نامه به شهابم

پدرم یکسال بعد از نزول طاعون (خمینی) به ایران از دنیا رفت. یکی 2 سال آخر، که بالاخره برای پایان تحصیلم بتگزاس برگشته بودم، چندین بار با نامه از من پرسید درست کی تمام می شود؟ کارت سبزت را کی میگیری؟ کارت سبز هم جایزه ای بود که تصمیم گرفتم از ازدواج بچگانه وشوم اولم بخودم بدهم که کل داستان باخت نباشد. 2 سال بعد ازازدواج با جویس (که او هم چند ماه بعد، دنبال من بتگزاس آمده بود) بخودم گفتم حالا که آمده تا زندگی ام را تیره و تار کند، بگذار دست کم استفاده ای هم از این پیوند لعنتی داشته باشم و برای گرفتن کارت سبز اقدام کردم. وقتی یکبار پرونده ام گم شد و سرانجام با نوشتن نامۀ تندی بوکیلم کارت لعنتی را گرفتم، دیگر باباجان نداشتم. از بچگی تا آخر، همیشه بابجون صدایش می کردم. آنزمان اینترنت و ایمیل و اسکایپ نداشتیم. «نامه های بی جواب» دل شکننده هم که شعرش را با آن آغاز کرده، ،مربوط به زمانی بود که او به تگزاس می نوشت و من در بیغوله های ویرجینیا در فلاکت بسر میبردم. وقتی برگشتم، دوباره تماس مکاتبه ای مان برقرار شد. بیادم می آید نوشته بود قرار است تلفن بگیرم که می توانیم دست کم صدای یکدیگر را بشنویم. که نشد. آخرین بار نوشت که بنظرم خدا جریان درس و کارت سبز ترا طوری تنظیم کرده است که من دیگر تورا نبینم. از تمام تجربه ی 47 ساله ام در آمریکا اگر تنها یک نقطه ی سیاه بخواهم بنویسم، همان است که نتوانستم آخرین خواسته ی اورا که در بیت ماقبل آخر این سروده بزبان آورده  برآورده کنم. این بیت مثل یک چکش توی سرم میخورد وبرایش اشک می ریزم. طبع بلند و منش پدرانه اش نگذاشته بود که این شعر دردناک  را برایم بفرستد. اهل گله کردن نبود.  شعر سالها بعد توسط خواهرم بدستم رسید. اگر آنموقع میخواندمش، چون قلبم هرگز «ماشینی» نشده بود، دیوانه می شدم.

بپاس نامه های بی جوابم               ماشینی گشتن قلب شهابم

ماشین بستنی وآب میوه                 که بی سکه شود نازا و بیوه

وگر ده سنت اندازی درونش           نثارت میکند از شهدِ خونش

ولی حالاماشین خاموش وگیر است    برو بابا که بی مایه فطیر است

چو بابا پیر و هم بیمار گشته           شده خانه نشین و زار گشته

نمیریزد دلار در جیب ماشین          بگو بیخود نزن زر لال بنشین

ماشین نه نامه میخواهد نه ناله        دلار باید کنی هر دم اماله *1

که آن جای سخن دِه باز گردد        سخن گوید ترا دمساز گردد

چه خوش فرمود آن مرد تهی دست  که خواهی رام گردد دلبر مست

مکن زاری مزن زور و بده زر     که زر از ناله و شعر است بهتر

به زر آب و غذا گردد فراهم         می و سیگار و وصل دلبران هم

دلار حلال کل مشکلات است        کلید فتح دل، فتح کرات است

                               * * * *                                     *

بپاس اینهمه پرت و پلا چی؟         شهاب و سکه ودرد بابا چی؟

 بگفتم مبتدی، اما خبر نیست        یکی هم نیست پرسد مطلبت چیست؟

                              * * * *                                     *

بلی جان پسر با این تفاصیل         ندارد عشق تو یک ذره تقلیل

تو روح من، نیاز و مقصد من       ز صد آز و تمنی تو صد من

غرور من تو زور من توهستی      امید راه دور من تو هستی

تو حق داری زمن دلگیر باشی      برای خویش در تدبیر باشی

پدر بودن فقط زنده بُدن نیست       بگو تکلیف نان و درس من چیست

چو زارع تخم افشاند، بخوابد        بوقت خرمن او گندم نیابد

بگو تو زارعی لاقید هستی          چو گندم سبز شد رفتی نشستی

ندادی آب و کودش را به معیار      وجین میخواست انگاری نینگار

رهایم کردی و منهم شدم ول          مرا کردی تو یک موجود باطل *2

تو میپرسی که فارغ میشوی کی      جواب من دلِی دِی آی دلِی دِی

من و تو هر دومان آنجا ǒ  گشادیم    به تقدیر خدا راضی و شادیم

                               * * * *                                       *

شهاب من از این پرچانگی ها            مزخرف گویی و دیوانگی ها

تو میفهمی که حال من خراب است       تنم پوک است مانند حباب است

فقط یک فوت میخواهد وجودم            که از هم بگسلاند تار و پودم

دگر نه ناز و نعمت خواهم و پول         چه منقول نفیس و غیر منقول

نه جنت دوست دارم نه خمینی *3         نه قم نه نوفل شاتو *4 نه قره عینی

دلم تنها ترا میخواهد و بس                ترا دیدن سپس رستن ز هر کس

                     خدایا   آرزویم  را  روا کن

                     بمن خیلی بدهکاری حیا کن*5

__________________________________________

*1- غلط املایی است. اصلش حواله بوده

*2- سهوالقلم است. اصلش کاهل بوده

ǒ منظور آن جای بی تربیتی است

*3-سه دفعه صلوات چون در شعر جا نمیگرفت در حاشیه عرض شد

*4- مقر مقدس و موقت امام در حومۀ پاریس

*5- این هم غلط املایی است. صحیحش ادا کن بوده

Advertisements

شغال دشمن یا دشمن شغال

 

یکماه یا بیشتر است که قول نوشتن میدهم و صف یک کیلومتری بی قراران را منتظر گذاشته ام. راستش نامه ای باید می نوشتم که ذهنم را کاملن درگیر کرده بود. شاید درست حدس زدید! بله به مادرم. دو 3 ماه است با مغزم کلنجار می روم و بالاخره امروز دیدم با نگاه کردن به مانیتور لپ تاپ نمی شود. کاغذ و قلم برداشتم و یا قمر بنی هاشم، 3-4 صفخه مثل رگبار بیرون ریخت. من از بعضی جهات آدم الدفشنی هستم. کاغذ و قلم و علاقه بدفتر و لوازم تحریر یکی از آنهاست. مرض کلکسیون خودنویس، خودکار، چاقو، تسبیح و چراغ قوه جمع کردن هم  دارم. در 3 جای مختلف طبقه ای از خانه ام که در آن می پلکم، یکی از این چراغ قوه های جدید با لامپ LED گذاشته ام. 2 هفته پیش یکی دیگر برای توی ماشین خریدم! دانشمندان مشغول تحقیق در مورد این مرض هستند. مرغوب ترین راحت نویس Cross ام  را بدست گرفتم، می بخشید، روی نشیمن گاه مور علاقه ی بسیاری از مردان (توالت) نشستم و در حال آبیاری مقبره خمینی و چفیه حضرت امام 14 ام ولی وقیح موقته سید علی گدا بواسیر عظمی، کلمات روی کاغذ شروع برقصیدن کردند. هنوز مطمئن نیسم میخواهم اینجا بگذارمش یانه. چون موضوعش تکرار مکررات و شخصی است، و باحتمال قوی نه چندان خواندنی

فعلن این نوشته ی پایین را از خارخاسک دزدیدم. امروز خواندمش و سخت بدلم نشست. قلم خارخاسک را چند بار گفته ام، خیلی دوست دارم.
اینرا بخوانید تا من یکهفته ی دیگر باره نامه ام تصمیم بگیرم. دیگر اینکه تصمیم دارم شعری از پدرم اینجا بگذارم که نام واقعی مرا فاش می کند! باید آنرا هم بگردم پیدا کنم.

