بستۀ شیرینی سیب موز نارنگی ام را خواهرم با خود برد

نصفه شب 10 ساعت پیش از پروازم بیرون فرودگاه آمستردام در هوای 7 درجه-سانتیگراد- و سوز ملایمی که آنرا مثل 4 درجه میکرد، نشسته بودم به سیگار الکترونیکم پک می زدم و بکسانی که از ماشین پیاده می شدند و مثل اینکه نشادر به آنجا شان کرده باشند می دویدند که بپروازشان برسند، لبحند می زدم. شهری که بودم تقریبا 2.5 ساعت (اتوبوس و قطار) با آمستردام فاصله دارد. چون می بایست 7-8 صبح بفرودگاه می رسیدم و 5-4 صبح اتوبوس نبود، مجبور شدم شب قبل از پروازم راه بیافتم. اتوبوس و قطارهای هلند منظم ترین وسائل نقلیه ای هستند که در تمام عمرهایم دیده ام. دهات ما در حومه هیوستون که اصلا اتوبوس و قطار ندارد که منظم یا نامنظم باشد. توقف اولم در ایستگاه اتوبوس و قطار شهر Breda بود. منتظر قطار بودم که تفریبا یک دقیقه زودتر رسید و کلی جلو رفت و از 38 تا در ورودی که داشت، من جلوی دری ایستاده بودم که راننده قطار تصمیم باز کردنش رانداشت. یک دقیقه مثل ازگل ها به چپ و راست نگاه و فاصله ام را با نزدیکترین درِ باز بررسی کردم. نخیر، رفتن/دویدن صرف نداشت و هیچ معلوم نبود که با 2 تا چمدان و کیف لپ تاپم وقت رسیدن به آن را داشته باشم!

IMG_20171119_024506886
فرودگاه شیپول آمستردام. شب سفرم

اگر در باز نمی شد، قطار بعدی نیمساعت بعد می آمد. هنوز دیر نمی شد. برای دو سه مسافرت به آمریکا هنوز وقت داشتم ولی اعصابم خرد می شد. چرا باید در باز نشود؟ راننده قطار مگر کور است، مسافر چنین شاخص و وقت شناسی را این عقب نزدیک ته قطار نمی بیند؟ داشتم گه گیجه می گرفتم که دیدم یک دخترِ – لازم نیست بگویم قد بلندِ – خوشگل هلندی بطرفم می دود. فکر کردم از رفتن من تحت تاثیر قرار گرفته و می خواهد در آغوشم بگیرد و خواهش کند نروم، کمی بیشتر بمانم. من هم بگویم، نه عزیزم، مرا ببخش ولی باید بروم. وقتی بمن رسید، در کمال تعجب یکی 2 قدم ازم رد شد و روی بدنه قطار یک دگمۀ نارنجی رنگ را فشار داد. درِ باز نشده باز شد، برقی تشکر کردم و چمدان ها را که بالا گذاشتم قطار راه افتاد. آنقدر از توجه و انسانیتش تحت تاثیر قرار گرفتم که از ته دل احساس می کردم «متشکرم» گفتن کافی نبود، مثلا کاش می توانستم خواهر برادری بغلش کنم و بگویم درد و بلای عن سگت توی سر هر چی آخوند جاکش راهبر چفیه پوش و پاسدار انقلاب دزد قاچاقچی بخورد، آخر تو چقدر باید خوب و انسان باشی!

به اینجا چون رسید اشعار مخلص، حرفی که دوستم مجید در سوئد به م گفت بیادم افتاد. با مجید در بومانت – شهر کالجم – هم اتاقی بودیم. با اینکه خیلی* متفاوت هستیم، من تنبل و پشت گوش انداز، او منظم و کوشا، خیلی* باهم خوب بودیم و می ساختیم و خیلی* دوستش دارم. علاوه بر اینکه مرد خوب، بامعرفت و با احساسی است، یکی از قهرمان های داستان زندگی من هم هست. چون 20 و چند سال پیش که از زن تن لش آمریکایی اش جدا شد، از دو پسر خردسالشان یکی 2 سال – شاید هم کمی بیشتر – به تنهایی نگهداری کرد در حالیکه مدتی شیفت شب در آی بی ام I.B.M  کار میکرد و وقتی صبح بخانه برمیگشت و بچه هارا تحویل میگرفت، خوابیدنش تقریبا  غیرممکن بود. پسر 2-3 ساله کوچکترش، بخصوص، خیلی شیطان و بازیگوش بود. بعد از مدتی طاقت نیاورد، با 2 پسرش بایران رفت و دوباره زن برداشت (ازدواج کرد) و بعد از +/- 10 سال با داشتن کار خوب مهندسی، حدود 30 میلیون حقوقش را خوردند و آنقدر زندگی شان را تیره و تار کردند که مجبور شد از جهنم ج.ا. به نزدیکی های قطب شمال پناه ببرد. باورم نمی شد که حدود 23 سال از آخرین باری که همدیگر را دیده بودیم گذشته است. دو 3 سال اخیر با هم تماس می گرفتیم و وقتی فهمید به هلند خواهم رفت دعوتم کرد و بدیدنشان رفتم. پیش از رفتن پیام فرستاد که ما %85 گیاهخوار- خوامخوار هستیم، 8-7 تا از غذاهایی را که دوست داری بترتیب بنویس تا برایت آماده کنیم. نوشتم من هم %85 گوشت و غذای پخته خوار هستم، اول کار یک آبگوشت بزمین بزنید. یکروز در محوطه پایین آپارتمانشان روی چمن ها منقل گذاشتیم، آبجویی زدیم و کباب مباب درست کردیم. میگفت روزی داشتیم همین جا کباب درست میکردیم. یک پیرزن سوئدی آمد و مودبانه اعتراض کرد که چون بعضی ها اینجا  از عهدۀ خریدن گوشت برنمی آیند، ممکن است بوی کباب آزارشان دهد. یکی دوبار به م گفت آنقدر مردم اینجا انسان و مهربان هستند آدم واقعا شرمنده می شود. از خوب بودن وضع زندگی و کار مجید خیلی خوشحال شدم و از سفر 5 روزه ام دوچندان لذت بردم. همسر خوب و مهربانش «شین» نهایت پذیرایی را در حق من بجا آورد و با صمیمیت حتی نان بربری پختن یادم داد و با چندین چای و گیاه و غذای بدون گوشت آشنایم کرد.

