104

عزاداری در ایام نوروز!


بروبچه های خوب ایران، درون و برون از مرز، یک ساعت پیش سال 1394 ما آغاز شد.  برای همه تان سالی پرنشاط  و پربار، تندرستی و شادی و پیروزی آرزو می کنم. با امید به آزادی ایران از چنگال شوم جمهوری اسلامی

پیش آی و ببوس روی بابا پسرم – برخیز و برقص دخترم، نوروز است*

انگل های بی شرم و بی ناموس که بر میهن مان چیره شده اند،  پیام آور نکبت و عزا و دشمن شادی و سرور مردمند. جمهوری ننگین اسلامی،  بویژه آخوندهای مفتخور از هیچگونه تلاشی برای تضعیف روحیه و فرهنگ مردم ایران فروگزار نیستند. خوشحالم که در هر فرصتی، با حماقت ذاتی شان، پستی و فرومایگی خود را بنمایش می گذارند و مردم را بیشتر و بیشتر با ماهیت پلید و ضد ایرانی خود آشنا می کنند.

خطیب نماز جمعه مردم را به عزاداری در ایام نوروز فراخواند

 یادمان باشد بهار امسال مزین به نام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست و  ایام عید مصادف با ایام فاطمیه می باشد مبادا ایامی که مهدی زهرا عزادار است، دل امام زمان علیه السلام را از خود برنجانیم. مبادا به بهانه عید به عزای حضرت زهرا سلام الله علیها بی حرمتی شود

روحانیان ایران، مردم را به عزاداری در ایام نوروز فراخواندند


.در یکی از سایت ها  چند پیام از شهروندان ایرانی در واکنش به «فراخوانی» احمقانه ی این موجودات رذل بدلم نشست:

دیشب با چشمی گریان و قلبی اندوهگین بر سر وسینه زنان اسباب سفر منقل کباب و کتری و قوری رو توماشین گذاشتیم و اشک ریزان زدیم به جاده , چشمت روز بد نبینه جاده کیپ شده بود از خیل عزاداران ,همه نوحه خوان و سینه زن …ممد نبودی ببینی

و یکی دیگر:

روحانیون در این شب عیدی به جای اجیل خرما همراه با گوه میل بفرمایند و زیادی هم نخورند تا به خامنه هم برسه چهارشنبه سوری که ریش عظما رو سوزوندند تو عید هم ماتحت مبارکشو می سوزونن

————-

*از تلویزیون شنیدم.

قرار بود تا یکی 2 هفته پستی نگذارم که لاس زدن لی لی خنگه به نتیجه برسه، ولی برای شادباش نوروز و وقاحت پایان ناپذیر این میکربهای عمامه بسر مجبور شدم زیر قولم بزنم.

مبادا به عزای حضرت زهرا بی حرمتی شود.  بی حرمتی به عزا! 36 سال است شما حرام زاده ها به هست و نیست مردم بی حرمتی می کنید. بقول دوست بانمکم، شاشیدم به چهار کنج اسلام (و فاطمیه اول و دومتان)

80

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 4-1

 نوشته ی دکتر علی میرفطروس

موقعیّت دین درآستانهء انقلاب اسلامی

با توجه به خصلت عُمدتاً غیردینی جنبش مشروطیّت، رضاشاه –بعنوان تجسّم بخش مهمی از آرمان های انقلاب مشروطیّت -بدنبال بنیانگذاری جامعه ای مدرن مبتنی بر جدائی دین از سیاست بود و بهمین جهت، در زمان رضاشاه، مذهب و سازمان ها و نهادهای مربوط به روحانیّت شیعه، شدیداً محدود و تضعیف شده بودند (13). در جنبش ملّی شدن صنعت نفت نیز با وجود رهبران برجستهء مذهبی -مانندآیت الله کاشانی- رهبری جنبش -عُمدتاً- در دست نیروهای سکولار بود. رفرم ارضی واصلاحات اجتماعی شاه در سال های 40- 56 سپهر فکری و فرهنگی جامعه را نیز تغییر داده بود و باعث پیدایش اقشار و طبقات نوینی شده بود که عنایتی به مذهب – بعنوان یک آرمان حکومتی -نداشتند، به همین جهت، ایدئولوگ های برجستهء اسلام سیاسی، مانند آیت الله مطهری وعلی شریعتی، از «حالت نیمه مرده و نیمه زندهء اسلام و وضعیّت خطرناک آن» سخن می گفتند (14). به عبارت دیگر، در این سال ها مذهب به درون «حوزه» ها و «مسـجد» ها رانده شـده بود و اسـاسـاً نقشی در تحوّلات سـیاسی – اجتماعی ایران نداشـت. دکتر ابراهیم یزدی ضمن ارائهء آماری از 180 هزار روحانی در شهرها و روستاهای ایران، تأکید می کند:
اکثریت قریب به اتفاق روحانیان ایران، با وضعیت و مقتضیات سیاسی، اجتماعی و گرایشات ذهنی مردم بیگانه بوده اند. این بی اطلاعی نقطهء ضعفی در جنبش روحانیان بود».(یزدی،ج3،ص15).
نیروهای فعّال سـیاسی و فرهنگی درسـال های 50 ( روشـنفکران و دانشـجویان) اکثراً، نیروهای سکولار بودند.دراین باره کافی است که به ترکیب «کانون نویسندگان ایران» -بعنوان نماد ِجغرافیای فرهنگی جامعهء ایران- بنگریم که 95% اعضای آن، افرادی لائیک و سکولار بشمار می رفتند. در آن زمان فقط یک روحانی بنام «شیخ مصطفی رهنما» عضو کانون نویسندگان ایران بود که او هم ، نقد فیلم و مطالبی غیرمذهبی و سکولار در روزنامه های کیهان و اصلاعات منتشر می کرد. رشـد روزافزون نیروهای غیرمذهبی و انزوای نیروهای اسـلامی درعرصهء سـیاسی ـ فرهنگی جامعه آنچنان بود که بقول حجت الاسـلام سـید محمّد خاتمی:
دانشـگاه های ما، مرعوب هیاهوی تبلیغی الحاد بودند و بچه های مسـلمان در دانشـگاه های ایران قاچاقی زندگی می کردند.» (15).
پژوهشگرانی که افزایش تعداد مساجد، مجالس تدریس قرآن ومدرسه های دینی در زمان محمد رضاشاه را نشانه ای از «اسلام پروری ِ محمد رضاشاه» و «پایگاهی برای ظهورانقلاب اسلامی» تلّقی کرده اند، متأسفانه  به واقعیّت های زیر توجهی ندارند:
-احداث و افزایش مساجد در زمان محمد رضاشاه، امری شخصی و خصوصی بوده و دولت در ایجاد آنها نقشی نداشت.
-تراکم و تزاید جمعیّت در شهرهائی مانند تهران، مساجد تازه ای را برای افراد، خصوصاً روستائیان مهاجر -لازم و ضروری می ساخت.
مدارس دینی» در زمان محمدرضا شاه، مدارسی خصوصی بودند و با «مدارس قرآنی» در افغانستان یا پاکستان تفاوت ماهوی داشتند. نگارنده که در سال 1346 دورهء ششم دبیرستان را در «مدرسهء ملّی مهدویّه» لنگرود (به ریاست حجت الاسلام تقوائی) سپری کرده، می تواند ادعا کند که آموزش و پرورش این مدرسه -اساساً- غیر اسلامی بوده و بسیاری از دبیران برجسته و سکولار ِ شهر، در این دبیرستان  تدریس می کردند و «شرعیّات» در این مدرسه  جائی در حد ِ مدارس دولتی داشت!
بنابراین: تلقّی از مسـاجد و مدارس اسـلامی به عنوان «شـبکه ای  گسترده در سـازماندهی و بسـیج توده ای در سـال های 50-57» تا حدود زیادی اغراق آمیز اسـت، زیرا که در قبل از رویدادهای 57 ، این شـبکه ها – پنهان و آشـکار- تحت نظر دولت (سـازمان اوقاف و سـاواک) قرار داشـتند و از عملکردهای سـیاسی ناچیزی برخوردار بودند.
محمد رضاشاه نیز می نویسد:
مبارزهء سیاسی با من از میان جامعهء روحانیّت آغاز نشد بلکه در اواخر سال 1976 گروهی ازچپ گرایان و محافل سیاسی غیر مذهبی با برخورداری از حمایت شخصیّت های سیاسی خارجی، مبارزه و شایعه پراکنی و دروغ پردازی را آغاز کردند»(16).
در رویدادهای سال 57 اولین گروه های اعتراضی علیه رژیم شـاه، روشـنفکران لائیک و دانشـجویان سکولار بودند: «شـبِ شـعرِ کانون نویسـندگان ایران» و ادامهء آن در دانشـگاه آریامهر (شـبِ شـعر سـعید سـلطانپور) به اعتراضات و اعتصابات دانشـجوئی دامن زد. برای اولین بار، شـرکت کنندگان در این شـب ها، به خیابان ها ریختند و مبارزهء ضد دولتی را عمومی کردند. تنها پس از اعتراضات روشـنفکران و اعتصابات دانشـجویان بود که نیروهای مذهبی (بازاریان وطُلاّب) جرأت یافتند و شـروع به اعتراض، بسـتن بازارها و راهپیمائی کردند. شـعارهای مردم  در این دوره -عموماً- شـعارهای عام و دموکراتیک (مانندآزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سـیاسی و…) بود، امّا چند ماه بعد، تقارن تظاهرات ضد دولتی با روزهای مُحرّم -خصوصاً تاسوعا وعاشورا -بتدریج، به شعارهای مردم رنگ اسلامی داد و از این هنگام ما شـاهد شعارهای مشخصی با نام آیت الله خمینی و استقرار حکومت اسلامی بودیم، درحالیکه اکثر علمای برجستهء مذهبی و مراجع تقلید مهم (مانند شـریعتمداری، گلپایگانی، خوئی و…) درحوادث 57، موضعی متفاوت و محافظه کارانه داشـتند(17).