—————————————————————————————————————————————-

می روم به مناخیم* سر بزنم، حیوان را ببینم و دستی به سرو گوشش بکشم که چیزی توی جوی آب جلوی گاوداری مبهوتم می کند.

یک شغال افتاده است توی جوی آب، با سنگ یا چوب زده اند توی سرحیوان و بعد، حیوان بیچاره را انداخته اند توی جوی آب و چند سنگ بزرگ هم انداخته اند رویش.

حیوان رنج دیده اما، هنوز نیمه جان است. سرش را برمی گرداند و صاف توی چشمهایم نگاه می کند و صدای ناله مانندی از گلویش خارج می شود.

دستم می لرزد. دلم می لرزد.

شغال ها، اینجا خیلی دردسر سازند. می آیند توی باغ ها، خرابکاری می کنند. مرغ و خروس ها را می گیرند و سگها را می چزانند.

قبلا در موردشان چیزهایی نوشته بودم. اما این شغال افتاده توی جوی آب؛  با آن سنگهایی که به سرو کولش زده اند. با آن چشمهای ملتمس و وحشت زده، غم انگیزترین تصویر به فلاکت افتادن یک دشمن بود! در نزدیک ترین مکانی که می توانست دردسر ساز باشد.

ناگهان فکر کردم؛ حد به فلاکت انداختن یک دشمن، یک قاتل، یک عنصر نامطلوب چیست؟

نمی دانم در مغز و فکر آن شغال کش دوپا چه گذشته است. این شغالک چقدر او را آزار داده که اینچنین مصیبت بار سنگبارانش کرده بود؟

رفتم داخل گاوداری، مناخیم ساکت تر از همیشه بود و به وضوح کمتر نشخوار می کرد. با تعجب مرا زیر نظر داشت. به صورتم و اشکهایم نگاه نمی کرد، برای آنکه غرورم جریحه دار نشود با شرمی بزرگوارانه، به خط فرضی مورد علاقه اش روی دیوار گاوداری خیره شده بود،  کاملا معلوم بود، می فهمد غمگین هستم. حتی فهمیده بود زخم کهنه ای ندارم، و در واقع بیرون همین گاوداری، چیزی مرا دگرگون کرده.

یکبار حتی،  وقتی با کیسه کنفی زیر گلو و گوشش را ماساژ می دادم و زمزمه وار به شغال کش دوپا بدوبیراه می گفتم و اشک می ریختم. انگار کن بخواهد آرامم کند با چانه اش چند باری به کتفم کوبید.

مثل آنکه بگوید: بی خیال جان دلم، اشرف مخلوقات اینطوری است دیگر! من حساب همین چیزها را کرده ام که گاو شده ام. تو هم گاو باش و با ما باش.

از گاوداری زدم بیرون، رفتم سراغ شغال، هنوز زنده بود، با پارویی سنگها را از رویش برداشتم. بلند نشد و فرار نکرد، وضعش وخیم تر از داشتن چند جراحت سطحی بود.

 دوباره برگشت و به چشمهایم نگاه کرد.

در چشمهایش می خواندم که می گوید: ممنون رفیق، اما کار من تمام است. در دنیایی بودم که نفهمیدم، من دشمن تر هستم یا شما!

ته نوشت: این خط و این نشان، یک روز حتی شغالها هم می روند و ما برای زنده ماندن آخرین شغالها، کمپین حمایتی خواهیم زد

————————————————————–

* توضیخ از من: مناخیم هم چنان که نوشته، گاوی است که دارند. حیوونکی بیمار است ولی خارخاسک نمی گذارد همسرش او را از بین ببرد

مردم ایران پیامی دارند: کشورمان را پس می‌گیریم 

شاهزاده رضا پهلوی مقاله ای در وال استریت ژورنال نوشته است که من موفق بخواندنش نشدم. چون WSJ میخواست عضو شوم و  دلار بپردازم. دلار هم که مستحضر هستید سر بفلک زده و اصلا صرف نمی کند. اگر شما توانستید آنرا بخوانید، لطفا کپی اش کنید و در کامنت بگذازید. دوست دارم متن انگلیسی را با فارسی که در تلگرام پیدا کردم، مقایسه کنم. شخصا ارادت چندانی به جناب شاهزاده ندارم. در واقع اصلا به ایشان ارادت ندارم چون بنظرم شُل و کمی سوسول می آید. کاریزما در حدود منهای شصت و پنج.   حتی شُل تر از پدرش که دست کم آموزش و روش نظامی داشت، در هنگام قدرتش کمی ابهت داشت و راه رفتن نظامی اش هم (بگفته یک اقسر ارشد که مخالفش هم بود) بسیار زیبا و برازنده بود. کاش علیرضا زنده مانده بود. یادم می آید-وقتی بزندگی اش خاتمه داد، یا دادند –  بانویی که از کودکی او را می شناخت، نوشته بود حرکات و رفتارش شباهت عجیبی به پدر بزرگش (عشق من) رضاشاه بزرگ داشت. فعلا کسی بهتر از شاهزاده رضا پهلوی نداریم که در نزدیکی سقوط #فرقه_تبهکار، تا برگزاری رفراندوم، اندکی به مردم دلگرمی بدهد. اتفاقا در تظاهرات دیماه 96 خیلی ها در خیابان ها نامش را فریاد زدند. به امید آزادی ایران و، حتی برای دو سه ماه هم شده، برگشتن من به زادگاهم. اووووه، چه شود! خیلی سخت و عجیب است که خدا باشی ولی نتوانی به کشورت برگردی، نه؟ مقاله را اینجا میگذارم. چیزی نگفته که قبلا نشنیده باشیم، بجز کشته شدن رضا اوتادی، جوان 26 ساله ای که خامنه ای جاکش (پوتین) در کرج کشت

81012929a2a863b61b716

در تازه‌‌‌ترین دور تظاهرات سراسری علیه جمهوری اسلامی، جوانی به نام «رضا اوتادی» به همسایگانش در خیابان‌های کرج ملحق شد. آنها با هم شعار دادند: «مرگ بر دیکتاتور» و «آخوند باید گم بشه!». رضا سپس توسط دستگاه امنیتی رژیم شناسایی شد و در شب دوازده مرداد در حالی‌ که به سمت خانه می‌رفت، نیروهای امنیتی رژیم، وی را به ضرب گلوله کشتند. او ۲۶ ساله بود.

اطلاعات زیادی درباره رضا اوتادی در دسترس نیست. می‌دانیم که مغازه‌دار بود و نامزد کرده بود. در صفحه توئیترش که فقط یک بار در آن توئیت کرد در روز اول خرداد نوشت: «تغییر رژیم ایران؛ برای آزادی، زندگی‌ بهتر، آرامش، امنیت اقتصادی و روانی‌، خنده‌‌های بدون استرس.» در این تنها توئیتِ غم‌انگیز ولی‌ مصمم، رضا اوتادی خواست اساسی یک ملت را ثبت کرد. او شاید این را می‌دانست و نیازی ندید که بیشتر از این بگوید.