خانه «میم» خواهرزاده ام در هلند مثل خانه دوم من شده با این تفاوت که شیر توالت – برای شستن خامنه ای- در خانۀ او را باید باز و بسته کرد و شیر توالت من تنها با فشار دادن کار می کند. گاهی ساعت 3 یا 4 صبح از اتاق میم در طبقه دوم که در اختیار من بود- بدلیل وجود پسر یکساله اش که اتاق قبلی مرا غصب کرده- پایین بآشپزخانه می رفتم و قهوه درست می کردم که خوب خوابم ببرد. من چون دختر ندارم، میم را توی دلم بدختری اداپت کرده ام. سالها پیش اینجا از فرار کردنش از جمهوری چسلامی با یک دختر 7 ساله، یک کوله پشتی و 200 یورو پول، نوشته ام. از شایستگی و خوب بودنش هر چه بگویم لیاقتش را دارد. واقعا به او می بالم. شنبه شب که میخواستم راه بیافتم چند تا وافل و کلوچه مانند (چینی؟)، موز، سیب و نارنگی توی کیسه های پلاستیکی برای اقامت 10-11 ساعته ام در فرودگاه آورد. گفتم اینها را یکی دوتا کن و آنچنان شد. هر دو در یک کیسه کمی بزرگتر. دسته جمعی با پسرکوچولوی خوابیده توی کالسکه 6 تن بودیم که بایستگاه اتوبوس رفتیم و 8 دقیقه وقت داشتیم. هوا تاریک، سرد و نمناک بود. غم می بارید. 5-4 دقیقه برسیدن اتوبوس مانده گفتم بیایید خداحافظی کنیم که دیگر وقت نمی شود. اتوبوسها به احدی رحم نمی کنند، 9:26 می رسد یعنی 9:26:20 راه می افتد. تصمیم داشتم بر خلاف دفعات پیش که در فرودگاه ها فیلم هندی بازی درآورده بودم، اشک نریزم. وقتی خواهرم را بغل کردم و بوسیدم سرم را برگرداندم که چشمهای قشنگش را نبینم. او هم برای انتقام گرفتن، وقتی اتوبوس رسید و آنها از پشت چمدان ها را بالا گذاشتند و من از جلو سوار شدم که پول براننده بدهم، کیسه خوراکی های مرا که از اول دستش بود، با خود برد… اما وقتی بخانه رسیدم و توی یکی از چمدانها دنبال چارجر تلفتم می گشتم، دیدم یکمشت فندق که خودش بوداده بود و تخمه ژاپنی ترش اختصاصی را لای لباسهایم گذاشته. سوای دوتا تسبیح (یکی برای خودم یکی برای پسرم!) موسیر، زردچوبۀ ارگانیک هندی، گلپر و گل گاوزبان و یک بسته هدیه برای پسرم، آن بسته کوچک فندق و تخمه ارزشمند ترین سوغاتی مسافرم بود. حالا می فهمم چرا یکی دو هفته پیش از برگشتنم گفت چمدانت را خودم می بندم.

 

  • اینجا خیلی، آنجا خیلی. آقای بابک شما دیگر چرا؟
Advertisements

Trump’s speech decertifying Iran nuclear deal

متن سخنرانی ترامپ وعدم تایید پایبندی رژیم آخوند-پاسدار به برجام

هنوز نخوندمش. مقداریش رو از تیوی شنیدم که بنظرم در مورد رژیم همه چی رو درست میگفت که تبهکار و جانی و تروریستند و جون مردمو بلبشون رسوندن. باید دید در مورد حرفها چه عملی انجام خواهند داد. دزد و تروریست و کلاش بودن ج.ا. همه مون میدونیم. اگه مقاله (سخنرانی) خوب باشه، ترجمه ش میکنم

 

Source: FULL TEXT: Trump’s speech decertifying Iran nuclear deal – U.S. News – Haaretz.com

 

My fellow Americans, as president of the United States, my highest obligation is to ensure the safety and security of the American people.

History has shown that the longer we ignore a threat the more dangerous that threat becomes. For this reason, upon taking office, I’ve ordered a complete strategic review of our policy toward the rogue regime in Iran.

That review is now complete.

Today I am announcing our strategy along with several major steps we are taking to confront the Iranian regime’s hostile actions, and to ensure that Iran never, and I mean, never, acquires a nuclear weapon.

Our policy is based on a clear-eyed assessment of the Iranian dictatorship, its sponsorship of terrorism and its continuing aggression in the Middle East and all around the world.

Iran is under the control of a fanatical regime that seized power in 1979 and forced a proud people to submit to its extremist rule. This radical regime has raided the wealth of one of the world’s oldest and most vibrant nations, and spread death destruction and chaos all around the globe.

Beginning in 1979 agents of the Iranian regime illegally seized the US embassy in Tehran and held more than 60 during the 44 days of the crises

The Iranian backed terrorist group Hezbollah twice bombed out embassy in Lebanon once in 1983 and again in 1984

Another Iranian supported bombing killed 241 Americans, service members they were, in their barracks, in Beirut in 1983

In 1996 the regime directed another bombing of American military housing in Saudi Arabia, murdering 19 Americans in cold blood.

Iranian proxies provided training to operatives who were later involved in al –Qaeda’s› bombing of the American embassies in Kenya, Tanzania, and two years later killing 224 people and wounded more than 4,000 others.

The regime harbored high level terrorists in the wake of the 9/11 attacks including Osama bin Laden’s son. In Iraq and Afghanistan groups supported by Iran have killed hundreds of American military personnel. The Iranian dictatorship’s aggression continues to this day. The regime remains the world’s leading state sponsor of terrorism, and provides assistance to al-Qaida, the Taliban, Hezbollah, Hamas and other terrorist networks. it develops, deploys and proliferates missiles that threaten American troops and our allies. It harasses American ships and threatens freedom of navigation in the Arabian Gulf and in the Red Sea. It imprisons Americans on false charges, and it launches cyber-attacks against our critical infrastructure, financial system and military.

The U.S is far from the only target of the Iranian dictatorship’s long campaign of bloodshed. The regime violently suppresses its own citizens it shot unarmed student protestors in the street during the green revolution. This regime has fueled sectarian violence in Iraq and vicious civil wars in Yemen and Syria. In Syria, the Iranian regime has supported the atrocities of Bashar al-Assad’s regime. And condone Assad’s use of chemical weapons against helpless civilians including many, many children.

Given the regimes murderous past and present, we should not take lightly its sinister vision for the future. The regimes two favorite chants are «death to American» and «death to Israel.»

Realizing the gravity of the situation, the U.S and the UN Security Council sought, over many years, to stop Iran’s pursuit of nuclear weapons with a wide array of strong economic sanctions. But the previous administration lifted these sanctions just before what would have been the total collapse of the Iranian regime. Through the deep controversial 2015 nuclear deal with Iran. This deal is known as the Joint Comprehensive Plan of Action or, JCPoA. As I have said many times, the Iran deal was one of the worst and most one-sided transactions the U.S. has ever entered into. The same mindset that produced this deal is responsible for years of terrible trade deals that have sacrificed so many millions of jobs in our country to the benefit of other countries.

