افکار پراکنده ام

در راستای گسترش و توسعه بندر چابهار، یگانه بندر اقیانوسی ایران، جمهوری اسلامی مطالعات گسترده ای برای خشکاندن آب این بندر را در دستور عمل قرار داده و در صورت موفقیت،  روی خشک کردن چشمه های جزیره «رنگین کمان» هرمز تمرکز بیشتری خواهد کرد

اینطرف اقیانوس، هفت 8 روز برای غذا خوردن از خونه بیرون نرفتم. ما رکورد زدیم. این باعث افتخار یک ایرانی آریایی است. یه روز خوراک لوبیا و روز بعد لوبیا پلو پختم. به این میگن kicking ass کی فکرشو می کرد، کم کم میتونم آدم بشم در هفتاد سالگی

Image1
روزی روزگاری، عشق، محبت، صداقت و شادی لزومات زندگی بودند. امروز پیاز، رب گوجه فرنگی، نان و نمک

یکی از بدبیاری و / یا افسوس های زندگی ام اینه که هیچوقت از مادرم چیزی یاد نگرفتم

جمعه نوزدهم ژوئن (ف) بکارت پسر 22 ساله ام را برداشت! (ف) دو سه روز دیگه برای ادامۀ تحصیلش میره دالاس. آمده  پیش پسرم که به بهانۀ روز تولد (ف) لاو بترکونن. یعنی دیگه وقتش رسیده بود. بعد از شراب و شام و …وقتی دیده پسرۀ دست و پاچلفتی دست به کار نمیشه بهش گفته میخوای بریم آپارتمان من، تشک (دوهزاردلاری) ای رو که قراره به ت بدهم، ببینی؟! بقیه ش رو خودتون حدس بزنین

Sweet mother of Jesus  :-)  دورۀ آخر زمونه. آخه تشک هم دیدن داره؟!  یادم افتاد یه ضرب المثل بامزه تو زبون ترکی داریم. وقتی یه نفر کسی رو دوست داره و به یه بهانۀ الکی میره خونه شون و می پرسه: پیشیه بیزیم نردووانی گتی میریپ بورا؟ گربه نردبون ما رو نیاورده اینجا؟

ده بیست تا آخوند فسیل مفتخور بگن زنهای یک مملکت چی بپوشن کجا برن چیکار بکنن یا 40 میلیون زن تصمیم بگیرن که ده 20 تا آخوند حق دارن زندگی کنن، اکسیژن تلف کنن، با وجود ننگین شون جامعه و هوای کره ی زمین رو کثیف کنن. وقتی میگم ایران ننگین ترین روزهای تاریخشو می گذرونه، برا همینه و بواسیر عظمی که بمردم چپانده شد.

آخوند کشی از سگ کشی بهتره. سگ مهربون و صادقه دروغ نمیگه و میتونه دوست انسان و مفید باشه.

اصلن دوست ندارم اینجا رو کثیف کنم، ولی در بارۀ میکرب ایبولا نمیشه با نزاکت و قاشق چنگال نوشت. هر کسی از فحش به خامنه ای و بقیۀ میکربها خوشش نمیاد داشاق منو بخوره. کثافت های خائن حزب الهی که تک و توک اینجا می پلکن و گاه و بیگاه کامنت میذارن. اون رهبر بواسیر گوه چفیه انداز از لاشۀ حیوون کثیف تره. سگ برینه به بوکوحرام، داعش، اسلام ناب مجمدی و قبر خمینی

جمهوری اسلامی سالانه 650 هزار تن انار و 190 هزار تن پسته از ایران می دزدد و در این راستا مقام نخست را در دنیا دارد

طالبان و جمهوری اسلامی هر دو رسیدن بهدف از راههای صلح آمیز را تائید می کنند

چرا تو دو روز کار بیشتری رو میشه به پایان رسوند تا پونزده روز؟ دو هفته پیش یه لیست برای سفر درست کردم و هنوز 90% ش مونده. بچه ها این کار فردای شماست. چند روز دیگه  میرم هلند خواهرمو ببینم.

!Hiyatollah

هنوز مقاله ی اکونومیست را نخوانده ام. اگه جالب و قابل توجه باشه برگردانش را اینجا خواهم گذاشت. شاید امشب…اگه نخوابم

دو سه شبه که چشمام به دره -خدا کنه که خوابم نبره.

———–

 20 جولای- مقاله خیلی جالب نبود. همانطور که خرزهرۀ گرامی نوشته، در حد اخباری است که تاکنون پخش شده، اما بخاطر درخواست جوات ترجمه کردم. امید که یکی 2 جملۀ تازه توی آن پیدا کنید

———–

همه موافقند: رویدادی تاریخ ساز بود. اما در حالی که بعضی میگویند توافق این هفته بین ایران و 6 قدرت جهانی و اتحادیۀ اروپا در وین، گشایشی بود که تجهیز اتمی را کنترل می کند و به جدال 36 ساله با آمریکا پایان می بخشد، دیگران، نظیر نتان یاهو نخست وزیر اسرائیل، معتقدند یک «اشتباه خیره کننده ی تاریخی» بود که راه ایران را برای یک نیروی اتمی شدن هموار می سازد  و تعرضات خارجی اش را تامین می کند. اینکه کدام یک به حقیقت نزدیک ترند بستگی به دو چیز دارد: کیفیت توافق و تاثیر آن روی عملکرد ایران.