تظاهرات اخیر در ایران، تازه‌‌ترین فصل از یک تلاش تقریباً چهل ساله است. این تظاهرات بر خلاف آنچه بعضی‌ طرفداران رژیم گفته‌اند صرفا به خاطر مشکلات اقتصادی مثل «قیمت تخم‌مرغ» نیست؛ بلکه حوزه گسترده‌تری را شامل می‌شود و اهداف آن بسیار عمیق‌تر از هر موضوع واحد اقتصادی و اجتماعی است.

جنبش اعتراضی ملی در ایران، بی‌عدالتی‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زندگی‌ زیر سایه جمهوری اسلامی را تشخیص می‌دهد و تقبیح می‌کند و آنها را نشانه‌های یک بیماری‌ واحد می‌داند: جمهوری اسلامی؛ هم ایدئولوژی و هم ساختار آن. جنبش اعتراضی ایرانیان، ریشه این بیماری را هدف قرار می‌دهد و نه صرفا نشانه‌های آن مثل فساد یا سرکوب را. هم‌میهنان من به دنبال پایان دادن به جمهوری اسلامی هستند نه فقط به خاطر اینکه رژیمی اقتدارگرا، فاسد و بی‌کفایت است بلکه به این دلیل که رژیمی است غیر ایرانی‌ و ضد ایرانی‌.

جمهوری اسلامی از همان آغاز به دنبال ویران کردن ایران با تبدیل آن از یک ملت به یک نهضت بود. جمهوری اسلامی پرچم کشور را که چندین قرن قدمت داشت عوض کرد؛ جلوی آموزش تاریخ و ادبیات ما را گرفت؛ از گرد هم آمدن مردم ما بر مزار قهرمانان‌شان مثل کورش کبیر و فردوسی‌ در مناسبت‌های خاص جلوگیری کرد؛ در نظام طبقاتی مبتنی بر آپارتاید مذهبی‌ و جنسیتی خود، هر ایرانی‌ را در جایگاه حقوقی و اجتماعی خاصی قرار داد به طوری که زنان و اقلیت‌های مذهبی‌، شهروندان درجه دوم و سوم یا پایین‌تر شدند؛ و در سرزمینی که به خاطر شعر و موسیقی‌اش شهره است، هم شعر و هم موسیقی را سانسور و گاه به طرز وحشیانه‌ای سرکوب کرد.

صبر ایرانیان به سر آمده‌ است. در خیابان‌های ایران و در شبکه‌های اجتماعی، شعار پرطرفدار «می‌میریم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم» با حسی سرشار از عزم راسخ و فوریت، طنین‌انداز شده‌ است. ایرانیان علاوه بر اینکه آزادی، عدالت و فرصت می‌خواهند، خواهان شکوه، افتخار و احترام برای کشورشان هستنند. آنها می‌خواهند جایگاه شایسته خود در جامعه جهانی‌ را باز پس بگیرند. آنها می‌خواهند به خاطر خدمات بزرگ علمی و فرهنگی تمدن باستانی‌شان شناخته و تحسین شوند. آنها هم‌چنان‌ که اداره کشورشان را به دست می‌گیرند و راهی درخشان به سوی توسعه و نوآوری می‌گشایند، می‌خواهند دوستانی نزدیک و شریکانی قابل اعتماد شناخته شوند. در یک جمله، هم‌میهنانم می‌خواهند ایران را از جمهوری اسلامی پس بگیرند.

در بهمن‌ماه گذشته، رژیم در حالی‌ سی‌ و نهمین سالگردش را «جشن» گرفت که هیچ‌گاه تا این اندازه نامحبوب و غرق در بحران نبود. رژیم به طور هم‌زمان با چندین چالش وجودی روبرو است که همه آنها را خودش به وجود آورده: یک اقتصاد آشفته، نابودی وسیع زیست‌محیطی‌، جدا شدن نیروهای امنیتی، تظاهرات سراسری و اعتصابات کارگری بی‌‌سابقه، و مهمتر از همه، جمعیتی نترس که به طور فزاینده درگیر فعالیت‌های روزانه مقاومت و نافرمانی می‌شوند.

‌هم‌چون بسیاری از رژیم‌های اقتدارگرا، جمهوری اسلامی با ترس از مردم حکومت می‌کند. رژیم به تازه‌ترین موج تظاهرات، همان پاسخی را داد که همیشه می‌دهد: توهین، تهدید، زندان، شکنجه و کشتن ایرانیان بی‌گناه. رژیم همچنین در تلاشی برای جلوگیری از هماهنگی‌ مردم، اینترنت و تلفن را در تهران، کرج، قم و شهر‌های دیگر کُند یا قطع کرد تا معترضان نتوانند مبارزه‌شان و پاسخ وحشیانه رژیم را با جهان خارج به اشتراک بگذارند.

من برای دهه‌ها از برقراری یک دموکراسی سکولار در ایران دفاع کرده‌ام و گفته‌ام که مسیر رسیدن به این هدف، با قبول دو واقعیت بنیادین شروع می‌شود: اول اینکه جمهوری اسلامی تهدیدی برای موجودیت ایران و ایرانیان است و دوم اینکه جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست. این مسیر به نافرمانی مدنی، تظاهرات عمومی‌ و اعتصابات ملی‌ نیاز دارد تا به سقوط ساختاری رژیم منتهی شود. این همان چیزی است که اکنون در ایران دارد اتفاق می‌‌افتد.

بعد از سقوط رژیم، این مسیر باید با برگزاری انتخاباتی آزاد و منصفانه برای تشکیل مجلس مؤسسان دنبال شود. و در نهایت، باید به یک همه‌پرسی‌ ملی‌ برای برقراری یک دموکراسی سکولار برسیم که در آن، حقوق انسانی یکایک شهروندان تضمین شده باشد.

مأموریت من این نیست که یک نقش رهبری شخصی را در حکومت آینده بر عهده بگیرم. بلکه، برای بیش از ۳۹ سال گذشته، ماموریتم این بوده و است که برای مردم ایران، منبع امید، صدایی برای اتحاد و وسیله‌ای برای تغییر باشم. وقتی‌ هم‌میهنانم به نقطه عطف برگزاری همه‌پرسی‌ ملی‌ رسیدند، و وقتی‌ ایرانیان توانستند برای اولین بار رهبرانی را که می‌خواهند انتخاب کنند، مأموریت من انجام شده است.

مانند انقلابیونی که ایالات متحده آمریکا را بنیان گذاشتند، رضا اوتادی در آرزوی «زندگی‌، آزادی و جستجوی خوشبختی‌» بود. جرم او تظاهرات مسالمت‌آمیز برای رسیدن به این آرزو‌ها بود. مانند عده بی‌شمار دیگری که جمهوری اسلامی را در تقریبا چهار دهه گذشته به چالش کشیدند، رضا برای رسیدن به این آرزو‌ها جانش را از دست داد. مثال او، ماهیت اعتراضات ایران را آشکار می‌سازد. ایران مملو از میلیون‌ها رضا اوتادی است، و من مطمئنم که آنها به زودی کشورشان را پس خواهند گرفت و آن را دوباره خواهند ساخت.

 

Source: مردم ایران پیامی دارند: کشورمان را پس می‌گیریم  – Telegraph

«نگاه به شرق» یعنی ترکمانچای کاسپین و تبدیل ایران به ایرانستان!

جمهوری اسلامی یک ستاره ی بزرگ به پرونده ی خیانت هایش افزود: بگفته روزنامه ی جوان (سپا) سهم %13 از دریای خزر!