We need negotiators who will much more strongly represent America’s interests, the nuclear deal through Iran’s dictatorship a political and economic lifeline, providing urgently needed relief from the intense domestic pressure the sanctions had created. It also gave the regime an immediate financial boost. An over $100 billion its government could use to fund terrorism. The regime also received a massive cash settlement of $1.7 billion from the U.S., a large portion of which was physically loaded onto an airplane and flown into Iran. Just imagine the site of those huge piles of money being hauled off by the Iranians waiting at the airport for the cash. I wonder where all that money went.

Worst of all, the deal allows Iran to continue developing certain elements of its nuclear program, and more importantly, in just a few years, as key restrictions disappear, Iran can sprint towards a rapid nuclear weapons breakout.

In other words, we got weak inspections in exchange for no more than a purely short term, and temporary delay in Iran’s path to nuclear weapons. What is the purpose of a deal that at best only delays Iran’s nuclear capability for a short period of time?

This, as president of the U.S. is unacceptable. In other countries, they think in terms of 100 year intervals, not just a few years at a time. The saddest part of the deal for the U.S. is that all of the money was paid up front, which is unheard of, rather than at the end of the deal, when they have shown they’ve played by the rules. But what’s done is done, and that’s why we are where we are.

The Iranian regime has committed multiple violations of the agreement, for example on two speared occasions they have exceeded the limit of 130 metric tons of heavy water, until recently, the Iranian regime has also failed to meet our expectation in its operation of advanced centrifuges. The Iranian regime has also intimidated international inspectors into not using the full inspection authorities that the agreement calls for. Iranian officials and military leaders have repeatedly claimed they will not allow inspectors onto military sites, even though the international community suspects some of those sites were part of Iran’s clandestine nuclear weapons program; there are also many people who believe that Iran is dealing with North Korea. I am going to instruct our intelligence agencies to do thorough analyses and report back their findings beyond what they have already reviewed. By its own terms the Iran deal was supposed to contribute to regional and international peace and security. And yet, while the U.S adheres to our commitment under the deal the Iranian regime continues to fuel conflict, terror and turmoil throughout the Middle East and beyond.

Importantly Iran is not living up to the spirit of the deal, so today, in recognition of the increasing menace posed by Iran, and after extensive consultations with our allies, I am announcing a new strategy to address the full range of Iran’s destructive actions,

First we will work with our allies to counter the regimes destabilizing activity and support for terrorist proxies in the region.

Second, we will place additional sanctions on the regime to block their financing of terror.

Third we will address the regimes proliferation of missiles and weapons that threaten its neighbor’s global trade and freedom of navigation.

And finally we will deny the regime all paths to a nuclear weapon.

Today I’m also announcing several major steps my administration is taking in pursuit of this strategy. The execution of our strategy begins with the long overdue step of imposing tough sanctions on Iran’s Islamic Revolutionary Guard core. The Revolutionary Guard is the Iranian supreme leader’s corrupt personal terror force and militia. It has hijacked large portions of Iran’s economy and resized massive religious endowments to fund war and terror abroad. This includes arming the Syrian dictator, supplying proxies and partners with missiles and weapons to attack civilians in the region and even plotting to bomb a popular restaurant, right here, in Washington D.C.

I am authorizing the treasury department to further sanction the entire Islamic Revolutionary Guard core for support for terrorism and to apply sanctions to its officials, agents and affiliates.

I urge our allies to join us in taking strong actions to curb Iran’s continued dangerous and destabilizing behavior, including thorough sanctions outside the rain deal that target the regimes ballistic missile program in support for terrorism and all of its destructive activities of which there are many.

Finally, on the grave matter of Iran’s nuclear program, since the signing of the nuclear agreement, the regime’s dangerous aggression has only escalated. At the same time it has received massive sanctions relief while continuing to develop its missiles program, Iran has also entered into lucrative business contracts with other parties to the agreement, when the agreement was finalized in 2015, Congress passed the Iran nuclear agreement review act to ensure that Congress’s voice would be heard on the deal. Among other conditions the law requires the president of his designee to certify that the suspension of sanction under the deal is appropriate and proportionate to measure and other measures taken by Iran to terminate its illicit nuclear program.

Based on the factual record I have put forward I am announcing today that we cannot and will not make this certification we will not continue down a path whose predictable conclusion is more violence, more terror, and the very real threat of Iran’s nuclear breakout. That is why I am directing my administration to work closely with Congress and our allies to address the deals many serious flaws so that the Iranian regime can never threaten the world with nuclear weapons. These include the deal’s sunset clauses that in just a few years will eliminate key restrictions on Iran’s nuclear program.

The flaws in the deal also include insufficient enforcement and near total silence on Iran’s missile programs. Congress has already begun the work to address these problems. Key house and senate leaders are drafting legislation that would amend the Iran nuclear agreement review act to strengthen enforcement, prevent Iran from developing an intern… this is so totally important…. intercontiental ballistic missile and make all restrictions on Iran’s nuclear activity permanent under U.S. law. So important.

I support these initiatives. However, in the event we are not able to reach a solution, working with Congress and our allies, then the agreement will be terminated. It is under continuous review and our participation can be cancelled by me as president at any time.

As we have seen in North Korea, the longer we ignore a threat, the worst that threat becomes. It is why we are determined that the world’s leading sponsor of terrorism will never obtain nuclear weapons. In this effort we stand in total solidarity with the Iranian regimes longest suffering victims: Its own people.

The citizens of Iran have paid a heavy price for the violence and extremism of their leaders. The Iranian people long to, and they just are longing, to reclaim their country’s proud history, its culture, its civilization, its cooperation with its neighbors. We hope that these new measures directed at the Iranian dictatorship will compel the government to reevaluate its pursuit of terror at the expense of its people.

We hope that our actions today will help bring about a future of peace, stability and prosperity in the Middle East. A future where sovereign nations respect each other and their own citizens. We pray for a future where young children, American and Iranian, Muslim, Christian and Jewish, can grow up in a world free of violence hatred and terror. And until that blessed day comes we will do what we must to keep America safe.

Thank you. God bless you and God bless America.