روی جلد مجله ی وزین اکونومیست

کثافت قبیح، ننگین ترین لکه ی ننگ تاریخ ایران و بزرگ ترین دزد تاریخ بشریت

 موافقین و مخالفین، بویژه در کنگرۀ آمریکا که اینک 60 روز فرصت دارد که به کند و کاو توافق بپردازد، در مورد ایران  هر دو دچار تخیلات جادویی می شوند. مخالفین پافشاری می کنند که تنها اگر دنیا باندازۀ کافی کوشیده بود، ایران دل و رودۀ برنامۀ اتمی اش را تسلیم می کرد. اما چون این رژیم تبحر در فن آوری سوخت اتمی را هم نشانۀ قدرت ملی و هم بیمه ای در برابر حملۀ نظامی آمریکا می بیند، بنابراین منتقدین در انتظار معاملۀ سودبخشی هستند که صورت نمی گیرد. موافقینِ قرارداد، عناد رژیم ایران با آمریکا، و ابرام در تحمیل نفوذ برون مرزی و تمایلش به توسل به خشونت را کمرنگ می کنند. اینها دل به تعییر و تحولی در رژیم ایران دل بسته اند که شاید هیچگاه جامۀ عمل نپوشد.
با وجود یا عدم توافق، دنیا درگیر ایرانی است که یک برنامۀ عظیم اتمی را دنبال می کند و همچنان لغزان و حطرناک است. آزمایش اصلی اینجاست که آیا  این توافق از آلترناتیو بهتر است یا نه. آری، بهتر است.

یک صورت حساب اتمی

مخالفین درست می گویند که توافق وین اتمی شدن ایران را قانونی می کند. اگر روی حرفش بایستد و از محدودیت هایش نگذرد، ایران به دانش اتمی اش ادامه داده توانایی اینرا خواهد داشت که عاقبتاً مسلح شود. اما در آنصورت، با محدودیت های حتا بیشتری روبرو خواهد بود. توانایی غنی سازی اورانیوم ایران، تهیۀ سلاح اتمی بمدت 10 تا 15 سال بشدت محدود خواهد بود. پس از آن، به نیروی تام قراردادهای بین الملل مربوط به تسلیح اتمی برخواهد خورد. دولت (ایران) با مراقبت گسترده و نافذ همۀ تاسیسات اتمی و بازرسی مراکز نظامی با درخواست قبلی و «دسترسی کنترل شده» موافقت کرده است. تحریم ها که طبق قرارداد برداشته خواهند شد، در صورت تخلف ایران از نو قابل اعمال اند.

برای مخالفین قرارداد، آلترناتیو، صبر کردن برای قراردادی بهتر یا جنگ است. برخی می گویند چون با تحریم ها امتیازاتی حاصل شد، تحریم های بیشتر امتیازات بیشتری را در بر خواهند داشت. اما اگر آمریکا اکنون کناره گیری کند، چین، روسیه و اتحادیۀ اروپا اعتمادشان را از دست خواهند داد و تحریم ها فرو خواهند پاشید. افزون بر این، اینکه ایران شالودۀ برنامۀ آتمی اش را واگذار کند، یک قمار نامسئولانه است. ایران در برابر تهدید، جا پایش را محکمتر خواهد کرد. از سال 2000 تخصص اتمی ایران رشد کرد و پیش از بازگیری مذاکرات، گسترده تر شد. بنابراین تاخیرِ بیشتر بدست آوردن توافقی جاه طلبانه را دشوارتر می کند.

برخی از منتقدین باورمندند که حمله به ایران یگانه گزینه است. اما کنترل تسلیحات (نظامی) با توسل بجنگ راه بدی است. حتی اگر آمریکا توان یک آزمون یکماهه را داشته باشد و بتواند تمام تاسیسات اتمی ایران را از بین ببرد، بمباران نمی تواند دانش اتمی را نابود کند. در عوض، برنامه اتمی مخفی، زیرزمینی و دور از دسترس بازرسان خواهد شد. حملۀ نظامی راهی است که به مسلح شدن ایران به بمب اتمی خواهد انجامید. اگر ایران بسوی بمب اتمی بشتابد، شاید جنگ بعنوان آخرین چاره عقلانی باشد، اما آن گزینه تنها با توافق این هفته ناپدید نخواهد شد.

واقعی نگاه کنیم

این توافق خطراتی را بدنبال دارد که پشتیبانان آن دیر می پذیرند. هر چند اقتصاد تحت فشار است، ایران منابع ذیقیمتی را صرف عراق و سوریه می کند، حامی حزب الله است و احساسات مردم بحرین و یمن را تحریک می کند. بدون تحریم ها، ایرانی ثروتمند تر بی گمان برای این نفوذ موذیانه بودجۀ بیشتری خواهد گذاشت. برای پاداش اصول گرایان مخالف توافق هسته ای و نشان دادن اینکه ایران نرم نشده، تعرض برون مرزی ایران افزایش خواهد یافت. این برداشت که قدرت آمریکا رو به اضمحلال است و موجب هراس اسرائیل و متحدین آمریکا در ناحیۀ خلیج (فارس) شده، ممکن است باعث تقویت جاه طلبی ایرانیان شود.

اما این تمام داستان نیست. توافق هسته ای اوباما را به خاورمیانه گره می زند. این یادگار سیاست خارجی وی و او پیمانکار و مجری اصلی آن است. هم چنان که رئیس جمهور پس از او خواهد بود. حکومت ایران با تنش های جهادیون – منجمله داعش – جنگ با عربستان در یمن، و رژیم در حال سقوط سوریه، توی دردسر است. پول اضافی به ایران کمک خواهد کرد، ولی چنان که آمریکا در عراق متوجه شد، منابع سلطۀ – یک کشور به دیگری – را رقم نمی زنند. اگر آمریکا نظارت بر این توافق را با دیپلماسی منطقه ای که بهر حال بعد از «بهار عربی» لازم است، محکم سازی کند، می تواند (اعمال) ایران را کنترل کند.

هر چند این توافق ایران را قویتر خواهد کرد، هم چنان فضای بازتری هم ایجاد خواهد کرد. تئوکراسی ایران، مانند چین، بر مردمی حکومت می کند که شور انقلابی اش را سال هاست که از دست داده است. رژیم پذیرفت که فعالیت اتمی اش را محدود کند، زیرا، باز مانند چین، محاسبه کرد که اگر ایرانیان احساس کنند شانسی برای رفاه دارند، احتمال پایداری اش بیشتر خواهد شد. وارون خاندان «کیم» کرۀ شمالی که در معاهدۀ اتمی اش تقلب کرد، رهبر عالیقدر و کونی ایران، بزرگترین دزد تاریخ بشریت ( این مجلۀ اکونومیست اخیرن چه بی نزاکت شده است – مترجم) سید علی گدا خامنه ای، خیلی وقت پیش تصمیم گرفت که ایزوله بودن برای رژیمش از ملحق شدن دوباره به دنیا زیان بیشتری دارد.