همین که یک روضه خوان بعنوان رئیس جمهور ایران به قزاقستان رفت و دست کم %30 حق ایران از دریای خزر را واگذار کرد، تا با حمایت روسیه، جمهوری اسلامی چند صباحی بیشتر بماند، نشان می دهد که ما درمانده، شکست خورده و تحت اشغال دزدها و چاقوکش ها هستیم. اگر توانستیم اینرا بپذیریم شاید روزی بتوانیم خودمان را نجات بدهیم، وگرنه نیست و نابود خواهیم شد. رجب صفروف کارشناس روس که فارسی بلد است گفت: سال 96 ما فکر نمی کردیم ایران از حق %50 خود که طی قراردادهای 1921 و 1940 از آن بهره مند بود، باین آسانی بگذرد. شگفت زده شدیم!

شگفت زده نشو کثافت خایه مال*، اینها آخوند هستند. همه از دم کونی اند و پایش بیافتد خواهر و مادر خودشان را هم می فروشند. ویدیوی 2 دقیقه ای را حتمن ببینید. پایین تر شاید بعدن از بی بی سی ورژن 5 دقیقه ای (همین ویدیو) را هم بگذارم

https://twitter.com/Tavaana/status/1028728808684351488

رؤسای‌ جمهور پنج کشور ساحلی دریاچه مازندران شامل ایران، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و آذربایجان یکشنبه، ۱۲ اوت (۲۱ امرداد) در شهر بندری آکتاو جمهوری قزاقستان سند نهایی کنوانسیون وضعیت حقوقی دریاچه خزر را امضا کردند. مهمترین  مشکل در مورد کاسپین، بزرگترین دریاچه جهان، «تحدید حدود و  سهم کشورها» و «تقسیم‌بندی» آن است و جمهوری…

بنمایه: نگاه به شرق یعنی ترکمانچای کاسپین و تبدیل ایران به ایرانستان

 

*این صفروف دیوث که مثلن باید کمونیست باشد وقتی از خامنه ای میگوید، خداشناتس می شود.  یکبار گفت وقتی خامنه ای حرف  می زند آدم یاد خدا می افتد یا چیزی شبیه آن! اصلن نور الهی می تابد

DkgdBgSW0AA73zd.jpg large
عکسی که تلویزیون روسیه نشان داده. گویا در ترکمنستان قزاقستان آذربایجان و البته بی بی سی فارسی، سرمست از بذل و بخشش خامنه ای و روحانی، مردم برقص و پایکوبی پرداخته اند

جسته و گریخته – 12 شرط آمریکا برای معامله با ج اسلامی

 

1-از خودم پنهان نیست، از شما چه پنهان، پس از دیدن نخستین بازی فوتبال کرُواسی طرفدارش شدم و 12-10 روز پیش که دوستی در توییتر پس از باخت آلمان -که لابد تیم دلخواهش بود- نمک ریخته بود که من از اول هم طرفدار بلژیک بودم، برایش نوشتم منهم بلژیک را دوست داشتم ولی کرُواسی را از یاد نبرید. فرصت طلبانه پاسخ نوشت که اگر برزیل حذف شود، روی چشم، روی کرواسی شرط می بندم. بعد از برد ماقبل آخرشان،  نخست وزیر کرُواسی (که زن است) پیش بازیکنان رفت و یک یکشان را در آغوش گرفت و بوسید.  دیدن آن صحنه چقدر برایم زیبا و موثر بود! یعنی عینهو رئیس جمهور ج اسلامی، شیک و قشنگ. بدون عمامه و عبا توی اتاقش جلوی تلویزیونی که روی مارکش چسب سیاه زده بودند تا ملت ایران نبینند روحانی مثلن سامسونگ دارد! خلاصه میخواستم بگویم بشدت خواهان برد کرُواسی در برابر انگلیسی های چشم چپ بودم و همان هم شد. امیدوارم فرانسه را هم شکست بدهند و جام را  ببرند. کشوری با جمعیت 4 میلیون و بازیکنانی که نسبت بدیگر کشورها کمترین پول را دریافت می کنند. این از فوتبال که چون متاسفانه –  Fox فاکس ندارم – از شبکۀ 3 صدا و سیما تماشا می کنم  که بطور یقین یکی از کثافت ترین رسانه های دنیاست.  با تبلیع های مبتذل و چندش آور و دروغهای چندش آورتر.  مردک الدنگ وسط فوتبال یکهو می گوید: به لحظات ملکوتی اذان مغرب نزدیک می شویم. خب به درک. نزدیک شو اصلن بمیر. بمخیله گنذیده ات حتا یک لحظه خطور نمی کند کسانی که میخواهند فوتبال ببینند، به  این مزخرف ها علاقمند نیستند؟

این کلیپ خیلی خوبست و اگر آگهی لوس روغن فامیلا را حین بازی ها دیده باشید، قدرش را بیشتر خواهید دانست. با فامیلا قافیه درست کرده بودند که مثلن بیاین بریم گردش و چرخینا – آشپزی حالینا- روغن فامیلا

  گوینده ی دیگری با ته ریش کثیف و تهوع آور و یقه مسخره پیراهنش، اول اخبارِ کوتاه به محمد و آل محمد صلوات می فرستد. در هیچ کشور مسلمانی اینقدر پیغمبر و امام توی همه برنامه ها نمی چپانند . مثل اینکه عزم شان را جزم کرده اند بقول معروف عن اش را در بیآورند و مردم را از دینِ داشته و نداشته متنفر کنند وگرنه این حجم  تظاهر ولجن و فروکردن دین در ماتحت بینندگان، از شبکه ورزشی-خبری را نمیتوان یهیچوجه توجیه کرد. گزارشگر بازی وسط فوتبال 4-3 بار گفت لطفا دستگاه های برقی تان را که ازشان استفاده نمی کنید، خاموش کنید ولی هرگز نباید انتظار داشت از فرستادن برق به 5 کشور همسایه چیزی بگویند. احمدی نژادوار  آماده اند بهمه دنیا مدیریت آب و برق بیاموزند!

 


2- حتمن شنیده اید که نتانیاهو و ولایتی برای ملاقات پوتین به مسکو می روند (یا رفتند)

بنظر، بواسیر عظمی دهانش را برای گه خوری قهرمانانه باز می کند. روحانی گفته بود فشار از بیرون و درون، مارا نابود می کند (نقل به مضمون). با در نظر گرفتن دلار 8 هزار تومانی؟! و اینکه از دیماه، یک روز آرام، بدون تجمع و تظاهر اقشار گوناگون، یک روز بدون خبر اختلاس و رسوایی و ورشکستگی نداشته ایم و مهمتر اینکه آمریکا اعلام کرده میخواهد فروش نفت ایران (بازای دریافت $ ) را بصفر برساند،  شکی ندارم این بی پدرها برای حفظ نظام مقدس حاضرند روزی پنج بار کون بدهند( مودبانه اش چی می شود؟) ، خواهر و مادران خودشان را هم در هتل های مسکو و دوبی به مزایده بگذارند. بی مناسبت نیست به 12 شرطی که مایک پمپئو وزیر خارجه برای معامله/مذاکره با ج اسلامی عنوان کرد، نگاهی بیاندازیم. اول که اینها را شنیدم گفتم خلاصه اش یعنی ج اسلامی باید دیگر ج اسلامی نباشد و امکان ندارد خامنه ای و سپاه به این خواسته ها تن بدهند. امروز آنچنان مطمئن نیستم.  (به در حراج گذاشتن خواهر و مادر و کون های خود مسئولان ج.ا. در هتل ها برگردید). باید صبر کنیم تا ببینیم ج اسلامی – اگر آمریکا حاضر به تخفیف دادن باشد – به چه تعداد از این 12 شرط گردن خواهد نهاد.