موقعیّت سیاسی آیت الله خمینی درآستانهء انقلاب:

آیت الله خمینی خواستار بازگشت به ایران!

شـورش 15 خرداد 42 آیت الله خمینی برای عموم مردم ایران جاذبه ای نداشت و به همین جهت، این شـورش مذهبی در چند روز اوّل، در قم و تهران خاموش و فراموش شـد. موقعیّت و مقام آیت الله خمینی در این زمان آنچنان ضعیف بود که بقول دکتر ابراهیم یزدی:

-«بعد از قیام 15 خرداد و تبعید آقای خمینی به ترکیه، نجف حرکت شایسته ای متناسب با مسائل آن روز از خود نشان نداده بود…اعتراضات علمای عراق می توانست در این رابطه موثر باشد، اما نجف متأسفانه ساکت و آرام بود». (یزدی ،ج3،ص41).

به روایت دكتر سـیروس آموزگار: در سـال 55  یكی از مقامات عالی رتبهء ایرانی ( ایرج گلسـرخی، مسـئول امور اوقاف و حجّ و زیارات ) سـفری به عراق داشـت و با اسـتفاده از فرصت به زیارت مرقد امام علی در نجف رفت. بهنگام زیارت، فردی به مقام ایرانی نزدیک شـد و گفت:

لطفاً فردا-بهنگام نمازصبح -در حرم باشـید، شـخص مهمی كار واجبی با شـما دارد »…

مقام عالی رتبهء ایرانی، سـحرگاه فردا به حرم امام علی رفت و با تعجّب دید که آن شـخص مهم، «آیت الله روح الله خمینی» اسـت که آمده بود و از مقام ایرانی می خواسـت که واسـطه شـود تا او (خمینی) در آن سـن و سـال پیری، از تبعید به ایران برگردد …(18)

هوشنگ معین زاده (نویسنده و مسئول امور امنیّتی سفارت ایران دربیروت) نیز تأئید می کند که درخواسـت بازگشـت خمینی به ایران قبلاً نیز توسـط «امام موسی صدر» از طریق سـفارت ایران در بیروت، به سـاواک گزارش شـده بود(19).

دکترحسین شهیدزاده، سفیرایران در عراق که بخاطر پیوندهای خانوادگی، روابط  نزدیکی با روحانیون داشت، تأکیدمی کند: چندماه قبل ازانقلاب ، آیت الله خمینی خواهان بازگشت به ایران بود (20).

دکترامیراصلان افشار نیز ضمن تأکید بر «منشاء خارجی شلوغی های ایران درسال 1357»، یادآورمی شود:

-«از خمینی درآن زمان، اصلاً خبری نبود و حتی درسال  1355 اوخواستار بازگشت محترمانه    به    ایران    و   رفتن    بی   سرو    صدا به    قم    شده    بود».(افشار،صص520-521).

——————-

زیرنویس ها

13-در این باره نگاه کنید به: سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج، بکوشش چارلز ملویل ، گوین همبلی، پیترآروی ، ترجمهء عباس مخبر ،نشرطرح نو، تهران،1371؛ بصیرت منش، حمید،علما و رژیم رضاشاه (نظری بر عملكرد سياسی- فرهنگی روحانيون در سالهای 1305-1320)، تهران، نشرعروج، تهران، 1376؛ تقی زادهء داوری، محمود و اميد بابايی: «برّرسی ِ فرایند محدود کردن ِنفوذ سازمان روحانیِّت شیعه در زمان رضاشاه»:  فصلنامهء شيعه شناسی، شماره 31 ،پاييز 1389
14-در این باره نگاه کنید به آثارزیر:
-احیاء فکردینی، مرتضی مطهری
-علل گرایش به مادیگری (ماتریالیسم)، مرتضی مطهری
-اصول فلسفهء وروش رئالیسم، سید محد حسین طباطبائی، مقدّمهء مرتضی مطهری
-رهبری نسل جوان، مرتضی مطهری
-اسلام جوان، مهندس مهدی بازرگان
-اُمّت وامامت، علی شریعتی
-اسلامشناسی، ج2، شریعتی
-یادویادآوران، علی شریعتی
-پروتستاتیسم  اسلامی، علی شریعتی
-پدر،مادرها!ما متهمیم، علی شریعتی.
15- مقالهء «تهاجم هنرمندانه به مبادی الحادی مدرن»، کیهان هوائی،  27خرداد 1366، ص26؛ مقایسه کنید با نظرعلی شریعتی: بازگشت به خویش، مجموعه آثار27، نشر الهام، تهران،1361، ص248.
16 – پاسخ به تاریخ، ص 219. از این کتاب، ترجمه ها وچاپ های متعدّدی منتشرشده، نسخهء مورد استفادهء من درلینک زیرقابل دسترسی است:

http://www.adabestanekave.com/book/Mohammad_Reza_Pahlavi_-_Pasokh_be_Tarikh.pdf
17 – میر فطروس، علی، آسیب شناسی یک شکست، چاپ چهارم، نشرفرهنگ، کانادا، 2012، صص491-495.
18 -گفتگوی نگارنده با دکتر سیروس آموزگار، پاریس، 25 نوامبر2004
19 -گفتگوی نگارنده با هوشنگ معین زاده، پاریس، 30نوامبر2004
20 -ره آورد روزگار، لوس آنجلس، بی تا، صص350-359. گفتنی است که درچاپ این کتاب درتهران (انتشارات البرز،1378) روایت مذکور حذف شده است!

————

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده در سراسر نوشته را از هم جدا کردم.

41

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 3-1

 

بنظر می رسد که خاطرات دکتر یزدی، از یکطرف، برای رفع شُبهه از کسانی است که به «توطئهء بردن شاه وآوردن خمینی ازطرف آمریکاوانگلیس» اعتقاد دارند، و از طرف دیگر، خاطرات وی پاسخ به مخالفان حکومتی او می باشد که همواره دکتر یزدی را «آمریکائی» نامیده و از این طریق، گذشتهء سیاسی ومبارزاتی وی را مورد تهاجم و تردید قرار داده اند. دکتر یزدی «همچنان انقلاب اسلامی ایران را یک رویداد بزرگ تاریخی مردمی و یک انقلاب کلاسیک میداند» (خاطرات،ج3،ص19) ولذا، در اعتراض به انتقادات و بی حرمتی های میراث خواران انقلاب، در نامهء گلایه آمیزی به سید احمد خمینی یادآور می شود:

-دکتریزدی-e1422272043227

«اگر کسی نداند، شما خوب میدانید که «برنامهء سیاسـی و اجرایی» آقای خمینی را من تنظیم کرده و ایشان تصحیح و تنقـیح نمودنـد، کـه بعدها بر طبق آن، شورای انقلاب و دولت موقت تأسیس گردید… شما به کسی این اتهامات پوچ و بی اساس را زده اید که طرّاح و مؤسس سپاه پاسداران بوده اسـت، طراح و مبتکر «روزقدُس»  بوده است، طراح اصلی و اولیّهء برخی دیگر از نهادهای انقلاب بوده است».(خاطرات،ج3،ص443،نامهء 24بهمن 1369).

متاسفانه اسناد آرشیو وزارت امنیّت آمریکا دراین باره، ساکت و یا دستخوش حذف وخط خوردگی های فراوان است و اسناد سفارت آمریکا در ایران معروف به «اسنادلانهء جاسوسی» نیز بطورحیرت انگیزی پاکسازی شده و حتّی فاقد مذاکرات آیت الله خمینی با آمریکائی ها درپاریس و یاران وی در ایران می باشند. حسن ماسالی، یکی از مسئولان اصلی جبههء ملّی (بخش خاورمیانه) وآشنا با دکتر یزدی، ضمن اشاره به تماس های دکتر یزدی با آمریکائی ها برای «ساختن یک رهبرانقلابی» از آیت الله خمینی، دربارهء دیدگاه های مذهبی دکتر یزدی درآن زمان یادآورمی شود:

-«او (دکتریزدی) از جریان های دانشجوئی سیاسی که خود را سکولار (یعنی طرفدارجدائی دین ازحکومت) می نامیدند، بیزار بود و این محافل را نجس می دانست… وبهمین جهت درتگزاس، انجمن اسلامی برپاکرده و با روضه خوانی و تفسیر قرآن، خود را مشغول کرده بود»(11).