آن گزینه عاقلانه است تنها اگر ایران بتواند سرمایه و داد و ستد جلب کند. هر چه ایران بیشتر با بقیۀ دنیا معامله کند، بیشتر تحت فشار بین المللی خواهد بود. با عجین شدن کشور در اقتصاد جهانی، گروه های ذینفع در سیستم پیچیدۀ ایران نمایان خواهند شد، سیاست های جنبی (تفرقه ای) سود بیشتر آیندۀ کشور را در داشتن روابط حسنه و نه خصمانه تاکید خواهند کرد. هر چه ایرانیان بیشتر از رابطه شان با دیگران بهره مند شوند، صدای میانه روها بلند و رساتر خواهد شد.
کشوری با وسعت و استعداد ایران، اگر بخواهد هر طور شده به بمب اتمی دست خواهد یافت. هیچ چیز نمی تواند آنرا تغییر دهد. اما این عهد نامه فرصت بازداشتن و تغییر جهت دادن ایران را عرضه می کند. دنیا باید محتاطانه از آن استقبال کند.

جمهوری اسلامی از دست یابی به بمب اتمی صلح آمیز منصرف شد؟

گوه به گورت خامنه ای - دزد دروغگو

عن سگ ولگرد به ریش و چفیۀ خامنه ای – دزد دروغگو. . برای دیدن عکس های بیشتر از مامورین جمهوری اسلامی و شرکت در شادی شان روی عکس کلیک کنید

 . چندین نفر از شامپانزه های جمهوری اسلامی جای گوه روی پیشانی شان مانده است. نماینده ی خاص بواسیر عظمی (اسمش چیه؟)هم جای گوه داغ شده دارد، لا کن عراقچی ندارد. من توی دهن عراقچی می زنم. اما از شوخی گذشته بنظرم آن آیکون های سنده که لی لی خنگه با آیپدش اینجا می گذارد، از دیپلمات های جمهوری اسلامی بمراتب خوش تیپ ترند

216478_447

ظاهرن روی پیشانی بوزینه ی کثافت وسطی بیشتر از بقیه ریده اند

لاکن چطور برگشتم – یک نوشتۀ بسیار غیر جالب

دو هفته پیش وقتی یکی از سربازان امام چهاردهم سید علی گدا با فرستادن یک لینک مخرب و عدم توجه و بی احتیاطی من وارد دستگاه کنترل وبلاگم شد، تلاش کرد کل وبلاگ را حذف کند که (خلاصه میگویم) موفق نشد ولی پست های 4 ماه را پاک کرد و حتا یک پست بنام من و مزین به چهره ی منحوس رهبرش اینجا گذاشت و رفت پی کارش. و چه تیتر جالب و اوریجینالی انتخاب کرده بود: جانم فدای رهبر. من که عمیقن متاثر شدم و از صمیم قلب امیدوارم جان ناقابلش فدای رهبرش بشود تا این سرباز فداکار به آرزوی قلبی اش برسد انشا الله. برایتان نوشتم که وبلاگم هک شد. برای رهبران عن قلاب اسلامی عکسی فراموش نشدنی را هم بالایش گذاشتم.


پسورد وبلاگ را بلافاصله عوض کردم، یک قفل اضافی هم به درش زدم که سگهای ولگرد دیگر وارد نشوند. فردای آنروز بعد از بررسی آسیب – و پیشنهاد کیوان گرامی – زود با وردپرس تماس گرفتم. فکر می کردم که باید برایشان ایمیل بفرستم و منتظر پاسخ بمانم، اما وقتی به بخش کمک وردپرس رفتم با کلیک روی کمک ( یا چیز دیگری) یک صفحه ی چت باز شد که ازش خبر نداشتم. جوان بسیار نایسی بنام کریس باهام صحبت کرد. مفید و مختصر جریان را برایش تعریف کردم و باقی اش را خودتان می دانید. اینبار دیگر کارسگ های اسرائیلی ام نبود که به خامنه ای و چفیه اش ادرار بریزند. در این مورد خاص سیستم بک آپ * وردپرس با وجود شکاف قابل توجهی که در سیستم امنیتی اش دارد، تا آنجا که بوبلاگ من مربوط می شد، توی دهان خامنه ای و آن سرباز گمنام ..ید. نوش جان رهبر متعفن.

تحت تاثیر محبت شما دوستان خوبم قرار گرفتم. اینجا با شما بدروهلال شده است

تحت تاثیر محبت شما دوستان خوبم قرار گرفتم. اینجا با شما بدروهلال شده است


یکی دو نفر کنجکاو بودند که این ماموریت خرابکارانه چگونه صورت گرفت. جریان آنقدر جالب بود که اُ مای گاد مزاح نوشت که آن «هکر میمون» ما را چند صباحی از کسلی و یکنواختی در آورد و قارپوز (بعد از اتمام دوره ی انگلیسی اش) بفکر هکر شدن افتاد. حتمن می دانید که جمهوری اسلامی بخاطر محبوبیت خاصی که میان مردم دارد، هزاران نفر شتر را برای این قبیل کارها و محافظت بواسیر عظمی بکار گماشته است. من از جزئیات کار این عنصر فدایی آگاه نیستم. وقتی روی (لینک) اسم نحسش کلیک کردم، یک «اسکریپت» * (برنامه ی مخرب) اجرا شد که در وبلاگ را برویش باز کرد.  وردپرس (یا برنامه ی آنتی ویروسم) بلافاصله خبر داد که لینک مخرب بود، و جلوی ضرر بیشتر شاید گرفته شد ولی این خبر دادن، مثل کارهای امروز ما، فقط ذکر مصیبت -کار انجام شده- بود. پریروز از پسرم که نرم افزار و امنیت و…کامپیوتر سرش می شود پرسیدم و توضیحاتی داد که بیشترش را نفهمیدم. ها ها ها. او گفت که راههای گوناگونی برای اینکار هست و بدون دسترسی به «دیتا بیس» * نمی توان گفت از کدام استفاده شده. وقتی به ش گفتم که هموطن حزب الهی مان برای اهانت آینده ام به رهبرش، زندگی ام را تهدید کرده، او هم – مثل اُ مای گاد – مفرٌح شد و خنده اش گرفت. این پست را برای تشکر از شما دوستانم که برای آن جانور بیلاخ فرستادید، با برگشتن وبلاگ ابراز احساسات کردید، هم چنین سپاسگزاری از وردپرس که بعد از چند ساعت وبلاگم را به وضع ده روز پیش از هک شدن برگرداندند، و ثبت خاطره ام نوشتم. من خواستم و عدو سبب خیر شد.