توییتر می پلکم

 

مقاله ای از رامین پرهام – BBC Persian

غلط های املایی این نوشته را پیدا کنید!ه

بچه ها این کار فردای شماست


محور تهران – اورشلیم

نقدی بر اسرائیل‌ستیزی شیعی

در تکمیل مباحثی که در مناظره‌ی پرگار درباره‌ی اخلاقی بودن یا نبودن و ضروری بودن یا نبودن تحریم اسرائیل در قالب کارزار بی دی اِس( کمپین تحریم اسرائیل) مطرح شد، یادآوری چند نکته را لازم می‌دانم. برای طرح این نکات باید از چارچوب مشخصِ بی دی اِس( کمپین تحریم اسرائیل) ، که در مناظره و از زوایای مختلف به بحث گذاشته شد، خارج شوم و موضوع را در قالب کلی‌تر روابط ایران و اسرائیل از یک سو و منافع ملی ایران از سوی دیگر به بحث بگذارم. دلیل این کار هم به نظرم ساده است: روشنفکری و دیاسپورای کشوری که، در قالب عینی و مصطلح و رایج و حقیقی و حقوقی «ایران اسلامی»،صدرنشین شاخص فلاکت در جهان شده است، قاعدتاً باید اولویتی غیر از اسرائیل‌ستیزی و تحریم این کشور داشته باشد. در چنین شرایطی، اولویت روشنفکری که خود را نخست ایرانی می‌داند و تنها پس از آن است که هویّت خویش را در چارچوبی مذهبی یا شیعی یا سنی یا بی‌دین یا راست یا چپ یا سوسیال دموکرات یا لیبرال تعریف می‌کند، باید تحریم سیاسی و اقتصادی و مالی آنهایی باشد که از ایران ما ایرانی «اسلامی» و مفلوک ساخته‌اند، و نه تحریم علمی و مالی و تجاری و سیاسی کشوری که ایران ما با آن حتی مرز مشترک هم ندارد! در چنین شرایطی، اولویت روشنفکری و دیاسپورایی که قاعدتاً باید از آزادی نقد در جوامع پذیرای خود در راستای منافع ملی ایران بهره بجوید، می‌بایست در این مهم متجلی گردد که دست دکل‌فروشان و دیگر آقازاده‌های «بورسیه»ای و خانواده‌های ایشان از «بیت‌المال» کوتاه شود و تحریمی همه‌جانبه‌ بر علیه سران و مدیران ارشد نظامی که معلوم نیست به کدامین دلیل دُردانه‌های‌شان مدینه‌ فاضله و ام‌القراء ابوی را گذاشته، در لندن و تورنتو و کوالالامپور … سرگرم «تحصیل» و عبادت و تجارت اند، در کارزاری جانانه شکل گیرد. چرا که از قدیم گفته‌اند چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!

ریشه‌یابی اسرائیل‌ستیزی شیعی در ایران: یومیه شرق، پرآودآی روشنفکری شیعه در «ایران اسلامی»، در شماره ۲۶۲۴ خود در ۱۵ تیرماه، مطلبی آورده است تحت عنوان «قطع رابطه با اسرائیل به دستور مصدق». شاکی از اینکه «رُخداد دیپلماتیک»ی از این دست این روزها «مغفول» مانده است، مقاله‌‌نویسِ شرق، با تحسین از «روحیه ضدامپریالیست» مصدق، «پیشوای ایران»، و تأثیر آن بر کشورهای عربی و به‌ویژه مصر، از قول «جوانان مجاهد بغداد» و نامه‌ای که به آیت‌الله کاشانی نوشته بودند، می‌آورد: «ایران مرکز خطرناکی برای جاسوسی علیه دولت‌های عربی شده است و حال آنکه دولت‌های مزبور اسرائیل را محاصره اقتصادی نموده تا بدین‌وسیله آن را فقیر و بالاخره از پای درآوردند. شناسایی دولت دستجات یهود از طرف دولت مسلمان ایران ضربه‌ی مهلکی بر پیکر دولت اسلامی و عربی می‌باشد. بدین وسیله استدعا داریم نفوذ مذهبی و سیاسی خود را در نزد میهن‌پرست غیرتمند، دکتر مصدق، به کار ببندید تا هرگونه ارتباطی را بین ملت مسلمان ایران و بین یهود قطع نمایند.» باری، «محاصره اقتصادی» و «فقیر کردن» اسرائیل تا «از پای درآوردن دولت دستجات یهود» از یک سو و، از سوی دیگر، تقلیل ایران به دولتی مسلمان و تحلیل آن در پیکر دولت‌های اسلامی، حدیث ویرانگری است که ریشه‌های آن در ایران به شکل‌گیری ائتلاف ضدّملی معروف به ملی – مذهبی بازمی‌گردد، ائتلافی که نه کمترین نشانه‌ای از دستآوردهای ملی آن پیدا ست و نه در مذهبی بودن آن کوچک‌ترین تردیدی.

منافع ایران و منافع «ایران اسلامی» دوتاست: احمد کسروی در باب شیعه‌گری و تضادّ بنیادین آن با عقلانیّت و تجددّ در بستر مشروطه‌خواهی می‌گوید: «کیش شیعی و مشروطه اروپایی دوتاست و این دو را با یکدیگر ترکیب کردن هرگز نتوانست.» فلاکت «ایران اسلامی» خود گویای درستی و ژرف‌اندیشی تشخیص بجای کسروی از بیماری گفتمان سیاسی در ایران است. چراکه یک‌شبه نمی‌شود اقتصاد پیشروی کشوری را صدرنشین شاخصِ فلاکت در جهان کرد. برخلافِ مذهب، سیاست و اقتصاد معجزه نمی‌شناسد! مفلوک کردن یک اقتصاد عرفی و پیشرو مستلزم ایدئولوژی و نظامی است مذهبی که اوجب واجبات آن حفظ نظام شرعی باشد و نه پاسداری از منافع ملی. انکار این مهم نیز مستلزم مغرضانی است که نام‌گذاری یک خیابان در قاهره به نام مصدق را امری مغفول‌شده در تاریخ رُخدادهای دیپلماتیک ایران می‌دانند، ولی این نکته را ناگفته می‌گذارند که چنین کاری به فرمان جمال عبدالناصر ممکن شد، یعنی به حکم پوپولیستی که علمدار ناسیونالیزم عرببود، ناسیونالیزم عربی که از یک سو خواهان «نابودی کامل اسرائیل» بود و از سوی دیگر می‌رفت تاتحت تأثیر انکارناپذیر ناصردراجلاس عمومی اتحادیه عرب در ۱۴ آگوست ۱۹۶۳و در اوج قدرقدرتی ناصریزم و ایران‌ستیزی آشکار آن، استفاده از اصطلاح جعلی «خلیج عربی» بجای خلیج فارس در اسناد رسمی این دولت‌ها را به «اتفاق آراء الزامی کند».