دکتر یزدی درجلد دوم خاطرات خویش به ارتباطات، دیدارها وگفتگوهای مستمر خود با علمای نجف و خصوصاً با آیت الله خمینی پرداخته و می نویسد: که در سال 1351، با مُجوّز کتبی آیت الله خمینی، وی نمایندهء خمینی برای دریافت «وجوهات شرعیّه» بود. بخشی ازاین «وجوهات» برای مبارزه علیه  رژیم شاه «هزینه می شد» (یزدی،ج2،ص252).
انتقال آیت الله خمینی از ترکیه به نجف بقول دکتریزدی :« امکانات مناسب تازه ای برای همکاری و همگامی و همکُنشی و تا حدود زیادی همزبانی، میان روحانیت به طورعام و آقای خمینی به طور خاص و روشنفکران دینی خارج از کشور (انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریكا و نهضت آزادی ایران در خارج ازكشور) و هم چنین روشنفکران غیرمذهبی (سازمانهای دانشجویان ایران و كنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی) به وجود آورد. طی حدود 12 سال ( 1345 تا 1357) ارتباط سازمان یافتهء بی سابقه ای میان دو طرف شکل گرفت». (یزدی،ج3،مقدمه،ص16).
بدین ترتیب، اتحاد نیروهای چپ، ملّی ومذهبی درخارج ازکشور،ارتش نیرومندی بوجود آورده بود که با امکانات مالی -تدارکاتی و زرّادخانهء تبلیغاتی خویش (که بخشی ازسوی دولت های مصر،لیبی،عراق و… تأمین می شد)، کارزارِ عظیمی علیه شاه واصلاحات ارضی واجتماعی وی  آغازکردند.
بهنگام اقامت در آمریکا، دکتر یزدی به تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان و پزشکان آمریکا و کانادا و «جامعهء مسلمانان هوستون» پرداخت. این سازمان، بزرگترین سازمان اسلامی در آمریکا به شمار می‌ رفت. تظاهرات، راه پیمائی ها، اعتصاب ها و بست نشستن های دکتریزدی ویاران او علیه شاه (ج2،صص421-461)، باعث شده بود تا بهنگام تحولات سال 1357 دکتر یزدی برای روزنامه ها و رادیو-تلویزیون های آمریکا چهره ای آشنا باشد.
دکتر یزدی  بهنگام اخراج آیت ‌الله خمینی از عراق، به کمک صادق قطب زاده، موجبات اقامت آیت الله در «نوفل لوشاتو» را فراهم ساخت و از این هنگام، مشاور ارشد آیت الله خمینی ومسئول امور اجرائی و ارتباطات بین المللی خمینی گردید. در بهمن ماه 1357، دکتر یزدی به دستور‌ آیت الله خمینی عضو «شورایعالی انقلاب اسلامی ایران» شد .وی درمحاکمهء افسران بلندپایهء ارتش ایران، از جمله منوچهر خسروداد (فرماندهء نیروی هوائی)، مهدی رحیمی (فرماندارنظامی تهران)، نقش داشته و به روایت آیت الله خلخالی، بازپرس این محاکمات بود (12) .

————-

زیرنویس ها

 11-نگاه کنیدبه:ماسالی،ج1،صص385-386

 12-ایّام انزوا(خاطرات آیت‌الله شیخ صادق خلخالی)،ج1،نشرسایه،تهران،1379،ص 360

———–

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده در سراسر نوشته را از هم جدا کردم.

73

چون نیک نگه کرد و پر خویش بر آن دید


شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید،
کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.
بنابر این جلد وحجاب نشانه ارزش است…..

باید دانست که حجاب مانع تولید نیست ، بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت ، قالی است که تولیدش به دست زنان با حجاب است.
پاره ای از سخنان حجت الاسلام قرائتی.
***

این انگل مفتخور بوضوح زن را با تلویزیون و کتاب (با جنس) همسان می کند. هزاران نفر اراجیفش را گوش می کنند و بجای اینکه از منبر پائینش بکِشند و توی دهانش عن بریزند، به به و چه چه هم می کنند. در همین رسانه هم نوشته اند بیانات زیبای آقای قرائتی!
کاملن متوجه هستم که مردم ایران مسلمان هستند، هیجده سال آنجا زندگی کردم و نسبتن بچه ی باهوش و شاگرد ممتازی هم بودم. منظورم تعریف کردن نیست؛ اینست که بگویم از دور و برم خبر داشتم، گیج و سر بهوا نبودم. از دوازده سالگی، در تعطیلی تابستان با اجازه و تشویق پدرم از تهران تنها به خوی (آدربایجان)، پیش پدربزرگم می رفتم. در یکی دو سال آخر دبیرستان به عیش و نوش افتادم، بدون گواهینامه رانندگی می کردم، به کافه و کاباره می رفتم. زمانی که وسع پدرم اجازه می داد، چند ترم به انجمن ایران و آمریکا (که همه ی معلمینش آمریکایی بودند) رفتم تا دو سه کلمه حرف زدن یاد بگیرم. و عجب «اجناس مرغوبی» آنجا پیدا می شد. در خیابان های تهران هم چادر، هم مینی ژوپ دیده ام. در ساحل بحر خزر بانوان را با بیکینی یک یا دو تکه دیده ام، ولی (قارپوزجان) فکر نمی کنم ایران آلمان یا فرانسه است یا بود، چون در ماه محرم سینه زنی هم می دیدم. خودم در 15-14 سالگی بتقلید از خواهرم، یک خط در میان نماز می خواندم. روزه هم گرفته ام
***
چند روز پیش همین جا نوشتم که جمهوری اسلامی آخوندها از مغول ها و داعش (بترتیب) بد تر و پست تر است. چرا؟

ماه پیش برای چک آپ پیش دکتر قلبم رفته بودم. دکتر خوب و باحالی است. بار اولی که دیدمش شاید 30-20 دقیقه در باره ی ایران حرف زدیم. از ا.ن. پرسید. به او گفتم من گزینه ی خوبی برای دادن اطلاعات بشما نیستم، چون این قوم (ج.ا) را اشغالگر و دشمن مردم ایران میدانم و بی طرف نیستم. ایندفعه هم کلی گپ زدیم، ولی نه زیاد در باره ی ایران. به ش گفتم من به چیزهای کوچک توجه می کنم، بخودت نگیر (که کله ت بزرگ شود) ولی دکتر خوبی هستی. گفت آره! چون من باهات حرف می زنم. چون گفته بودم دلم هنوز برای برف تهران تنگ می شود، از من پرسید 1– آنجا برف می بارد؟! 2- میخواهی با یک بانوی (دکتر) اهل تهران آشنا شوی؟ اینجا کار می کند، اسمش … است (یادم رفت چه گفت). گفتم نه، خیلی ممنون. با یکی شان آشنا شدم برای هفت جدم بس بود. :-)

ظاهرن تعریف کردنم بدلش نشسته بود، سرش هم خلوت بود، بعد از گپ مان شروع به معاینه ام کرد و چه معاینه ای! دکتر قلب است، اما گوش، چشم، شکم و سینه همه جا را بررسی کرد. ازم پرسید تا بحال کولونوسکوپی رفته ای؟ گفتم نه، مگر مرض دارم کولونوسکوپی بروم؟ از این کارها خوشم نمی آید. شماره ی تلفن دستی ام را گرفت و اسم و آدرس یک متخصص کون را با پیامک فرستاد. گفت لطفی بمن می کنی؟ با این دکتر تماس بگیر. بعد گفت بلند شو بایست. شلوارت را بکش پائین! ببخشید، بیضه هایم را گرفت و بررسی کرد، بعد گفت برگرد. دولا شو! انگشتش را که آنجا فرو کرد یاد ولی فقیه افتادم.

این آخوند توخالی بی همه چیز که همه کاره و قیم 80 میلیون نفر در ایران شده است، یگانه هنرش اینست که زمانی در قم کون می داده. می گفتند کونی ها پر هم رو می شوند و وقاحت این آخوند نشان می دهد که اینرا بیخود نگفته اند. از انگشت فرو نمودن دکتر بصرافت افتادم که کون دادن باید چه کار سختی باشد و برای همین گفتم هنر! و از هر چه بگذریم، این کثافت قبیح بزرگترین لکه ی ننگ تاریخی برای مردم بدبخت ایران است. شاید بزودی آخوند کثافت دیگری جایش را بگیرد، چون بواسیر عظمی گویا دارد بدرک واصل می شود. حجاب اجباری هم بزرگترین توهین (دوم) به تمام مردم ایران است: تحقیر نیمی از جمعیت و توهین به نیمی دیگر که اینجا نمی گنجد.