* backup
*script

* database

Jeff Gordon

نام جف گوردون را شنیدین؟ چون کامنت های پست قبلی بیشتر از صد تا شد، اینو میذارم اینجا اگه قبلن ندیدین سه 4 دقیقه حال کنین

بعدن میخوام چند خطی زیرش بنویسم. بقول رها اعتمادی و گوگوش و …. یه حرفایی همیشه هست

نشد که بنویسم. یعنی تصمیمم عوض شد

.

.

من کاظم پول لازم

چند هفته است که من هم به جمع قربانیان جمهوری اسلامی پیوسته ام. ریسیور ماهواره ای که در زمان زنده یاد مائوتسه تونگ خریده بودم، فرسوده بود و بیشتر از سه چهار تا کانال بدرد بخور را نمی گرفت. چون «دیش» و «ال ان بی» * و سیم کشی را داشتم، عجالتن از خریدن ریسیور اینترنتی منصرف شدم و یک ماسماسک کوچک – تقریبن 6 در 11 سانتیمتر – در آمازون پیدا کردم که بهترین اسباب بازی 35 دلاری است. یکی دو بار باهاش اسکن کردم و دو سه هزار کانال گرفت که بعد از حذف کردن کانال های ویتنامی، اروپای شرقی وصدها کانال در باره ی پسرم عیسی مسیح و دهها کانال عربی و فارسی و انگلیسی جمهوری اسلامی، حدود 30 تا کانال رایگان گیر آوردم. از حق نباید گذشت، این دزدهای بی ناموس که ایران را جمهوری اسلامی کرده اند، اگر جز ببارآوردن خرابی و ننگ و نکبت هیچ گوهی برای ایران و مردمش نخورده باشند، در تروریسم و کمک 14 میلیارد دلاری به بشار اسد در دو سال گذشته و بگفته ی خودشان تاسیس حدود 180 شبکه، از کانال های خبر بزبانهای گوناگون، هفت هشت کانال مذهبی یکی از یکی آشغال تر گرفته تا دهها کانال سریال و فیلم و بشکن و بالا بنداز – در خارج از کشور- سنگ تمام گذاشته اند. زن و مرد در ایران نباید دست یکدیگر را بگیرند، زنها نباید وارد استادیوم های ورزشی شوند، ولی اشکالی ندارد اگر یک سریال ترکیه ای را که بقول شوهر خواهرم زنهای بازیگر آن از دم خراب هستند، مافیای ج ا به بهترین نحو دوبله کند و در دسترس فارسی زبانان آریایی بگذارد. گروه رسانه ای GEM  که هفت 8 کانال دارد، یک غول مالتی مدیایی* است که با سیاست و اخبار مهم دنیا اصلن کاری ندارد. کانال GEM1 که با سریال هایش مرا هم سر کار گذاشته است، فقط سریالهای ترکی، مبتذل ترین موسیقی امروزی ایران و خبرهای منحصرن خوبِ تکنولژی و اقتصادی و ورزشی از همه جا پخش می کند. مثلن چند روز پیش که از فن آوری های شگفت انگیز کامپیوتری در یک دانشگاه سیستان و بلوچستان و در نزدیکی همانجا، لوله کشی زیر آب بین ایران و پاکستان برای اینترنت سریع تر، برنامه ای پخش می کردند، از نمای دانشگاه و محیط دور و برش و انیمیشن* لوله کشی من متوجه شدم که هر چند امروز اوضاع سیستان و بلوچستان فقط اندکی از سوئیس و فرانسه بهتر است، لکن جمهوری اسلامی هم اکنون با صدور عسل اروپا را تسخیر کرده و با صدور بیشترِ پسته عنقریب کمر اقتصاد آمریکا را هم خواهد شکست.