1. Iran must declare to the International Atomic Energy Agency (IAEA) a full account of the prior military dimensions of its nuclear program, and permanently and verifiably abandon such work in perpetuity.

1-ج.ا باید صورت حساب کامل از ابعاد نظامی برنامه ی هسته ای اش را به آژانش بین المللی انرژی اتمی بیان و آشکار کند و برای همیشه بگونه ای که قابل تایید باشد، آنرا متوقف سازد

2. Iran must stop enrichment and never pursue plutonium reprocessing. This includes closing its heavy water reactor.

ج.ا باید غنی سازی اورانیوم را متوف کند و دیگر هرگز دنبال نکند و این شامل بستن نیروگاه آب سنگین می شود 2-

3. Iran must also provide the IAEA with unqualified access to all sites throughout the entire country.

3-  سازمان انرژی هسته ای بین الملل باید به تمامی تاسیسات ج.ا. در سرتاسر کشور دسترسی بی قید و شرط  داشته باشد

4. Iran must end its proliferation of ballistic missiles and halt further launching or development of nuclear-capable missile systems.

4- ج.ا باید ساخت و ساز موشکهای بالیستیک و توسعۀ موشکهای  توانمند حمل کلاهک هسته ای را متوقف سازد

5. Iran must release all U.S. citizens, as well as citizens of our partners and allies, each of them detained on spurious charges

5- چ.ا. باید همه شهروندان آمریکایی و دیگر متحدان و شرکای ما که با جرایم ساختگی اسیر شده اند را آزاد کند

6. Iran must end support to Middle East terrorist groups, including Lebanese Hizballah, Hamas, and the Palestinian Islamic Jihad.

6- ج.ا باید از حمایت گروه های تروریست خاورمیانه، منجمله حزب الله، حماس، جهاد اسلامی فلسطین دست بردارد

afp-370cea6c48
عکس از منبع- و پیوند به مقاله- اگر فشارش بدهید

7. Iran must respect the sovereignty of the Iraqi Government and permit the disarming, demobilization, and reintegration of Shia militias.

7-ج.ا باید خودفرمانی دولت عراق را محترم بشمارد و بگذارد میلیشای شیعۀ عراق خلع سلاح، مرخص و (با بقیه نیروها) ادغام شود

8. Iran must also end its military support for the Houthi militia and work towards a peaceful political settlement in Yemen.

8- ج.ا هم چنین باید به پشتیبانی از از جوثی ها پایان دهد و برای راه حل صلح آمیز سیاسی در یمن اقدام کند

9. Iran must withdraw all forces under Iranian command throughout the entirety of Syria.

9- ج.ا باید تمام نیروهای تحت حمایتش را از سرتاسر سوریه بیرون بکشد

10. Iran, too, must end support for the Taliban and other terrorists in Afghanistan and the region, and cease harboring senior al-Qaida leaders.

10-ج.ا باید پشتیبانی از طالبان و دیگر تروریست ها در افغانستان و منطقه را متوقف کند و رهبران ارشد القاعده را پناه ندهد

11. Iran, too, must end the [Iranian Revolutionary Guards] Quds Force’s support for terrorists and militant partners around the world.

11- ج.ا باید پشتیبانی سپاه قدس از تروریست ها و متحدان نظامی شان را در سرتاسر دنیا متوقف کند

12. Iran must end its threatening behavior against its neighbors — many of whom are U.S. allies. This certainly includes its threats to destroy Israel, and its firing of missiles into Saudi Arabia and the United Arab Emirates. It also includes threats to international shipping and destructive — and destructive cyber attacks.

12- ج.ا. باید از رفتار تهدیدآمیز با همسایگانش که بسیاری متحدان آمریکا هستند دست بردارد. این البته شامل تهدید به نابود کردن اسرائیل و شلیک موشک بسوی عربستان و امارات می شود. هم چنین تهدید کشتیرانی بین المللی و حمله های مخرب سایبری (ج.ا) را در بر می گیرد

 

 

تیراندازی به مردم خرمشهر؛ این بار نه توسط عراقی‌ها بلکه توسط جمهوری اسلامی

شنبه شب نهم تیر ماه، سال‌ها پس از پایان اشغال خرمشهر و پایان جنگ ایران و عراق، در خیابان‌های خرمشهر به سوی مردم این شهر تیراندازی شد؛ این بار توسط ماموران جمهوری اسلامی. مردم شهرهای مختلف خوزستان از جمله در خرمشهر و آبادان، روزهاست که در اعتراض به شوری فوق‌العاده آب آنهم در فصل گرما، […]

Source: تیراندازی به مردم خرمشهر؛ این بار نه توسط عراقی‌ها بلکه توسط جمهوری اسلامی (فیلم) – دماوند دماوند

جنگ سوریه باید پایان یابد- مقاله ای از استفن هاوکینگ

 

کتاب «تاریخ مختصری از زمان» * استفن هاوکینگ را اگر نخوانده اید، پیشنهاد میکنم بخوانید. اشتباه نکنم پرفروش ترین کتاب دنیاست.  گذشته از آن، به جرات میتوانم بگویم شاید خواندنی ترین کتاب علمی باشد. خود هاوکینگ در مقدمه اش – اگر درست بیادم مانده باشد – می نویسد: ناشرم گفت برای هر فرمول که در کتابت بگذاری، یک میلیون خواننده از دست خواهی داد. پس در این کتاب تنها یک فرمول هست:

E = m * c 2

 هاوکینگ را خیلی دوست داشتم و می ستودم. جسته و گریخته، در جایگاه یک دانشمند فیزیک، طنز شیرینی هم – بسبک انگلیسی ها  – داشت. نوشته بود: چند سال پیش من و 30-20 تن دانشمند – فیزیک دان بدربار پاپ پذیرفته شدیم (هاوکینگ در خانواده مذهبی کاتولیک چشم بجهان گشود). پاپ عظمی بما گفت اشکالی ندارد اگر در جلساتمان در باره مهبانگ (بیگ بنگ) صحبت کنیم ولی نبایست به چند و چون آن بپردازیم چون آن کار خداست، یا بخدا مربوط می شود. اضافه کرده بود که: پاپ نمیدانست روز پیش از آن ما ساعت ها در باره «چند و چون» بیگ بنگ سخنرانی ها کرده بودیم (ها ها ها).  یک کتاب با عکس های بسیار زیبا از کهکشان  و ستاره ها ازش دیدم، گران بود و زورم آمد بخرم. روزهایی که تنها نبودم، اشاره کردم که برای کادوی تولدم، دوست دارم آنرا داشته باشم و آنچنان شد. دو سه تا کتاب دیگر هم از او خریدم تا در آخرین کتابش «طرح عظیم» ** سال 2012 رسمن و بصراحت اعلام کرد که دنیا برای پدیدار شدن، نیازی بآفریننده نداشت. هاوکینگ بزرگتر از آن بود که به مبحث (فلسفه) وجود یا عدم خدا بپردازد. هاوکینگ بزرگتر از خدا بود. او حتی علم را شکست داد که گفته بود 3-2  سال بیشتر زندگی نخواهد کرد و 56 سال پس از این تشخیص پزشکی زنده ماند و رهنمای بشریت شد.

بمناسبت از دنیا رفتنش، برای بزرگداشت روح بزرگش بیایید این مقاله سال 2014  او را (که هنور نخوانده ام!) باهم بخوانیم. یادش گرامی باد

کاربری در توییتر لینک مقاله را گذاشته، اضافه کرده بود: نوشتن برای هاوکینگ بسیار دشوار بود ( چرا؟ او که با دست نمی نوشت!)  با این وجود، ساعت ها وقت گذاشت و این مقاله را نوشت.