مغول ها تا جائیکه من می دانم، به تخریب و نابودی فرهنگ ایران نپرداختند. فقط مردم را کشتند. اگر در ایران بودم می توانستم بگویم: اگر معنی زندگی بندگی است / دوصد بار مردن به از زندگی است. ولی اینجا نمی توانم چنین چیزی بگویم، نشستن دور گود و لنگش کن گفتن می شود. شنیده ام که چنگیز مغول فرهنگ ایران را پسندید و حتا فرمان به توسعه اش داد. کسانی که تاریخ معتبر آنزمان را خوانده اند می توانند اینرا تائید یا تکذیب کنند. هر چه باشد، مطمئن هستم که مغول ها آب رودخانه و دریاچه ها را خشک نکردند و پاسدار (چاقوکش) نیاوردند که فقط برای سود جویی، روی کوه ها مجتمع بسازند. بنابودی جنگل ها نپرداختند، دختران ایرانی را برای تن فروشی روانه ی دوبی نکردند، به شیوخ عرب نفروختند. مواد مخدر از آسیای شرقی یا هر خراب شده ی دیگر وارد نکردند که جوانهای ایران را معتاد کنند. بتخریب آثار باستانی دامن نبستند، خلخالی نداشتند که با کلنگ و چکش سراغ تخت جمشید برود…. ایرانی بودن این جماعتِ آخوند و لوطی هایشان (پاسدارها) خطرشان را چند برابر می کند چون در میان ایرانیان کسانی وجود دارند که بعد از 36 سال غارت و تباهی، یا هنوز به اهریمن صفتی شان پی نبرده اند، یا اصولن آنها را دشمن بشمار نمی آورند. اینکه بعضی از این مردم ادعای شعور و ایراندوستی دارند، هم جمهوری اسلامی را خطرناک، پایدار و مضرتر می کند.

داعش دروغ نمی گوید، موضع خود را صریحاً اعلام کرده است که همان فرامین و موازین اسلام عزیز (قرآن) است. بگیر، ببند، بکش، انتقام بگیر و مال و ناموس کافران را از آن خود کن. الله هم یار و یاورتوست. جنایات داعش هر چند نفرت انگیز، مخوف و ضد انسانی باشند، در مقایسه و مقیاس با جنایات ایالات متحده ی آمریکا، انگلستان و بقیه ی چشم آبی ها در عراق ناچیزند. داعش سر می بُرد و فیلمش را در اینترنت پخش می کند. «باشد که کافران پند گیرند». اما جمهوری اسلامی بر مبنای دروغ و فریب بنیانگزاری شد و 36 سال است که دروغ و فریب را ادامه داده است. سر می بُرد و انکار می کند. ترور و بمب گذاری می کند ولی – مانند داعش اعلام نمی کند – مسئولیتش را بگردن نمی گیرد. بنابراین، جمهوری اسلامی با تمام کثافت کاری هایش درون و بیرون از ایران و با خیانتی که بمردم ایران روا می دارد، بمراتب از داعش پست و خبیث تر است. البته بیشتر دول دنیا بمردم خود دروغ می گویند، جمهوری اسلامی نوبر نیاورده است. ولی در کشورهای قانونمند که دموکراسی نسبی برقرار است، که انتخابات درست و حسابی دارند، که حکومت مذهبی، ولی فقیه، آخوند در مقام وزیر و وکیل ندارند، مجلس خبرگان و پاسدار انقلاب و بسیجی چاقوکش ندارند، که صد ها میلیارد دلار گم نمی شود، با توزیع قوا بین قانونگزاران و مجریان، دولت ها پاسخگو ی مردمند و از آنها حساب می برند.
از خودم پنهان نیست، از شما چه پنهان من منتظر روزی هستم که مسلمانان خشمگین، چنان که اعلام کرده اند، با منفجر کردن برج ایفل و ساعت «بیگ بن» لندن پاداش کشورهای غرب برای بردن شاه، آوردن خمینی و مماشات با جمهوری اسلامی را کف دستشان بگذارند. در مورد آمریکای جهانخوار هم که یکی از آخوند ها چند روز پیش گفته بود که جمهوری اسلامی تا پرچم اسلام را بالای کاخ سفید باهتزاز در نیاورده، از پای نخواهد نشست!

51

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 2-1

نوشته ی دکتر علی میرفطروس

روایت مردان ِ اوّل ِ شاه وخمینی!

امیر اصلان افشار و ریچارد نیکسون در کاخ سفید 1969

امیر اصلان افشار و ریچارد نیکسون در کاخ سفید 1969

دکتر امیراصلان افشار یکی از دولتمردان خوشنام  و از دیپلمات های  برجستهء  دوران محمد رضاشاه پهلوی بود. وی پس از اخذ دکترای علوم سیاسی از دانشگاه اتریش (1942)  وارد  وزارت امور خارجهء  ایران شد. او در زمان ملی شدن صنعت  نفت، جوان ترین یا کوچک ترین عضو سفارت ایران درهلند بود که بخاطردانستن چند زبان (ازجمله هلندی)، رابط سفارت ایران در ارائهء  مستندات دولت مصدّق به دادگاه لاهه بود و در این راه، تلاش های بسیارکرد. بعدها،علاوه بر ریاست وی بر«شورای حُکّام آژانس بین المللی انرژی اتمی» (دروین)، شرکت او در کمیتهء اقتصادی سازمان ملل، حضور در بسیاری از کنفرانس های بین المللی (مانند کنفرانس باندونگ در اندونزی)، سفیرایران در اتریش، سفیر ایران در آلمان و خصوصاً سفیر ایران در آمریکا بخشی ازکارنامهء سیاسی-دیپلماتیک دکتر افشار بشمار می رود

دکترامیراصلان افشار بهنگام  «انقلاب اسلامی»، رئیس کُل تشریفات دربارمحمدرضا شاه وشاهد تحولاتی بود که منجر به سقوط رژیم شاه گردید. وی بهنگام خروج شاه ازایران (26 دی ماه 1357) و نیزدرطول اقامت شاه درمصر ومراکش ازهمراهان بسیار نزدیک محمد رضا شاه و در واقع، همدم  وهمراز وی بود. همهء این جایگاه های سیاسی و استثنائی و نیز حافظهء قوی، صداقت و صراحت دکترامیراصلان افشار، به خاطرات وی ارزشی استثنائی و دست اول می دهند. کتاب او چکیدهء  180 ساعت گفتگوی نگارنده  با وی (درمدّت1سال ونیم) می باشد که ازطرف انتشارات فرهنگ منتشرشده و در فاصلهء چند ماه به چاپ دوم رسیده است

جلد-خاطرات،چاپ-2

دکتر ابراهیم یزدی -امّا- ابتدا عضو«نهضت خداپرستان سوسیالیست» بود و با آغاز نخست‌ وزیری دکتر محمد مصدق به نهضت ملی شدن صنعت نفت پیوست و در کمیته‌های دانشجوئی، سیاسی و اجرایی جبههء ملّی فعال شد و تا عضویّت درهیأت تحریریه و ناشر روزنامهٔ  «راه مصدّق» ارتقاء یافت. در سال 1339 یزدی برای تحصیل علم پزشکی به آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان دبیر شورای مرکزی جبهۀ ایران (شاخهء آمریکا) و عضو هیأت اجرایی و مسئول تشکیلات جبههء ملّی، عضو هیأت تحریریهء مجلهء «اندیشهء جبهه» (ارگان جبههء ملی) فعالیت نمود.  با تاسیس «نهضت آزادی ایران» توسط مهندس مهدی بازرگان (درسال1340 ) ابراهیم یزدی به همراه مصطفی چمران، علی شریعتی و صادق قطب‌ زاده به تأسیس شاخه‌های اروپا و آمریکای این سازمان پرداخت و به عنوان رییس شورای مرکزی «نهضت آزادی ایران» در خارج از کشور انتخاب ‌شد. وی در سال 1344 /1964 با همکاری مصطفی چمران و محمد توسلی با ایجاد «سازمان مخصوص اتحادوعمل» (سماع) به تاسیس اولین پایگاه آموزش جنگ‌های مسلحانه علیه رژیم شاه، در مصر و سپس در جنوب لبنان (درپیوند با «یاسرعرفات» و دیگر گروه های فلسطینی) اقدام کرد. سازمان «سماع» از کمک های مالی، نظامی و رادیوئی ِ دولت مصر برخوردار بود (یزدی،ج2،صص299–306) در حالیکه رئیس جمهور مصر، جمال عبدالناصر، در آن زمان در بارهء مالکیّت جزایر خلیج فارس واستان خوزستان با محمد رضاشاه  دشمنی شدید داشت. بهمین جهت، بعدها، گروه های مسلّح «ناصری» (هواداران جمال عبدالناصر) در لبنان و مصر مدّعی بودند که در ایجاد انقلاب اسلامی ایران  نقش داشته اند(یزدی،ج2،صص317).