لطیفه - اگه 30-20 سال جوونتر بودم می رفتم ترکیه

لطیفه  (10)  فتبارک الله. . اگه 30-20 سال جوونتر بودم می رفتم ترکیه

در سریال لطیفه، متین که برای یک باند قاچاق و پول شویی کار می کند و از چشم های ریزش رذالت می بارد، نیلوفر خواهر لطیفه را گروگان گرفته بود. البته من از وسط راه رسیدم وگرنه با اینکه از نیلوفر زیاد خوشم نمی آید، جلویش را می گرفتم. افراد این خانواده (منهای لطیفه) لوس و نازپرورده هستنذ چون توی پول غلت می زنند یا دست کم اوائل داستان وضعشان خیلی توپ بوده است. یک کمپانی نمی دانم چه دارند که با مشکلات مالی مواجه شده و پدر خانواده هم بخاطر شرورت هایش، الماس دزدی یا پول شویی کشته شده است. قهرمان اصلی داستان لطیفه که من عاشقش شده ام و عُمَر هم عاشقش خواهد شد، شبیه ایرانی ها با پوست روشن تر است. چشم های عسلی و موی سیاه دارد. لبخندش بطرز خیره کننده ای زیباست. عمر پلیس است و با جانی دالر بازی و یاری برادرش که او هم پلیس است، محل اختفای متین را پیدا کردند و بسراغش رفتند. از شما چه پنهان که در این گیرودار، دختره ی لوس بی جنبه، چون متین با او خوشرفتاری می کند و یکی دوبار با هم فیلم تماشا می کنند و چس فیل می خورند، خاطرخواه متین می شود که با آن کاری ندارم. گور بابای هر دوشان. با محاصره ی ساختمان، متین از نیلوفر خداحافظی می کند و فلنگش را می بندد. از بالای صخره ها توی آب دریا می پرد و… عمر نیلوفر را نجات می دهد و سراغ خواهرش می برد. چون من یک اپیزود باهاشان نبودم، عمر – که چشم مرا دور دیده – قبلن لطیفه را برای اینکه دنبالش راه نیافتد و امن باشد، در دستشویی یک رستوران زندانی کرده است. وقتی عمر در دستشویی را باز می کند، لطیفه از عصبانیت آماده است که چشمهایش را از حدقه بیرون بکشد. عمر می گوید صبر داشته باش، می خواهم چیزی را نشانت بدهم. لطیفه با دیدن خواهرش در سالن، صورتش را توی دستهایش می گیرد و می گوید اُ مای گاد و نیلوفر را تنگ در آغوش می گیرد. بعد من و لطیفه و نیلوفر هر سه گریه می کنیم، ولی کسی پیش من نیست که بغلش کنم یا آبروریزی بشود.

مادرم بمن اعتراض می کند که حالا تو چرا از روزگار بریده ای؟ زنت رفته که رفته، تو باید تارک دنیا باشی؟ بلند شو به زندگی ات سر و سامان بده. جوان هستی! استعداد و توانایی اش را داری، کار آبرومندی برای خودت دست و پا کن، دوست دختری بگیر. از پسرت چه خبر؟ میگویم از زندگی نبریده ام، سی سال کار کردم برای اینکه امروز هر وقت و هر جا دلم خواست لم بدهم و لنگم را دراز کنم، کار دیگر مال خر است. از سر و سامان نداشتن زندگی ام راضی ام، از پسرم هم خبر دارم، هر وقت پول بخواهد زنگ می زند…
هفته ی پیش که برای 2 روز آمده بود، جاروبرقی مرا برد که آپارتمانش را بالاخره تمیز کند. پسرک گلویش پیش دختری گیر کرده است. هفته ی پیش زنگ زده بود که بگوید دسته گلی بباد داده است. گفت برای پایان سیمستر، و فارغ التحصیلی دو سه تا از بچه ها و مست بازی رفته بودیم خیابان کافه ها و دختر خانمِ مذکور (ف) دائمن چیزهایش را توی جیب من می گذاشت. مثلن کلید و تلفن و….بالای یک سوراخِ فاضل آبِ کف خیابان ایستاده بودیم، دستم را که توی جیبم کردم، آیفون (ف) سُر خورد و 700$ افتاد توی جوب… دیروز یک تلفن قرض کرده زنگ زده بود که باید در باره تلفن حرف بزنیم. حالا چه کار کنم؟ مامان (خانوم سو) گفته کمی پول به م قرض میدهد که باید کار کنم و پس بدهم. توی دلم به خانوم سو ایول گفتم که فورن مثل من شل نداده است. گفتم اولن که فکر می کنم دختر خانم هم ازتو خوشش می آید که بهت دست می زند، دست توی جیبت می برد. دوم، اتفاقی است که افتاده، فدای سرت، ولی سر فرصت لطفن سرت را کمی از کونت بیرون بکش. سوم، تو که از او نخواسته بودی تلفنش را توی جیبت بگذارد! به ش بگو حاضری نصف پول تلفن را بدهی. دو 3 روز بعد زنگ زد که آگر 150$ تو بدهی پول تلفن جور می شود. گفت وبسایتی برای یک بچه پولدار درست کردم، 300$ جیرینگی به م داد. یک سکه ی «بیت کوین» فروختم، از مادموازل (ف) هم 200$ خواستم. به قرض کردن از مامان نیاز ندارم.

قبل از جریان تلفن، به م گفته بود که یکشب با (ف) تا صبح نشستیم و حرف زدیم و او از گذشته ی نه چندان درخشانش می گفت که: «بولیمیک» * و دیپرس بودم و یک ماشین نو را هم زدم داغون کردم. حالم بد بود، بدتر شد. حتا بفکر خودکشی افتادم و قرص خوردم که نشد. پیدایم کردند. (البته اینروز ها حالش خوب است و تقریبن نورمال شده، لیسانس بیولژی اش را گرفت و بزودی به دانشگاه دندانپزشکی خواهد رفت). پسرم می گفت: آنشب وقتی زیر دوش بودم، داشتم فکر می کردم که زندگی چقدر عجیب و مفت است. ممکن بود این دختر شاد و باهوش (که مرا خوشحال می کند) اینجا نباشد و نمی دانم چرا یکهو گریه ام گرفت که اینهم عجیب بود، چون من اینطور احساساتی نمی شوم. در عمرم، این بار دومی است که گریه کرده ام. راست می گوید، پسرم مثل مادرش خیلی خود دار است، در 12 سال مدرسه رفتنش، 2 بار گریه کردنش را دیدم که او یادش نیست. پرسیدم بار اول کی بود که گریه کردی. گفت: وقتی ماما برای همیشه از خانه رفت، به من (در دانشگاه) زنگ زد و خبر داد. آمادگی اش را داشتم چون قبلن باهام حضوری صحبت کرده گفته بود که دارد آماده ی رفتن می شود و دیدم که سعی می کرد جلوی اشکش را بگیرد. بعد به تو زنگ زدم. در حالی که بغضم گرفته بود، حرفش را قطع کردم و گفتم کلمه به کلمۀ  آن گفتگو یادم مانده. ازت پرسیدم غمگین شدی وتو گفتی نه. بعد تو پرسیدی، حالا چی خواهی خورد؟! همه اش لوبیا و همبرگرِ واتِ برگر؟ * و من گفتم نگران من نباش. I’m gonna be alright
گفت بعد از اینکه با تو حرف زدم، گریه کردم.
پدر سگ بمن دروغ گفته بود. 

