فریفته بودند!.(2

بعدها نیز دریک مقایسهء تطبیقی، وجوه مشترک فلسفهء سیاسی آیت الله خمینی با فاشیسم را بررسی کرده (3) وبا اعتقاد براینکه: «انقلاب سال 57 نالازم ترین و غیرضروری ترین انقلاب درتاریخ انقلاب های دو قرن اخیربود«، کوشیدم تا ضمن طرح پُرسش هائی، علل وعوامل این رویداد سرنوشت ساز را مورد بازبینی و تأمّل قراردهم، ازجمله
1 ـ تأثیر حضور اتحاد جماهیر شـوروی کمونیستی در مرزهای طولانی با ایران و تحرّکات و تحریکات دائمی این دولت برای دسـتیابی به آب های خلیج فارس و سـلطه بر ایران ازطریق حزب توده درایجاد تحوّلات سال 57 چه بود؟
2 ـ تحولات سـیاسی در افغانسـتان واسـتقرار»ارتش سـرخ» و احتمال ایجاد یک رژیم كمونیسـتی وابسـته به شـوروی دراین کشور، آیا خطر كمونیسـم در ایران و در نتیجه: ضرورت ایجاد یک «كمربند سـبز» در مقابله با «ارتش سـرخ» را در ذهن و ضمیر دولت های غربی (خصوصاً دولت آمریکا) تقویت نكرده بود؟
3 ـ اسـتقلال طلبی های شـاه در میان كشـورهای منطقه و خصوصاً رهبری وی درهدایت سـازمان «اوپک» جهت افزایش قیمت نفت و انعكاسـات این افزایش قیمت یا «شـوک نفتی» براقتصاد اروپا و آمریكا و خصوصاً تهدیدات صریح شـاه مبنی بر «پایان دادن به قراردادِ اسارت بارِ نفتی با کنسرسیوم درسال 1979=1357″ وتأکید بر اینکه: «با پایان قراردادکمپانی های نفتی درسال1357=1979 دیگربه هیچوجه قراردادهای نفتی باکنسرسیوم تمدید نخواهد شد« موجب نارضایتی دولت های آمریكا وانگلیس نبود؟
4 ـ سـودای شـاه در ایجاد یک ارتش مدرن و قدرتمند (با توجه به حسـاسـیّت ژئوپولیتیكی ایران و تمایلات اشغالگرایانهء صدّام حسین) وتلاش های پیگیر شـاه برای خرید و احداث نیروگاه های هسته ای و ارتقاء ایران به یک قدرت اتمی در منطقه ونیزسفارش خرید 7 فروند هواپیمای بسیار پیشرفته وتجسّسی «آواکس» درسال های 1354-1356، آیا باعث نگرانی دولت های منطقه (خصوصاً اسرائیل وعربستان سعودی) وبرخی ازدولتمردان آمریكا نبود؟
5 ـ همهء این اسـتقلال طلبی ها و بلندپروازی ها به اضافهء نوعی تحقیر و تهدید کشورهای غربی و»چشم آبی ها» که درمصاحبه های مطبوعاتی ورادیو- تلویزیونی شاه با خبرنگاران خارجی نمایان بود، ونیزتأكید او برتاریخ و تمدن 2500 سال ایران، آیا در ذهن و ضمیر دولت های آمریكا و اروپا از شـاه تصویر یک «مغرور» و»سـركش» را تداعی نمی كرد؟. دراینصورت، کتاب سِر آنتونی پارسونز(آخرین سفیرانگلیس درایران) بنام «غروروسقوط» می تواند تأمّل انگیز باشد!(4)
6-حضورسران آمریکا واروپا در»کنفرانس گوادلوپ» وتصمیمات آن، چه نقشی درسرنگونی رژیم شاه داشت؟
7-باتوجه به خصلت عُمدتاً غیراسلامی جنبش مشروطیّت و نهضت ملّی شدن صنعت نفت و باتوجه به تحولات اجتماعی سال های 1340-1350 درایران و تغییرات بنیادی درساختارهای اقتصادی-اجتماعی وفرهنگی جامعه -اساساً- نامیدن رویداد سال 57 با صفت «اسلامی» تاچه حد می تواند درست و واقعی باشد؟
8-وسرانجام:نبودن دموکراسی وآزادی های سیاسی در ایران، بیماری شاه، فساد اداری و نارضایتی های مردمی، چه نقشی در رشد مساجد و حوزه های دینی- بعنوان سنگر و پایگاهی برای اعتراضات مردمی و درنتیجه،ظهور آیت الله خمینی- داشته است؟ واساساً تقلیل مبارزات مردم در رویداد 57 به صفت «اسلامی» تا چه حد درست می باشد؟(5.