PIC3

دکترابراهیم یزدی، یاسرعرفات وسید احمد خمینی

گذشته از نهضت آزادی ایران، برخی سازمان های«جبههء ملّی» (بخش خاورمیانه) و سازمان های چپ نیز با حمایت مالی و تدارکاتی دولت های مصر، عراق، لیبی، الجزایر و آیت الله خمینی علیه رژیم شاه مبارزه می کردند بطوریکه به کوشش کامبیز روستا، عضو جبههء ملّی (بخش خاورمیانه) و نمایندهء این سازمان در کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، در طرحی بنام «برف های خونین» قرار بود که شاه را بهنگام سفرزمستانی اش به سوئیس، ترور کنند (9). نشریات برخی سازمان های مخالف شاه درخارج ازکشور، به دو زبان عربی و فارسی منتشر می شدند و-عموماً- اعلامیّه های آیت الله خمینی را چاپ و منتشر می کردند. ملاقات هیأت دبیران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور (محمودرفیع ومجیدزربخش) با آیت الله خمینی درنجف (شهریور1348) و یا پیام های حمایت آمیز این سازمان دانشجوئی خطاب به خمینی وحمایت از شورش  15خرداد 42، نشانهء وحدت سیاسی -ایدئولوژیک آنها با آیت الله خمینی درمبارزه با امپریالیسم و رژیم شاه بود. شعار برخی از این گروه ها دربارهء «خلیج عربی» (بجای خلیج فارس) و شعار «کوتاه باد حاکمیّت استعماری وفاشیستی رژیم شاه بر جزایرعربی!» (یعنی جزایرخلیج فارس)، بیانگر ِوابستگی های مالی یا تدارکاتی این گروه ها به دولت های مصر، عراق، یمن جنوبی، لیبی و…بود. شگفتا که همهء این گروه ها و سازمان های سیاسی، زیر اسم وعکس دکترمصدّق فعالیّت می کردند؛ شخصیّتی که استقلال طلبی وسیاست «موازنهء منفی» از مشخّصات ممتاز وی بود. حسن ماسالی، عضو فعّال جنبش دانشجوئی و یکی از مسئولان اصلی «جبههء ملّی» (بخش خاورمیانه)، ضمن اشاره  به ارتباط و ملاقات خود «باخمینی واطرافیان او»، از ملاقات های خویش با رهبر لیبی، معمّر قذّافی و دیگر رهبران مخالف شاه درمنطقه، یاد می کند و می نویسد:

در کل حدود هشتصد هزار دلار [ازدولت قذّافی] کمک مالی گرفتیم».(10).

——————-

زیرنویس ها

9-نگاه کنید به :ماسالی،حسن، نگرشی به گذشته و آینده،ج1،آلمان، تابستان 1393،ص 402 -403؛ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، گفتگو با مهدی خانباباتهرانی، بکوشش حمیدشوکت، ج2، آلمان، اردیبهشت1366، صص373- 391.
10-نگاه کنید به: ماسالی، ص393. شاه در «پاسخ به تاریخ» (ص214) اشاره می کند که «برای انحراف ومشوب کردن اذهان جوانان و دانشجویان ما نزدیک به  250میلیون دلار از طرف دولت لیبی تأمین شده بود!». دربارهء گروه های ایرانی مستقردرمصر، عراق، لیبی، الجزایر، لبنان، یمن جنوبی، فلسطین، چین، کوبا و…نگاه کنید به خاطرات امیرپیشداد، خسروشاکری، عبّاس معماریان، حسین حریری و هوشنگ شهابی: اندیشهء پویا، شمارهء 22، آذر1393،صص73-89؛ ماسالی، ج1؛خانباباتهرانی، ج1و2. برای آگاهی از برخی نشریات و مواضع سازمان های سیاسی در خارج از کشور، نگاه کنید به: شوکت، حمید، کنفدراسیون جهانی محصّلین ودانشجویان ایران (اتحادیهء ملّی)، چاپ دوم، نشر گردون، آلمان،1377

—————————–

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده در سراسر نوشته را از هم جدا کردم. شایسته ی یادآوری است که دکتر امیر اصلان افشار که 72 سال پیش (1942) مدرک دکترا گرفته است، باید 95-96 سال داشته باشد.

71

نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» بخش 1-1

 نوشته ی دکتر علی میرفطروس

ازلابلای خاطرات مردان ِ اوّل شاه وخمینی

کودتای نفتی آمریکاوعربستان علیه شاه

بخش نخست

 پیش درآمد

دوهفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری درآمریکا، دختر جوانی با متهم کردن رئیس جمهور وقت به داشتن رابطهء جنسی با وی، موقعیّت انتخاب دوبارهء رئیس جمهور را دچار مخاطره می سازد. مشاورمخصوص رئیس جمهور با کمک فردی بنام Brean ،متخصّص در منحرف کردن افکارعمومی، کوشید تا برای این «بحران انتخاباتی» راه حلّی بیابد. رئیس جمهور که در چین بسر می برَد با تظاهر به «بیماری»، ازبازگشت به واشنگتن پرهیز می کند، درحالیکه مشاور مخصوص رئیس جمهور و «متخصّص منحرف کردن افکارعمومی» می کوشند تا تولید کنندهء سینمائی ثروتمندی بنام Stanley Motss را برای مهندسی و «ساختن» یک سناریوی جنگی علیه کشور آلبانی قانع کنند. شایعهء یک چمدان حاوی بمب درکانادا، ساختن ترانه ای درحمایت ازمردم آلبانی و گزارش ساختگی یک دخترجوان آلبانیائی در روستائی بمباران شده (که همهء صحنه های آن، در استودیوئی درهالیوود «ساخته» و«مهندسی شده») و صحنهء انبوه کفش های پراکنده وعروسک های له شدهء کودکان بمباران شده! (که یادآور واقعهء«میدان ژاله» درشهریور57 می باشد)، باعث شد تا ناگهان توجه تلویریون های آمریکا از ماجرای افتضاح آمیز رئیس جمهور به «جنگ آلبانی» جلب شود. درموج عظیم تبلیغاتی شبکه های رادیو-تلویریونی، رئیس جمهور ازچین به آمریکا برمی گردد واعلام می کند که جنگ با آلبانی تمام شده…، انبوهی ازپوتین های نظامی برسیم های برق وتلفن شهرهای آمریکا، نشانهء پایان جنگ وهمبستگی مردم با یک فردِ روانی است که نه در جنگ با آلبانی بلکه بدست دهقانی- بخاطرتجاوزبه دخترش- کشته شده ولی اینک، تابوت وی بعنوان «سربازوطن» و«قهرمان جنگ» با احترامات ویژهء نظامی، به گورستان قهرمانان مشایعت می شود.

درهیاهوی هوشرُبای رادیو-تلویریون ها، رئیس جمهورمتهم به داشتن رابطهء جنسی–باردیگر-انتخاب می شود ولی در این میان، با وجود توافقات قبلی، تولیدکنندهء ثروتمند فیلم Stanley Motss تصمیم می گیرد تا واقعیّت ماجرا را فاش کند، اما او بزودی توسط عواملBrean(متخصّص منحرف کردن افکارعمومی) کُشته وجسدش -بعنوان «سکتهء قلبی»-در پُشت فرمان اتومبیلش پیدا می شود.

فیلم فوق العادهء( Des hommes d’influence (Wag the Dog به کارگردانی Barry Levinsonبا بازی درخشان «روبرت د  نیرو» و»داستین هافمن» واقعیّت سیاست دولت های آمریکا در ایجاد آشوب های مصنوعی وترسیم «انقلاب های مهندسی شده» را نشان می دهد، ما اینگونه آشوب های خیابانی وصحنه سازی های سیاسی را درجریان سرنگون کردن دولت آلنده، تضعیف دولت مصدّق ونیز درحوادث مهندسی شدهء سال57 (مانند آتش زدن سینمارکس آبادان،حادثهء میدان ژاله و…) بیاد داریم. انتشارکتاب پُرفروش «سقوط 79 «اثر «پل اميل اردمن» دراوایل سال 1977 وشباهت های حیرت انگیز حوادث وخصوصاً قهرمانان اصلی کتاب (شاه وعربستان سعودی)، شاید سناریوی شرکت های بزرگ نفتی برای جنگ روانی علیه شاه بودکه 2 سال پیش ازحوادث57 توسط «پل اميل اردمن» منتشر شده بود! (1)

زمستان

«انقلاب اسـلامی» از آغاز برای نگارنده، مشکوک و نامتعارف بود و لذا، در فروردین ماه و اردیبهشت 57 با انتشارکتاب های «اسلامشناسی» و «حلاج» وسپس «آخرین شعر» (مردادماه57) ضمن اشاره به حاکمیّت تازی ها و نازی ها، احساسم رانسبت به ماهیّت مشکوک حوادث جاری ابرازکرده بودم،دریغا که بقول احمدشاملو:

آنان به آفتاب شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب‌گونه‌یی
آنان را
اینگونه
دل
فریفته بودند!.(2