——————————-

لغات انگلیسی که فارسی نوشتم

* dish and LNB *

multimedia *

animation * 

bolimic * بچه پولدارهای لوس و مریض که بعد از غذا خوردن عمدن استفراغ می کنند که چاق نشوند

Whataburger

مژده مژده: احتمال نجات ایران از دست جمهوری اسلامی توسط داعش

در روزهای اخیر تصاویری در صفحات اجتماعی وابسته به رقبای جمهوری اسلامی، مسلمانان داعش منتشر شده که از تصرف ایران توسط این گروه خبر می دهد!

1 داعش

بر همین اساس «ابومحمد العدنانی» سخنگوی گروهی که با عنوان «دولت اسلامی عراق و شام» از سوی رسانه های جبهه غربی-عربی معرفی می‌شود، در سخنانی مدعی شده که این گروه تلاش دارد نیروهایش را به سمت ایران حرکت دهد. وی در سخنانی مدعی شده است که: «در پی پیروزی های متعدد دولت اسلامی، سربازان شجاع ما با حمله به ایران این سرزمین را از روافض پاک می کنند و سیطره دولت اسلامی را به ولایت خراسان گسترش می‌دهند.» بعد از انتشار این سخنان صفحات و گروه‌های مجازی وابسته به داعش، تصاویری از فتح میدان آزادی تهران و… با آرم ولایت خراسان منتشر کرده‌اند. گفتنی اینکه، در نقشه طراحی شده توسط این گروه ارتجاعی، ایران در منطقه‌ای موسوم به خوراسان تلفیق شده است!

پ.ن:  یک خبر مسرت بخش دیگر – از منصور اسانلو شنیدم که پاسداران عزیز جمهوری اسلامی به آتش زدن جنگل های کردستان پرداخته اند که با یک تیر چند نشان بزنند. یک: در صورت شورش، مردم نتوانند در جنگل ها پناه بگیرند. دوم: پاسداران انقلاب شکوهمند اسلامی انشا الله بتوانند آنجا هم آپارتمان و مجتمع بسازند و کمی پول به جیب بزنند و شاید هم سوم: چوب های جنگل را نیز در مقعد مقام رهبری ….

آتنا فرقدانی را آزاد کنید

 دوازده سال و نه ماه زندان برای کارتون کشیدن و دفاع از حق کودکان؟

نمایندگان مجلس، به روایت هنر آتنا فرقدانی - روی کارتون کلیک کنید

نمایندگان مجلس، به روایت هنر آتنا فرقدانی – روی کارتون کلیک کنید

گوه به ولایت فقیه و چفیه ات انگل عظمی، کثافت دزد خائن ریاکار

روی لیوان کاغذی که از سطل آشغال برداشته؛، با برگ گل و گیاه کشیده است

برای دیدن کلیپ 10 دقیقه ای روی عکس کلیک کنید

 جواد ظریف بی وجدان که گفت زندانی سیاسی نداریم کجاست تا در چشمان این دختر بی گناه بنگرد و دروغ بی شرمانه اش را تکرار کند؟

توفیق اجباری

آنها که این وبلاگ را دنبال می کنند، دوست دیرینه ام رضا را می شناسند. خسیس ترین مرد دنیا که با زرنگی و چس خوری و مستراح نرفتن – که گرسنه نشود – حدود سیصد هزاردلار جمع کرد و بیست سال پیش بایران – چلقوز آباد گرگان- برگشت و با کمک دو سه تا عمله و مهندسی و بنایی خودش – چون بنا می دانید چقدر گران است؟ – در سه چهار سال بیست آپارتمان ساخت و همه شان را اجاره داده است. از زبانش کشیدم که ماهی دست کم هفت میلیون پسنداز می کند. که اگر ضرب در ده پانزده سال بکنید، افزون بر بهره ی بانکی 20% که حتمن می گیرد، بدک نیست. پول جمع کردن و با دست خود آپارتمان ساختن و باز هم پول جمع کردن هیچ ایرادی که ندارد، خیلی هم خوب است. اگر خساست این دوستم بطرز چندش آوری زننده نبود، چیزی نمی نوشتم.  در 18 ماه گذشته چهار بار به آمریکا آمده تا برای همسرش کارت سبز بگیرد که با دو پسرشان که پاسپورت آمریکایی دارند، زندگی شان را به ینگه دنیا منتقل کنند. دفعه ی پیش دو سه هفته در هتلی در بومانت – 100 مایلی هیوستون – بسر برد و از سرما و زجر طافت فرسایی که خرج سنگین برایش داشت، در شرف مرگ بود که بمن زنگ زد. داستانش را نوشتم. دلم بحالش سوخت و گفتم بیاید خانه ی من بماند. یکماه اینجا بود. اینبار بدون دعوت من، از فرودگاه، نه، از چلقوز آباد پیش خودش حساب کرده بود که با آمدن به خانه ی من هزار، هزار و پانصد دلار صرفه جویی خواهد کرد. از فرودگاه دو سه بار زنگ زد. «کالر آیدی»* نشان داد: تلفن همگانی. اصولن من تلفن را جواب نمی دهم. کاش بجای کنجکاو شدن، دستم چلاق شده بود و گوشی را بر نمی داشتم. برداشتن همان و آمدن رضا همان که اینطوری نمی شود. اینجا خلاصه می کنم، اگر حوصله داشته باشم باید یکی دو صفحه اختصاصی در باره ی ایشان بنویسم که چرا گذاشتم بیاید و 36 روز از گوش کردن مزخرفات نابش چه کشیدم. چون بی نهایت دهاتی، بی سواد و بی ذوق است، گوشی را که برداشتم، نپرسید که می تواند بخانه ام بیاید. پرسید: یک ساعت و نیم دیگر بیایم دم همان آبشار گالریا خوب است؟ گفتم از نظر تو حتمن خوب است ولی از نظر من نه چون پسرم هم زنگ زده و معلوم نیست…. رضا راهش را پیدا کرده که از فرودگاه با یک دلار و 20 سنت خودش را به مرکز شهر و اتوبوس برساند. از مرکز شهر هم با پنجاه سنت به «شاپینگ سنتر»** گالریای هیوستن. گالریا حدود 25-20  دقیقه از خانه ی من فاصله دارد.
تمام این سی و چند روز، بر خلاف دفعه ی قبل، طبقه ی پائین پیش رضا نشستم و 6-5 قوطی کاغذ و «جانک میل»*** را که 8-7 سال جمع شده بود، تر و تمیز کردم و دور ریختم. مثل جمهوری اسلامی که به اسلام ریده است و عدو شود سبب خیر، منهم چون یک مرد خوش مشربِ مشنگِ مثبت بین هستم که نیمه ی پر لیوان را نگاه می کنم، بودن رضا برایم توفیق اجباری بود که گوشه ی یکی از اتاق هایم تمیز شد. لای کاغذ ها نوشته ای کوتاه با تاریخ فوریه 2011 پیدا کردم که پسرم در هفده سالگی برای کلاس انگلیسی اش نوشته بود که به فارسی برگرداندم.