تأثیرگذاری ایران در مناقشه‌ی فلسطینی‌ها با اسرائیل: ایرانی می‌توانست تأثیری سازنده، و نه مخرّب، در مناقشه‌ی فلسطینی‌ها با اسرائیل داشته باشد که هم با شمال و هم با جنوب، هم با غرب و هم با شرق، و هم با اعراب و هم با اسرائیل از بهترین سطح روابط همه‌جانبه برخوردار بود. ولی جریان اسرائیل‌ستیز در سیاست قرن‌بیستمی ایران با آن ایران همان کرد که با کسروی و با سپهبد رزم‌آرا و با شادروان بختیار و با اندیشه‌ی ملی کرد: ذبح عقلانیّت در محراب شریعت. ذبحی که ایران را «ایران اسلامی» و منزوی و فلاکت‌زده کرد. به راستی، میزان تأثیرگذاری بیرونی و منطقه‌ای و جهانی کشوری فلاکت‌زده که فساد و فحشا و اعتیاد و دزدی از سروکول آن بالا می‌رود، تا چه حدّ می‌تواند باشد؟ روشنفکری که خود را جهان‌وطنی می‌داند و فارق از هر گونه هویّت ملی، می‌تواند فعالانه در کارزارهای فراملی به سخنوری و کنشگری بپردازد. ولی روشنفکری که هویّت خود را ایرانی و تعلق خویش را به میهن خود و منافع آن می‌داند، عقلاً و اخلاقاً باید همّت خود را صرف پیشبرد منافع کشور و ملت کند. در کشوری که بانک‌های‌اش از «شرایط بادوام» خارج شده، با معضلات ژرف ساختاری، اعتباری، و نقدینگی روبرو بوده، سهم «مطالبات مشکوک‌الوصول‌»اش ۶۴ درصد و باوجود «حساب سرمایه»ای مساوی با ۷۱ هزار میلیارد تومان، حجم «مطالبات سوخته»‌اش به ۶۰ هزار میلیارد تومان رسیده است (!) اوجب واجبات روشنفکر چنین کشوری قاعدتاً باید چیزی جز اخلاقی بودن تحریم بانکی اسرائیل باشد! کشوری که سهم آب خود را از جمهوری اسلامی افغانستان هم نمی‌تواند بگیرد؛ کشوری که باوجود ۳۰۰ میلیارد دلار هزینه در «صنعت هسته‌ای»، برق خود را از ارمنستان وارد می‌کند؛ کشوری که بزرگ‌ترین زخایر گاز دنیا را دارد و از ترکیه، یعنی از مشتری گاز خود (!)، نیروگاه گازی وارد می‌کند؛ کشوری که ده سال است «خط لوله صلح» به جمهوری اسلامی پاکستان می‌کشد و رئیس جمهوراش از آن دست خالی بازمی‌گردد؛ کشوری که سهم گازی خود از قطر را هم نمی‌تواند بگیرد؛ کشوری که سهم خود از دریای مازندران را نمی‌تواند بگیرد؛ کشوری که بزرگ‌ترین پلاتفرم نقل‌وانتقال و توزیع و مصرف تریاک و هروئین در جان است… روشنفکر چنین کشوری، عقلاً و اخلاقاً، باید دغدغه‌ای غیر از تحریم دانشگاه‌های اسرائیل داشته باشد که بخشِ مهمی از ایران‌شناسی در عصر حاضر و در بهترین سطح آن را در خود جای داده‌اند.

محور تهران – اورشلیم: بازسازی و تحکیم همه‌جانبه‌ی محور راهبردی تهران – اورشلیم است که می‌تواند در آینده، ایران را بار دیگر به بازیگری سازنده در معادلات و مشکلات منطقه‌ای تبدیل کند. ایران با اسرائیل نه تضاد منافع، که اشتراک منافع دارد. ایران با اسرائیل هم‌مرز نیست که با آن مناقشه‌ی مرزی داشته باشد؛ ایران با اسرائیل پدرکشتگی ندارد که از آن دعوی خسارت کند؛ اسرائیل طاق نصرت قادسیه در اورشلیم بنا نکرده و از کلاه‌خودهای گلوله‌خورده‌ی سربازان ایرانی چیدمان و اینستالیشن هنری نساخته است؛ حوزه منافعِ راهبردی ایران، از تنگه هرمز تا مازندران، با حوزه منافع راهبردی اسرائیل، از تنگه تیران تا مدیترانه، تضاد سوق‌الجیشی ندارد… اقتصادهای دو کشور، یکی اسرائیلی و متکی بر نوآوری و فن‌آوری در جغرافیایی محدود و دیگری ایرانی و بالقوه برخوردار از جمعیتی جوان و انبوه و جغرافیایی گسترده در چهارراه جاده ابریشم، بیش از آنکه رقیب یکدیگر باشند، می‌توانند مکمل هم باشند و با هم‌افزایی در عصه‌های مختلف، پیشروترین محور اقتصادی و تجاری و مالی منطقه را تشکیل دهند. دو دیاسپورآی ایرانی و یهود، از پیشروترین جمعیت‌های پراکنده در آمریکا و اروپا، می‌توانند در قالب همکاری‌های فرهنگی، هنری، رسانه‌ای و سیاسی به پیشبرد منافع مشترک راهبردی ایران و اسرائیل کمک کنند.

Source: مقاله ای از رامین پرهام – BBC Persian

خانه ی هری پاتر

 

نقش آفرینان: د.ت. ، ماهی و نیکو

روزمره های دنباله دار در باره ی جهنم (از پست های پیشین) از زبان همون پرستار. دیگه خط های کوتاه مدل تلگرامی نمی نویسم. خط هاشو بهم می چسبونم و فقط با نقطه جداشون میکنم. غلط خیلی کم داره، ولی بجز یکی 2 جا که ناشی از تایپ کردن روی گوشیه، تصحیح شون نمی کنم.  حتی الامکان اوریجینال و اصیل بمونه

*******************

ماهی و د.ت و من و مهمونهای ناخوانده که شبها میان. یعنی 50 ساله اینجا دعوت ان. یعنی ما روزها سه نفریم. ولی شبها زیادیم. چه جوری. داستان اینه که همین طور که خودمون از شکلی بشکل دیگه عوض می شیم خونه مون هم شرایطش عوض میشه.  8 به بعد من و ماهی در حال بدو بدو ایم ولی هر کدام به شکلی. از هر سوراخ سمبه ای یه سوسک خوش هیکل و قد بلند با شاخکهای سشوار کشیده و چشمهای ریمل زده بیرون میاد. یعنی داری شام یعنی ببخشید ناهار می خوری میره تو پاچه شلوارت. مثل جت پرواز میکنه می شینه رو دیوار عین بمب افکن های عراقی دیوار صوتی آشپزخونه رو می شکنه.