بعدها نیز دریک مقایسهء تطبیقی، وجوه مشترک فلسفهء سیاسی آیت الله خمینی با فاشیسم را بررسی کرده (3) وبا اعتقاد براینکه: «انقلاب سال 57 نالازم ترین و غیرضروری ترین انقلاب درتاریخ انقلاب های دو قرن اخیربود«، کوشیدم تا ضمن طرح پُرسش هائی، علل وعوامل این رویداد سرنوشت ساز را مورد بازبینی و تأمّل قراردهم، ازجمله
1 ـ تأثیر حضور اتحاد جماهیر شـوروی کمونیستی در مرزهای طولانی با ایران و تحرّکات و تحریکات دائمی این دولت برای دسـتیابی به آب های خلیج فارس و سـلطه بر ایران ازطریق حزب توده درایجاد تحوّلات سال 57 چه بود؟
2 ـ تحولات سـیاسی در افغانسـتان واسـتقرار»ارتش سـرخ» و احتمال ایجاد یک رژیم كمونیسـتی وابسـته به شـوروی دراین کشور، آیا خطر كمونیسـم در ایران و در نتیجه: ضرورت ایجاد یک «كمربند سـبز» در مقابله با «ارتش سـرخ» را در ذهن و ضمیر دولت های غربی (خصوصاً دولت آمریکا) تقویت نكرده بود؟
3 ـ اسـتقلال طلبی های شـاه در میان كشـورهای منطقه و خصوصاً رهبری وی درهدایت سـازمان «اوپک» جهت افزایش قیمت نفت و انعكاسـات این افزایش قیمت یا «شـوک نفتی» براقتصاد اروپا و آمریكا و خصوصاً تهدیدات صریح شـاه مبنی بر «پایان دادن به قراردادِ اسارت بارِ نفتی با کنسرسیوم درسال 1979=1357″ وتأکید بر اینکه: «با پایان قراردادکمپانی های نفتی درسال1357=1979 دیگربه هیچوجه قراردادهای نفتی باکنسرسیوم تمدید نخواهد شد« موجب نارضایتی دولت های آمریكا وانگلیس نبود؟
4 ـ سـودای شـاه در ایجاد یک ارتش مدرن و قدرتمند (با توجه به حسـاسـیّت ژئوپولیتیكی ایران و تمایلات اشغالگرایانهء صدّام حسین) وتلاش های پیگیر شـاه برای خرید و احداث نیروگاه های هسته ای و ارتقاء ایران به یک قدرت اتمی در منطقه ونیزسفارش خرید 7 فروند هواپیمای بسیار پیشرفته وتجسّسی «آواکس» درسال های 1354-1356، آیا باعث نگرانی دولت های منطقه (خصوصاً اسرائیل وعربستان سعودی) وبرخی ازدولتمردان آمریكا نبود؟
5 ـ همهء این اسـتقلال طلبی ها و بلندپروازی ها به اضافهء نوعی تحقیر و تهدید کشورهای غربی و»چشم آبی ها» که درمصاحبه های مطبوعاتی ورادیو- تلویزیونی شاه با خبرنگاران خارجی نمایان بود، ونیزتأكید او برتاریخ و تمدن 2500 سال ایران، آیا در ذهن و ضمیر دولت های آمریكا و اروپا از شـاه تصویر یک «مغرور» و»سـركش» را تداعی نمی كرد؟. دراینصورت، کتاب سِر آنتونی پارسونز(آخرین سفیرانگلیس درایران) بنام «غروروسقوط» می تواند تأمّل انگیز باشد!(4)
6-حضورسران آمریکا واروپا در»کنفرانس گوادلوپ» وتصمیمات آن، چه نقشی درسرنگونی رژیم شاه داشت؟
7-باتوجه به خصلت عُمدتاً غیراسلامی جنبش مشروطیّت و نهضت ملّی شدن صنعت نفت و باتوجه به تحولات اجتماعی سال های 1340-1350 درایران و تغییرات بنیادی درساختارهای اقتصادی-اجتماعی وفرهنگی جامعه -اساساً- نامیدن رویداد سال 57 با صفت «اسلامی» تاچه حد می تواند درست و واقعی باشد؟
8-وسرانجام:نبودن دموکراسی وآزادی های سیاسی در ایران، بیماری شاه، فساد اداری و نارضایتی های مردمی، چه نقشی در رشد مساجد و حوزه های دینی- بعنوان سنگر و پایگاهی برای اعتراضات مردمی و درنتیجه،ظهور آیت الله خمینی- داشته است؟ واساساً تقلیل مبارزات مردم در رویداد 57 به صفت «اسلامی» تا چه حد درست می باشد؟(5.

انقلاب سال 57 وعلل وعوامل آن، پدیده ای چند بُعدی و پیچیده است که با وجود انتشار کتاب ها ومقالات بسیار، هنوزبه بحث و بررسی های کارشناسانه نیازمند است چراکه فقدان منابع آرشیوی واسناد دست اول، خصوصاً عدم انتشار متن کامل اسناد محرمانهء دولت آمریکا(6)، پژوهشگر محتاط را از قضاوت نهائی دراین باره برحذر می دارد.هدف نگارنده درنوشتهء حاضر اینست که از لابلای روایت مردانِ اوّلِ شاه وخمینی: «خاطرات دکترامیراصلان افشار«(7) و «خاطرات دکترابراهیم یزدی«(8) نگاهی تازه به «انقلاب اسلامی» داشته باشد تا از این طریق، پاسخی برای برخی پرسش های دیرین خویش بیابد.

***

زیرنویس ها:

1- اردمن،پل اميل،سقوط 79 ،ترجمهء حسين ابوترابيان،چاپ اول،انتشارات اميركبير،تهران،دی ماه 1357
2-برای نمونه هائی ازاین«دل-فریفتگی»ها،نگاه کنیدبه مقالهء زیر:
http://mirfetros.com/fa/?p=10136
3-ملاحظاتی درتاریخ ایران، بخش سوم ،نشرفرهنگ،کانادا،1988
4- پارسونز،سِر آنتونی، غرور و سقوط (ایران 1352- 1357)،ترجمهء منوچهرراستین،تهران،1363

5-نگاه کنیدبه:دیدگاه ها،نشرعصرجدید،سوئد،1993،صص79-102 ؛دکترمحمدمصدّق؛آسیب شناسی یک شکست،،نشرفرهنگ،کانادا،2008،صص369-42

6- برخی از این اسناددرآرشیو امنیّت ملی آمریکاقابل دسترسی است که -متأسفانه -درموارد متعدّد ،نام مأموران وعوامل سازمان سیا،افراد وشخصیّت های درگیردراین ماجرا،حذف یاسیاه شده اند:
http://www2.gwu.edu/~nsarchiv/nsa/publications/iran/iran.html
7-خاطرات دکترامیراصلان افشار،درگفتگوباعلی میرفطروس،چاپ دوم،نشرفرهنگ،کانادا،2012
8-خاطرات دکترابراهیم یزدی:شصت سال صبوری و شکوری(درسه جلد)،نشرندای آزادی،تهران،1389-1392.این کتاب ازطریق اینترنت نیزقابل دسترسی است:
http://www.nedayeazadi.net

—————————-

توضیح: در بازپخش نوشته ی دکتر میرفطروس، نهایت امانتداری را بخرج داده ام. حتا فورمت (ویراستاری) نوشته، مثلا تغییر رنگ، کلمات بولد (پررنگ) شده، گیومه ها، لینک ها همه و همه درست مطابق متن اصلی است. من فقط کلمات بهم چسبیده  مانند «تولیدکننده» یا «بردباتظاهر» در سراسر نوشته را که جانم را بلبم رساندند، از هم جدا کردم که تولید کننده و برد با تظاهر باشند. متن نوشته، کاملا خالی از اشتباه-تایپی- نبود. تا آنجا که حوصله و سوادم قد می دهد، اشتباهات (بسیار اندک) را تصحیح خواهم کرد.  دکتر میرفطروس این «نگاه تازه» را در سه بخش نوشته است. با خواندنشان شخصا سه-چهار نکته ی تازه در باره ی فاجعه ی شوم 1357 آموختم. شک ندارم که هر خواننده ای که در خواندن این متون حوصله پیشه کند و اگر تعصبی دارد، کنار بگذارد، نظرش در باره ی مصیبتی که به سر ایران آمد، بیش و کم، دگرگون خواهد شد.

51

آخرین شعر- علی میرفطروس

 از پیشینه ی علی میرفطروس (نویسنده، مورخ، ایران شناس مقیم فرانسه) زیاد نمی دانم، مختصر اینکه، مانند همه ی چپ ومیانه و راست های «روشنفکر» و مسلمانانی که بفتوای خمینی دجال سینما ها را به آتش می کشیدند، از مخالفان و منتقدان حکومت محمد رضاشاه بود. بتازگی بخواندن نوشته هایش پرداخته ام. چندین کتاب و دهها مقاله دارد که بسیاری از آنها را می توانید از تارنمای کتابهای رایگان بدون سانسور (روزی یک نوشته) درخواست کنید. همین که پایگاه دروغ پراکنی و فریبی مانند گروه فرهنگی مشرق که دکتر عباس میلانی را «مجیز گو و مدافع رژیم پهلوی» می خواند، همزمان به بدگویی و تخطئه ی میرفطروس می پردازد، شاید کافی و حاکی بر این باشد که او را میتوان یک ایرانی آگاه و ایراندوست بشمار آورد. اگر دکتر میلانی در پنج تا ده سالِ اخیر به افشاگری و مقابله با داعش جمهوری اسلامی پرداخته، علی میر فطروس 36 سال پیش بر خلاف میلیون ها ایرانی که با باور کردن آب و برق و مسکن مجانیِ خمینی کمر به تباهی خود و ایران بسته بودند، می دانست که خمینی نه فرشته ی نجات، که دیو دروغگوی پست فطرتی است که مانند نیاکان عربش برای «کتاب سوزی» خونریزی، توهین، تحقیر، بخاک سیاه (اعتیاد و فحشا) نشاندن ایران و در بند کشیدن زنان می آید: همان چیزی که امروز زیر پرچم آفتابه نشان امام زمان می بینیم.