درخت گوجه فرنگی گیلاسی که با سه دفعه استفاده توی سالاد خرج مرا 37 سنت کم خواهد کرد

درخت گوجه فرنگی گیلاسی توی گلدان اطلسی که با سه دفعه استفاده توی سالاد خرج مرا 37 سنت کم خواهد کرد. من نه اطلسی را کاشتم نه گوجه فرنگی، قدرتی خدا، خودشان سبز شدند. این گلدان از خانوم سو یادگاری مانده که قبلن گل شاه پسند داشت. خودم فوتش کزدم گوجه فرنگی شد

برنامه های من برای روز پرزیدنت

برنامه ها ی من برای روز پرزیدنت هیچوقت آفریده نشدند چون من نه میدانم روز پرزیدنت چه روزی است و نه هیچوقت در روز پرزیدنت کار بخصوصی انجام میدهم. اگر قرار بود حتما برنامه ای طرح ریزی کنم، این روز را یک روز معمولی بحساب می آوردم. اگر مصادف 5 روز اول هفته باشد، چون دبیرستانم شوخی سرش نمی شود، به مدرسه خواهم رفت و تقلا خواهم کرد که تکلیف هر کلاس را سر کلاس قبلی اش تمام کنم، چون من هیچوقت تکلیف هایم را انجام نمی دهم. سعی خواهم کرد سر کلاس خوابم نبرد و به حرفهای معلمم هیچ توجهی نخواهم کرد چون درسش زیادی آسان است و بعد روانه ی کلاس تنیس خواهم شد. معلوم نیست بازی خواهم کرد یا نه چون «فرلو» مربی تنیس مان اسمم را توی لیست بازیکن ها نگذاشته است، پس لابد دیگر توی تیم هم نیستم. از فعالیت های تیمی از پیش محروم هستم؛ ظاهرا فرلو بعد از چهار سال، بودنِ مرا فراموش کرده است. ولی اشکالی ندارد، تیم های دیگر را خوب از آب در آورده است. بچه های تیم «وارسیتی 1″+ فکر می کنند فرلو عاشق آنهاست. عاشق شان نیست، ولی من این راز را حفظ خواهم کرد، چون بعضی ها هنوز به این سیستم اعتقاد دارند.
بعد از تنیس به خانه خواهم رفت و به استتوس تقاضانامه ام در دانشگاه تگزاس نگاه خواهم کرد. لابد نوشته: تحت بررسی است یا بدلیل رتبه ی تحصیلی ام تقاضانامه رد شده است، هر چند من از خیلی از «چشم تنگ ها» که بی وقفه درس می خوانند، باهوش ترم و انگلیسی ام حرفه ای تر است. بعد از معوق ماندن یا رد شدن، موسیقی «نوستالژیاک لینکین پارک» را گوش خواهم کرد و برای اینکه چقدر تلاش کردم و آخر سر فایده ای نداشت، کمی گریه خواهم کرد. بعد از گریه کردن، بسکتبال تماشا خواهم کرد و حتا شام نخواهم خورد چون مایکرو فرم خراب شده است و اینها. آااااا، خیلی بد شد، بچه های آفریقا دارند از گرسنگی میمیرند…امیدوارم اوضاع آفریقا بهتر شود. من یک فیلم ساز بزرگ خواهم شد و بعد به آفریقا کمک خواهم کرد.

*Caller ID

**Shopping Center

***Junk Mail

+ Varsity

حکم اعدام برای کشندگان فرخنده

کابل-افغانستان
سه روز پیش چهار حیوان وحشی و احمق که در کشتار دسته جمعی فرخنده شرکت کرده بودند محکوم بمرگ شدند. قاضی دادگاه برای 8 نفر حکم 16 سال زندان صادر کرد و 18 نفز از 49 نفر متهمین را بخشید. او هم چنین محاکمه ی 19 پلیس را که – لابد بجرم ایستادن و تماشا کردن – جزو متهمین هستند، ببعد موکول کرد. یکی از 4 نفر که بمرگ محکوم شده اند دعانویسی است که بعد از اینکه فرخنده او را باعمال خلاف اسلام (کلاهبرداری؟) متهم کرده بود، بدروغ شایعه ساخته بود که فرخنده قرآن سوزانده است. یکی دیگر مدعی شده بود که مامور اطلاعات است و در فیس بوکش به شرکت داشتن در کشتار (فرخنده) بالیده بود. مرد سوم، بگفته ی شاهدان، به جسد فرخنده لگد زده و مقداری از لباس او را از تنش کنده بود و چهارمی وقتی فرخنده هنوز زنده بود، تکه سنگ های بخصوص بزرگ باو زده بود. حرکت آرام، سنجیده و عملکرد این حیوان چهارم را بوضوح بیاد دارم، چرا که ریخت و قیافه، قدِ بلند  و لباس نسبتن ترو تمیزش او را از دیگران متمایز می کرد. وقتی از جمع سنگ و چوب و لگد زنندگان جدا شد، اول فکر کردم میخواهد پی گورش برود، ولی رفت و تکه ی سیمان بسیار بزرگی پیدا کرد  که با دو دست بالای سرش برد و ….