انقلاب سال 57 وعلل وعوامل آن، پدیده ای چند بُعدی و پیچیده است که با وجود انتشار کتاب ها ومقالات بسیار، هنوزبه بحث و بررسی های کارشناسانه نیازمند است چراکه فقدان منابع آرشیوی واسناد دست اول، خصوصاً عدم انتشار متن کامل اسناد محرمانهء دولت آمریکا(6)، پژوهشگر محتاط را از قضاوت نهائی دراین باره برحذر می دارد.هدف نگارنده درنوشتهء حاضر اینست که از لابلای روایت مردانِ اوّلِ شاه وخمینی: «خاطرات دکترامیراصلان افشار«(7) و «خاطرات دکترابراهیم یزدی«(8) نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» داشته باشد تا از این طریق، پاسخی برای برخی پرسش های دیرین خویش بیابد.

***

زیرنویس ها:

1- اردمن،پل اميل،سقوط 79 ،ترجمهء حسين ابوترابيان،چاپ اول،انتشارات اميركبير،تهران،دی ماه 1357
2-برای نمونه هائی ازاین«دل-فریفتگی»ها،نگاه کنیدبه مقالهء زیر:
http://mirfetros.com/fa/?p=10136
3-ملاحظاتی درتاریخ ایران، بخش سوم ،نشرفرهنگ،کانادا،1988
4- پارسونز،سِر آنتونی، غرور و سقوط (ایران 1352- 1357)،ترجمهء منوچهرراستین،تهران،1363

5-نگاه کنیدبه:دیدگاه ها،نشرعصرجدید،سوئد،1993،صص79-102 ؛دکترمحمدمصدّق؛آسیب شناسی یک شکست،،نشرفرهنگ،کانادا،2008،صص369-42

6- برخی از این اسناددرآرشیو امنیّت ملی آمریکاقابل دسترسی است که -متأسفانه -درموارد متعدّد ،نام مأموران وعوامل سازمان سیا،افراد وشخصیّت های درگیردراین ماجرا،حذف یاسیاه شده اند:
http://www2.gwu.edu/~nsarchiv/nsa/publications/iran/iran.html
7-خاطرات دکترامیراصلان افشار،درگفتگوباعلی میرفطروس،چاپ دوم،نشرفرهنگ،کانادا،2012
8-خاطرات دکترابراهیم یزدی:شصت سال صبوری و شکوری(درسه جلد)،نشرندای آزادی،تهران،1389-1392.این کتاب ازطریق اینترنت نیزقابل دسترسی است:
http://www.nedayeazadi.net

—————————-

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده  مانند «تولیدکننده» یا «بردباتظاهر» در سراسر نوشته را که جانم را بلبم رساندند، از هم جدا کردم که تولید کننده و برد با تظاهر باشند. متن نوشته، کاملا خالی از اشتباه-تایپی- نبود. تا آنجا که حوصله و سوادم قد می دهد، اشتباهات (بسیار اندک) را تصحیح خواهم کرد.  دکتر میرفطروس این «نگاه تازه» را در سه بخش نوشته است. با خواندنشان شخصا سه-چهار نکته ی تازه در باره ی فاجعه ی شوم 1357 آموختم. شک ندارم که هر خواننده ای که در خواندن این متون حوصله پیشه کند و اگر تعصبی دارد، کنار بگذارد، نظرش در باره ی مصیبتی که به سر ایران آمد، بیش و کم، دگرگون خواهد شد.