ارسطو فیلسوف یونانی باور داشت دنیا همواره وجود داشته است. بباور او، دلیل اینکه دنیا بیشتر پیش نرفته اینست که سیل ها یا دیگر فاجعه های طبیعی تمدن را مکرراً به عقب رانده و به آغازش برگردانده اند

امروز انسانها خیلی سریع تر پیشرفت می کنند. دانش ما و همزمان با آن تکنولژی، بگونه تصاعدی رشد می کند. اما انسانها هنوز غریزه و بویژه واکنش های خشن زمان غارنشینی شان را دارند. (هر چند) خشونت مزیت قطعی برای زنده ماندن داشته است، اما زمانی که تکنولژی مدرن و خشونت باستانی با هم تلاقی پیدا می کنند، تمامی نسل بشریت و بسیاری از جانداران کره زمین بخطر می افتند.

امروز در سوریه تکنولژی مدرن را در فرم بمب ها، سلاح های شیمیایی و دیگر انواع آن می بینیم که برای پیشبرد مقاصد باصطلاح هوشمند سیاسی بکار گرفته می شوند

ولی تماشای کشته شدن بیش از 100 هزار انسان یا هدف قرار گرقتن کودکان، حس عقلانیت در ما تولید نمی کند. خیلی هم احمقانه بنظر می آید، و بدتر، جلوگیری از رسیدن کمک های بشردوستانه به کلینیک هاست، چنان که سازمان «نجات کودکان» در گزارشی نشان خواهد داد، که بدلیل نبود وسائل اولیه، دست و پای کودکان بریده می شوند یا کودکان نوزاد درون دستگاه بخاطر نبودن برق جانشان را از دست می دهند

آنچه در سوریه اتفاق می افتد، مشمئز کننده است، چیزی که دنیا با خونسردی از راه دور به تماشایش ایستاده. شعور عاطفی ما، حس عدالتخواهی مشترک مان کجاست؟

وقتی به زندگی هوشمند در جهان هستی می پردازم، نسل بشر را جزء آن بشمار میآورم، هر چند بنظر می رسد بیشتر رفتارش در طول تاریخ بر مبنای پایندگی نسلش محاسبه شده است.  با اینکه روشن نیست، وارونِ خشونت، شعور (بشر) ارزش و بازده ماندگاری داشته باشد، شعور انسانی ما نشانگر این توانایی است که برای نه تنها خودمان، که برای آینده دسته جمعی مان منطقی بیاندیشیم و برنامه پردازی کنیم

باید با هم کار کنیم که برای محافظت کودکان سوریه این جنگ را پایان دهیم. در حالی که این بحران شعله می کشد و همه امیدها را در بر می گیرد، جامعۀ بین المللی 3 سال در کنار زمین به تماشا ایستاده است. من رنج بردن کودکان سوریه را  بعنوان یک پدر و پدر بزرگ نگاه میکنم  و اکنون باید بگویم: دیگر بس است.

همیشه کنجکاو هستم که ما در نگاه دیگر موجودات عمق فضا چگونه می نماییم. وقتی به جهان نگاه می کنیم، در واقع گذشته را می بینیم زیرا نوری که از اشیا دوردست ساطع می شود، خیلی خیلی دیرتر بما میرسد. نوری که امروز از کره زمین پخش می شود چه چیزی را نشان می دهد؟ وقتی دیگران گذشته ما را نگاه می کنند، ما بآنچه می بینند افتخار خواهیم کرد؟ که ما برادران، با یکدیگر چگونه رفتار می کنیم؟ که میگذاریم برادران ما با کودکان مان چگونه رفتار کنند؟

ما می دانیم که ارسطو در اشتباه بود: جهان ما همیشه وجود نداشته است. تقریبن 14 میلیارد سال پیش آغاز شد. ولی در اینکه فاجعه های بزرگ مظهر گام های اساسی به عقب در تمدن (ما) هستند، درست فکر میکرد. جنگ سوریه ممکن است حاکی بر پایان بشریت نباشد، اما ارتکاب هر بی عدالتی خراشی بنمای ظاهری ساختمانی که ما را با هم نگاه داشته  می اندازد. معنای جهانی عدالت چه بسا در فیزیک ریشه ای نداشته باشد، اما به همان اندازه (فیزیک) برای هستی مان اساسی است که بدون آن، دیری نمی گذرد که قطعا نسل بشر دیگر وجود نداشته باشد

——————————————————————————–


ته نوشت : Stephen را هم استفن و هم استیون تلقظ می کنند. همه جا از این دانشمند بنام استیون نام می برند که در مورد او نادرست است. سالها پیش مستاجری داشتم که نام او هم Stephen بود که استیون صدایش می کردیم!

مقاله در واشنگتن پست: فوریه 2014  Syria’s War Must End

*A Brief History of Time

**The Grand Design

چند در صد تقصیر خودمان است؟

بیادم آمد همسایه جهنمی (لعنتی؟)  یا یکی دیگر از 20-10 کارآکتر دیگرش به م میگفت: یعنی من عاشق درصد های تو هستم. وقتی می نوشتم %85 مردم ایران از خامنه ای متنفرند، یا چیزی شبیه اش

اینجا یک تن لش مفتخور حرف میزند ولی صدها تن نشسته اند و توهین هایش به ایران و ایرانی را گوش میدهند. چرا یکی شان صدایش بلند نمی شود؟ بقول آقای میبدی دیگر واقعا نمی توانند نفرتشان از ایران و فرهنگش را پنهان کنند. اگر خواستید نظر بدهید  و به تیتر پاسخ بدهید، به این فرم بنویسید: حکومت %60 خودمان %40 یا 80-20 یا هر چه.

نظر خودم : حکومت %50 اسلام عزیز %30 خودمان %20

کیف کردید از این دقت محاسبه؟  🙂  😜

فعلا این را ببینید و مثل من حرص بخورید تا افکارم را جمع و جور کنم

 

در باره نوشتۀ پیشین!

چون روزهایی بحرانی را می گذرانیم، نوشته را محفوظ کردم
اگر مایل بخواندنش هستید برایم به نشانی الکترونیک وبلاگم
BabakAzTx@Gmail.com
پیام بفرستید و گذرواژه را بگیرید

و لطفا زیر همین پست بمن بگویید که ایمیل فرستادید چون اینجا را روزی یکبار چک میکنم، ایمیل را نه!