کنار حوض حیاط خلوت مثل ساحل دریا خوش میگذرونن . چون ما باید تو مصرف برق صرفه جویی کنیم اونا مارو میبینن ولی ما فقط می بینیم یهو یه خوش قواره رو لباسته یا تو بشقابته یا تو کمد داره دنبال خوراکی میگرده. حالا نیکو بخت برگشته که آلرژی داره پیف پاف بدست که یه خورده شبها آرامش رو به این خونه جن زده بیاره. اینجا شبها مثل خونه هری پاتره. مثلا ماهی که آدم اینقد دلت روزها براش می سوزه. شبها تو تاریکی که چشمت تازه میخواد بخواب سلام کنه مثل یه گرگ تو تاریکی، چهار دست وپا میاد روت. که قح.. کوپیین قیزی…جن.. کوپیین قیزی اومدی جای منی (یعنی منو) بگیریی 😲. بعضی وقتها مثل کاراته کارها با دست خالی بعضی وقتها با گوشتکوبی سیخکی یا… حالا 3 تا شکلات میگیره میگه دستت درد نکنه زوهره خانیم میره…..

maxresdefault

و یا حمله د.ت اکثرا حمله هوایی یه…دیوار صوتی می شکنه…از جنس آه و ناله های شاخداره…مثل نیزه میره تو مخ ات نصفه شب …هر دو ساعت یه بار بی-52 میاد تو آسمون شبت. اگه یه زوزه گرگ هم هست سه تا ستاره هم داری. حالا تو این هاواگیر؟ چند تا سوسک  یواشکی بیان تو رختخوابت. صد رحمت به هری پاتر. یه وقتها تا 5 دقیقه بعد که از خواب بهر دلیلی میپرم یعنی منفجر میشم…هنوز یادم نمیاد من کی ام اینجا کجاست. حالا میپرسین نیکو چه دیوونه ای هستی خوب کاری چیزی این چه وضعشه؟ حالاااااا داستان نقطه انحرافی داره. من سر همه فاضلابها چاه بست میذاشتم اول که این کارو گرفتم…بعد از این سوسک کش ها اسپری میزدم…حالا یه وقتها اگه چند تایی بود میشد پاک سازی کرد…حالا ماهی شبها د.ت چند بار صداش میکنه میگه برو اگه سر چاه ها نیکو هر چی گذاشته وردار. 😨😨😨 آقا چشمت روز بد نبینه دسته دسته سوسک های قهوه ای و مشکی میان تو قصر د.ت رژه میرن

lbimages
خیلی خوشحالم

حالا هرچی من سر ماهی رو گرم کنم خوراکی بدم قند بدم* چای قند پهلوووووو افاقه نداره….ماهی آلزایمر داره ولی این سر چاه هیچ جوری یادش نمیره…کاملا چریکی عمل میکنه. اون باز میکنه من میبندم و نتیجه سوسکها از سروکول ملکه و ندیمه ها بالا میره. ای جونم به این همه آرامش. د.ت و ماهی به استقبال شب اول قبر رفتن. حالا ماهی قرص خورده رفته خوابیده نیکو سرنگون میره سر همه چاهها رو میبنده میاد.. تو دلش میگه به به سوسک بی سوسک…. یه ربع بعد تو تاریکی صدای در حیاط خلوت میاد جیررررررر….یعنی ماهی مثل یه طاووس خوش خط و خال چهار دست و پا رفته سر چاهها رو باز کرده….چند بار با ملکه الیزابت  صحبت کردم نشد….میگه چه اشکال داره؟ باید سر چاه باز باشه و اونا تو چاه نمونن و بیان بیرون تو سوسک کش بزنی و بکشی اونا….. بالاخره هر شب یه تعدادی از بین میرن. نه این که تو این خونه کار کمه….آرامش زیاده….بیکاری و فراغتی استراحت از همه رقم موجوده….چه اشکالی داره یه خرده از عمرمون هم صرف سوسکها بشه…..من در نهایت عقل اعلام میکنم که اینجا یه دیوونه خونه اختصاصیه. 😀.

من تو این چند سال که پرستار بودم هر روز یه ساعت برا پیاده روی داشتم میرفتم پارک نزدیک ورزش میکردم اونا خواب بودن من مطالعه میکردم….از اینترنت استفاده میکردم و چه و چه موسیقی و ….اینا آقاجون ناهنجارن….هر کدوم خوابه اون یکی بیداره که راحت میره رو اعصابت…. حالااااااا زود نتیجه نگیر….نا امید نشو….عصبانی هم نشو…..کاملا به شکل اتفاقی به تجربه جالب رسیدم. یکروز از دست د.ت و سوسک و ماهی کلافه بودم و اسپری سوسک کش هم تموم شده بود…..وایتکس رو بردم نصفه شب خالی کردم تو تموم راه آبها و رفتم خوابیدم صبح واویلا یعنی نمیدونم بگم چه قد ولی خیلی زیاد سوسک اومده بودن بیرون مرده بودن. حالا هر ده روز یه بار اینکارو میکنم بعد میگم ماهی یادت نره در چاهها رو نیگا کن ببین باز باشه. 😀😜

ادامه خواهد داشت؟

—————————————————-

شما فکر نمی کنین این پرستار یک تکه ی جواهره؟ خواهرم میگه بارها پیش پدرم (که 37 سال پیش از دنیا رفته) گریه و زاری کردم، اون نیکو رو برام فرستاده. و چرا اینو میگه سر دراز دارد. خیلی مختصر، چون خیلی خوب خواهرمو می فهمه، گاه و بیگاه خاری از دلش بیرون میکشه، اگر هم نتونه همدم و همدلش میشه. با اینکه 4-3 پنح سالی از خواهرم کوچیکتره، بهش میگه من میخوام برات مادری بشم که هیچوقت نداشتی، مبادا غصه بخوری، مبادا مریض بشی ( که طفلکم همیشه هست). رفته تو تمام محل از بانک گرفته تا همسایه ها و سبزی فروش از جفای مادرم بدخترش گفته. میگه دارم برات شاهد جمع میکنم

وقتی من اینجا دو سه سال پیش 8 قسمت از ظلم و نامهربانی مادرم بدخترش نوشتم، باور کنید یکصدم درد خودم و یکهزارم دردی رو که خواهرم حس میکنه، نتونستم بیان کنم. کارهایی در حق او کرده، چیزهایی گفته که در تاریخ باید ثبت بشه. تف تف تف. تازه شبانه روز از بدی ها وظلم هایی که شهره بیچاره در حق او روا داشته بعالم و آدم میگه. یک اعجوبه (بویژه در حق خواهرم) بتمام معنی قسی القلب دروغگو ظالم که خودخواهی اش پایانی نداره. البته به من هم دروع میگه ولی تحقیرم نمیکنه، ازم تا حدی حساب میبره. کاش از من متنفر بود و قدر خواهرمو می دونست. اون خیلی بهتر و شایسته تر از منه. همین الان با این 2 سطر نوشتن، چشمهام پر شد، خیلی خوب و مظلومه.