میر فطروس شعر زیر را شش ماه پیش از نزول وبا (خمینی) سرود.

-میرفطروس،عکس-e1422379084559
«نه ! 

مرگ است این

که به هیات قدٌیسان

بر شط باورِ مردم

پارو کشیده است…»

این را خروس های روشنِ بیداری

– خون کاکلان شعله ور عشق

گفتند

«نه !

این،

منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

کتیبه ی کهنه ی تاریکی ست

– که ترس و

تازیانه و

تسلیم را

تفسیر می کند.

آوازهای سبزِ چکاوک نیست

این زوزه های پوزه ی «تازی ها» ست

کز فصل های کتابسوزان

وز شهرهای تهاجم و تاراج

می آیند.»

این را سرودهای سوخته

در باران

می گویند.

خلیفه!

خلیفه!

خلیفه!

چشم و چراغ تو روشن باد !

اَخلاف لاف تو

– اینک –

در خرفه های توبه و تزویر

با مشتی از استدلال های لال

«حلاج» دیگری را

بر دار می برند

خلیفه!

خلیفه!

چشم و چراغ تو روشن باد !!

***

در عمق این فریب مسلم

در گردبادِ دین و دعا

باید

از شعله و

شقایق و

شمشیر

رنگین کمانی برافروزم...

مردادماه 1357 تهران

————————

بچندین دلیل فعلا فکر بستن اینجا را از سر بیرون کرده ام. مهمترین اینکه پنج شش نفری دور هم جمع شده ایم، گپ می زنیم، دعوا و آشتی می کنیم و دوستی مان، هر چند مجازی است،  بیشتر از دو سال سابقه و ارزش دارد. حیفم می آید که این تماسها قطع شود. در همین زمینه، یکی از دوستان یکبار گفت: مگه کارت با آخوندها تموم شده که میخوای تعطیلش کنی؟ دوست دیگری اخیرا نوشته بود که مخالفان حکومت – بخصوص خارج از ایران – آخوند جماعت را دور از تعصب و تنفرنمی شناسند (یا خوبست بشناسند). چون اینروزها خیلی بندرت می نویسم، در چند ماه آینده هر ماه با دو یا سه پست، به- نگاهی تازه به «انقلاب آسلامی» – از دیدگاه دکترعلی میرفطروس خواهم پرداخت. بهانه ای است برای ماندن و نیز با این امید که از لابلای نوشته ها و کامنت ها، دو سه مطلب تازه و بدرد بخور پیدا کنیم. شخصا معتقدم که این نظام مقدس آخوند-پاسدار چون ذاتا پلید و نالایق است، اگر بخواهیم مثبت نگاه کنیم، تا اندازه ای اسلام راستین و میکرب آخوند را بمردم شناسانده و از اینسو – اگر ایران بماند – برای آیندگان سودمند بوده. از سوی دیگر این حکومت فاسد و خرابکار برای ایران از حمله ی مغول ها ننگین تر و زیان بارتر بوده است. دلیلش را بعدا خواهم نوشت. رژیم آخوند ها در ایران به گفته ی مردی فرهیخته (دکتر محمد امینی) در واقع عموی بزرگ داعش و با خلافت اسلامی عراق و سوریه همسان است. خود من باورمندم که با در نظر گرفتن تمام جوانب (فرهنگی- سیاسی- طبیعی- اقتصادی) و اینکه از کجا به اینجا رسیدیم، جمهوری ایبولایی اسلام از خلافت اسلامی داعش پست و خبیث تر است و آنرا هم خواهم گفت چرا.

15

خواهان آزادی فوری آتنا فرقدانی و دیگر زندانیان سیاسی هستیم

Aatnaa Farghdani

 

 آتنا فرقدانی را آزاد کنید

 

دل نوشته آتنافرقدانی از زندان :اینجا زندان قرچک ورامین است، یعنی مرگ تدریجی یک زن

 

گویا آتنا فرقدانی در طی 16 روز اعتصاب غذایش، ایست قلبی داشته و دیروز از زندان قرچک ورامین به بیمارستان منتقل شده است. اعتصاب و اعتراض او برای برگشتن به زندان اوین است! شاهزاده رضا پهلوی دیروز نامه ی سرگشاده ی زیر را برای بانکی مون در سازمان ملل فرستاده است

Demand the Immediate Release of Atena Farghadani from Prison in Iran for International Women’s Day.

کمپین بین المللی برای درخواست آزادی فوری آتنا فرقدانی از زندان به مناسبت روز جهانی زن

***************

 

پ.ن: 1- اگر برایتان میسر است، لطفا مطلب بالا را در فیسبوک و یا هر جای دیگر به اشتراک بگذارید

2- بدنبال اعتراض گستردۀ مردم سلماس و دیگر مردم ایران از خراسان تا خوزستان، آذربایجان تا سیستان، تندیس فردوسی بزرگ به میدان فردوسی سلماس برگردانده شد. گویا وزیر کشور یا حداد عادل نامه ای به استاندار آذربایجان نوشته و اعتراض همگانی مردم را به گوه زیادی خوردن شهردار سلماس منعکس کرده است. جای دیگری (چُس نیوز) خواندم که شهردار سلماس این گوه را با توصیه و بجای حداد عادل خورده بود!

.3- بدنبال عملیات شگفت آنگیز نابود کردن یک ماکت ناو هواپیمابر آمریکا (ساختۀ ج اسلامی) در خلیج فارس، سخنگوی دزد عظمی اعلام کرد: جمهوری اسلامی تا پرچم اسلام را بالای کاخ سفید باهتزاز درنیاورده، از پای نخواهد نشست. یعنی خاک تو سر خرتان کنند :-)

48

توضیح المسا ئل امام خمینی

به دنبال انتشار عکس و فیلم بریدن سرهای 21 مصری بدست مسلمانان داعش و روشنگری های  حاج حسین آقا اوباما دال بر اینکه در اسلام خشونت موجود نیست،  اسلام تضادی با دموکراسی ندارد،  و ما (آمریکا) هیچگونه نزاعی با اسلام نداریم….هم چنین اخطار و یادآوری  آیت الله یزدی رئیس کمیسیون های مجلس خبرگان – بیستم بهمن سال جاری –  به وزیر ارشاد که: آقای وزیر ارشاد! موسیقی در اسلام حرام است،  بجاست امروز که 36 سال از عمر «پر برکت» انقلاب شکوهمند اسلامی می گذرد،  بیست و چند مسئله از توضیح المسا ئل امام خمینی را هم از نظر بگذرانیم تا آشنایی بهتری با موازین و قواعد اسلام  پیدا کنیم، روحانیان اسلام را بهتر بشناسیم و با نظریاتشان آشنا شویم.  باشد که دستاوردهای شگفتی آفرین انقلاب شکوهمند اسلامی را پاسدار باشیم

kh1-2kh2kh3kh4kh5

با امید به این که مسلمانان عزیز و باورمند به دستورات قرآن مبنی بر کمین کردن و کشتن کافران، * بنا بر فرمایش امام در مسئله ی 106 که تعریف روشنی از کافر ارائه می کنند، بزودی بتوانند 6 میلیارد جمعیت کره ی زمین را منفجر کنند یا سرشان را از بدن های نجس شان جدا کنند که خیالشان راحت شود انشا الله.

——–

* سوره ی التوبه آیه  های 5  و  123

*سوره ی محمد آیه ی 4

110

ایران غمین مباش

روز شوم 22 بهمن را به شما و ایران تسلیت می گویم

قسمتی از سخنرانی آخوند روحانی در سیرک 22 بهمن را گوش می کردم. در آغاز سخنانش (در محور مذاکرات اتمی) گفت که دشمنان پشت جبهه (اصولگرایان) خطرناک تر از دشمن در صحنه ی نبرد هستند. با این گفته اش اشکالی ندارم. بعد دروغ های امروزی و کلیشه های تهوع آور که 35 سال است نشخوار می کنند، شروع شد: ما از فشار تحریم ها سر میز مذاکره نیامدیم، ما بخاطر منطق سر میز آمدیم. سپس از آمریکا و بقیه خواست که با مردم خود صادق باشند! تقصیر من نیست، رعایت عفت کلام در باره ی این موجودات دشوار است. بنظر من گوز از حرف های این باصطلاح رئیس جمهور و بواسیر عظمی، رهبر دزد وبقیه ی آیت الله ها و سردارهای چاله میدانی این نظام مقدس بیشتر ارزش دارد. روحانی خطاب به آمریکا (غرب) افزود: شما در مبارزه با تروریسم، نتیجه ی حضور جمهوری ایبولایی اسلام را در سوریه دیدید. در عراق دیدید. در لیبی و یمن و … دیدید. شما به ما نیاز دارید. مبارزه با تروریسم؟ نطفه ی تروریسم را حکومت فاسد و ننگین شما کاشته است.  وقاحت و دروغگویی تان هیچ مرز و انتهایی ندارد؟ با توجه به وضع مردم خوزستان، ویرانی های جنگ که بعد از 25 سال هنوز بجا مانده اند، مدارس خرابه ای که بچه های ایرانی در تاریکی کلاسهای سرد و محقرشان دفتر و کتاب جلوشان را بسختی می بینند و آنهایی که برای رفتن بمدرسه با قرقره و طناب از رودخانه عبور می کنند*، دهها و صد ها دلیل دیگر، شما گوه خوردید با رهبرتان و جد و آباد ایشان که در سوریه و عراق و لیبی و….حضور داشتید. گورتان را گم کنید و به عربستان بروید و بمیرید کثافت های دزد داعشی.