یا دو سه هفته صبر کنید که (احتمالا) نوشته را دوباره عمومی خواهم کرد

ماهی خودم


نام اصلی اش هماست. نمی دانم چرا همیشه ماهی صدایش کرده ایم.  حدود 60 سال (یا بیشتر) در خانه های مادر بزرگ و مادرم بمعنای واقعی کلمه جان کنده، بردگی کرده است.  چرا نوشتم بردگی؟ باید یک صفحه بخوانی تا بآن قسمت برسی.  او 60 سال ظرف و لباس شسته، خرید نان و گوشت و سبزی و و و خانه را بعهده داشته، آشپزی کرده است. پیش از زمین گیر شدنش فرش و یخچال، مبل و کوفت و زهرمار جابجا کرده است. 8-7 تن (یا بیشتر) کودکان خانواده را رایگان للگی کرده است.  من بعنوان یکی از کسانی که ماهی از وی مراقبت و پرستاری کرده شهادت میدهم که گوینده و برادر ایشان، نویسنده این اظهارنامۀ ننگ آلود، دو آدم دروغگو و ظالم هستند. نه دروغگوی معمولی، گویا اینروزها دیگر همه مجبورند بنحوی از انحا دروغ بگویند که در ج اسلامی روز را به شب برسانند. شخص اول این نوشته (گوینده) باندازه ای دروغگوست که من که با دروغ بیگانه ام و آنرا نشانۀ ترس و پستی میشمارم، مغزم سوت می کشد، بقول امروزیها هنگ می کند و مدتها از گفتن مانده بودم، تا امروز که بالاخره سکوتم را شکستم و چون آزرده و عصبانی ام، نمی دانم تا کی ادامه خواهد داشت و بکجا کشیده خواهد شد.  نامه با دروغ «بنام خدا» آغاز می شود، تصویری دروغین از دلیل زندگی ماهی در خانۀ مادرم تحویل می دهد  و با دروغِ خواهش از آشنایان بپایان میرسد که «آنچه را میدانند صادقانه مرقوم دارند». من که 49 سال است خدا را باور ندارم، بهتر از گوینده این نامه خدا را می شناسم و در آغاز این راه دراز، خلاصه و فشرده ای از آنچه را می دانم صادقانه بقلم خواهم آورد. دو سه روز پیش بمادرم  گفتم تو بخدا اعتقاد نداری! که خیلی تعجب کرد. انتظارش را نداشت. توضیح دادم که پندار خدا، تنها با ا امید پاداش در ازای اعمال خیر و ترس از مجازات برای اعمال شرمومنین معنا و محتوی میگیرد وگرنه هیچ است! و اینرا پذیرفت. گفتم برای همین معتقدم تو بخدا ایمان نداری. چطور با اینهمه دروغ گفتن و ظلم مخصوصا در مورد 3 تن از نزدیکترین افراد زندگی ات (که خودم جزوشان نیستم) میتوانی بخدا ایمان داشته باشی؟ آنهم دروغ است!

مادرم،

photo_2017-12-19_15-48-55،

تو و برادرانت، در عین نسبتا دارا بودنتان (نه اینکه ثروتمند باشید بل که تنها خانه های 4-3 میلیاردی دارید و دستتان بدهان می رسد) چه موجودات ندار و خوار و نادانی هستید!  چه ابلهانه  گمان می برید با نوشتن این اراجیف نخ نما، جز خودتان کسان دیگری را فریب می دهید. این زن 84 ساله که نمیدانم با چندین ماه  نقشه پردازی اهریمنانه، با آن وضع رقت بار از خانه ات بیرون راندی و با رشوه و دروغ، بعنوان یک فرد ناشناس که توی خیابان پیدایش کرده اند، بخانه ای تحت پوشش و نظارت بهزیستی تبعید کردی، دست کم 50 سال کثافت کاری های بیشمار ترا پوشانده، برای تو دروغ گفته، حتا دزدی و کتک کاری کرده. شنیدم وقتی آنمرد ازجا بلندش کرده بود و از خانه ات میبرد، برای غمگین وانمود کردن یا منحرف کردن توجه حاضران از آلودگی جو، مزورانه گفتی: ماهی را دوست دارم دلم برایش تنگ می شود! و ماهی گفته بود بله، دوستم داری که بعد از سی سال جان کندن در خانه ات بیرونم میکنی. طفلک گویا 30-20 سال از زندگی اش را فراموش کرده است.

عقل های معیوبتان را رو ی هم ریخته نوشته اید: سالهاست که در خانه اینجانب محض رضای خدا از او نگهداری میشود و مسکن و خوراک و پوشاک و دارو درمان او را از هر جهت فراهم نموده ام…» ادامه اش نمی دهم که روی کاغذ بالا نیاورم ولی جای دیگری تمام این نامه را خواهم نوشت و خود نامه را با خط زیبای این بزرگوار چاپ و قاب خواهم کرد تا همیشه بیادم بیاورد یک خواهر و برادر 90-85 ساله برای وارونه نشان دادن حقیقت و حفظ منافع مالی شان، بدون کوچکترین توجهی به شرفِ انسانیت، حاضرند نه تنها به شنیع ترین حیله و دروغها متوسل شوند، بلکه آنرا روی کاغذ بیاورند که هر انسان با وجدانی بتواند با اندک تعمقی به پوچی و دنائتی که در این جمله ها موج می زند، پی ببرد. نمی پرسم چرا دروغ میگویی. بارها حتا بخودت گفته ام دروغ در ذات تو نهادینه شده است. شاید 60-50  سال پیش روانشناسی می توانست کمکت و ریشه یابی کند و بگوید چرا در زندگی ات از بزبان آوردن یک جمله که حقیقت در آن باشد، عاجز بوده ای. من آدم دروغگو زیاد دیده ام، ولی کمتر کسی را می شناسم که مانند تو بخودش هم آنقدر دروغ بگوید که سرانجام باور کند – چنانکه چند بار بزبان آورده ای – به راستی آدمی نیکوکار و مهربانترین مادرهاست! پیش تر همین جا در 8 قسمت نوشته ام که چگونه و چرا خواهر من، فرزند تو دشمنی خطرناک و سنگدل تر از تو نداشته است. بنابراین به قسمت «مهربانترین مادر» نمی پردازم. تو از ماهی نگهداری کردی یا برعکس بود؟!  بجرات می توانم بگویم و ثابت کنم کسانی که سگ و گربه در خانه شان دارند، از حیوانات شان بهتر و شایسته تر نگهداری می کنند. گدشته از اینکه به ماهی، که سنش از تو کمتر است و همیشه بیشتر فعالیت داشته، همیشه کمتر از خودت غذا داده ای، گذشته از اینکه تا توانسته ای به او خوراک پس مانده، یا هر نامرغوبی خوراند ه ای، گذشته از اینکه 50 سال اجازۀ نشستن سر میز غذایت را به او نداده ای و مثل سگ روی زمین غذا خورده است، گدشته از اینکه اگر کس دیگری برای ماهی شکلات یا آب نبات آورده چون باز بدلیل بیماری درمان نشدۀ دیگری شدیدا بقند و شیرینی علاقمند شده بود، حتا آنرا هم ازش گرفته ای، گذشته از اینکه با وجود ناتوان بودنش از نشستن در مستراح ایرانی، بگفتۀ دکتر بدلیل از جا در آمدن %85 استخوان لگن خاصره اش،  باو اجازه استقاده از دسشویی خودت را نداده ای، گذشته از اینکه می توانم دو صفحه از این «گدشته از اینکه» ها بنویسم، چطور شرم نکردی از تامین مسکن، خوراک و پوشاک خدمتکارت نوشتی؟ مگر میتوان خدمتکار خانه را لخت نگاه داشت و غذایش نداد؟ مگر میتوان خدمتکار خانگی داشت، خدمتکاری که هیچکس و هیچ جای دیگری را ندارد، ولی به او مسکن نداد؟ مگر قرار بود بعد از شستن ظرفها و لباس هایت، با شکم گرسنه برود لخت توی کوچه بخوابد؟ در سن 92 سالگی، از بدتر از حیوان رفتار کردن با خدمتکارت هم میخواهی شاید برای خودت در انظار یک مشت نادان اعتبار و آبرو کسب کنی که چه؟ میخواهی از تو به نیکی یاد کنند تا مثلن به بهشت بروی؟ از من بشنو و کلاهت را صد متر بالا بی انداز که (خدا و)  بهشت وجهنمی در کار نیست. وقتی رفتی، دیگر رفتی. تمام شد و آنچه را با پستی و دروغ و ظلم و ریا اندوختی هم نخواهی توانست با خود ببری. اگر خدایی وجود داشت که می بایست جهنمی اختصاصی مانند آنچه برای ماهی ساختی، برای تو بنا می کرد.