*ماهی طفللکی چون کسخل شده قند (و خرما اصولا شیرینی ) خیلی دوست داره  ولی تو اون خونه قند رو میذارن تو کمدی، چیزی و درشو قفل می کنن. بارها پیشنهاد داده شده که ماها حاضریم ماهی دو 3 کیلو قند بخریم، بده بیچاره هر چی دلش میخواد بخوره، ولی ناله هامون کارگر نیافتاده اند

جهنم – + بخش 2

اگه یادتون باشه چند وقت پیش نوشته ای در باره جهنم اینجا گذاشتم و بعد بدرخواست عزیزی پنهانش کردم که دژمن نبینه. برای دستگرمی (که تایپ کردن یادم نره) و تا زمانیکه اژدها نوشته ای در باره روسیه بنویسه (یا ننویسه)، دو پاراگراف تند و خصوصی و فاش کننده ی خودمو از رویش حذف کردم و بقیه رو دوباره اینجا دوباره میذارم. + قسمت دوم که یکی 2 روز پیش بدستم رسید که همون پرستار نازنین نوشته.  چنین بانوی فهمیده، نکته سنج، مادر فداکارِ از خود گذشته ای که خونه و زندگیشو فروخته و بچه هاشو از جمهوری چسلامی فرار داده  و بگفته ی خودش 8 سال لباس های بچه هاشو  (حتا وصله شون زده و) پوشیده- بمن میگفت تا امروز 250 هزار دلار برای بچه هام فرستاده ام و خودم حتی کنار جوب هم خوابیده ام. هر جور آدمی تو خیابونا دیدم، این پیششون عددی نیست! – (ولی کور خونده مثل اینکه اواخر در مصاف پستی ها و نامردمی ها داره کم میاره، که بماند)  هزاران حیف و افسوس که اسیر و نیازمند چنان موجود پست و سیاه دلی شده. بله متاسفم کسی که مرا بدنیا آورد، پست، سیاه دل و سفاک است.

***************

– دو 3 سال پیش در 8 قسمت نوشتم که چطور مادرم از دخترش متنفره. مادر من در 91 سال زندگی اش هیچوقت نتونسته با یک انسان دیگه زیر یک سقف بسازه. دو سه سالی که با ما زندگی کرد، باعث شده فکر کنم خانوم سو می بایست یک فرشته بوده باشه که هیچوقت جیغ نکشید یا از رفتار و گفتار مادرم دیوونه نشد، طلاق نخواست. مخصوصا 2 هفته هایی که من نبودم تا ازش دفاع کنم! هیچ زنی تحمل نمیکنه.  مادرم با خدمتکارش «ماهی» که حدود 60 سال خونه ی او و مادربزرگم زندگی کرده و چند سال پرستار و لل ه * من هم بوده (ه رو به لل می چسبونم لله میشه!)  و مثل یه مادر همه بچه های خونه رو بزرگ کرده، و الان 80 درصد استخوان لگن خاصره اش جدا شده و چهاردست و پا راه میره، و رو خودش جیش میکنه و کمی هم مشنگی (آلزایمر) بهش دست داده، مثل یک سگ رفتار میکنه. روزی ده دفعه عن سگ می ریزه بقبر پدرو مادرش. اونم چون دیگه کسخل شده، بهش جواب میده، میگه گه نخور یا هر چی 🙂  غدای نامرغوب، کهنه یا مثلا نصف خودش به ماهی میده، اونم نه سر میز با خودش، یه جای دیگه، روی زمین. یکی از همین روزها بهش بگم خوشحال باش که خدایی وجود نداره وگرنه، ظلمی که بدخترت کردی بکنار، تنها برای رفتاری که با ماهی کردی، یه جهنم جداگانه ویژه ی تو میساخت

نوشته های پرستار  (دلیل فرمت نوشته اینه که همانگونه که با تلگرام فرستاده شده نقل میکنم)

ببین اینجا یه نقطه ای

خارج از زمان و مکانه

مثل تونل وحشت میمونه

حسادت خودپرستی و بت پرستی

جهل و جنون

حیله ونیرنگ دروغ و دغل

تو فضا موج میزنه

ستون هاش از جنس نامردی

سقف اش از ریا و تقلب

پنجره هاش رو به تاریکی

درش رو به جهنم

دیوارهاش از جنس فساد

لحظه هاش پر از هذیان

پر از گنگی

پر از پرخاش و گمراهی

برا آدمی مثل من پر از گیجی

بعضی وقتها منگ ام

مثل دیوونه ها وجودم پر از فریاده

بعضی وقتها مثل افسرده ها لا جون ام

بیشتر وقتها نفس کم میارم

اینجا از انسانیت شرافت محبت و عشق خبری نیست

فقط بیهودگی بطالت اشک تمساح گونه

آه و ناله غیر شرافتمندانه

خلاصه یکی از لونه های شیطانه

وقتی شیطان خوابه

این جور آدما به جاش بیدارن

همه اینا نمی تونه اینجا رو وصف کنه

اینجا باید زندگی کنه آدم

تا بفهمه چه خبره

1-lights-of-hell-4f4f8af07e417_hires
این جهنمه. اگه حرفامو گوش نکنین جاتون اینجاس. هر روز سرب داغ شده می ریزم رو سز تون ولی نمیذارم بمیرین تا بتونم بشکنجه تون ادامه بدم. چون من خدای بخشنده و مهربانم

قسمت دوم:

الو الو، اینجا سفینه ی فضایی ناکجاآباد

شبیه تبعیدگاه هیتلر و موسولینی

چه میدونم

گذاشتنت تو یه بشکه با سرعت بالا می چرخونن

اینجا بی وزنی و عدم تعادله

اینجا نفس نیست زندگی نیست حیات نیست

هر چیه غیر معمولیه

اون چیزی که در مجموع اینجا هست فکر کنم هیچ جا نیست

حتما این مجموعه منحصر بفرد نیست لنگه ش تو دنیا هست

اینجا نقطه پایان رحم و مروت عشق و دوستی و انسانیته

مثل یه تونل میمونه هر کس هستی فرق نمی کنه رفتی توش میایی بیرون یکی دیگه ای

15 ساله مشق شب من خشم و کینه و حرص و حسده

با نفرتم مبارزه می کنم

امتحان های سخت پشت سر گذاشتم

اعتراف میکنم حریف سختیه

یعنی قادره دیوهای درون آدمو احضار کنه

الهه زشتی و ریا قادره بدل بزنه به همه بی استثنا

دیو حرص و حسد ونفرت و خشم و انتقامو به حضور دعوت کنه

بهترین کار دوری از فضای این آدمه

شهره حذر کن دوستم

شهره تا حالا هم خیلی خطر کردی و در ارتباط با این آدم رنجها کشیدی

این همه رو قادره تبدیل بسرباز شیطان کنه

به روحش مسلط بشه

و یا خرد کنه و استخوان هاشو بجوه

و از هیچ حربه و روش و حیله ای هم نمیگذره

همه زشتیها رو به عنوان یه ابزار به کار می گیره تا یا بهت مسلط بشه یا زیر پا له ت کنه