دانش آموز ایرانی روی زمین می نشیند، حکومت عدل علی هزار مدرسه در عراق می سازد

students

nf00135481-2

768195_715

با پوزش از خوانندگان، این عکس از ایران نیست. 2 روز بهد از انتشار، وقتی دنبال عکس های بیشتری گشتم، دستگیرم شد که عکس مدرسه ای است زیر پل در دهلی نو- هندوستان.  برای دیدن منبع روی عکس کلیک کنید

ای مرز پر گهر
«ایران» چه می کنی ؟
خون می چکد ز چشم تو ای چشمه ی هنر
گریان چه می کنی؟
ای مرز پر گهر
تو جاودانه ای
تو مظهر شکیب و شکوه زمانه ای
خود را ز سرنوشت ، هراسان چه می کنی؟
خورشید می دمد
کفتار پیر
با همه تزویر می رمد
ایران غمین مباش
این نیز بگذرد
این فتنه هم چو فتنه ی چنگیز بگذرد
ای مرز پر گهر
آری غمین مباش
شیری ز بیشه باز پدیدار می شود
روباه حیله ساز ، گرفتار می شود
بیژن سمندر

————-

*فیلم این بچه ها را از ماهواره دیدم که از تلویزیون خود رژیم پخش شده بود. هنوز در یوتیوب پیدا نکرده ام

89

ای مریدان من ای گم گشتگان راه

Pomegranate_Image


در میان میوه هایی که خلق کرده ام، انار را بیشتر از همه دوست دارم. بنظر خودمان اگر هسته نداشت یا اقلا هسته کوچکتر بود خیلی بهتر می شد، ولی وقتی داشتم طرح ریزی می کردم این فرشته های دور و بر شلوغش کرده بودند و حواسمان پرت شد. هستۀ انار توی هر دانه یک چیزی زائد مثل آپاندیس شما آدم هاست که از زیر دستم در رفته است. انار هم می بایست مثل سیب از آب در می آمد. هان بله ، سوتی دادم ، حالا خوب شد؟ در واقع سوتی های ما خیلی بیشتر و بعضی شان در حد آبروریزی است که صدایش را در نمی آوریم. انار را آنقدر دوست دارم که به مسئولین ادارۀ حفاظت سپرده بودم همه را همین جا نگه دارند که خودمان یعنی خود من نوش جان کنیم. اما اینها درست نمی فهمند. بد تر از خودمان سرشان با کونشان بازی می کند. از بس دور و بر ما پلکیده اند و به رویشان خندیده ایم، از خشم ما نمی ترسند. فکر می کنند به پیک نیک آمده اند اینجا. میوۀ اختصاصی ما را به کرات دیگر فرستادند، حالا اگر از میوۀ درخت زقوم بدهم بخورند، حالشان جا می آید، می فهمند که ما با کسی شوخی نداریم. بدون شک آیۀ 31 سورۀ مائده را هم نخوانده اند که فرمودیم: فبما نقضهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسیه = به سبب نقض پیمان، ما آنان را نفرین و لعن کردیم و دلهایشان را سنگ و سخت قرار دادیم. درست یادم نیست آفریقایی های نگون بخت چکار کرده بودند که مورد غضب ما قرار گرفتند و بیشترشان را دچار خشکی کردیم و با گرسنگی شکنجه می دهیم. اگر یادم مانده بود که معلوم نیست چه بلایی بسرشان می آوردم. اخیراً برایشان ایبولا هم فرستادیم، تا بدانند خدا آنها را فراموش نکرده است. در قارۀ آسیا چیزی نمانده بود تمام ژاپن را زیر آب غرق کنیم، که از خنده مرده بودیم و به شان رحم کردیم. همانا امام خمینی را بر مردم ایران نازل کردیم که از ایبولا خطرناکتر بود.  آیا پند نمی گیرند؟ قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذَلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ = بگو آيا شما را به بدتر از صاحبان اين کيفر در پيشگاه خدا خبر دهم ؟ همانان که خدا لعنتشان کرده است و از آنان بوزينگان و خوکان پديد آورده. به این مسئولان هم گوشزد کنید که رسیدگی کنند، آن روی سگ ما را بالا نیاورند.

از بس حواس ما را پرت و عصبانی مان کردند، خودمان هم گیج می زنیم که من، یا ما یا او هستیم. این آیۀ 60 مائده را در نهایت غیض سروده بودیم. اگر نمی خواهید بوزینه بشوید، آدم باشید و از دستورات من پیروی کنید که نعمت هایش بی شمار است. از دیگر میوه های مورد علاقۀ من که میوۀ آنچنانی هم نیست، نارنج می باشد. عجب شکوفۀ خوشبویی دارد. پارسال یکی دوتا در آشپزخانه گذاشتیم و دو روز بوی بهشت گرفته بود. حدود دو سال پیش که آب نارنج ها را کشیدیم، جوشاندیم و برای خورشت های لذیذ بهشتی رُب درست کردیم به این نعمت خودمان پی بردیم و طبق معمول به خودمان ایوالله گفتیم. مقداری از آبش را هم در یخچال ذخیره فرمودیم و همین که یکی دو قاشقِ چای خوری توی چای مان ریختیم و نوشیدیم، همانا از خود بیخود شده و هنگام  تمام شدن آب نارنج عزا گرفتیم و به خودما ن هم لعن فرستادیم که پارتی بازی نباشد. از خودمان پرسیدیم چرا مقرر نکردی درخت زود بزود مثلا سالی دو سه بار محصول بدهد؟ آقای گونزالز که چمن های حیاط مان را می زند، در گوشه و کنار، هرجا یک متر جای خالی گیر آورده یک درخت انجیر یا نارنج و پرتقال کاشته و تردد مان را دشوار و ذله مان کرده است. یکی از این درخت ها نزدیک گاراژ همسایه دست چپی، امسال برای بار اول میوه داده که هنوز نرسیده است. اول گفتیم کاش این یکی نارنج نباشد، چون بدرخت پرتقال همسایۀ دست راستی حسودی می کردیم. اگر نمی دانستید که خدا بسیار حسود است، برای اینست که ما نخواستیم بدانید. و خدا فقط چیزهایی را که بچه های کودکستانی هم می دانند، بشما می گوید. پرتقال های توی مغازه ها دستور دادیم بخورد توی سرشان که به لعنت ما هم نمی ارزند. یکی از میوه های درخت را کندیم و کشف کردیم که پرتقال است. بعد که همه ی نارنج های نرسیده ی پائین درخت دیگر را که دستمان می رسید برای چای کندیم، گفتیم کاش آن دیگری هم نارنج بود. بعد گفتیم گاد دم ایت، میک آپ یور مانید*، بالاخره چه شد، پرتقال می خواهی یا نارنج؟

همسر گرامی مان که دو تا پا داشته، دو تا هم قرض کرده و از بارگاه مقدس ما فرار کرده است، در جواب مادرش که نمی داند من خود خدا هستم و گله کرده بود که این بنده خدا همه ش غذای آشغال بیرون را می خورد، گفته بود اینکه کاری ندارد، برود و از اینترنت عذا پختن یاد بگیرد و ما این را شنیدیم و قبول کردیم که همسر گرامی راست می گوید. چند وقت پیش توی اینترنت چرخ زدیم و دنبال لوبیا پلو و خورشت بادمجان گشتیم. یکی از بندگان حق شناسمان نوشته بود که خورشت بادمجان از نعمت های خدا است که بما ارزانی داشته است یا، درست یادم نیست، از خورشت های بسیار لذیذی است که ما برای وجودش باید خدا را شکر کنیم. ما با اینکه هنوز بلد نبودیم خورشت بادمجان درست کنیم، از این بنده بسیار خرسند شدیم ولی چیزی به ش نگفتیم که نفهمد وبلاگش را می خوانیم و پر رو نشود و بندگانی که وبلاگشان را نمی خوانیم دلشان نسوزد و خداوند حتی اگر وبلاگ شما را نخواند بر همه ی کارهایتان واقف است.

————————————–

* God damn it, make up your mind