شنیده ام چند سال اخیر ماهی بدلیل فرسایش لگن خاصره اش چهار دست و پا راه می رفت. تو در ماه دست کم 15 میلیون و دست بالا 22 میلیون درآمد و محافظه کارانه بگویم حدود 750 میلیون پسنداز داری که (بازهم) با دروغ و بگمان اینکه فاش نخواهد شد، با پنهانکاری به حساب برادر کوچکت منتقل کرده ای و نوشته ای که بعد از تو چگونه – منهای 120-100 میلیون برای خودش- به این و آن بدهد (که مبادا دیناری عاید فرزندانت، بخصوص دخترت شود. جلوی بسیاری از 40 پرستار (در عرض 3 سال) که آمده و از آن جهنم تاریک فرار کرده اند گفته ای حاضری مالت به سگ برسد ولی بدست فرزندانت نه، … بگذریم ). هزینۀ درمان لگن خاصرۀ ماهی 20-15 میلیون می شد – که حتی ما بچه هایش حاضر شدیم بپردازیم – ولی باید پرسید خود ماهی با دست کم 50 سال جان کندن در خانۀ تو، با توجه باینکه خوراک و پوشاکش را تو تامین میکردی و خرجی نداشت، چرا 15 میلیون (از دستمزدش) نداشت که بتواند حتا با پول خودش معالجه شود، روی پا بایستد و چهاردست وپا راه نرود؟ برای همین در آغاز نوشتم ماهی بردگی کرده است. تو نه تنها دارو و درمان او را تامین نکردی، حتا نگذاشتی هزینۀ معاجه اش را ما بچه هایش بپردازیم که به آبروی پوشالی ات هم آسیبی نرسد. ماهی را ترساندی که اگر از این خانه پایت را بیرون بگذاری، برگشتنی در میان نیست تا اینکه آن بیچارۀ بی کس مجبور شد بگوید نمی خواهم معالجه ام کنند. و بعد بهمه گفتی خودش نمی خواست! ماهی حاضر شد مانند مار روی زمین بخزد و آن خانه را از دست ندهد. غافل از اینکه 3-2 سال بعد خانمش با پرداخت یکی 2 میلیون رشوه، او را  از خانه بیرون خواهد انداخت که یک آدم بی شرف او رابه خانۀ آدم های توی کوچه پیدا شدۀ ناشناس ببرد. خواهرم جای ماهی را پیدا کرد و یکبار بدیدنش رفت، نشست و بوضع و حالش خون گریست و مرا هم در جریان گداشت. باو گفتند (چون ماهی بعنوان یک ناشناس اینجاست) دیگر نمیتوانی بیایی! من هم در آمریکا از فکر اینکه ماهی بعد از 60 سال سنگ افراد این خانواده را بسینه زدن، برایمان مانند یک شیر سینه سپر کردن،  امروز در خانه ای غریب روبروی یک دیوار غریب نشسته گریه میکند، (میگویند) لب بغذا نمی زند، فقط آب میخواهد و باین فکر میکند که چقدر بی کس است و همه رهایش کرده اند، گریه کردم.

بفرزندانت خیانت کردی و هنوز هم دست برنداشته ای. هر هفته محضر دار (نامش را میدانم) یا برادرت را احضار میکنی که بنویسد و این را از بابک بگیرید، آنرا از شهره بگیرید، تا امضایش کنم و شب خیالم راحت باشد. مبادا دخترم با چیزی که از من باو میرسد، بلیط بخرد و برای دیدن دخترش، یکی دیگر از بزرگترین دشمنانم، باروپا برود. تو شهره و بابک را بزرگ نکردی، 60 سال از وجودت محروم بودند و بگفتۀ برادر مومنِ قاضیِ مدرس قرآن ات، آنها (یعنی من و خواهرم) مگر نه اینست که فرزندان دشمن تو (یعنی پدر ما) هستند؟! راستی کنجکاو شدم، چرا بسیاری از کسانی که از راه قرآن نان در می آورند از شرافت و انسانیت بویی نبرده اند؟ (هشتگ سعید طوسی) شهره و بابک، فرزندان دشمنت به کنار، چطور دلت آمد با ماهی، هم خانه و همدم 60 سال زندگی ات این چنین کنی مادر؟ روزهای سیاهی را می گذارانیم و چنانکه بویش می رسد سیاهترش هم در پیش است. وقتی در مکالمه تلفنی مان لغت خیانت را بزبان آوردم، شوخی و اغراق نمی کردم. فریاد دادخواهی ام را جار خواهم زد. از 60 سال ظلم تو بدخترت و دروغگویی ها و اعمال غیر اخلاقی ات کتاب خواهم نوشت. ولی پیش از آن، آه و ناله های ماهی هم شنیده شد. اینرا بدان که من بهر حال در مورد ماهی، که وقتی بخانۀ مادربزرگ در خیابان نواب می آمدیم تا چند روزی پیش تو بمانیم، در دبستان سراغم می آمد و چون وسط خیابان جفتک چهارگوش می انداختم، چادر بدندان کشیده دنبالم می دوید که تا رسیدن بخانه آسیبی به م نرسد، ساکت نمی نشستم ولی کار بآنجا نکشید. ناشناس نبودن ماهی لو رفت و فعلا بهزیستی، با استشهادهای محلی دارد برایت پرونده درست می کند. آه ماهی دامن پلید تو را در همین دنیا می گیرد.

متن نوشتۀ بالا که دروغ هایش را قرمز کرده ام

——————————————

پ.ن: هیچ فکر نکردید با تبعید ماهی بعنوان یک فرد ناشناس و (پیش یا پس از آن) با نوشتن این گندنامه، مچ پلید خودتان را باز می کنید؟ و بهزیستی می تواند چپقتان را چاق کند؟

 پ.ن 2: «چندی است دلم یک سره با فتنه گران است»
اینروزها آشفته و معذبم ولی متوجه هستم که چسناله هایی از نوع نوشته بالا برای کسی که از نزدیک این افراد و آن جهنم را ندیده و نشناخته باشد، نمیتواند جالب و ارزش خواندن داشته باشد. ببزرگی خودتان ببخشید  😃

 

دزدی های 95$ میلیاردی خامنه ای – گزارشی از رویترز

بالاخره طاقت مردم ما هم حد و مرزی دارد. بزودی فریادهای رک مرگ بر خامنه ای را هم خواهیم شنید

فعلا سرتان با مرگ بر روحانی و مرگ بر دیکتاتور

رضا شاه روحت شاد (قم)

سید علی حیا کن، مملکتو رها کن (قم)

جمهوری اسلامی نمی خوایم نمی خوایم

اسلامو پله کردین مردمو ذله کردین

بی شرف بی شرف (خطاب به نیروی انتظامی)

بسیجی برو گم شو (رشت)

و…..گرم کنید. فعلا تظاهرات ایران گرم ترین خبرهاست. خواهرم میگفت تا بحال در 30 شهر.  خود رویترز زحمت برگردان مقاله به فارسی را کشیده. بالای مقاله روی فارسی کلیک کنید.  متن پی.دی.اف نوشته اینجا هم فراریز (آپلود) شده است .  بزودی یعنی یکی 2 هفته ای! چیر دیگری در باره چیز دیگری که قلبم رو آزرده خواهم نوشت. چیز بهتر از دروغه. چیز بهتر از دروغه

Reuters investigates Setad, the $95 billion economic empire behind Iran’s Supreme Leader.

Source: Reuters Investigates – Assets of the Ayatollah