هر چی زمان میگذره به سیاهی روح این آدم بیشتر پی میبرم

اعتراف میکنم که اول فکر میکردم شاید بشه تاثیر مثبت روش گذاشت یا سبب ایجاد یه فضای انسانی دور و برش شد

اما این یارو شبیه بعضی توصیفات تو کتاب کمدی الهی دانته است در وصف جهنم و فضایی که به اونجا و ساکنانش حاکمه

یک دختر کُرد در پی «تجاوز» در بازداشتگاه اداره اطلاعات خودکشی کرد

منبع:

آژانس ايران خبر

2589یک دختر کُرد – مهدیس قوامی پور- در پی «تجاوز» در بازداشتگاه اداره اطلاعات دست به خودکشی زد

c5c34i3waaargicامیدوارم اوباش خامنه ای به فرزانه جلالی یک کنشگر کرد دیگر هم که دستگیر شده تجاوز نکنند و جان سالم بدر ببرد

فرزانه دستی به قلم نیز دارد

نامه ای برای یگانه ترین سیران

کودکی از جنس کوبانی

 

پ.ن: جاعش = جمهوری اسلامی + داعش

به بهانۀ مرگ اکبر

 

نویسنده: داش جوات یساری

1-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d8%b1%d9%81%d8%aa

صاحب عزای اصلیِ امروز نه خانواده هاشمی که خاندان [آیت الله] خمینی است، هاشمی یگانه امیدِ حسن خمینی برای رسیدن به بالاترین رتبه قدرت در ایران بود. این امید جایی در بعد از ظهر نوزدهم دیماه سال 95 راس ساعت هفت و نیم برای همیشه به دیوارِ جماران میخکوب شد. حسن خمینی این روز تلخ را هرگز فراموش نخواهد کرد. کسی چه میداند شاید حسن روحانی هم باید این روز را به خاطر بسپارد!

معاون درمان وزارت بهداشت می گوید : آقای رفسنجانی “به طور ناگهانی دچار ایست کامل قلبی” شد. هاشمی رفسنجانی، آیت الله یا حجت الاسلام بر خلاف فُقهایی که در سالهای اخیر مرده اند، بر روی تخت بیمارستان مقاومت نکرد، گویی تمام توان خود را در سالهای گذشته برای ماندن در جایگاه استوانۀ نظام خرج کرده بود و دیگر رمقی برای دست و پنجه نرم کردن با مرگ (عزارائیل) برایش باقی نمانده بود.

◘ در سالهای گذشته هاشمی رفسنجانی به امیدِ استمرار طلبان (اصلاح طلبان) تبدیل شده بود، هر دو روی یک نقطه اتفاق نظر داشتند. اکبر و استمراریون هر دو برای بقا می جنگیدند. درست مثل گروه مقابل که با بلیطِ “اصالتِ ارزش ها” برای بقا میجنگد. نه ارزش های انقلابِ جنون زدۀ 57 مثل ساده زیستی و حرمت پابرهنگان دیگر اهمیت دارد و نه اصلاحِ به نفع مدرنسیم برای استمراریون اهمیت دارد.

◘ اصلاحیون و اصولیون دو روی سکۀ حکومت سنتی/فقهی هستند. اصلاح طلبان و اصولگرایان نمادِ واقعیِ جامعۀ “سنت/مذهب/استبداد” زدۀ ایرانی هستند. جامعه ای که هم در مقابل اصلاحاتِ جسورانه ی رضا شاه مقاومت کرد و هم در مقابل مدرنیسمِ نصفه نیمۀ پسرش از خود مقاومت نشان داد. جامعه ای که رنجِ حفظِ سنتِ شیعی/اسلامی را به جان خرید/همچنان به جان میخرد اما حاضر نشد/حاضر نمیشود لذتِ مدرنیسم را قبول کند.

◘ متن پیام تسلیت علی خامنه ای نشان میدهد که مرگ اکبر برای او سوگی عمیق و مولمه ای جانکاه نبوده ، جایگاه فقهی او را از آیت الله به حجت الاسلام تقلیل میدهد و یک بار دیگر به اختلاف هایی که با او داشته اشاره میکند، یاد آوری میکند که با او اختلاف داشته و صرفا دوستی 59 ساله باعث شده آن اختلاف را مثل استخوانی در گلو تحمل کند. اشاره میکند که 59 سال دوستی نیز باعث فراموشی نبوده ، به دیگران ناخواسته یادآوری میکند که مردی اهل گذشت، بخشش و فراموش کردن نیست.

◘ اکبر از گذشته های دور آمریکایی بود و بر خلاف او علی نگاهی به مسکو داشت. حالا با رفتن اکبر، علی و بقیه روسوفیلها میتوانند پایگاه در اختیار “نوتزارِ روسیه” قرار بدهند. کسی چه میداند شاید یک روز نخجوان را هم یک بار دیگر و در شکلی مدرن به والاحضرت پوتین هِبّه کردند.

◘ اکبر 5 سال از علی بزرگتر بود، با حساب و کتاب های آماری آنکه زودتر به دنیا آمده ، زودتر از دنیا میرود یا دقیق تر اینکه زودتر تمام میشود. اما استمرار طلبان و بنفش ها خیلی خوش خیال امیدوار بودند که کوچکتر زودتر از بزرگتر! از دنیا برود و آنوقت از گُرده ها تسمه بکشند. حسن خمینی را به تخت ولایت بنشانند و خود به لاریجانی ، علم الهدی ، مصباح و سرداران قاچاقچی تبدیل بشوند. این امر حتی برای اکبر هم متشبه شده بود که شاهد روزِ مرگِ علی خواهد بود و گفت در”آن لحظه حساس حتما لازم نیست رییس باشم، کافی است عضو خبرگان باشم”

آن لحظه هر روز که باشد، بعید است که استخوان های اکبر بتواند “تاثیرگذار” باشد

همین اول بسم الله رفسنجانی “گور به گور” شد

اول قرار بود نعشو ببرن قم ، الان قرار شده بغل گوربگوری بزرگ چال بشه

◘ ایران باید خودش را برای ورود به دوره ی نظامیانِ روسوفیل آماده کند. این سرنوشتِ تلخ ملتی است که همه ی دخیل ها را به ضریحِ بدون مرده ی سنت/مذهب گره زده است


توضیح من (بابک) مربع های سیاه با نقطه سقید درونشان را جوات در نوشته اش گذاشته بود. فکر کردم اگر معنای ویژه ای داشته باشد، بهتر است کاری بکارشان نداشته باشم