نفر چهارم که بالا در باره اش نوشتم فد بلندترین الاع وحشی توی عکس است. روی عکس اگر  کلیک کنید مقاله را در نیویورک تایمز می توانید بخوانید

شاید برای بعضی از ایرانی ها که 36 سال گروگان یک مشت آخوند و چاقوکش و گرفتار یک دروغ بزرگ ( انقلاب اسلامی) بوده اند، که یک آخوند بی مقدارِ بی شرف که پیش از فاجعه ی 57 در مشهد شمع نیم سوخته جمع می کرد و امروز صاحب 12-10 قصر و همه کاره ی 80 میلیون مردم نگونبخت است و… با دزدیدن 90-80 میلیارد دلار(یا بیشتر) بزرگترین دزد تاریخ بشریت بشمار می آید (به به عجب رهبری) و… برای خود و میکرب های همتایش ولایت داعش شیعه برپا کرده، که گله آخوندهای دیوصفت و چاقوکش های پاسدار از شمال تا جنوب کشورشان را به گوه کشیده اند، که به صورت دختران «بد حجاب» اسید می پاشند و آب از آب تکان نمی خورد، که زندانیان سیاسی را که وزبر امور خارجه ی چلقوزشان در مصاحبه اش با چارلی رُز گفت نداریم، یا زیر مشت و لگد می کشند یا از زندگی ساقط می کنند  و وکلایشان را هم بزندان می برند، احکام صادر شده ی گوناگون در کابل سنگین و سخت بنظر بیایند، ولی بعید بنظر می رسد که مناظران محاکمه را که بیشتر آن بصورت زنده پخش می شد، راضی کند. اقوام فرخنده از حکم دادگاه خشمگین شده اند. مجیب الله برادر فرخنده گفته است: حکم صادر شده ی این دادگاه بهیچوجه قابل قبول نیست. صرفنظر از سیاسی شدن این محاکمه، شخصا با برادر فرخنده هم عقیده ام. بنظر من شایسته است که تک تک کسانی که به فرخنده سنگ و لگد و چوب زدند، بدون استثنا و به شدیدترین وجه مجازات شوند. و آنسوی مرز، برای جبران شناسایی و مجازات نشدن اسیدپاش های آیت الله ها،  یک بشکه ی عن – با فیروزآبادی رییس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوري اسلامي اشتباه نشود – روی کله ی بواسیر عظمی و چفیه اش بریزند و کله ی بد هیبت خاتمی امام جمعه ی تهران را که خون می طلبید و امام جمعه ی اصفهان را که فتوی داد، آنقدر توی سطل عن سگ فرو کنند که خون بالا بیاورند. این محاکمه ی علنی و صدور حکم اعدام برای  4 مرد – ردیف اول – و شانزده سال زندان برای 8 مرد دیگر، مانند وقایع پس از کشتار فرخنده نشان دادند که کشور ما در چنگ جمهوری ننگین اسلامی در بسیاری از موارد – آزادی بیان، دادستانی (عدالت)، احقاق حق زن – از افغانستان پس مانده است و

گر مَلِک اینست و همین روزگار – زین ده ویران دهمت یک هزار

تگزاس پاریس نیست

A police officer outside the Muhammad Art Exhibit on Sunday night where two gunmen opened fire in Garland, Tex.

پلیس گارلند بیرون ساختمان گالری کاریکاتور از پیامبر محمد که دو مرد مسلح به مامور امنیتی و پلیس همراهش تیراندازی کردند و هر دو توسط همان پلیس به درک واصل شدند

این متن برگردانی فشرده از روزنامه ی نیویورک تایمز است. برای خواندن مشروح خبر روی عکس کلیک کنید

در گردهمایی یک گروه ضد اسلام در شهر گارلند تگزاس که کاریکاتورهای محمد پیامبر مسلمانان را بنمایش گذاشته بودند، دو مرد مسلح بیرون ساختمان، پس از شلیک کردن به یک مامور امنیتی و مجروح کردن او، بدست یک پلیس کشته شدند.
مسئولین نام دو نفر یا انگیزه ی این حمله را فاش نکردند. سخنگوی اِف بی آی در دالاس اعلام کرد که این آژانس در تحقیق این رویداد و با تکنیسین های بمب گذاری به پلیس گارلند یاری می رساند.
شهر گارلند در صفحه ی فیسبوک اش این واقعه را تائید کرد

برای بهترین کاریکاتور پیامبر محمد ده هزار دلار جایزه تعیین کرده بودند.
کشیدن تصویر پیامبر در بیشتر تعبیرات اسلام توهین آمیز است. در ماه ژانویه مردان مسلح در دفتر روزنامه ی «چارلی اِبدو» در پاریس دوازده نفر را بخاطر چاپ کاریکاتورهای پیامبر محمد به قتل رساندند.
در ویدئوی زنده  (stream)  تارنمای برگزار کنندگان مراسم گارلند مردی با لباس نظامی روی سن می آید و اعلام می کند که بیرون از ساختمان تیراندازی شده است. از میان جمعیت مردی می پرسد: مسلمان بودند؟

  مرد نظامی: هیچ خبرندارم

——–

خبر مربوط: اِلتون – ابراهیم – سیمپسون مرد مسلح کشته شده در تگزاس مظنون (جهادی) اف بی آی بود

پی نوشت نامربوط: اینرا اگر نگویم می ترکم. از دروغ متنفرم!  وزیر امور خارجه ی جمهوری چس لامی جواد ظریف نشان داد که مزدور دروغگوی بی شرفی بیش نیست که تنها  عمامه ندارد. یکی از یکی گوه ترند این آقایان جمهوری اسلامی